|
تئاتر و انقلاب مشروطيت - ترجمه و اقتباس | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
عليقلی خان ناظم العلوم، ازمعلم های دارالفنون خانه ترجمه را به راه انداخت و تلماک اثر فرانسوا دوسالينياک دولاموت فنلون (١٦٣٢– ١٧١٣ ميلادی) را به فارسی ترجمه و در مطبعه دارالفنون چاپ کرد. فنلون کشيش هم عصر لويی چهاردهم از سوی شاه به مقام کاردينالی رسيد، اما وقتی تلماک را منتشر کرد مغضوب شاه و تبعيد شد، چرا که وی در کتاب آموزشی و تربيتی خود شاه را مجری قانون دانسته و از تجمل خواهی و جنگ طلبی برحذر داشته بود. در اهميت فنلون همين بس که انقلابيون فرانسه در پايان سده هجده ميلادی وی را معلم خود می شماردند. ناصرالدين شاه هم وقتی ترجمه تلماک را خواند دستور داد تمامی مجلد ها را به زير زمين بيندازند تا بپوسد و به دست کسی نرسد. دارالفنون دارای دو سالن بود، که يکی از آن ها زير نظر ميرزا عليخان نقاش باشی با ظرفيت سيصد تماشاگر ويژه نمايش ساخته شده بود، که امروز هم به نام سالن اميرکبير باقی است. اعتمادالسلطنه در کتاب 'مأثر و الاثار' درباره افتتاح تماشاخانه دارالفنون می نويسد: " اگر چه هنوز بسرحد شبع نرسيده است اما دست خواص با کوره (غوره ترش وشيرين) آن به کرات چشيده است." مولير نخستين نمايشنامه نويسی بود که آثارش ترجمه و اقتباس شد. نخستين بار ميرزا حبيب اصفهانی کمدی مردم گريز را به شعر، و پس از او اعتماد السلطنه، 'طبيب اجباری' را ترجمه و اقتباس کردند. اين دو نمايشنامه را شاگردان دارالفنون و بستگان آنها که همه تحصيل کرده فرانسه بودند برای شاه و جمعی محدود از شاگردان و استادان بازی کردند.
حسينقلی قاجار(عمادالسلطنه) عروسی مجبوری اثر مولير(١٢٩٠) و شاهزاده حشمت السلطان نمايشنامه ناپلئون بناپارت، تاجگذاری و مرگ، اثر الکساندر دوما (١٢٩٢) را ترجمه و منتشر کردند. با افول تعزيه، ميان سال های ١٢٧٠ و ١٢٧٣ نمايش بقال بازی در حضور به بهانه زادروز ناصرالدين شاه توسط کريم شيره ای، دلقک دربار، که شغل اصلی اش نايب نقاره خانه دولتی و رئيس دسته های مطرب درجه دوم و سوم بود اجرا شد. نمايشنامه شامل دو بخش کاملاً متفاوت است: يکی لودگی در انتقاد از کاسب کاران و دله دزدان، دومی طنزی سياسی بر رشوه خواری و اعطای القاب بی معنی در دربار. به اعتقاد دکتر جنتی عطايی در 'بنياد نمايش در ايران' نويسنده اين نمايشنامه به اين دليل که نسخه اصلی در آمريکاست، ناشناس مانده است. بهرام بيضائی در کتاب 'نمايش در ايران' نمايش بقال بازی در حضور را بدون نويسنده می داند. من هم با او هم عقيده ام. کريم شيره ای در مقام دلقک بدون ترديد به هنگام اجرای نمايش، به دستور يا سفارش ناصرالدين شاه و نزديکان وی عليه اين و آن رجل سياسی بديهه سرايی می کرده است. چنانکه حسين خان، پسر محمد ابراهيم تحويلدار در کتاب جغرافيای اصفهان (١٢٥٥) می نويسد: "وقتی ناصرالدين شاه به اصفهان آمده بود نمايش بقال بازی در حضور را اجرا کردند. با انتقادهايی که هنرپيشگان از ملايان بدنام، اعيان و اشراف مخوف، اکابر و ارکان در نمايش خود گنجانيده بودند شاه خاطيان را تنبيه کرد. حاج محمد طاهر ميرزا (١١٥٨- ١٢٣٣) نوه عباس ميرزا، نايب السلطنه، نخستين نمايشنامه نويس عصر قاجاراست. او در کنار ترجمه سه تفنگدار و رمان مشهور کنت دو منت کريستو اثر الکساندر دوما، يک کمدی انتقادی نوشت به نام تئاتر عروسی جناب ميرزا (١٢٨١). جناب ميرزای سالخورده می خواهد با مهرنساء خانم، زنی جوان ازدواج کند. بر حسب تصادف از گفتگوی محبوبه اش با مردی غريبه در می يابد که ازدواج برای آن نازنين کلاهی شرعی است، تا بتواند به راز و نيازهای پنهانی اش ادامه بدهد. مشورت خواهی ميرزا از دو 'عالم زمانه' و دو 'رمال' از صحنه های جذاب کمدی اين نمايشنامه است. نويسنده اثر خود را با صدايی که ميرزا، در عالم خواب و بيداری، ميان آسمان و زمين می شنود به پايان می برد: "زنی خوشگل و جوان را اگر از دست دادی ديوانه و سفيهی، قرمساقی نقلی نيست. بر هر که بنگری به همين درد مبتلاست."
"محمد جعفر قراچه داغی با ترجمه آثار فتحعلی آخوندزاده، نويسنده انديشمند و آزادی خواه آذربايجانی در سال ١٢٩١، در فرهنگ نمايشی ايران اثری به سزا گذاشت. موضوع ها و مسايلی که آخوند زاده در آثارش مطرح می کند همه انتقاد بر عصر قاجار است: تظاهر و عوام فريبی ملايان در درويش مستعلی شاه مشهور به جادوگر؛ مبارزه واپس گرايان برای جلوگيری از آشنايی مردم با تمدن اروپا در موسيو ژوردن، حکيم نباتات؛ دروغ پردازی و جعل اسناد در وکلای مرافعه تبريز؛ و بالاخره تضاد ميان استبداد و دموکراسی در حکايت يوسف شاه سراج يا داستان ستارگان فريب خورده (١٢٨٦). از آنجا که همين مضمون در تئاتر تخت حوضی ما جای ويژه ای دارد، فشرده ای از برداشت درخشان آخوندزاده را از اين افسانه می آورم. روزی منجم باشی ِشاه عباس به او می گويد، از سير کواکب چنين بر می آيد که پانزده روز از عيد گذشته به وی آسيب خواهد رسيد. شاه با درباريان به مشاوره می نشيند، چون به نتيجه ای نمی رسند، می خواهد دستور قتل منجم باشی را صادر کند، با وساطت 'سردارزمان' به منجم باشی دستور می دهد خودش راه چاره را پيدا کند، در غير اين صورت جانش را خواهد گرفت. منجم باشی از استادش نظرمی خواهد. او می گويد شاه بايد دو هفته در خانه بماند و به جای او واجب القتلی بر تخت سلطنت بنشيند. منجم باشی سرّاجی يوسف نام را که پيوسته از حکومت انتقاد می کرده، معرفی می کند. به اين ترتيب يوسف شاه می شود. يوسف با دستياری آقا مبارک، نوکر دربار شروع می کند به اصلاحات. اول ازهمه شغل منجم باشی را حذف می کند، پس از آن امر ِقضا را از روحانيون می گيرد و به "صلحای ارباب مناصب" می سپارد. هفته ای از حکومت يوسف نگذشته، قزوينی ها که به ظلم و جور عادت کرده اند، نحوه حکومت او را حمل بر سستی رأی وی می شمارند و به تحريک درباريان به قصد کشتن او به قصر می ريزند. يوسف در آخرين دقيقه موفق به فرار می شود و شاه عباس دوباره به سر تاج و تخت خود بر می گردد.
مجموعه ای از نمايشنامه های ميرزا ملکم خان ناظم الملک (١١٦٤–١٢٤١) سياستمدار روشنفکر و مبارزين عصر مشروطيت در سال ١٣٤٠ در برلن منتشر شد. از آن مجموعه طريقه حکومت زمان خان بروجردی و سرگذشت آن ايام بی ترديد نوشته اوست، چرا که آن را نخستين بار خود در روزنامه 'قانون' ( لندن، ١٢٦٧) چاپ کرده است. زمانخان که با رشوه به حکومت رسيده است، به مردم وعده عدل و داد می دهد، اما اندکی بعد وقتی می فهمد خزانه خالی است دست فراشان را برای تلکه مردم بازمی گذارد. نمايشنامه های ديگر آن مجموعه کار ميرزا آقا تبريزی است که به نوشته خودش از آخوندزاده الهام گرفته است. نمايشنامه سرگذشت اشرف خان حاکم عربستان حکايت حاکمی است که برای تجديد حکومت اش به تهران می آيد. رشوه خواری شخص شاه و درباريان چنان عرصه را بر او تنگ می کند که مخفيانه از تهران می گريزد. در حکايت عاشق شدن آقا هاشم خلخالی سارا و هاشم جوان فقير به هم عاشق اند. حاجی بابا، پدر سارا قول داده است که دخترش را به پسر فرامرز خان پولدار شهر، که حاجی را وکيل و وصی املاک و زن و دخترش کرده، بدهد. از قضا فرامرزخان به دار فانی می شتابد. حالا اين حاجی است که عاشق همسر آن خدا بيامرز شده است. و اما آن بيوه خانم به شرطی به وصلت با وی رضا می دهد که حاجی دختر او را برای پسرش بگيرد. حاجی چاره دگری ندارد جز اين که دست سارا را در دست هاشم آقا بگذارد. تئاتر عروسی جناب ميرزا ،زمانخان و نوشته های ميرزا آقا از لحاظ سبک و فرم کار چيزی ميان داستان و نمايشنامه اند. به اعتقاد من اين آثار، به دليل اهميت موضوعی آنها بايد بازنويسی شوند. ميرزا رضاخان طباطبائی نائينی (١٢٥٠–١٣٠٥) در سال ١٢٨٧ روزنامه ی تئاتر را هفته ای دو بار منتشرکرد. در روزنامه اش آورده بود: "تبديل اوضاع بربريت و تکميل لوازم تمدن و تربيت در هيچ مملکت ممکن نخواهد شد مگر به ايجاد سه چيز، که اصول "سيويليزاسيون" و ترقی و تمدن می باشد و اگر يکی از آنها قصور داشته باشد تمدن ناقص است. اول مدرسه... دوم روزنامه .. سيم تئاتر ..." او در شماره نخست روزنامه نمايشنامه خود به نام شيخعلی ميرزا، حاکم ملاير و تويسرکان و عروسی او با دختر پادشاه پريان را چاپ کرد. مقالات ديگر روزنامه را هم به صورت ديالوگ می آورد و در خلال گفتگوی قهرمانان وضع جامعه را به باد انتقاد می گرفت. در جريان بمباران مجلس محل روزنامه او نيز ويران شد. ابوالحسن فروغی (١٢٦١-؟) نخستين کسی است که شيدوش و ناهيد را به نظم نوشت (١٢٩٦). شيدوش پسر منوچهر شاه ايران در زندان کافور است. کافور می خواهد با گروگان گرفتن او از منوچهر، کشنده سلم و تور انتقام بگيرد. او پند ناهيد، دخترش که عاشق شيدوش است و سرداران را به هيچ می گيرد و به جنگ منوچهرمی رود. جنگ مغلوبه می شود، منوچهر، بزرگ منشانه او را می بخشد و دو دلداده را به هم می سپارد. نمايشنامه جدا از زيبايی و رسايی کلام فاقد جنبه های دراماتيک است. دو نمايشنامه نويس به زمان مشروطيت زندگی کرده، شرح آن ايام را به نمايش آورده اند: مرتضی قلی خان فکری (ارشاد) و ميرزا احمدخان کمال الوزاره محمودی. مرتضی قلی خان فکری (١٢٤٨-١٢٩٥) از نخستين شاگردان رشته حقوق در مدرسه دارالفنون بود. وی پس ازسالی چند شغل دولتی، از آن جمله حکومت ولايت مازندران، با آغاز نهضت مشروطه روزنامه صبح صادق را در می آورد. با به توپ بستن مجلس از سوی محمد عليشاه (١٢٨٧) و حمله عوامل شاه به دفتر روزنامه، مرتضی قلی خان هم به قفقاز و مصر می گريزد؛ پس از استقرار مشروطيت به ايران بر می گردد و روزنامه ارشاد را در سال ١٢٩١ منتشر می کند و در فاصله سال های ١٢٨٨ و ١٢٩٠ نمايشنامه های حکام قديم – حکام جديد و حکام قديم و حکام جديد را می نويسد.
پرده اول عصر استبداد را نشان می دهد. مزخرف الملک حاکم به کمک فراشباشی مردم شهر را غارت می کند. با برقراری حکومت مشروطه او را معزول می کنند. در پرده دوم پسر او، که در جريان انقلاب خودش را ميان مشروطه خواهان جا زده، لقب جاهد الملک گرفته، به جای پدر به حکومت می رسد. حالا صحبت از آزادی و قانون است و اداره های ماليه و عدليه ايجاد شده است، اما حاکم جديد به همان روال استبدادی پدر حکومت می کند. براثر ِشکايت اهالیِ از او، به دليل غصب املاک حاجی محمد ترک و زندانی کردن ِفُکُلی، جوانی آزادی خواه، به اتهام ضدّ انقلاب، حاکم را به تهران می خوانند. پرده سوم در اتاق انتظار وزارت داخله می گذرد. مشروطه، چه مشروطه ای! نه وزير به سر کارش آمده است و نه معاون او. شيخ الشريعه وکيل جناب حاکم سر می رسد. او نه تنها حکم برائت جاهد الملک را از اتهامات وارده، بلکه حکم مجازات نقدی شاکيان وی را، به دليل هتک حرمت او در دست دارد! ميرزا احمدخان کمال الوزاره محمودی (١٢٥٣–١٣٠٩) تحصيلکرده مدرسه دارالفنون در رشته رياضی و طبيعی بود. او را که در سال قحطی رياست اداره انبار غله را داشت، ظاهراً به اتهام عضويت در کميته مجازات و در واقع به دليل امتناع از خواست های غير قانونی وزير دارايی به زندان می اندازند. نمايشنامه حاجی ريائی خان يا تارتوف شرقی او در ارتباط با سال های قحطی است. در ديباچه می نويسد: "ميان سال مجاعه و قحطی ١٢٣٥- ١٢٣٦ ه.ق (١٢٩٦و١٢٩٧ خورشيدی) به قلم اين بنده خادم وطن ميرزا احمدخان کمال الوزاره محمودی تأليف و تصنيف گرديد." موضوع نمايشنامه حکايت سرمايه داری است که با پشتيبانی روزنامه نويسان و کاسه ليسان خود را ناجی و حامی مردم معرفی کرده است. در آن ساعتی که برای ظاهر سازی طبيبی را به خدمت گرفته، تا به او مقدمات کمک های اوليه را بياموزد، همسرش خبر مرگ فرزندشان را به علت بی غذايی و بی دوايی می آورد. ميرزاده عشقی (١٢٧٣–١٣٠٣) شاعر و روزنامه نگار، آخرين نمايشنامه نويس عصر مشروطيت است. نمايش رستاخيز شهرياران ايران او بزرگداشت دوران هخامنشی و ساسانی و در واقع مرثيه ای است بر مرگ انقلاب مشروطه. درباره انگيزه تحرير اثر خود می نويسد: "اين گوينده به سال ١٣٣٤(ه.ق)، در حين مسافرت از بغداد به موصل ويرانه های شهر بزرگ مدائن(تيسفون) را زيارت کردم. تماشای ويرانه های آن گهواره تمدن جهان مرا از خود بی خود ساخت. اين اپرای رستاخيز نشانه دانه های اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبه های نياکان بدبخت ريخته ام." در اثر ديگر خود،حلواء الفقرا، عشقی حقه بازی های درويشی قلابی را نشان می دهد و در اپرت بچه گدا و دکتر نيکوکار پزشکی انسان دوست را به تصوير می کشد که پسر بچه گدايی را از ولگردی و دزدی نجات می دهد و به مدرسه می گذارد. سرانجام معلوم می شود که پسر بچه، دختر است! نمايشنامه با ازدواج پزشک و دختر پايان می يابد. نمايشنامه های عشقی بيش از آنکه دارای ارزشِ نمايشی باشند، نمايشگر احساسات شاعری ايران دوست اند. ميرزاده عشقی در سال ١٣٠٣، پس از به سلطنت رسيدن رضا شاه، با آغاز گشايش دروازه های ايران به سوی اروپا و همزمان با تشديد تفتيش عقايد و سانسور به قتل رسيد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||