 | | | کريم وشازيه گاز انداخته و به نوبت در گاز نشسته ساعتيری می کنند |
دريک روز آفتابی که همه جاسر سبز بود، ناديه صدای موسيچه يی را شنيد، او از رنگ نصواری وخاکستری و عاجز بودن موسيجه به بريالی می گفت که بنجاره والا رسيده از خورجين موسيچه را برآوردکه حرف می زد. اطفال تعجب کردند و موسيچه گفت: "مسيچه ها تخم فولادی و نصواری رنگ می گذار ند، در باغ ، حويلی پشت اورسی و درخت ها برايشان لانه می سازند. موسيچه ها دانه های ارزن ،برنج و گندم را می خورند، اما بعضا از دست بچه های شوخ اذيت می شوند. کوچه دگر کريم وشازيه گاز انداخته و از يک دگر می خواهندبه نوبت به گاز نشسته وساعتيری کنند که بنجاره والا با خرگوش می آيد. او به اطفال می گويد خوبست باشماراز يک تا 50 گاز بخورند و بشمارند . اطفال چنان می کنند هم شمارش را می آموزند و هم از تفريح لذت می برند. |