اخراج مورینیو از منچستر یونایتد: داستان آقایی که دیگر خاص نیست

منبع تصویر، ZenPix
- نویسنده, بن ساترلند
- شغل, بیبیسی
اخراج ژوزه مورینیو از منچستر یونایتد گرچه به دلیل نام مربی و باشگاه با واکنشهای زیادی روبرو شد اما کسی را متعجب نکرد. در واقع بخش تعجبآور ماجرا این بود که چرا این قدر طول کشید تا او اخراج شود.
مدیران باشگاه شاید باید این تصمیم را چند ماه قبل میگرفتند، زمانی که تیم از نیوکاسلی که در منطقه سقوط بود ۰-۲ عقب افتاد، اما توانست در پایان ۲-۳ برنده شود.
بیایید خودمان را خیلی درگیر جزئیات فوتبال نکنیم و به چشم یک درام کلاسیک انسانی آن را بنگریم. اخیرا تحقیقی منتشر شده که در آن شش ساختار فیلمهای برنده اسکار بررسی شده است. برای مثال پیرنگ "ایکاروس" اوج گرفتن پس از سقوط است و خط داستانی "سیندرلا"، "اوج-سقوط-اوج" است.
اما خط داستانی دوران مورینیو در منچستر یونایتد سقوط-اوج-سقوط-سقوط-سقوط است و بعد از آن هم سقوط بیشتر.
احساسات

منبع تصویر، Nils Petter Nilsson
حضور مورینیو در یک باشگاه فوتبال شبیه یک نمایش سه پردهای است. فصل اول: ساختن موفقیت. فصل دوم: کسب موفقیت. فصل سوم: درگیری با همه و جدایی تلخ همراه با سمپاشی.
این ساختار در چلسی، اینتر میلان، رئال مادرید و بار دیگر چلسی رخ داد. اما حضور ژوزه در منچستر یونایتد الگویی متفاوت داشت: نمایشی بدون پرده دوم. او مستقیما از مرحله ساختن به مرحله ویرانی رفت. سئوال مهم این است؛ چرا؟
منصفانه نیست که فراموش کنیم مورینیو در اولین فصل حضورش در منچستر یونایتد این تیم را قهرمان لیگ اروپا کرد، یک قهرمانی که تا حدی احساسات جریحهدار شده شهر پس از حمله به کنسرت آریانا گرانده را ترمیم کرد.
اما آنها در لیگ برتر انگلیس ششم شدند. آنها متخصص به دست آوردن تساوی بودند، تیمی سرشار از بازیکنانی با تفکر دفاعی.
این چیزی نبود که تماشاگرانی که با فوتبال تهاجمی و شجاعانه دوران الکس فرگوسن بزرگ شده بودند، بخواهند.
تیم مورینیو دفاعی و ترسو بود و بازیکنان در جایی که باید میخروشیدند، به نیمه خودی میخزیدند و آرام میماندند.
رقابت با گواردیولا

منبع تصویر، Laurence Griffiths
مورینیو به دو دلیل بیشتر از چیزی که باید زمان گرفت: اول، برای این که او پس از دیوید مویز و لوئی فانخال آمده بود؛ مربیانی که نمادی از تصمیم غلط مدیریت در دوران پسا فرگوسن بودند. دلیل دوم: از هر چه که بگذریم او ژوزه مورینیو بود، مردی که در پایان همیشه برنده میشد.
بعد از هر ناکامی این تصور وجود داشت که او اوضاع را تغییر خواهد داد؛ ولی انگار همه فراموش کرده بودند که این جا منچستر یونایتد است.
شرایطی که او هرگز در پورتو (عملکردی فراتر از سطح باشگاه در اروپا)، چلسی (تشنه موفقیت و در حالی که از ۱۹۵۵ قهرمان لیگ نشده بود) و اینتر میلان (شهره به پیشتازی در دفاع و شیوه فوتبالی کاتناچیو) تجربه نکرده بود.
هواداران به شدت از چیزی که میدیدند ناراضی بودند و این نارضایتی در نتیجه دو عامل بدتر هم شد.
اول این که منچستر سیتی، تیم دیگر شهر، زیر نظر پپ گواردیولا فوتبالی فوقالعاده زیبا و تهاجمی بازی میکرد؛ فوتبالی که زمانی از مشخصههای یونایتد بود.
در دومین فصل حضور مورینیو که قاعدتا باید به قهرمانی منجر میشد، منچستر یونایتد نایب قهرمان لیگ برتر فوتبال انگلیس شد. عنوانی که خیلی بد به نظر نمیرسد البته اگر حواسمان نباشد که با ۱۹ امتیاز اختلاف نسبت به منچستر سیتی بدست آمد.
این فاصله باید برای مورینیو گران تمام شده باشد. گواردیولا، مردی است که موجب شده تا او به عنوان گزینه رویایی هدایت هر تیم فوتبالی در دنیا تحتالشعاع قرار بگیرد.
از اواسط تا اواخر دهه ۲۰۰۰ مورینیو با پورتو و چلسی در اوج موفقیت بود و گل سر سبد داستان هم با قهرمانی ۲۰۱۰ اینتر در لیگ قهرمانان اروپا از راه رسید.
اما بعد او به رئال مادرید رفت. آنها قهرمان لالیگا شدند اما دو باخت بد مقابل بارسلونای پپ گواردیولا در نیمهنهایی لیگ قهرمانان اروپا داشتند.
و اما شیوه بازی؛ فوتبال گرم و جذاب گواردیولا درست در نقطه مقابل فوتبال نتیجهگرای مورینوی قرار داشت و مورد انتقاد رسانهها قرار میگرفت.
مورینیو پس از آن هرگز نتوانست موقعیتی که قبلا داشت را بدست آورد. مورینیو نیاز دارد به عنوان بهترین دیده شود و این عاملی است که او را تبدیل به چنین مربی پرتلاشی کرده است.
با حضور گوردیولا، دیگر کسی مورینیو را به عنوان بهترین مربی دنیا نگاه نمیکند و ضمن این که دیدن اوجی که منچستر سیتی گرفته (در همان شهر)، موجب میشود که او بیشتر هم اذیت شود.
این عامل دوم بدتر شدن اوضاع است: مورینیو محتاج این است که همه چیز فقط درباره خودش باشد.
حمله به بازیکنان خودش

منبع تصویر، NurPhoto
نمایش مورینیو در کنفرانسهای مطبوعاتی همان قدر دفاعی بود که تیمش در زمین؛ البته با اضافه کردن چاشنی عصبانیت.
او در اولین فصل حضورش در انگلیس، ستایش مطبوعات را برانگیخت و همه عاشقش شدند. تمام داستان "آقای خاص" از اولین کنفرانس مطبوعاتی مورینیو در لندن آغاز شد.
کنفرانسهای مطبوعاتی مورینیو به عنوان سرمربی منچستر یونایتد اما متفاوت بودند. او گاه و بیگاه به سئوالکننده میپرید و یکبار هم پس از فقط یک دقیقه، سالن را ترک کرد.
از آن بدتر این که او پیش چشم همه از بازیکنانش انتقاد میکرد. انجام چنین کاری، یک استراترژی پرخطر است. انجام چنین کاری شاید منجر شود یک بازیکن با استعداد که احتمالا با تمام وجود در زمین تلاش نمیکند، شرمنده شود و بیشتر بکوشد.
اما به کار بردن این حربه مقابل بازیکنانی مانند لوک شاو (که یک مصدومیت وحشتانک را پشت سرگذاشته و دوباره میخواهد سلامتیاش را بدست آورد) فقط موجب تضعیفشان میشود.
تخریب ستارهها

منبع تصویر، Charlotte Wilson/Offside
با نگاهی دقیق به رختکن منچستر یونایتد به نظر میرسد که سایر بازیکنان هم چندان دل خوشی از سرمربی ندارند.
مورینیو این فصل خشم خود را به سوی پل پوگبا، گرانترین بازیکن تاریخ باشگاه نشانه گرفته است.
پوگبا که تابستان با لباس فرانسه بازیکنی در کلاس جهانی بود، پشت سر هم روی نیمکت نشست. چگونه کیفت یک بازیکن برای قهرمانی جهان کافی بود اما برای رسیدن به ترکیب یونایتد نه؟
این در حالی است که مشکل فقط به پوگبا محدود نمیشد. فرد، بازیکنی که با ۵۲ میلیون پوند راهی یونایتد شد، به ندرت بازی میکند. نشانی از الکسیس سانچز، بازیکنی که از آرسنال خریده شد و بیشترین حقوق در لیگ برتر را میگیرد، نبود. پوگبا و لوکاکو هم زیر نظر مورینیو هرگز نتوانستند بیشترین بازده را داشته باشند.
به نظر میرسد که مصاحبههای مطبوعاتی مورینیو بیشتر از این که برای کمک به باشگاه باشد، فرصتی برای اعاده حیثیت از خودش است؛ برای مثال گلایههایی که هرچند وقت یکبار از عدم کنترل روی خریدهای باشگاه میکرد.
زندگی در هتل
در آستانه پنج مسابقه نسبتا آسان و از راه رسیدن فصل نقل و انتقالات ژانویه، هیات مدیره منچستر یونایتد دست به کار شد تا اوضاع بدتر نشود.
آنها احساس کردند که باشگاه از هر فردی بزرگتر است و باید کسی را بیاورند که با ارزشهای منچستر یونایتد از جمله بازی تهاجمی آشنا باشد.
حمله کردن کاری نیست که تیمهای مورینیو انجام میدهند. حضور مورینیو در منچستر یونایتد را شاید بتوان به یک رابطه عاطفی تشبیه کرد که شما آن را نمیخواهید اما آن قدر پیش رفتهاید که راه بازگشت ندارید.
شاید هم برای همین بود که او طی این مدت در هتلی در مرکز شهر منچستر زندگی کرد و هیچگاه به دنبال یک خانه دائم در این شهر نبود. به هر حال دلیل هرچه که بود او حالا میتواند با هتل تسویه حساب کند و برود.











