BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 16:00 گرينويچ 2007 ,30 مارچ
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: باغچه پری

پری از سرسبزی باغچه اش خیلی خوشحال به نظر می رسد.

قصه اين بار در مورد خرگوشکی شوخ و خرابکار است که از انجام هر شوخی و خرابکاری لذت می برد و خوشی می کرد. اين بار از تمام شوخی های خرگوشک يکی از آن را انتخاب کرده ام و برايتان قصه می کنم.

خرگوشک نزديک يک باغچه گک خانه دارد. باغچه از دخترک قشنگ و دوستداشتنی به نام پری است.

پری از زمين خشک و خاره نزديک خانه ايشان باغچه سرسبز و پر از گل ساخته است. پری به کمک پدرش، کرد ها را بيل زد و در آن تخم پاشيد، در همان روز ها خرگوشک فکر می کرد که پری برای او زردک کاشته است، از همين رو آرزوی خوردن زردک های تازه و مزه دار را در سر می پرورانيد.

پری به کمک خواهرکوچکش که شبنم نام داشت همه روزه از باغچه مواظبت می کرد، آنها باغچه را آبياری می کرند و گياه های ازره را از باغچه دور می ريختند. تا اينکه با گذشت روز ها آرام، آرام گل ها قد کشيدند، شاخ و پنجه بر آوردند و باغچه نزديک خانه شان را سرسبزو رنگين ساخت.

در باغچه پری
 مثل همیشه اینبار باز هم نقشه ویرانکاری به کله خرگوشک می زند. او با خودش حرف زده طرف باغچه می رود. در باغچه خوب مستی و ساعتيری می کند از خوشبوی گل ها و سردی هوا خيلی خوشش می آيد. يکباره به ويران کاری می پردازد نهالک ها را می کند، گل ها را می شکند و هر گوشه کرد ها را غوبل می کند و نقم می کند. خرگوش وقتی صدای شرفه پا ها را می شنود می فهمد کسی نزديک می شود. در همين حال شبنم خرگوش را در حال فرار از باغچه می بیند دلش گواهی بد می دهد. با عجله گام برمی دارد و به طرف باغچه می رود
سرانجام روز های انتظار سر می رسد. خرگوشک همه چيز را خلاف تصورش درمی يابد. او به جای کرد های زردک، باغچه سر سبز و پر از گل های قشنگ خوشبو، آدم چهره، پتونی، گلاب و امثال آن را می بيند. خرگوشک سخت برآشفته می شود و بر پری و شبنم قصوری می خواند.

پری و شبنم هردو مثل روز های ديگر طرف باغچه می روند تا از گل ها و نهالک ها وارسی کنند. آنها از قد کشيدن گل ها و نهالک های سيب خيلی خوش می شوند و از باغچه شان تعريف می کنند.

در همين حال چشم شبنم به خرگوشک می خورد که با قهر از باغچه طرف خانه اش می شتابد و با خود قصوری می خواند تا هر طوری که شود خنده های پری و شبنم را به گريه مبدل کند.

شبنم می خندد و از پری می خواهد تا گوشه کوچک از باغچه را برای خرگوشک زردک بکارد تا با اين کار هم خرگوشک خوش شود و هم قسمت خالی باغچه سرسبز شود. پری هم از پيشنهاد شبنم خوش می شود و هردو تصميم کاشتن زردک را می گيرند.

روز بعد باز هم خرگوشک نقشه به گله دارد و با خودش حرف زده طرف باغچه می رود. خرگوشک در باغچه خوب مستی و ساعتيری می کند از خوشبوی گل ها و سردی هوا خيلی خوشش می آيد. يکباره به ويران کاری می پردازد نهالک ها را می کند، گل ها را می شکند و هر گوشه کرد ها را غوبل می کند و نقم می کند.

باغچه پری
پری به کمک خواهرکوچکش که شبنم نام داشت همه روزه از باغچه مواظبت می کرد، آنها باغچه را آبياری می کرند و گياه های ازره را از باغچه دور می ريختند. تا اينکه با گذشت روز ها آرام، آرام گل ها قد کشيدند، شاخ و پنجه بر آوردند و باغچه نزديک خانه شان را سرسبزو رنگين ساخت.
وقتی صدای شرفه پا ها را می شنود می فهمد کسی نزديک می شود. در همين حال که با عجله تمام از باغچه می گريزد پری و شبنم را می بيند. پری تعحب کنان از شبنم در مورد عجله خرگوش می پرسد. شبنم می گويد ديروز هم خرگوشک با ديدن ما از باغچه فرار کرده بود.

اما اين بار دل پری گواهی خوب نمی دهد. با سرعت بيشتر به راهش ادامه می دهد، همين که به باغچه می رسد چشمش به نهالکهای شکسته می افتد. گل های قشنگش را پرپر می يابد و کرد ها را درهم و برهم می بيند.

پری که همه زحماتش را بی نتيجه می يابد، سخت برآشفته می شود از خشم زياد می گريد و بر خرگوش نفرين می فرستد زيرا او می داند که اين همه خرابکاری ها کار خرگوش است. هرچند شبنم به دلداری خواهرش می پردازد ولی دلجويش اثری بر گريستن پری ندارد. شبنم نهالک را دوباره می نشاند و گل های پرپر شده را جمع می کند و پری را به مشکل خانه می برد.

چند روز بعد که خشم پری فرو نشسته و باز هم مثل هميشه مصروف خبرگيرای باغچه است. خرگوشک را می بيند که سگ بزرگ و سياه دنبالش می کند. پری خرگوش را به شبنم نشان می دهد. شبنم از مضريت های خرگوش ياد آوری می کند.

اما دل پری بر خرگوش می سوزد با عجله می رود و خرگوش را از چنگ سگ رها می کند. او خرگوش را با خود به خانه می آورد. خرگوشک خيلی ترسيده، دلش پيهم می زند و مجال حرکت و راه رفتن را ندارد.

خرگوش از کاشت زردک در باغچه خوش می شود.
خرگوش وعده می دهد تا بعد از اين او هم از باغچه مواظبت کند. شبنم می پرسد: "مگر خرگوش جان تو چرا پری را جگرخون ساختی و در باغچه خرابکاری کردی"؟ خرگوشک راستش را می گويد که او منتظر بدست آوردن زردک های تازه و مزه دار بود ولی آنها خلاف ميل او در باغچه تخم گل کاشتند و نهالک ها غرس کردند
شبنم از آوردن خرگوش به خانه قهر است او پيهم پری را ملامت می کند. از شکستن نهالک ها و پرپر کردن گل های باغچه توسط خرگوش به پری می گويد. در همين حال که پری برای خرگوشک گشنيز و زردک می ريزد، مادر آنها به ميانجگری می پردازد و به شينم می گويد نبايد جواب هر بدی را به بدی داد.

پری خواهرش را دل آسا می کند. او به شبنم می گويد خرگوشک هنوز کوچک هست و به مهربانی ما نياز دارد. پری می خواهد در خانه شان برای خرگوشک قفسچه گک بگذارد و از او در خانه شان مواظبت کند.

خرگوشک از ديدن مهربانی های پری که بر او روا داشته سخت خجل و شرمنده می شود. او به ياد می آرد که چگونه باغچه را خراب کرد نهالک ها را شکست و گل ها را پرپر کرد ولی در بدل اين همه مضريت هايش، پری او را از چنگ سگ نجات داد و در خانه خود از او مواظبت می کند.

خرگوش وعده می کند!
 خرگوشک از ديدن مهربانی های پری که بر او روا داشته سخت خجل می شود. او به ياد می آرد که چگونه باغچه را خراب کرد نهالک ها را شکست و گل ها را پرپر کرد ولی در بدل اين همه مضريت هايش، پری او را از چنگ سگ نجات داد و در خانه خود از او مواظبت می کند. سرانجام خرگوش وعده می کند تا حد اقل شمه از ویرانکاری هایش را جبران کند.
با همه اين فکر ها خرگوشک شب را سحر می کند و صبح همين که آفتاب شال زرينش را بر شانه های کوه ها هموار می کند خرگوشک آرام، آرام پا به فرار می نهد. ديری نمی گذرد که پری هم از خواب برمی خيزد و برای خبرگيرای خرگوشک می آيد ولی می بيند که جای است و خرگوشک نيست.

پری و شبنم دنبال خرگوشک همه جا را جستجو می کنند اما سراغی از او نمی يابند، حتی پری از مادرش که مصروف شستن ظرف هاست در مورد خرگوشک می پرسد بازهم جواب مثبت نمی شنود.

پری در زمین تخم و گل می پاشد.
وقتی پری درباغچه می رسد اين بار خلاف تصورشان می بينند که خرگوشک سنگچل ها و سنگ ريزه ها را از ميان کرد جمع می کند و دور می ريزد. با ديدن اين کار پری خيلی خوشحال می شود و شبنم هم تعجب می کند و يگان حرف های عجيب و طعنه آميز به خرگوشک می گويد. ولی او شديدا اظهار شرمندگی می کند. پری از فرط خوشی پای کوبی می کند.
در همين حال پری و شبنم به طرف باغچه شان راه می افتند با رسيدن به باغچه شبنم صدای خرگوشک را می شنود که با آواز بلند بيت می خواند. او به پری می گويد نکند که باز برای خرابکاری کردن باغچه رفته باشد، خدا خير کند که بقيه گل ها را پرپر نکرده باشد. خلاصه هردو با صد دلهره به باغچه می رسند.

اما وقتی پری نزديک می رسد اين بار خلاف تصورشان می بينند که خرگوشک سنگچل ها و سنگ ريزه ها را از ميان کرد جمع می کند و دور می ريزد. با ديدن اين کار پری خيلی خوشحال می شود و شبنم هم تعجب می کند و يگان حرف های عجيب و طعنه آميز به خرگوشک می گويد. ولی او شديدا اظهار شرمندگی می کند.

خرگوش وعده می دهد تا بعد از اين او هم از باغچه مواظبت کند. شبنم می پرسد: "مگر خرگوش جان تو چرا پری را جگرخون ساختی و در باغچه خرابکاری کردی"؟ خرگوشک راستش را می گويد که او منتظر بدست آوردن زردک های تازه و مزه دار بود ولی آنها خلاف ميل او در باغچه تخم گل کاشتند و نهالک ها غرس کردند.

پری و شبنم می خندند و برايش می گويند در گوشه از کرد را برايش زردک کاشته اند اما به شرطی از خوردن زردک مستفيد خواهد شد که او هم سهمش را در آبياری و مواظبت از باغچه ادا کند. خرگوشک هم وعده همکاری می دهد و هرسه با خوشی و بيت خوانی در باغچه به کار شروع می کنند.

قصه های زندگىقصه های زندگى
قصه هاى ديو و پری، جهان حيوانات و ديگر
درختی که پرنده را دوست نداشتقصه های زندگی:
درختی که پرنده را دوست نداشت
پرنده بال شکستهقصه های زندگی:
پرنده بال شکسته
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>