BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:55 گرينويچ - جمعه 01 دسامبر 2006 - 10 آذر 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
فاصله نسلها: حضور کمرنگ عقلانيت و احترام در روابط

عکس از کامبيز اخباری
اگر گفتگو را به عنوان امری پسنديده در کيفيت بخشيدن به زندگی آدميان بپذيريم، اين امر نيازمند فضايی است که در آن طرفين گفتگو با اصولی حداقلی آشنايی داشته باشند، مثل برابری، يعنی قائل نبودن به حقی ويژه برای يکی از طرفين.

همچنين به نظر می رسد گفتگو نيازمند احترامی است که با هرنوع اختلاف نگاه، دوطرف ملزم به حفظ آن باشند و ديگر عقلانيت، و آزادی بيان و انديشه. آيا می شود گفتگو کرد با ترس و يا رودربايستی؟ می شود گفتگو کرد و به استدلال بی توجه بود؟

واما آنچه در اين نوشته به طور خاص مورد نظر است، گفتگويی است که در خانواده و بين فرزند و ولد صورت می گيرد. پس نگاهی هر چند کوتاه به خانواده ضروری به نظر می آيد.

رابطه ومناسبات در خانواده های شرق کره خاکی گويی دارای اشتراکاتی است. شرقی که به عشق و احساس و درون نگاهی خاص دارد و عشق در شعرهای ما – که مادر هنرمان هم شايد باشد – جايگاهی خاص تر. و گفتگو بين دو نسل يا فرزند و والد را نمی توان بی نگاهی به اين زمينه های فرهنگی مورد توجه قرار داد.

 از عصبانی شدن آنها می ترسم و جرات نمی کنم راحت باهاشون حرفهايی را که دلم ميخواد بگم
مهيا

اما نکته ای که امروز من شرقی، من ايرانی، من مادر و من معلم با آن مشکل پيدا کرده ام نه حضور زيبای عشق که حضور کم رنگ عقلانيت و احترام متناسب با آن است که در جای جای روابط ما ، خود را در چهره های کوناگون باز توليد می کند.

کلاسهای با بچه ها را مرور می کنم، واکنش بيشتر آنها به بحث و گفتگو با بزرگترها سکوتی است که گويی آنقدر از آنها دور است که حس خاصی را در آنها بر نمی انگيزد.

اما با ادامه کار وقتی يخها شروع به آب شدن می کنند، "افسانه" با تاسف سرش را تکان می دهد: "مامانم مرتب به من می گويد بايد چه کاری بکنم و چه کاری نکنم، با چه کسانی راه بروم يا راه نروم."

"مهيا"، هيجان زده از فرصت پيش آمده درد دل می کند: "از عصبانی شدن آنها می ترسم و جرات نمی کنم راحت باهاشون حرفهايی را که دلم ميخواد بگم."

 مامانم مرتب به من می گويد بايد چه کاری بکنم و چه کاری نکنم، با چه کسانی راه بروم يا راه نروم."
افسانه

"رزيتا" از خستگی و کار و بی حوصلگی پدر و مادرش می گويد و تنها "نعيمه" است که با چهره ای گشوده از شوخی هايی با پدرش و گفتگو با مادرش رضايتمندانه سخن می گويد.

حال با اين مرور نگاه کنيم به کودکيمان و به کودکانمان، و به همه آنچه در ما و بر ما گذشت؛ نگاه کنيم به دوران باردای زن و دغدغه هايش و برخوردهای همسر و اطرافيانش. آيا بين زمان پرداختن به تهيه لوازم کودک و زمان انديشيدن به حضوری که هر روز بيشتر خود را به رخ همگان می کشاند تناسبی می بينيد؟

و باز نگاه کنيم به مراقبت های پس از پا گذاشتنش به دنيا و برخوردهای نزديکان و تا سالهای ديگر که کم کم "بازی" برايش معنا می يابد. تا آنگاه که راهی مدرسه می شود همه مهر و عشق نثارش است تا همواره آسوده باشد. نکته اينجاست که بيشترين تلاش ها برای او صورت می گيرد و شايد کمتر تلاشی – يا کلامی دو سويه – با او.

جوان

بايد خوب بخورد، حتی اگر ميل نداشته باشد. بايد سروقت و مطابق الگوها بخوابد، حتی شده به زور. بايد ساعت ها با اسباب بازی های جوراجور در سکوت سرگرم شود. بايد با انواع خرسهای عروسکی و .. بازی کند و فرصت بدهد که پدر و مادر به کارهايشان برسند. بايد.. بايد.. بايد..

و زمان می گذرد و او در کنار همه داشته ها گمشده ای ندارد؟ آيا نياز به گفتگو حس می شود؟ و يا حتی گوش دادن به قصه ها و سهيم شدن در حال و هوای قهرمان ها با قصه گو (شايد پدر و مادر) و نه فقط گوش سپردن به نوارها؛ نوارهای لالايی و قصه که اگر چه برای او ست با او نيست. گفتگويی نيست، که تک صدايی است.

نگاه کنيم به نسبت پول و زمانی که پدر و مادر به فرزند اختصاص می دهند و زمانی که برای گفتگو در نظر می گيرند. در فقدان گفتگو، گويی ديواری است که کشيده می شود. دو دنيا شکل می گيرد: دنيای ما و دنيای آنها. ديواری شايد نا مرئی که گذر زمان از ضخامت آن نمی کاهد که بدان می افزايد.

آنگاه ورود به مدرسه است که خود حديثی ديگر است. دنيای بی چون و چرای "معلم و شاگردی" و کوچک مدرسه بودن تا کم کم بياموزد در سال هايی که می آيد چگونه خودش برپا کننده ديوارهای جدايی باشد: بزرگترها وکوچکترها، سال اولی ها و سال بالايی ها، بچه دبيرستانی ها و دانشجوها ... و ادامه اش تا کجا؟

 بپرسيم از خود، از پدر و مادر، از فرزندان و همه، چه کنيم که به فضايی دلخواه برای گفتگو دست يابيم؟ چگونه اصول بهتری را بياموزيم؟

فاصله ها، ديوارها دشمنان گفتگويند. و در اين دوريها زمان که تبعيض نمی فهمد و برابری را می شناسد بر همگان می گذرد و با گذر زمان گفتگو – اين غايب هميشگی – در چهره ای ديگر حاضر می شود: با چهره حق مسلم. حق کهنه در برابر نو؛ و نو در برابر کهنه. حق فرزند در برابر والد، و والد در برابر فرزند ... هر دو طرف در نبود گفتگو حق می شوند بی آشنايی با حد.

در اين ميان استدلال که نيازمند درک رابطه حقوق و حدودی است کنار می رود تا بيشتر جا برای بروز احساس باشد و احساسات بر عقلانيت پيشی می گيرد و سهم ما باز هم حسرتی می شود که می دانيم چه نابخردانه زمان از کف داديم آنگاه که بايستی در کنار مهربانيهايمان و جان سرشار از عشق شرقيمان، بر عقلانيت نيز آغوش می گشوديم.

اگر امروز فرصت های بسياری از دست شده، اما فرصت های مانده هم بسيار است. بپرسيم از خود، از پدر و مادر، از فرزندان و همه، چه کنيم که به فضايی دلخواه برای گفتگو دست يابيم؟ چگونه اصول بهتری را بياموزيم؟ که اگر بياموزيمش، تمرينش کنيم و در آن مهارت يابيم، آيا باز هم فاصله ها، مرزها بيشتر و پررنگتر می شود؟

دو نسلنگاه دو نسل
روابط دختران و مادران ايرانی
عکس از کامبيز اخبارینسلی پرتحرک
دلبستگيها و آرزوهای نسل فردای ايران
سلامتلازم اما نه رايج
نوجوان ایرانی با مشاوره میانه ندارد؟
نوجوانیخواسته های نوجوانی
"می خواهم ماهی بگيرم نه به من ماهی بدهند"
کريمهنوجوانی در مزارشريف
تکنولوژی مرکز دنيای جوانان افغانستان
مطالب مرتبط
از نگاه نسل فردا
27 نوامبر، 2006 | صفحه نخست
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران