روایت زنان از زلزله مهیب شمال افغانستان: «چون چادر نداشتم، نتوانستم از خانه بیرون شوم»

تصویر زنی که وسایل خانه‌اش را پس از زلزله پاک‌ می‌کند. زن صورتش را با چادرش پوشانده و یک بالشت سرخ و پارچهٔ اسفنج آبی در دست دارد

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، زلزله شمال افغانستان علاوه بر خسارات بزرگ مالی، تأثیرات روانی نیز بر زنان گذاشته است
    • نویسنده, عالیه فرزان
    • شغل, بی‌بی‌سی

«بخش‌هایی از خانه‌ام بر اثر زلزله ویران شد اما تکان روحی پس از زلزله به مراتب دردناک‌تر است.»

مرسل (نام مستعار) زنی خانه‌دار و مادر دو فرزند در یک خانواده بزرگ و سنتی با پدر و برادران جوان شوهرش در سمنگان زندگی ‌می‌کند.

مرسل می‌گوید که نیمه‌شبی که زلزله رخ داد، می‌خواست شتابان به همراه دو فرزند و شوهرش از اتاق‌شان بیرون شوند. فرزند کوچکش را در آغوش گرفت و فرزند بزرگتر را به شوهرش داد:

«با آن‌که اتاق کاملا تاریک بود، خاک از سقف اتاق فرو می‌ریخت و خشت‌ها از دیوارهای خام خانه در حال فروریختن بودند، درجریان سراسیمگی برای خارج شدن از خانه ناگهان متوجه شدم که لباس مناسب به تن ندارم.»

در جوامع سنتی مانند افغانستان زنان نمی‌توانند بدون چادر یا پوشش کامل در مقابل برادران و پدر شوهرشان ظاهر شوند.

مرسل هم در خانه ماند. او برای این‌که بتواند به نوزادش شیر بدهد لباسی با «یخن باز و آستین کوتاه» پوشیده بود.

زلزله در شمال افغانستان در نیمه‌شب یکشنبه (۱۱ عقرب ۴۰۴۰- ۲ نوامبر ۲۰۲۵) که بیشتر در سمنگان و بلخ احساس شد، شماری زیادی کشته و زخمی برجای گذاشت اما زنان بیشترین آسیب را از این زلزله دیدند. شماری از زنان می‌گویند، با گذشت سه روز از این زلزله سهمناک، تأثیر روانی آن را هنوز احساس می‌کنند.

«دختر جوانم شهید شد، خانه‌ام ویران شد»

نورضیاء ( نام مستعار) دختر جوانش را در این زلزله از دست داد.

او که نیز اهل سمنگان است،‌ هنگام صحبت با بی‌بی‌سی تلاش کرد روحیه‌اش را حفظ کند اما بغض گلویش، او را فاش کرد.

او می‌گوید با وجود این‌که قسمت‌های سینه و شانه‌اش زخم برداشته بودند، توانست بقیه کودکانش را از خانه بیرون کند.

نورضیاء می‌گوید درد از دست دادن دختر ۱۵ ساله‌اش او را رها نخواهد کرد: «دختر جوانم شهید شد، خانه‌ام ویران شد.»

بی‌بی‌گل (نام مستعار) زن دیگری از سمنگان روایت تلخ‌تری دارد.

او به بی‌بی‌سی گفت که «چون نتوانستیم به موقع از خانه بیرون شویم، سقف اتاق یک‌باره بر سرمان فروافتاد.»

بی‌بی‌گل می‌گوید هنجارهای حاکم بر جامعه که مانع خروج او شد، نزدیک بود به قیمت جان او و فرزندانش تمام شود؛ «دخترانش از شدت ترس بی‌هوش شده‌بودند.»

تصویری زنی که به سمت خانه ویران شده ‌اش اشاره می‌کند. او لباس خاکستری به تن دارد وصورتش را با چادر نیلی‌اس پوشانده‌است.
توضیح تصویر، بی‌بی‌گل می‌گوید قسمت‌هایی از خانه‌اش در اثر زلزله ویران شده‌است.

«فکر کردم در چند قدمی مرگ قرار دارم»

مرسل که به سبب نداشتن پیراهن مناسب نتوانست اتاق را ترک کند، دوباره به اتاقی تاریک برگشت که از سقف آن خاک می‌ریخت و خشت‌های خام از دیوارهای گلی در حال افتادن به زمین بودند.

او می‌گوید :«چاره‌ای نداشتم جز این‌که به گوشه اتاق بروم و گریه‌ کنم.»

صدای لرزان او هنگام صحبت نمایان‌گر تکانی‌است که شدت زلزله بر روانش وارد کرده‌است: «فرزند کوچکم را نیز به شوهرم دادم و گفتم شما بروید من نمی‌توانم با شما بیایم.»

مرسل می‌گوید شوهرش گفت: «هوا تاریک است و کسی متوجه لباس تو نمی‌شود بیا با هم فرار کنیم.» اما مرسل پا می‌فشارد که «نمی‌تواند.»

او در گوشهٔ اتاق می‌نشیند و منتظر می‌ماند تا زلزله تمام شود. اما این چند دقیقه برای او مانند عمری می‌گذرد.

ترس تمام وجودش را فرا گرفته است، چون فکر می‌کرد که «در چند قدمی مرگ قرار دارد.»

مرسل به این فکر می‌کند که شاید دیگرهرگز نتواند شوهر و کودکانش را ببیند. شاید سقف اتاق به روی او فرو بریزد و جانش را در زیر آوار از دست بدهد.

«فقیر هستیم و اولاددار، زمستان هم در راه است؛ نمی‌دانیم چه کنیم؟»

تمام زنانی که زلزله مرگ‌بار بامداد دوشنبه را تجربه کردند داستان‌های مشابه دارند؛ بدون داشتن حجاب مناسب دشوار بود که بیرون آیند.

مرسل می‌گوید در آن وضعیت سخت که برای نجات جانش می‌کوشید «نگران انتقاد خسرانش از نحوه پوشش او بود.»

زلزله تمام شد اما او نتوانست بخوابد. ترس از وقوع پس‌لرزه و نگرانی از فروپاشی سقف خانه از یک سو، و نداشتن لباس مناسب هنگام زلزله از سوی دیگر، هنوز او را رها نمی‌کند.

بی‌بی‌گل نیز با تأثیرات روانی زلزله زندگی می‌کند. بخشی از خانه او فروپاشید. او و خانواده‌اش موفق شدند خانه را دوباره بازسازی کنند اما روان بی‌بی‌گل هنوز احیا نشده است: «فقیر هستیم و اولاددار، زمستان در راه است و نمی‌دانیم چه کنیم؟»

اما او بیشتر نگران کودکانش است. بی‌بی‌گل می‌گوید سه روز از وقوع زلزله گذشته‌است اما «هنوز کسی جویای احوال‌شان نشده‌است.»

نورضیاء هنوز جامه غم از دست دادن دختر نوجوانش را به تن دارد.

ندامت در صدای او احساس می‌شود. شاید با خود می‌اندیشد اگر در بیرون شدن از خانه تأخیر نمی‌کرد حالا دخترش زنده می‌بود.

تصویر زنی زلزله‌زده در مقابل خانه ویرانه‌اش. او چادر سیاه به سر دارد وصورتش را با چادرش پوشانده‌است.
توضیح تصویر، نورضیاء هنوز جامه غم از دست دادن دختر نوجوانش را بر تن دارد

«خانه‌ای را که با یک عمر زحمت آباد کردیم، یک‌شبه ویران شد»

در کشوری مانند افغانستان که براساس آمار ملل متحد ۲۲ میلیون نفر نیازمند کمک بشردوستانه هستند از دست دادن خانه و دارایی‌ جبران ناپذیر است.

زلزله بامداد دوشنبه بر علاوه این‌که ظروف آشپزخانه مرسل و دیگر لوازم خانه‌ها اش را شکست، ضربه محکمی بر چارچوب ساختمان خانه‌اش وارد کرد.

مرسل می‌گوید: «پنج سال از آباد کردن خانه مان می‌گذرد اما تاکنون قرضی را که بابت آبادی خانه گرفته بودیم پرداخت نکرده‌ایم.»

نمای یک خانه آسیب دیده. آوار به روی حویلی فرو ریخته. دو کودک در صحن حویلی ایستاده اند.

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، در کشوری مانند افغانستان که براساس آمار ملل متحد ۲۲ میلیون نفر نیازمند کمک بشردوستانه هستند از دست دادن خانه و دارایی‌ جبران ناپذیر است

از دست‌مزد معمار گرفته تا پول کلکین‌ها و دروازه‌ها، هیچ یک هنوز پرداخت نشده‌اند.

او می‌گوید: «حالا با دیدن درزهای دیوارهای خانه، هر لحظه امیدم به زندگی را از دست می‌دهم.»

مرسل در حالی‌که گلویش را بغض گرفته، می‌گوید، قر‌ض‌داران همه روزه از او و شوهرش تقاضای پول می‌کنند و تهدید می‌کنند که از آن‌ها به حکومت طالبان شکایت خواهند کرد.

در این میان او نگران آن است که چگونه خانه‌اش را بازسازی کند و سرمایه‌ از کجا پیدا کنند؟