جنگ یمن از چهار زاویه؛ کی با کی و چرا میجنگد؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, کیوان حسینی
- شغل, بیبیسی
سرانجام گرد و غبار جنگ یمن که برخی تلاش میکردند زیر قالی پنهان کنند، با تحولات تازه عدن علنی شد و "معمای جنوب"، یقه بازیگران اصلی این جنگ را گرفت. حالا دیگر پرچم یمن جنوبی برافراشته شده و غول تجزیه یمن از چراغ بیرون آمده.
ظرف یک هفته اخیر، کشته شدن یک فرمانده جنوبی برای شبهنظامیان گروه جداییطلب "کمربند امنیتی" (قوات الحزام الأمنی) فرصتی فراهم کرد تا سطح تنش با متحدین سابق یعنی نیروهای دولت مرکزی را افزایش دهند و ظرف چند روز خونین، کنترل بندر عدن را به دست بگیرند.
دولت مرکزی یمن که از حمایت عربستان برخوردار است، این اتفاقات را "کودتا" خوانده و ریاض نیز، تمام قد پشت سر عبدربه منصور هادی، رئیسجمهوری تبعیدی یمن ایستاده. همزمان امارات متحده عربی که حامی اصلی جداییطلبان است، از لزوم مذاکره برای حل مشکل سخن گفته است.
اما پشت سر تعارفهای دیپلماتیک و بیانیههای تکراری درباره اهمیت صلح و لزوم دوری از خشونت، همچنان کوهی از اختلاف نظرهای عمیق و اهداف سیاسی تنشآفرین پنهان است؛ اهدافی که موجب میشوند طرفین با سوءظن به هم نگاه کنند و گره کلاف سردرگم یمن نیز، پیچیدهتر شود.
روایت اول: جنگ یمن، جنگ با حوثیهاست

منبع تصویر، Getty Images
از تشکیل یمن متحد کمتر از ۳۰ سال گذشته و کم نیستند کسانی که امروز شهروند یمنی و هموطن محسوب میشوند، اما زمانی که به دنیا آمدند، شهروندان دو کشور متفاوت بودند: گروهی اهل "جمهوری عربی یمن" یا یمن شمالی و گروهی دیگر اهل "جمهوری دموکراتیک خلق یمن" یا یمن جنوبی.
جدایی دو یمن نیز سابقهای طولانیتر از تشکیل دولت-ملتهای مدرن خاورمیانه دارد. در واقع آنچه در قرنهای اخیر به اشکال مختلف با نام یمن در تاریخ شبهجزیره عربستان وجود داشته، عموما محدود به مناطقی بوده که در قرن بیستم به نام یمن شمالی معروف شد و این روزها، بخش عمده خاکش در کنترل حوثیهاست.
این بخش از یمن که شامل سرزمینهای شمال غرب و غرب یمن است، با مرکزیت صنعا، تراکم جمعیت بسیار بیشتری نسبت به مناطق وسیع مرکز و غرب یمن دارد و سکونتگاه شاخه ویژهای از اسلام به نام زیدیهاست؛ همانها که گروه انصارالله را تشکیل دادهاند و به نام فرماندهانشان "حوثی" معروف شدهاند.
اما یکی از مهمترین نقاط یمن از نظر ژئوپولتیک، بندری است به نام عدن که در جنوب غربی قرار دارد و کنترل آن و استانهای اطرافش، ارزش استراتژیک خارقالعادهای برای کنترل تنگه بابالمندب دارد؛ یک آبراه حیاتی برای فروشندگان نفت خلیج فارس و وصل کردن نیمکره شرقی به اروپا از راه کانال سوئز.
بیثباتی سیاسی یمن که از سال ۲۰۱۱ و همزمان با بهار عربی آغاز شد، نتیجه نارضایتی هر دو گروه - هم شمالیها و هم جنوبیها - از حکومت مرکزی به رهبری علی عبدالله صالح در صنعا بود. علی عبدالله صالح که از زمان اتحاد یمن قدرت را در این کشور در دست داشت به ناکارآمدی، فساد گسترده و تبعیض علیه شیعیان شمال و قبایل جنوب متهم بود.
هر دوی این گروهها که احساس میکردند در دوران صالح به حاشیه رانده شدهاند، در دوران قدرت او پیش از بهار عربی نیز دست به شورش و اعتراض زده بودند و هر دو سرکوب شده بودند: جنوبیها در سال ۱۹۹۴ و حوثیها در سال ۲۰۰۴.
بهار عربی اما به فرصتی تبدیل شد تا آنها با قدرت بیشتری علیه دولت مرکزی بشورند.
ابتکار علی عبدالله صالح این بار این بود که از طریق یک مانور سیاسی از بهار عربی جان سالم به در ببرد و با مذاکره، قدرت را به معاون و متحد قدیمیاش، عبدربه منصور هادی واگذار کند.
اما این برای حوثیها که احساس میکردند دهههاست از قدرت سیاسی بیرون ماندهاند کافی نبود. آنها که اسلحه به دست در پایتخت حضور داشتند، عملا خود را به دولت هادی تحمیل کنند.
در نهایت مشارکت سیاسی با حضور همه احزاب و گروهها به نتیجه نرسید و بین حوثیها و دولت هادی، جنگی آغاز شد که تا امروز ادامه داشته.
عبدربه منصور هادی به ریاض گریخت و کشور چند پاره شد. از اینحا شکاف مذهبی میان شیعیان شمال و اکثریت سنی کشور علنی شد و به ظاهر جنگی با ریشههای هویت دینی آغاز شد. چیزی شبیه به یک جنگ شیعه و سنی همیشگی که قدرتهای شیعه وسنی هم ظاهرا در آن دست داشتند.
روایت دوم: جنگ یمن، جنگ شمال و جنوب است
اما این تنها یک بعد از شکافهای عمیق کشوری بود که از دههها پیشتر نامش به جنگهای داخلی پیاپی گره خورده بود و در فاصله کمتر از ۱۰۰ سال، از استعمار بریتانیا و عثمانی، تا پادشاهی توسعهطلبانه و جمهوری کمونیستی را تجربه کرده بود و همچنان با پرسشهای هویتی بنیادین دست و پنجه نرم میکرد.
زمانی که حوثیها موفق شدند صنعا را به دست بگیرند، در ابتدا عبدربه منصور هادی به بندر عدن در جنوب گریخت. او که خود یک جنوبی است، در تلاش بود که در ائتلاف با استانهای جنوبی (در واقع همان استانهای بیشتر بیابانی شرق کشور که حدود ۲۰ درصد جمعیت را در خود جای دادهاند)، جلوی حوثیها بیاستد.
اما حوثیها، اسب پیروزیهایهای نظامیشان را به سرعت به سوی عدن زین کردند و این شهر را نیز به تصرف درآوردند. از اینجا بود که گویی جنوب از خواب بیدار شد و اتحاد نه چندان رسمیت یافتهای از انواع ایدههای سیاسی و هویتی (از انواع اعتقادات اسلام سیاسی گرفته تا جداییطلبان جنوبی) پا به میدان گذاشتند و ظرف چهار ماه، حوثیها را از عدن بیرون راندند.
دولت مرکزی یمن باید از این اتفاق خوشحال میبود. اما از همان سال ۲۰۱۵ که این اتفاقات رخ داد کم نبودند ناظرانی که معتقد بودند، ورود و قدرت گرفتن ناگهانی جداییطلبان در این نبرد بسیار پررنگ است و حضور آنها نه برای کمک به دولت هادی، بلکه برای بیرون راندن حوثیهای شمالی بوده. دشمن مشترک موجب شد تا دولت مرکزی بر انگیزههای اصلی گروههای جنوبی چشم بپوشد.
پروژه جدایی جنوب یمن، نه از سال ۲۰۱۵، بلکه در فاصله کوتاهی بعد از اتحاد یمن توسط مهمترین سیاستمداران جنوبی دنبال شده است. نگاهی به تحولات سالهای ابتدایی دهه ۹۰ میلادی نشان میدهد که در واقع رهبران جنوبی خیلی زود از اینکه حاضر شدند با یمن شمالی یکی شوند، پشیمان شدند.
یمن جنوبی، کشوری بود که از دل مبارزه گروههای چپگرای ملی با استعمار بریتانیا در سال ۱۹۶۷ میلادی تاسیس شد. در واقع وقتی امپراتوری عثمانی از هم فروپاشید و "ولایت یمن" بعد از بازیافتن استقلالش به "پادشاهی متوکلی یمن" تبدیل شد، بریتانیا، بندر عدن و سرزمینهای پنهاور اطراف تنگه باب المندب و تمامی سواحل جنوبی شبهجزیره عربستان تا مرز عمان را با نام "مستعمره عدن" برای خود نگاه داشت.
بعد از کودتا در یمن شمالی علیه پادشاه در سال ۱۹۶۲ میلادی و اوجگیری و محبوبیت ملیگرایی عربی به رهبری جمال عبدالناصر، ساکنین مستعمره عدن نیز تصمیم گرفتند که برای استقلالشان مبارزه کنند و در نهایت در ۱۹۶۷ میلادی موفق شدند استقلال کشورشان را بازیابند. از سال ۱۹۷۰ میلادی نیز این کشور به یکی از ممالک اقماری اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک کشور سوسیالیست تبدیل شد.

منبع تصویر، Getty Images
در نهایت، یمن جنوبی همانند بسیاری دیگر از اقمار شوروی، بعد از فروپاشی پدرخوانده در مسکو با بحران مالی روبهرو شد و در شرایطی که طبیعتا مطلوب رهبران سوسیالیست عدن نبود، با یمن شمالی که ۱۱ سالی بود زیر سلطه علی عبدالله صالح ملیگرا بود، دست اتحاد داد. صالح رئیسجمهور یمن یکپارچه شد و علی سالم البیض که در این زمان رهبر یمن جنوبی بود، به سمت معاون رئیسجمهور انتخاب شد.
اما جنوبیهای حزب سوسیالیست یمن خیلی زود احساس کردند که در قدرت به حاشیه رانده شدهاند و پستهای کلیدی همه به متحدین شمالی علی عبدالله صالح و حزب او "کنگره عمومی مردم" رسیده است و آنچه آنها را خیلی زود پشیمان کرد تصمیم جنجالی علی عبدالله صالح برای حمایت از صدام حسین بود.
در این سالها، صدام حسین با جنگ کویت و شاخه و شانه کشیدن برای کشورهای عربی خلیج فارس به تهدید نخست اعراب منطقه تبدیل شده بود و حمایتهای شدید یمن از او موجب شد تا این کشور با یک انزوای سخت منطقهای و مشکلات اقتصادی بیشتر روبهرو شود. در سال ۱۹۹۳ علی سالم البیض به این نتیجه رسید که اتحاد با صالح کار اشتباهی بوده. او استعفا کرد. به عدن برگشت. و تلاش برای استقلال دوباره یمن جنوبی را آغاز کرد.
اما این بار، جنوب هیچ راهی برای کسب حاکمیت ملی نداشت. در ۱۹۹۴ ارتش یمن به فرماندهی عبدربه منصور هادی - از سوسیالیستهای جنوبی که در سال ۱۹۸۶ به یمن شمالی گریخته بود - به عدن رفت و جداییطلبان را به سختی سرکوب کرد. علی سالم البیض به عمان گریخت و برای سالها از فعالیت سیاسی دست کشید.
در سال ۲۰۰۷، سه سال بعد از اینکه تلاشهای مسلحانه شیعیان شمال با سرکوب علی عبدالله صالح و کشته شدن حسین بدرالدین حوثی تا اندازهای خاموش شده بود، زندانیان جداییطلب جنوب موفق شدند به موجی از اعتراضها در عدن دامن بزنند. این اعتراضها به سختی سرکوب شد اما از دلش یک ائتلاف سیاسی به نام "جنبش جنوب" یا الحراک شکل گرفت که هدفش جدایی یمن جنوبی بود.
فعالیت زیرزمینی الحراک در بهار عربی سال ۲۰۱۱ به یک جنبش سیاسی بسیار فعال خیابانی تبدیل شد. هم علی سالم البیض و هم دیگر رهبران جنوب بار دیگر به میدان آمدند و از اینجا، تلاش خستگیناپذیر و البته رویاگونهای برای استقلال یمن جنوبی را بار دیگر آغاز کردند.
سال ۲۰۱۵ و شورش حوثیها، فرصت جداییطلبان برای رسیدن به قدرت بود. آنها حوثیها را از عدن بیرون کردند و عیدروس الزبیدی، سیاستمدار کاریزماتیک الحراک را به مقام فرمانداری عدن رساندند. از همان زمان تنش میان این گروه و نمایندگان دولت مرکزی یمن نقل محافلی بود که تحولات این کشور را دنبال میکردند؛ به ویژه اینکه هادی و بسیاری از وزرایش به هتلی در ریاض نقل مکان کردند و مرکز قدرتشان - عدن - را به الزبیدی واگذاشتند.

منبع تصویر، Getty Images
دومین نقطه عطف برای جداییطلبان در سال ۲۰۱۷ رقم خورد؛ زمانی که عبدربه منصور هادی تصمیم گرفت الزبیدی را برکنار کند. او بعد از برکناری با کمک چهرههای مهمی از الحراک، "مجلس انتقالی جنوب" را تشکیل داد و ظرف یکسال موفق شد کنترل عدن را به کلی از دست دولت مرکزی خارج کند.
ماجرای "نبرد عدن" در سال ۲۰۱۸ در پشت پرده بده بستانهای حامیان خارجی یمنیها ختم به خیر شد و جداییطلبان یمنی بار دیگر تبدیل شدند به آتش زیر خاکستر. تا تابستان امسال.
از آن طرف اما از همان زمان بسیاری از ناظران به اختلافی بین حامیان خارجی پی بردند. بین امارات و عربستان.
روایت سوم: جنگ یمن، جنگ قدرتهای خارجی است
تاریخ جنگهای یمن به دخالت خارجی گره خورده است. چه زمانی که بخشهایش تحت کنترل عثمانی و بریتانیا بود و چه حتی زمانی که بخشهایی از کشور توسط خود یمنیها اداره میشد.
در این مدت، همجواری با عربستان نیز موجب شده تا این کشور تقریبا در تمامی نبردهای داخلی یمن، برای منافعش از یک طرف منازعه حمایت کند. اما چه متحدین و چه مخالفان عربستان در این جنگها ثابت نبودهاند. به عنوان مثال ایران که در حال حاضر رقیب عربستان در جنگ یمن محسوب میشود، در جنگ داخلی سالهای ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۰ از همان گروههایی حمایت میکرد که ریاض حمایت میکرد.
در آن جنگ، عربستان به دنبال حفظ پادشاهی یمن شمالی بود که از حمایت شاه ایران برخوردار بود. شاه همچنین خود را موظف میدید که به زیدیها (همانها که الان ستونفقرات گروه انصارالله حوثیها هستند) کمک مالی کند. ریاض و تهران در این جنگ دست در دست هم در مقابل نظامیان جمهوریخواه یمنی و حامی معروفشان، جمال عبدالناصر رئیسجمهور مصر، صفآرایی کرده بودند.
عربستان همچنین در هر دو جنگی که بین یمن شمالی و یمن جنوبی شکل گرفت، حامی یمن شمالی باقی ماند و در مقابل شوروی که به کمک یمن جنوبی میآمد، به صنعا پول و سلاح میرساند.

منبع تصویر، Getty Images
در سال ۲۰۱۵ اما همه معادلات تغییر کرده بودند و ژئوپولتیک جدید خاورمیانه، اهداف جدیدی برای ریاض و تهران و قاهره و حتی ابوظبی تعریف کرده بود.
اینبار وقتی عبدربه منصور هادی تصمیم گرفت که با کمک خارجیها به قدرت بازگردد، عربستان در مقابل شورشیان مسلح زیدی از او حمایت کرد تا صنعا به "پایتخت چهارم" تبدیل نشود؛ اصطلاحی کنایی با این معنا که ایران موفق شده بیروت و بغداد و دمشق را تصاحب کند و اگر حوثیها موفق شوند، صنعا چهارمین پایتختی خواهد بود که به زیر سلطه تهران درخواهد آمد.
اما اگر نبرد شیعه و سنی در رقابت ریاض و تهران در جنگ یمن تبلور داشته، نبرد شمال و جنوب در تمایلات ماجراجویانه کشوری سوم قابل ردگیری است: امارات متحده عربی.
امارات که هرگز یک قدرت منطقهای محسوب نمیشد، از زمان قدرت گرفتن محمد بن زاید به سیاست خارجی فعالی روی آورده که میتواند موقعیت کشور را در تحولات بینالمللی ارتقا دهد. این کشور به ویژه در رقابت با قطر که عملا به یک بازیگر مهم منطقه تبدیل شده در تلاش است تا از قافله عقب نماند و به یک کشور بیاثر ضعیف مانند کویت یا عمان تبدیل نشود.
به همین دلیل امارات که از روز نخست خودش را به عنوان دومین ستون ائتلاف کشورهای عربی به رهبری عربستان علیه حوثیها تثبیت کرد، به واسطه اهداف توسعهگرایانه منحصربهفردش، به یک عملیات گسترده نظامی-سیاسی در یمن دست زد که هرازگاهی با خواستههای ریاض تضاد پیدا میکرد.
سنگ بنای فعالیتهای امارات در یمن رویارویی با اسلام سیاسی بوده و به همین دلیل علاوه بر مقابله با حوثیها، سرمایهگذاری ویژهای نیز برای شکست القاعده و داعش در یمن انجام داده است. این مساله موجب شد تا امارات از همان روز نخست به حزب سیاسی "اصلاح" نیز روی خوش نشان ندهد.
اصلاح از متحدین عبدربه منصور هادی است که از آن به عنوان شاخه یمنی اخوانالمسلمین نیز نام برده میشود. اگر چه برخی معتقدند که رابطه اصلاح و اخوان کمتر از آن است که بتوان آن را یک حزب اخوانی توصیف کرد، اما در هر صورت اصلاح یک حزب اسلامی است که چندان به مذاق امارات و محمد بن زاید خوش نمیآید.
محمد بن زاید که خود زمانی در جوانی از طرفداران اخوان المسلمین بوده معتقد است که این گروه بزرگترین خطر برای کشورهای منطقه است و محبوبیتش در میان جوانان کشورهای عربی جنوب خلیج فارس یکی از دلایلی است که این کشورها نمیتوانند دموکراسی برپا کنند و در انتخابات آزاد رهبرانشان را برگزینند.

منبع تصویر، Reuters
در مقابل بسیاری از سیاستمداران جداییطلب جنوب یمن که برخیشان از سنتهای سوسیالیستی یمن جنوبی اثر گرفتهاند یا حتی در مدارس آن دوران درس خواندهاند، بیش از هر چیز بر سکولاریسم تاکید دارند و خود را دشمن اخوانالمسلین و باقی ایدههای اسلامی مانند داعش و القاعده نشان میدهند.
بدین ترتیب یک دوستی پر از منفعت برای هر دو طرف، بین امارات و این گروهها شکل گرفته است. این گروهها از امارات پول و تسلیحات میگیرند. از حمایت نظامی آن برخودار میشوند. و حتی نیروهایشان در ابعاد چندین ده هزار نفر توسط اماراتیها آموزش میبینند.
در مقابل اماراتیها به یک نیروی منظم برای شکست دادن حوثیها مجهز میشوند. از این نیرو برای مقابله با داعش و القاعده استفاده میکنند. با این نیرو بر میزان تسلط خود بر جنوب یمن میافزایند. و از همه اینها مهمتر: کنترل کرانه شرقی تنگه بابالمندب را به دست میگیرند. (امارات در حال حاضر در کرانه غربی این تنگه در جیبوتی در حال ساخت پایگاه نظامی است و در اریتره هم سرمایهگذاریهایی انجام داده است.)
نتیجه این همکاری پرمنعفت همان گروهی است که در روزهای اخیر کنترل عدن را به دست گرفت: گروه شبهنظامی کمربند امنیتی (قوات الحزام الأمنی). با لباسهای متحد و یکشکل و نظم و ترتیب یک ارتش ملی که توسط نظامیان اماراتی آموزش دیدهاند و پرچم یمن جنوبی را بر بازو زدهاند.
این گروه عملا تمامی سواحل شرقی بابالمندب را تا بندر مهم حدیده در کنترل دارد. و حالا که امارات تصمیم گرفته از یمن خارج شود، آستینها را بالا زده تا اینبار فرصت را از دست ندهد و رویای قدیمی سه دهه اخیر جنوبیها را محقق کند: جدایی و تشکیل کشور مستقل.
روایت آخر: جنگ یمن، جنگ گرسنگان است

منبع تصویر، EPA
مرور سه وجه اصلی جنگ یمن، تصویر روشنی از شکافهای جامعه یمن متحد است که در سه دهه اخیر نه تنها ترمیم نیافته بلکه عمیقتر نیز شده است.
از یمن که دومین کشور بزرگ عربی بعد از عربستان است همواره به عنوان فقیرترین کشور خاورمیانه نام برده میشود. این کشور که بخشی از شبه جزیره عربستان است، هیچ شباهتی به باقی این شبه جزیره نفتخیز ندارد و بر خلاف برادارن عربش، دستش از منابع ثروت کوتاه است.
به همین دلیل برخلاف باقی کشورهای شبهجزیره در یمن از دست و دلبازی در برنامههای اجتماعی و بیمه و خدمات دولتی گسترده خبری نیست. برعکس، آنچه که در یمن بیش از هرچیز شنیده میشود نارضایتی از فساد حکومت است که نزدیک به سه دهه در دستان علی عبدالله صالح و نزدیکانش بود.
حکومت علی عبدالله صالح که به فرصتطلبی و فساد شهره بود، به عنوان یکی از مافیاییترین حکومتهای عربی توصیف میشد که سرانش به واسطه شبکه درهمتنیدهای از رشوه و راضی نگاه داشتن روسای قبایل عمر حکومت را طولانی میکردند.
در دوران حکومت صالح، چه در شورشهای عدن و چه اعتراضهای شیعیان حوثی، مساله تبعیض و به حاشیه رانده شدن توسط مرکزنشینان فاسد، همواره به عنوان یک مشکل محوری مطرح میشد. به بیان دیگر، دعوا بر سر همان منابعی بود که یا وجود نداشتند. یا به دلیل محدودیت و فساد، از دستان طبقه حاکم خارج نمیشدند.
یمن پسااستعمار، با حکومتهای خودکامهای که یا به مسکو وابسته بودند یا به ریاض، حیاط خلوت رقابتهایی بوده که در نهایت به هدر رفتن همان منابع محدود انجامیده و عملا کشور را فقیرتر کرده است.
ضمن اینکه مداخلههای عموما ویرانگر نیروهای خارجی، بیاعتمادی به قدرتهای خارجی را به سطحی رسانده که ایدوئولوژیهای بیگانهستیزی مانند آنچه گروه انصارالله یمن تبلیغ میکند یا آنچه القاعده پیشنهاد میدهد، همواره طرفدارانی به ویژه در میان جوانان پیدا میکند؛ یک فرصت طلایی برای افزایش قدرت بازیگران منطقهای مانند ایران که همانند دیگر کشورهای حاضر در این بحران، منافعی فراتر از مساله محدودیت منابع و فقر گسترده یمن دارند.
در چنین شرایطی است که کمبود منابع آبی، نامناسب بودن زمینهای کشاورزی، تغییرات اقلیمی، افزایش جمعیت، بیکاری، کمبود مواد غذایی، فقدان خدمات بهداشتی، ناکارآمدی نظام آموزشی و نفوذ و قدرت قبایلی با منافع متفاوت و گاه متضاد، همه به مشکلاتی لاینحل میمانند که شبیه به دهها گره کور بر سر راه ثبات و امنیت این کشور قرار گرفتهاند.
مجموعه این عوامل همه در فروپاشی سیاسی-اجتماعی یمن و تبدیل شدن این کشور به تکه پارههایی غیرقابل کنترل، نقش بازی میکنند و در نهایت انگشت گذاشتن بر روی یک عامل به عنوان متهم اصلی تقریبا غیرممکن است.
حالا دیگر مدتهاست که از یمن به عنوان بزرگترین بحران بشردوستانه جهان نام برده میشود و به رغم بدنامی بینالمللی مداخله ائتلاف به رهبری عربستان و فشارهای سازمانهایی مانند عفو بینالملل، دیدهبان حقوق بشر و سازمان ملل، بهبودی در أوضاع حاصل نشده است. آنچه در عدن در یک هفته اخیر رخ داد نیز نه تحولی در مسیر حل این بحران، که بیشتر شاهدی بر پیچیدگیهای این جنگ تمامنشدنی و بیتوجهی به ریشههای واقعی آن است.











