یادداشتهای لبنان؛ سفر به «قلعه حزبالله»

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, سوران قربانی
- شغل, بیبیسی
چندی پیش برگزاری یک مراسم بهانهای شد تا به محلە ضاحیە، «قلعه حزبالله» لبنان در جنوب بیروت، بروم. همین که پایت را آنجا بگذاری، متوجه تفاوت آن با محلەهای دیگر میشوی، حتی با محلههای شیعهنشین دیگر شهر.
ضاحیه چیدمان بلوکهای آپارتمانی ٦-٧ طبقەای است با خیابانهای نهچندان عریض با تعداد زیادی ماشین و موتورسیکلت در حال تردد. تقریبا بالکن و پنجرە هر ساختمانی با سایهبانهای راەراە از بیرون پوشیدە شدە کە در باد تکان میخورند. طوری کە از بیرون داخل آپارتمانها دیدە نمیشود و احتمالا فضای داخلی را از گزند آفتاب داغ در امان نگە میدارد.
بیلبوردها و تصاویر اعضای حزبالله لبنان کە بدست اسرائیل کشتە شدەاند همە جا بە چشم میخورد. جدیدترین و عالیرتبهترینشان، فواد شکر، مشهور به حاج محسن، فرماندە ارشد نظامی حزباللە و عملا نفر دوم این سازمان، کە چندی پیش در حملە هوایی اسرائیل در همین ضاحیە کشته شد.

پوسترهایی با تصاویر او در اندازەها و با عناوین مختلف در سر چهارراهها، روی ساختمانها و در و دیوار نصب شدەاند.
یکی عنوان «شهید فرماندە و جهادی بزرگ» بە فواد شکر دادە و دیگری «فواد مقاومت».
از آنجا کە اسرائیل بارها توانستە عملیات دقیق هوایی در این محلە انجام دهد، اینجا گرفتن عکس و تصویر بدون هماهنگی و اجازە از حزباللە تقریبا غیرممکن است و بعضا پرخطر.
تابلوی بزرگ خیابان شهدا با خط نستعلیق شکستە روی یک زیر گذر نصب شدە است. اگر در و دیوار دور و بر را نادیدە بگیرم، این تصور بە من دست داد کە در خیابانی در ایران هستم.
دست خط جمهوری اسلامی ایران اینجا بەوضوح بە چشم میآید، هم بر تابلوها هم در سبک زندگی.
طراحی پوسترها و رنگ و لعابشان با پوسترهای نهادهای اصولگرای ایران مو نمیزند، مملو از رنگهای سیاە، قرمز و سبز.
بە داخل ساختمانی میرویم کە وسایل خبرنگارها را بازرسی میکنند و یک کارت موقت بە آنها میدهند تا بتوانند وارد سالن اجتماعات بزرگی در آن طرف خیابان بشوند؛ محل برگزاری مراسم هفتم فواد شکر.
بە محض ورود تصویر بزرگ آیتاللە خمینی، آیتاللە علی خامنەای، رهبر جمهوری اسلامی و قاسم سلیمانی، فرماندە سابق نیروی قدس سپاە پاسداران، در کنار تصویر حسن نصراللە، دبیرکل حزباللە لبنان، دیده میشود.
همە افرادی کە آنجا هستند سیاەپوشند، هم بخاطر محرم، هم از دست دادن فرماندەشان.
همە مودب و آرام هستند. با احترام بازرسی انجام میشود و بە آن طرف خیابان، بە محل برگزاری مراسم، راهنمایی میشویم.
سالنی بزرگ با حدود دو هزار صندلی پلاستیکی کە از وسط بە بخش زن و مرد تقسیم شدە است. در جلو حدود هشت نە ردیف صندلی برای میهمانان ویژە چیده شده، در چند متری یک پردە بزرگ سینما و محل سخنرانی.
در سمت چپ پردە سفید سینما پوستر بزرگی از فواد شکر گذاشتهاند؛ رویش نوشتە «فواد مقاومة».
در سمت راست پردە، تصویری است از شهر تلآویو، پایتخت اسرائیل، با آسمان خراشهایش کە در آتش میسوزد.
در کنار آن پوستری از اسماعیل هنیە، رئیس دفتر سیاسی حماس، آویزان شده کە اخیرا در تهران کشتە شد.
سرودهای انقلابی و دکلمەهایی در وصف او از بلندگوها پخش میشود.

کم کم سالن پر میشود. معلوم است کە همە چیز از قبل هماهنگ شدە، از زنان پیر و جوان با چادر سیاە کە عدهای از آنها تصاویر فواد شکر یا مردانی را در دست دارند کە اسمهایشان با لقب شهید شروع میشود: «شهید ابراهیم، شهید عبدالله، شهید…».
در سمت مردها هم کسانی هستند با پرچم حماس، فتح و دیگر گروههای فلسطینی. معلوم است فلسطینی هستند و احتمالا از اردوگاە آوارگان فلسطینی دعوت شدەاند.
ردیف جلو پر است از مهمانهای مهم. از روحانیون تا ریش سفیدهای دروز با لباس دروزی (کلاە سفید و شلوار گشاد شبیه شلوار کردی)، مردان کتوشلوارپوش با کراوات یا بیکراوات، امام جماعتهای اهل تسنن با کلاە قرمز و سفید و حتی یک مهمان با لباس و خنجر سنتی یمنیها بر شال کمر، احتمالا بە نمایندگی از حوثیها.
یک نوجوان در میان مهمانان ویژە در رفتوآمد است. با لباس نظامی تکاوری. یکی دارد کلاە کج تکاوری را روی سرش راست و ریست میکند. معلوم است کارەای است.
یک نوجوان ١٦-١٧ سالە کە پشت سر ما نشستە وبهاصطلاح تازە سبیل سیاهش سبز شدە و تصویری از آقای شکر در دست دارد با هیجان میگوید برای هر چیزی آمادە است.
در همان آغاز مراسم صدای مهیبی شنیدە میشود؛ مانند صدای انفجار. حسن، تهیەکنندە محلی ما میگوید این جنگندەهای اسرائیل هستند کە دیوار صوتی را بر فراز ضاحیە شکستند.
فیلمهای تبلیغی از فواد شکر روی پردە میرود. در حال آموزش نیروهای مسلح، در کنار بنیانگذاران حزب اللە، در داخل تونل، در آغوش آیتاللە خامنەای، در لباس نظامی و لباس شخصی.
نوجوانی کە لباس نظامی پوشیدە بود پشت تریبون رفت. معلوم شد فرزند فواد شکر است. سخنانش را از روی کاغذ میخواند. از «انتقام» گفت و از «ادامە راە پدر».
دقایقی بعد حسن نصراللە روی پردە ظاهر شد. طبق معمول از راە دور. میگویند تنها چند نفر از مکان اختفای او خبر دارند و کسی نمیداند از کجا سخنرانی میکند.
ظاهر شدنش با لبیک گفتن جمعیت همراە بود «لبیک یا نصراللە» و مشت های گرە کردە در آسمان.
فضای عجیبی بود. من هرگز در مراسم حکومتی در ایران شرکت نکردەام. بە جز راهپیماییهای اجباری ٢٢ بهمن و مناسبتهای مشابه کە بەاجبار ما را از مدرسە میبردند و بە مقصد راهپیمایی نرسیدە بە قول بچەها از کوچەپس کوچەها جیم میزدیم و میرفتیم سراغ فوتبال و بازیگوشی.
ولی این فضا برایم آشنا بود. آنقدر مراسم حکومتی در تلویزیون ایران دیدەایم که این مراسم هفتم فرماندە حزباللە در لبنان برایم غریب نیست.
ایدئولوژی است کە مراسم ضاحیە را اینقدر شبیە مراسمهای ایران کردە است. حتی قیافە و لباس پوشیدن مردان و زنان حاضر در سالن شبیە زنان و مردان بسیجی و پاسدار در ایران است.
شاید بتوان گفت کە جمهوری اسلامی ایران ایدئولوژیاش را بە سواحل مدیترانە رساندە است. دست کم بە این سالن اجتماعات در جنوب بیروت. وجود تصاویر قاسم سلیمانی در دست عدهای از حضار میتواند گواە آن باشد. البتە این تنها شامل هوادارن حزبالله میشود و لبنان همەاش حزب اللە نیست.
سخنرانی دبیر کل حزبالله بیش از نیم ساعت بە درازا کشید. از دوست، همسنگر، همحزبی و یار وفادارش فواد شکر گفت. او را از نسل بنیانگذاران حزبالله خواند و از تاثیرش در پیشبرد توانایی نظامی و استراتژیک حزباللە داد سخن داد.
گفت کە انتقامش را خواهند گرفت « شویة شویة» یواش، یواش.

در این گیرودار دوبارە صدای مهیبی شنیدە شد. باز جنگندەهای اسرائیل دیوار صوتی را شکستند.
اینجا بە اختصار بە حزبالله میگویند «حزب». از فضای امنیتی محلە ضاحیە معلوم است کە آنها دشمن درجە یکشان، یعنی اسرائیل، را جدی گرفتەاند و با کسی شوخی ندارند.
بیشتر مردم اینجا فکر میکنند کە فرد یا افرادی در «لو دادن» مکان فرد دوم حزبالله بە اسرائیلیها دست داشتەاند.
جای تعجب هم نیست. لبنان مثل یک لحاف چهلتکە است؛ با تاریخی پر از اختلاف ، دشمنی، جنگ داخلی، بحران اقتصادی و البته یک «دولتی ناکام» کە توانایی دفاع از خود را از دست دادە است.
جنگندەهای اسرائیل هر وقت هوس کنند وارد حریم هوایی لبنان میشوند و با شکستن دیوار صوتی بر فراز پایتخت زهر چشمی از همە میگیرند، از رئیس دولت گرفتە تا کودکی کە در خیابان بازی میکند.
زمانی نە چندان دور مسلمانان شیعە لبنان، کە بیشتر دهقان بودەاند، در حاشیە سیاست و حکومتداری لبنان برایشان حساب باز میشد.
اما در پنج دهە اخیر، در نتیجە جنگهای داخلی و بحرانهای اقتصادی ، صدها هزار شیعە از روستاهای جنوب و شرق لبنان بە بیروت مهاجرت کردەاند. عده زیادی از آنها ضاحیە را خانە خود کردە، جایی کە حزباللە در آن قدرت اول و آخر است.
تا جایی کە اسم محلە با اسم حزباللە گرە خوردە است. در جنگ ٢٠٠٦ اسرائیل حملات هوایی گستردە و بیحسابی بە این محلە انجام داد، برای راندن و دور کردن مردم آنجا از حزبالله.
تجربە مرگبار و ویرانگر آن حملات در ذهن ساکنان آن نقش بستە، طوریکه هر بار دیوار صوتی بر فراز بیروت و ضاحیە شکستە میشود، بیم تکرار آن روزها دوبارە جان میگیرد.
خارج شدن از محلە ضاحیە همان و وارد شدن بە دنیایی دیگر همان. یک شهر کە هیچ، انگار وارد کشور دیگری شدە باشی.
اینجا همە با حزباللە موافق نیستند و هر کس ساز خود را میزند. برای گروەهای مخالف حزباللە فرصتی فراهم شدە کە از «شر» این گروە خلاص شوند. بستە بە اینکە با چە کسی صحبت کنی، نقطە نظر متفاوت و بعضا کاملا متفات میشنوی.
اگر نوجوان شیعە در ضاحیە از «جهاد» سخن میگوید، در جمیزة، دختر کافەدار مسیحی نگران کسبوکارش است و دل خوشی از مردان باریش سیاەپوش حزبالله ندارد.
حالا ماندە کە حملات هوایی مداوم اسرائیل، بەخصوص در جنوب و شرق، بە اتحاد لبنانیها علیە همسایە جنوبیشان منجر شود یا بار دیگر حاکمان تل آویو بتوانند شکاف بین ادیان و طوایف لبنانی را عمیق و عمیقتر کنند.









