شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
وضعیت فکری در دوران رضا شاه
- نویسنده, مهرزاد بروجردی
- شغل, استاد علوم سیاسی، دانشگاه سیراکیوز
آیا استبداد رضا شاه منجر شد که ما از لحاظ فکری هم به یک دوره انسداد برسیم؟ یا به عبارتی کاروان فکر در ایران که با مشروطه راه افتاده بود از حرکت ایستاد؟
پاسخ مشخص من به این سوال این است که «نه». اتفاقا آن دوران را، اگر نخواهیم خیلی سختگیرانه نگاه بکنیم، باید بهعنوان یک دوران که از بسیاری لحاظ شکوفایی فکری به ارمغان آورده، نگاه کرد.
اگر در دوران مشروطه بحث آزادی حرف اول را میزد، در آن دوران سیزده ساله بین به توپ بستن مجلس و کودتای سیدضیاء، اتفاقاتی که در دنیا افتاد و اتفاقاتی که به طور اخص در کشور ما افتاد، نگاه بسیاری روشنفکران را به طرفی دیگر سوق داد. این بار مساله اول شد امنیت، نه آزادی.
این دوران سیزده ساله دورانی است که جنگ جهانی اول رخ میدهد. دورانی است که امپراتوری عثمانی بغل گوش ما از هم میپاشد. دورانی است که خاک ایران اشغال میشود. من یک بار شمردم چیزی حدود ۳۶ کابینه در آن دوران آمد و رفت.
به نظر من آنچه اتفاق افتاد این بود که بسیاری منورالفکرهای آن دوران تصمیم گرفتند که دیگر روشنفکر ناراضی مانند مدل انقلاب مشروطه بودن کارساز نیست. این بار باید دولتمرد روشنفکر شد.
افرادی مانند ذکاءالملک فروغی، علی اصغر حکمت، تیمورتاش، داور، فخرالدین شادمان. چند تا روشنفکر در قرن بیستم داریم که در کالیبر این افراد باشند؟ اینها که بچه جوان و خام نبودند. حمایت این افراد از پروژهای که رضا شاه پیش برد، آیا به خاطر این بود که رضا شاه تفنگ گذاشته بود کنار گوششان و میگفت باید این شکلی فکر بکنید؟
بحث من این نیست که رضاشاه آدم دموکراتی بوده. استبداد سیاسی هم حاکم بوده. کاملا درست است. ولی یادمان باشد که در همین دوران است که احزاب سوسیالیستی، احزاب ناسیونالیستی، گروههای مختلف، دستهجات اجتماعی مختلف سامان میگیرند. حتی وقتی که استبداد سیاسی حاکم میشود، افرادی به فعالیت فرهنگی ادامه میدهند: مثل دهخدا، مثل ملکالشعرای بهار که سراغ نگارش سبکشناسی میرود، مثل پیرنیا که به تاریخنگاری میپردازد.
چرا ملکم خان و آخوندزاده و غیره مهماند، ولی به افراد این دوره کملطفی میشه؟ چرا مجلات و روزنامههای اختر و قانون و اینها اینقدر برای ما مهم است، ولی به آینده و قرن بیستم و تجدد ایرانی و هر آنچه که ثمره فکری آن دوران است، کم لطفی میشود؟
اینها متاسفانه آن نقطههای تاریک و پرابهام تاریخنگاری ماست. و آن برخوردهایی که من میگویم برخوردهای «انتخابی» است. یعنی متاسفانه سعی کردهایم فاکتهایی را که برخلاف این نظر رایج است انکار کنیم.
کل برنامهها را اینجا ببینید و بخوانید