|
دهکده يی روشنايی: انتخاب حق کيست؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چه کسی دوست دارد، در خانه يی که می خواهد فردايش را بياغازد، به ذوق خودش آراسته نشود؟ بدون شک که ويژگی ها و خواسته های هر انسان با دگری متفاوت است، اما گه گاهی چنان درگير ناملايماتی می شود که به اصطلاح در خواب هم نديده است. حکايه يی کنونی ما هم در مورد دختريست که هنوز بيش از 17 بهار زندگی اش را نگذشتانده است. با مريم در شفاخانه ی صحت روانی کابل، در حالی که بستر بود ملاقات کردم، گاهی صحبت هايش از اثر گرفتن دوا خفه می شد. خانواده ی مريم با تصميم عجولانه و کنار گذاشتن حس دورانديشی، او را به دلخواه خود نامزد کردند. ديدن حالت رقتبار مريم با حرفهای جسته و بريده ، اما پردرد و با همه زيبايی و جوانی اش که قربانی چه خواسته های شده، خيلی درد آور است. پدرش او را با مردی بيسوادی نامزد کرد، اما مريم آرزو می برد، شهسوار آرزوهايش مردی باشد تا بتواند از او بياموزد و در کنارش بياسايد.
او از ستمی که خانواده برايش روا داشته می ناليد و گاهی هم آتش دردش را با سردادن آهنگی فرو می نشاند: "الا همی خانه کلان است بر نداره- الا از دلکم کسی خبر نداره....." آواز مريم انعکاس دهنده يی چنان دردی بود که از گلوی چندين قرن محروميت جاری می شد. با خودم گفتم، ديوانه کيست؟ اوی که ناخواسته تن به تلخی ها داده، يا کسی که با زور و جبر خواستش را بر مريم تحميل کرده است؟ |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||