|
از کلاس کنکور تا رییس جمهور شدن در آمریکا | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بنابر شواهدی که در مورد الگوی رفتاری و ذهنی نوجوانان جمع آوری شده، دنيای آنها معمولا به لحاظ جغرافيايی بسيار محدود است. آنها برخلاف "بزرگترها" آزادی، دانش و ابزار لازم برای سفر به نقاط مختلف را ندارند. نوجوانان با حسرت از پشت پنجره کودکی به دنيای "بزرگترها" نگاه می کنند؛ نظاره گر اين دنيا هستند اما هنوز به آن دسترسی ندارند. تا آن زمان دنيای نوجوان معمولا به خانه، پاتوق و محله اش محدود می شود. اما اين محدوديت در حرکت، معمولا باعث نمی شود که افکار و جهان بينی او محدود باشد. مشخصه جالب دوره نوجوانی اين است که ابعاد جغرافيايی ذهن نوجوان حرکت جهشی دارد. يعنی نوجوان به راحتی می تواند نگرش خود را - که به خاطر شرايط سنی او محدود شده - با گامی بلند به آنسوی مرزها ببرد. دنيای او ناگهان از وسايل شخصی اتاقش به مکانی دور دست مثلا به آمريکا معطوف می شود. نوجوانان ایرانی چه نگاهی به مسایل مختلف جهان دارند؟ مثلا آنها درباره درگیرها میان اسراییل و فلسطینی ها چه فکر می کنند و درباره همسایه های ایران چه می دانند؟ اين سوال را از گروهی از نوجوانان نسبتا مرفه تهران پرسيدم. سیاوش، 14 سال دارد و در غرب تهران زندگی می کند. او می گوید سرگرم درس و مدرسه است و مهمترین تفریحش بازی های کامپیوتری است. سیاوش می گوید بعضی از همسایه های ایران وضعیتی بهتر از ایران دارند و بعضی نه: " در اخبار می شنوم که در افغانستان هنوز هم جنگ و درگیری هست اما انگار وضعیت ترکیه وعربستان از ما بهتر است." سیاوش نمی داند که چرا میان اسراییل و فلسطین همیشه جنگ است اما می گوید که به نظرم باید به این درگیری تاریخی پایان داده شود. پریناز، که 15 سال دارد، در اخبار شنیده سربازان اسراییلی بخشی از سرزمین فلسطین را اشغال کردند. او می گوید که فکر می کنم اگر زمین های فلسطینی ها را به آنها پس بدهند صلح در آن منطقه برقرار می شود. اما، پریناز سوالی در ذهنش است که از جمع بچه ها می پرسد: " چرا در رادیو تلویزیون ایران به اسراییل می گوید رژیم صهیونیستی؟" رضا که امسال دیپلم گرفته و پشت کنکور مانده می گوید که موافق استفاده از عنوان "رژيم صهيونيستی" نیست. بهمن هم می گوید که " با این وضعیت ما هر روز جنگ را جلوی چشمامون می بینیم نه صلح رو." آمریکا کجا است؟ بسیاری از چیزها هست که ما در زندگی برخورد مستقیمی با آنها نداشته ایم یا شناخت دقیقی از آن نداریم اما بلافاصله پس از شنیدن نام آنها تصویری در ذهنمان نقش می بندد، مثلا وقتی از آتشفشان حرف می زنیم توده ای از سنگ مذاب را مجسم کنیم یا وقتی نام آفریقا را می شنویم یاد مردمان سیاه پوست آن می افتیم. اما وقتی یک نوجوان ایرانی نام کشور آمریکا را می شنود احتمالا یاد چه چیزی می افتد؟ بهمن می گوید: "بیشتر از اون که در باره عراق و افغانستان و پاکستان، که همسایه های ما هستند، چيزی بدونم درباره آمریکا اطلاعات دارم. برای من آمریکا یعنی دلار و قدرت خرید بالا." بهمن در شمال غربی تهران زندگی می کند و حدودا ماهیانه 200 هزار تومان از پدرش پول تو جیبی می گیرد و خرج و مخارج تحصیلش را هم از همین مبلغ پرداخت می کند. بهمن می گوید پسر خاله اش که در آمریکا زندگی می کند با 250 دلار که حدودا پول تو جیبی او است یک آپارتمان کوچک اجاره کرده و از پدر و مادرش مستقل شده است: " درحالی که من اینجا نصف این پل رو برای کلاس کنکور خرج می کنم و با بقیه اش هم کار زیادی نمی تونم انجام بدم." بهمن می گوید چند سال پیش در دوره مدرسه راهنمایی اش یک پرچم بزرگ آمریکا را روی زمین نقاشی کرده بودند که ما هر روز صبح که می خواستیم سر کلاس برویم مجبور باشیم از روی آن رد شویم اما همه دوست ندارند که اين کار را بکنند. بهمن می گوید که خاله اش به همراه خانواده سال ها است که در نیوجرسی آمریکا زندگی می کنند. "اونها از زندگی در آمریکا خیلی راضی اند و عکس و فیلم های که از اونجا برای می فرستن با زندگی ما قابل مقایسه نیست." اما، پریناز نظر مخالفی با بهمن دارد: "هر روز تعدادی از بچه های عراقی به دلیل جنگی که آمریکا در این کشور به پا کرده، کشته یا زخمی می شن اونا به خاطر خودشون تو عراق جنگ به راه انداختند." رضا هم به پریناز جواب می دهد که " اونا حاضرند برای رفاه مردمشون حتی جنگ راه بندازند اما تو ایران برای یه تغییر کوچیک زندگی، با هزار تا مانع رو به روییم." رضا تعریف می کند که چطور برادرش با تلاش زیاد در مقطع فوق لیسانس قبول شده اما دانشگاه به خاطر فعالیت سیاسی در دانشگاه قبلی، از ثبت نامش خودداری شده. رضا می گوید که شنیدن نام آمریکا، برای او یادآور قدرت و رفاه است. سیاوش هم می گوید آمريکا برای او یک کشور بزرگ و پیشرفته است که امکانات رفاهی مناسبی برای ساکنانش فراهم کرده است. سیاوش می گوید: "اگر منظور این سوال این است که بدی های این کشور را بگویم فقط وقتی که به افرادی مانند رییس جمهور این کشور فکر می کنم یاد زورگویی و خود خواهی می افتم." بهمن به سیاوش می گوید: "تو حتما تلویزیون ایران را زیاد تماشا می کنی و چون ایران و آمریکا با هم اختلاف دارند، تلویزیون ایران بوش را آدم زورگویی معرفی می کند." چه کسی دوست دارد رییس جمهور شود؟ سیاوش می گوید که دوست ندارد رییس جمهور بشود" اما دلم می خواد وزیر آموزش و پرورش بشم و تعطیلات تابستانی را یک ماه اضافه کنم." بهمن هم می گوید که اگر جای آقای خاتمی باشد دوست ندارد رییس جمهور باشد اما اگر اختیارات محمود احمدی نژاد رو داشته باشد، این وسوسه در دلش هست که یک روز رییس جمهور ایران باشد. بهمن می گوید که آقای خاتمی نمی توانست وعده هایی را که داده عملی کند " اما آقای احمدی نژاد هر کاری رو که می گه انجام می ده." پریناز هم می گوید که فکر نمی کند که بتواند در ایران رییس جمهور شود چرا که خانم ها با محدودیت های زیادی مواجه هستند که امکان ندارد بتوانند رییس جمهور شوند. پریناز اما مثل سیاوش دلش می خواهد که وزیر آموزش و پرورش بشود:" اگر وزیر آموزش و پرورش بشم دستور می دم هر سال کتاب های درسی رو بازنگری کنند چون خیلی از این کتاب ها به روز نیستند و از زندگی امروزی ما عقب ترند." رضا درباره رییس جمهور شدن نظر جالبی دارد: "با وضعیتی که جوون هایی مثل من دارند فکر می کنم احتمال رییس جمهور شدنم در آمریکا بیشتر باشه تا ایران." رضا توضیح می دهد که چطور بسیاری از ایرانی ها به مقام های مهم دولتی و محلی در آمریکا و کشورهای اروپایی رسیدند. رضا می گوید: "وقتی از ثبت نام برادرم که زحمت کشیده و تو دانشگاه قبول شده جلوگیری می کنن، خنده داره که من به احتمال رییس جمهور شدنم در ايران فکر کنم." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||