|
صدای شهر: عيدی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
روز های عيد ،در افغانستان ، با مراسم خاص و رواج های مختلفی تجليل می شود . کسی لباس های نو می خرد، کسی هم وسايل جديد به منزلش تدارک می بيند و اما نامزد داران، به نامزد های شان، عيدی می برند. يکی از باشنده های ولايت لوگر می گويد:" عيدی ، شامل تمام چيزهای می شود که خانواده پسر به دختر می برد، مثل، طلا، لباس و لوازم آرايشی وخوراکه ها." رسم عيدی بردن ، در مناطق مختلف افغانستان، فرق می کند. باشنده های هر منطقه ، مطابق به رواج های محلی شان، مواد را عيدی می برند.
فهيمه که باشنده ولايت ننگرهاراست، می گويد: "هدف از عيدی بردن اين است که دختر بداند ، به ياد خانواده خسرش هست و آنها او را درجمع خانواده خود حساب می کنند. ولی خانواده دختر،از هر نوع همچشمی وسيالی،بايد خودداری کند، زيرا سطح اقتصاد همه يکسان نيست. اگر پسر، به خريد جوره عيدی بسيار قيمتی مجبورساخته شود ، دراين صورت او مجبوراست که يا قرض کند، وياهم ازخريد جوره عيدی، سربزند که اين خود بالای زند گی آينده عروس وداماد تاثير بدی را جا می گذارد ." بعضی از خانواده ها،مطابق به خواست و ميل خوداز خانواده پسر، عيدی می خواهند که در اين مورد خانم سر سفيدی قصه می کند:" پسرم مزدور کار است و ما مردم غريب هستيم. خانواده نامزد پسرم گفته که بايد دختر خودش ،هرچيزی را که بخواهد، برايش بخريد. ما توان اقتصادی زياد نداريم، حتی نسبت ضعف اقتصاد، نمی توانيم عروسی پسرم را انجام بدهيم." مريم که باشنده کارته نو کابل است،از مشکلاتی که ازهمين بابت متقبل شده، می گويد: " من که نامزد بودم يک روز برای خريدن عيدی همراه با نامزدم به بازار رفتم .هر آنچه که خواستم او برايم خريد. من همه خريداری را به گفته مادرم، انجام دادم. چون او باخانم کاکايم همچشمی داشت و من با دختر کاکايم همچشمی داشتم . خانواده خسرم توان زياد نداشت. آنها را مجبور ساختم که به من طلا و لباس زياد، برای عيدی بخرند. نامزدم مجبور شد ، پول قرض کند . بعد از عروسی، شوهرم جهت ادای قرض هايش، تمام طلا و لوازمم را فروخت و تا هنوز که هنوز است، همه مرا طعنه می دهند. اما خانواده های استند که بالاتر از توان داماد شان ،عيدی را تقاضا نمی کنند، دراين مورد خانم نوريه که تازه دخترش نامزد شده، گفتنی دارد: "من نمی خواهم که به خاطر آوردن عيدی، مناسبات خودم ودخترم راباخا نواده نامزاد اش خراب بسازم و ما عيدی را به خواست خانواده داماد گذاشته ايم .
امان الله، باشند ه ولايت لوگر ، قصه کرد ،موقع که او ميخواست به نامزادش عيدی ببرد، ازطرف خانواده عروس لستی داده شد که از طلا گرفته تا لباس را شامل می شد. چون اوتوان خريد آن همه را نداشت ، با خانواده عروس به آرامی موضوع رامطرح نمود، تا اين که آنها ازلست فرستاده خود صرف نظرکردند . خانم فهيمه ازتجربه شخصی خود قصه می کند که دردوان نامزادی خانواده اش، ازنامزد او درعيد، عيدی فراوان گرفتند. در نتيجه نامزدش، مقروض گرديد، ازهمين رو تا به حال نزد شوهرش ، سرافگنده است. وی می گويد که عيدی ، خاطره بدی در ذهنش به جا مانده است و اثرات آن بالای زنده گی مشترک شان هنوز هم احساس می شود . |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||