BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 16:56 گرينويچ - سه شنبه 14 نوامبر 2006 - 23 آبان 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
داشتن يک بچه معمولی چه عيبی دارد؟

فشار بر کودکان و نوجوانان برای اين که هميشه بهترين و موفق باشند درددلی آشنا در همه فرهنگ هاست. کارول ميجلی در روزنامه تايمز، چاپ لندن، چنين می نويسد:

در صحنه ای از داستان خنده آور جان اوفارل به نام "شايد تويش آجيل باشد" يکی از آن مادران مضطرب سختگير از ترس آنکه دخترش در امتحانی که برای راه پيدا کردن به مدرسه خصوصی برگزار می شود رفوزه شود، خودش به لباس دختر جوان در می آيد و به جای او در امتحان شرکت می کند.

در اين داستان طنز آميز که در آن همه چيز به افراط کشيده می شود، والدين پردرآمد و موفق در چشم و همچشمی با يکديگر می خواهند که فرزندشان در همه چيز از ديگران جلوتر باشد: رياضی، انگليسی، ورزش، موسيقی... و تحمل کوچکترين اشتباه را هم ندارد.

از نظر آنها يک نمره عالی "خوب" است اما يک نمره متوسط فقط "بد" نيست؛ بلکه شرم آور هم هست.

اما واقعيت آنقدرها هم خنده دار نيست. کتاب "قيمت امتياز" به قلم دکتر مادلين ليواين به بررسی وضعيت پدر و مادرهايی می پردازد که در کوچکترين جنبه های زندگی فرزندان شان دخالت می کنند و پيوسته آنها را "هل" می دهند. در نتيجه، بچه ها هميشه احساس تهی بودن و افسردگی می کنند.

 در جاهای ديگر، از جمله در بريتانيا، هم چنين پدران و مادرانی هستند که بچه های شان را از مدرسه به کلاس ورزش و از آنجا به کلاس موسيقی و کلاسهای ديگر "می کشانند" تا مبادا حوصله شان سر برود.

اگر فکر می کنيد لازم نيست برای بچه هايی که به مدارس گرانقيمت می روند، بهترين غذاها را می خورند و برای تعطيلات به اسکی می روند دلسوزی کنيم، قطعا آمارهايی که در کتاب خانم ليواين ارائه می شود شما را حيرت زده خواهد کرد.

به نوشته خانم دکتر ليواين، بچه های خانواده های پردرآمد يعنی خانواده هايی که درآمد ساليانه شان بيش از ۶۳ هزار پوند است، احتمال اضطراب و افسردگی نوجوانان شان سه بار بيشتر از خانواده های متوسط الحال است.

به نوشته او، همين امر خطر اعتياد و مشکلات ديگر را در ميان اين نوجوانان افزايش می دهد. از سال ۱۹۵۰ که وضع خانواده ها رو به بهبودی گذاشت ميزان خودکشی در ميان نوجوانان چهار برابر شده است.

دکتر ليواين بيمار ۱۵ ساله ای داشت که کلمه "خالی" را با تيغ روی پوست بازويش نوشته بود. در واقع زندگی اين دختر از نظر مادی خيلی هم پر بود اما اين زندگی عاطفی اش بود که تهی بود.

فشار امتحانات
مادران و پدرانی که فکر می کنند با انجام تکاليف بچه ها، دفاع از جوابی که در امتحان داده اند يا پر کردن پرسشنامه ای که آنها بايد خودشان پر می کردند، دارند به آنها کمک می کنند، در واقع بچه ها را از پيدا کردن تجربه ای که برای رشدشان لازم است محروم می کنند.

بعد ها خانم ليواين دريافت که بسياری از همکارانش در سرتاسر آمريکا به موارد مشابهی برخورد کرده بودند. رفته رفته خانم ليواين آنطور که خودش می گويد وادار شد که بپذيرد ثروت و رفاه و منزلت اجتماعی سلامت عاطفی بچه ها را تضمين نمی کند.

يافته های او نشان داد که "برخی جنبه های دارندگی و رفاه احتمالا در ناشادی و شکنندگی نوجوانان نقش داشته است."

در جاهای ديگر، از جمله در بريتانيا، هم چنين پدران و مادرانی هستند که بچه های شان را از مدرسه به کلاس ورزش و از آنجا به کلاس موسيقی و کلاسهای ديگر "می کشانند" تا مبادا حوصله شان سر برود.

خانم ليندا بلر، روانشناس، می گويد: "گاهی هم اجازه بدهيد بچه ها حوصله شان سربرود. آنها گاهی احتياج دارند که حوصله شان سربرود."

او می گويد چنين والدينی اغلب می خواهند از طريق سر و کله زدن با بچه های شان برای زندگی خودشان معنايی پيدا کنند: "اما در جای اشتباه به دنبال اين معنا می گردند. معنای زندگی به جای برنامه ريزی های بی پايان برای فعاليتهای مختلف، در خنديدن و خوش بودن بايکديگر سر ميز شام است. اگر مهر و محبت خود را از بچه ها دريغ کنيد، ديگر برای آنها مهم نيست که آنها را به کدام مدرسه فرستاده ايد."

خانم ليواين می گويد: "اگر از بيشتر مردم بخواهيد که برای بچه های شان چه می خواهند، آنها خواهند گفت که می خواهند "بچه های شان خوشحال باشند." اما در واقع هيچ نسبتی ميان ميزان خوشحالی بچه ها و نوع مدرسه ای که می روند وجود ندارد.

 نتيجه فشار، ناسازگاری فرد است. والدين نبايد اين احساس را به کودکان بدهند که بخاطر توانايی های او دوستش دارند. بلکه کودک بايد احساس کند که ارزشش بخاطر وجود خود اوست

او می پرسد: "چرا بچه های خانواده های مرفه بيشتر دچار افسردگی می شوند؟ برای اينکه آنها احساس می کنند مهر و محبت والدين شان نسبت به آنها مشروط به موفقيت در درس است. و اگر آدم را بخاطر خودش دوست نداشته باشند، کمترين اتفاقی که می افتد اين است که آدم عصبانی می شود."

مادران و پدرانی که فکر می کنند با انجام تکاليف بچه ها، دفاع از جوابی که در امتحان داده اند يا پر کردن پرسشنامه ای که آنها بايد خودشان پر می کردند، دارند به آنها کمک می کنند، در واقع بچه ها را از پيدا کردن تجربه ای که برای رشدشان لازم است محروم می کنند.

البته تا حدی درگير بودن در درس بچه ها چيز خوبی است. اما به گفته دکتر پيتر کانگدان روانشناس بريتانيايی و متخصص کودکان استثنايی ، فشار آوردن بيش از حد بر آنها ممکن است تاثير کاملا متفاوتی بگذارد. در بهترين حالت، هنگامی که بچه ها به دانشگاه راه پيدا می کنند و ديگر فشار والدين بالای سرشان نيست، ديگر نمی دانند چطور امورشان را اداره کنند و گاه بزودی اخراج می شوند.

دکتر کانگدان می گويد: "نتيجه فشار، ناسازگاری فرد است. والدين نبايد اين احساس را به کودکان بدهند که بخاطر توانايی های او دوستش دارند. بلکه کودک بايد احساس کند که ارزشش بخاطر وجود خود اوست."

دکتر ليواين همچنين می گويد که نمره نشان دهنده واقعی ميزان يادگيری نيست. با اين حال تصور بيشتر کودکان از دوران کودکی چيزی بيش از آمادگی برای راه پيدا کردن به دانشگاه در آينده نيست.

بعضی کودکان اگر نمره خوبی نگيرند، بايد بار سنگين نارضايتی والدين شان را هم به دوش بکشند: "اگر در رياضی قبول نشوم، اعصاب مادرم به هم می ريزد".

استعداد و توانايی انسان يک منحنی شبيه شکل زنگوله وجود دارد که بيشتر افراد از اين نظر در قسمت وسط آن جا می گيرند. اما بيشتر والدين اين نکته را درنيافته اند که بيشتر ما افرادی معمولی هستيم.

راستی، داشتن يک بچه معمولی چه عيبی دارد؟ مگر روزگاری اين کلمه بار معنايی مثبتی نداشت؟ ليواين می گويد در مورد استعداد و توانايی انسان يک منحنی شبيه شکل زنگوله وجود دارد که بيشتر افراد از اين نظر در قسمت وسط آن جا می گيرند. اما بيشتر والدين اين نکته را درنيافته اند که بيشتر ما افرادی معمولی هستيم.

وقتی بچه ها صرفا برای رضايت و خوشحال کردن ديگران کار می کنند از استعدادها و مهارتهای اصلی خود دور می مانند.

ليواين اين نکته را نيز بازگو می کند که بيشتر والدين پر توقع در واقع با خودشان مشکل دارند.

برخی زنان مرفه زندگی اجتماعی فعالانه ای دارند اما در زندگی شان دوستی وجود ندارد. آنها در غياب اين دوست، خود را با وجود کودکان شان تسکين می دهند.

در پايان داستان "شايد تويش آجيل باشد" مادر فعال و پرتوقع به خود می آيد و متوجه می شود که آن مدرسه سطح بالا بيش از آنکه به راحتی شاگردانش علاقه داشته باشد، به حفظ موقعيت ممتاز خودش علاقمند است و اينکه دخترش در يک مدرسه معمولی محلی از تحصيلات بهتری بهره مند خواهد شد.

با اين حال در زندگی واقعی انتظار چنين به خود آمدنی را نبايد به اين زودی ها داشته باشيم.

سانتوشجاده ای به بلوغ
مفهوم بالغ بودن در نقاط مختلف جهان
جواندو نسل
حضور کمرنگ عقلانيت و احترام در روابط
نوجوانیخواسته های نوجوانی
"می خواهم ماهی بگيرم نه به من ماهی بدهند"
سلامتلازم اما نه رايج
نوجوان ایرانی با مشاوره میانه ندارد؟
نوجوانزير هجده ساله ها
دنيای امروز از نگاه نسل فردا
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران