|
دارالخلافه مشروطه خواه - بخش يکم: محله ها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ناصرالدين شاه دوست داشت که به پايتختش دارالخلافه بگويند. حالا اين را در رقابت با مدعيان خلافت پيامبر در مملکت عثمانی می پسنديد يا در نسبت با تبريز که وليعهد نشين بود و دارالسلطنه خوانده می شد، بماند. اما بی اندازه راغب بود که شهر به جای حال و هوای خليفه گری، شکل و شمايل فرنگی داشته باشد. در دوره او تقليد از شهرسازی اروپايی بدان پايه رسيد که تهران را با اقتباس از پاريس به صورت هشت ضلعی طراحی کردند و يکچند به فکر افتادند که رودخانه ای را به وسط شهر بياورند تا مثل رودخانه سن در پاريس باشد. البته قبله عالم تهران اروپايی را در حد و اندازه لاله زاری می خواست که شبيه شانزه ليزه باشد، از دروازه جنوبی اش ماشين دودی بيرون برود و با ديدن ساختمان هايش بتوان خاطرات سفر به فرنگستان را مزمزه کرد. ناصرالدين شاه گرچه سلطان صاحب قران بود، اما صاحب فکر و ذهن مردم نبود. از اين رو دارالخلافه ای که برای فرزندش مظفرالدين ميرزا به ارث گذارد، پيش از آن که يک شهر فرنگی باشد، مزرعه ای بود که همه جور آدمی، همه جور بذری را در آن می پراکند: بذر مدارس جديد، بذر انجمن های مخفی، بذر قانون خواهی، بذر حريت و … بذر مشروطيت. اين مزرعه اما، به نسبت آنچه بعدها تهران بزرگ خوانده شد، خيلی کوچک بود؛ حتی کوچک تر از محدوده طرح ترافيک امروزی. از شمال به خيابان انقلاب (شاهرضا) راه می برد، از غرب به خيابان کارگر (سی متری ) محدود می شد، از جنوب تا خيابان شوش پيش می رفت و از شرق به خيابان هفده شهريور (شهباز) می رسيد. اينها البته تقريبی است؛ زيرا خندق ناصرالدين شاهی که به دور تهران هشت ضلعی حفر شده بود، دقيقا در خط خيابان های امروزی نبود. شهر به پنج محله بزرگ تقسيم می شد که هر محله چند پاتوغ (= پاطوق) و هر پاتوغ چند گذر داشت. محله دولت بزرگ ترين محله، محله دولت با ۱۰ پاتوغ بود که تمام بخش های شمالی شهر را در برمی گرفت. يعنی از شمال تا خيابان انقلاب از شرق تا هفده شهريور، از غرب تا کارگر و از جنوب تا خيابان های پانزده خرداد (بوذرجمهری، جباخانه)؛ سپه (باغشاه ) و اميرکبير (چراغ برق ، چراغ گاز ) گسترده شده بود. دولت، محله دولتيان بود و اگر از بازار بگذريم، همه اسباب بزرگی را در خود جمع داشت: ارگ سلطنتی، سفارتخانه های روس و انگليس و آلمان، بانک شاهی، مريضخانه آمريکايی ها، دارالفنون، مدرسه سپهسالار و … بيشتر دولتمندان در دولت خانه داشتند و اندک خيابان های کالسکه رو شهر از خانه ها و باغ ها و باغچه های همانان سر در می آورد.
مستبدان هم پايشان در دولت محکم بود؛ آنقدر که هنوز پس از يک قرن، خيابان ايران در سه راه امين حضور را مثل زمان صدراعظمی عين الدوله و به ياد خانه ای که در اينجا داشت، خيابان عين الدوله می خوانند. ولی از ملک المتکلمين مشروطه خواه که خانه اش در خيابان چراغ برق بود و از ساير مشروطه خواهان ياد و نامی نمانده است؛ نه از آنها و نه از انجمن های تندرو مشروطه مانند آذربايجان، مظفری و شاه آبادی که در اين محله پايه و مايه داشتند. يک آمار قديمی از تهران با عنوان "تعيين و ثبت ابنيه محاط خندق شهر دارالخلافه باهره" که فردی به نام اخضرعلی شاه در فاصله سال های ۱۲۷۸ تا ۱۲۸۱ خورشيدی فراهم آورده، نشان می دهد که محله دولت در سال ۱۲۸۱، يعنی چهار سال پيش از مشروطيت، ۵۲ کاروانسرا، ۳۸ حمام، ۲۲ مسجد و مدرسه، ۲ کليسا، ۲ مدرسه دولتی ( از جمله دارالفنون) و ۲مريضخانه ر ادر خود جای می داد؛ در حالی که هيچ يک از ديگر محله ها صاحب مدرسه دولتی يا مريضخانه نبودند. با اين وصف نبض دارالخلافه در محله دولت می تپيد و شگفت نبود که افتخار استقرار نخستين مجلس قانونگذاری دموکراتيک در قاره آسيا در ميدان بهارستان را از آن خود کند. البته وقتی اول بار، ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله، صدراعظم دوران مشروطه، فراش ها را فرستاد که باغ بهارستان را برای اين مقصود آماده کنند، جمعی از آقايان گفتند بهارستان جای دور افتاده و پرتی است، مجلس شورای ملی بايد در وسط شهر و در دسترس عموم مردم باشد. بعد از دولت، دو محله سنگلج و بازار تقريبا به يک اندازه اهميت داشتند؛ منتها اولی از نظر مسکونی و دومی به عنوان مرکز اقتصادی شهر با وزنه های مذهبی و سياسی. محله سنگلج سنگلج که بزرگترين محله مسکونی تهران بود، گستره ای ميان خيابان سپه در شمال، خيام (جليل آباد) در شرق، کارگر در غرب و بازارچه قوام الدوله در جنوب را دربر می گرفت. اما تا حدود ميدان راه آهن و دروازه خانی آباد نيز از توابعش بود.
اين که در آمار اخضر علی شاه به وجود ۱۵۵ باغ و باغچه در سنگلج اشاره شده، (در حالی که دولت ۴۰ باغ و باغچه داشت) روشن می سازد که اين محله سکونت گاه بسياری از اعيان و اشراف بوده و البته ۲۴ کاروانسرا، ۵۹ حمام، ۱۴ مسجد و مدرسه و ۴ کليسا بر اعتبار آن می افزوده است. کنکاش در پژوهشی با عنوان "خانه های پر اهميت تهران در عصر مشروطه" از مهين دخت آزرم سا نشان می دهد که از ۶۶ خانه احصاء شده در اين پژوهش، ۳۴ خانه در محله دولت، ۲۱ خانه در سنگلج، ۲ خانه در عودلاجان، ۲ خانه در بازار و يک خانه در بيرون تهران قرار داشته اند و جای ۷ خانه نيز ناشناخته مانده است. بنابراين دولت و سنگلج به تنهايی ۹۳ درصد از خانه های پراهميت مشروطه با مکان معلوم را پذيرا بوده اند. سيد محمد طباطبايی يکی از دو رهبر بزرگ مشروطه در سنگلج خانه داشت و خانه اش محل برگزاری جلسات مشروطه خواهان و آمد و شد دولتمردان بلندپايه بود؛ خانه ای که در گذر زمان خراب شد. خانه سيد جمال واعظ و ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل دو مشروطه خواه ديگر هم در سنگلج بود و نيز خانه و محضر شرعی شيخ فضل الله نوری – مشروعه خواه معروف – که هنگام احداث پارک شهر در دوره پهلوی اول از بين رفت. محله بازار درست شانه به شانه سنگلج از جانب غرب، محله بازار قرار داشت که ميان خيابان های بوذرجمهری از شمال، سيروس از شرق، مولوی از جنوب و خيام از غرب محصور می شد. فاصله خيابان مولوی تا شوش نيز از توابع بازار به شمار می آمد.
اين محله با پنج پاتوغ شامل دو بخش مسکونی و بازار بود که در بخش مسکونی اش طبقه متوسط بازاری و برخی قشرهای فرودست زندگی می کردند؛ فرودستانی که در آمارها با نام هايی چون ملا حيدر کور، باباکريم قاطرچی، حسن سپور و فاطمه مرده شور از آنها ياد شده است. بازار تنها محله ای بود که با هر چهار محله ديگر همسايگی داشت و از دوره ناصری پيوسته در حال گسترش بود. دکتر منصوره اتحاديه، استاد تاريخ دانشگاه تهران با بررسی و مقايسه آمارها در فاصله سال های ۱۲۶۹ تا ۱۳۲۴ق نتيجه می گيرد که طی ۵۰ سال تعداد دکان ها و کاروانسرا های بازار سه برابر شده بود و وجود ۶۰ کاروانسرا و ۲۰ مسجد و مدرسه – که بيشترين تعداد در ميان محله های تهران بود – بر اهميت توأمان اقتصادی، سياسی و مذهبی آن می افزود. يادگار اين طمطراق بازار، وجود مساجدی چون مسجد شاه، مسجد جامع و مسجد خازن الملک است که بزرگترين اجتماعات دوره مشروطه در آنها ترتيب يافت. ( آلبوم دارالخلافه ، عکس های شماره ۲ ، ۳ و ۴ ) خانه يکی ديگر از رهبران بزرگ مشروطه يعنی سيد عبدالله بهبهانی نيز در بازار آهنگران و در مرز ميان محله بازار و محله چالميدان بود که همان نقش خانه بهبهانی را در اين سوی شهر داشت وهنوز باقی است. محله عودلاجان
چهارمين محله شهر، عودلاجان بود که بين خيابان های اميرکبير از شمال، ناصرخسرو ( ناصريه ) از غرب، ری از شرق و بوذرجمهری از جنوب جای گرفته بود. در عودلاجان طبقه ميانه حال شهری زندگی می کردند و گويا همپای بازار وفاداری بيشتری را به مذهب و روحانيت بروز می دادند. اين را می توان از وجود ۱۶ مسجد و مدرسه در اين کوچکترين محله تهران دريافت و اين که به گفته اتحاديه بيشترين آمار روضه خوانی، زيارت نامه خوانی و تعزيه گردانی در آن به چشم می آمد. اقليت يهودی شهر نيز در عودلاجان بودند. از مشروطه خواهان معروف شيخ محمد واعظ در عودلاجان خانه داشت و اولين درگيری مشروطه خواهان و قوای دولتی بر سر دستگيری وی در همين محله رخ داد. ( آلبوم دارالخلافه، عکس شماره۹ ) محله چالميدان و بالاخره پنجمين محله تهران چالميدان بود، يعنی همان محله ای که تهرانی ها پس از صد سال فرد بی نزاکت را به آن نسبت می دهند و می گويند چالميدانی است. محله ای فقير که کمترين تعداد حمام را نسبت به جمعيت خود داشت (۲۸ حمام )، هيچ مدرسه ای در آن داير نبود و فقط از وجود ۶ مسجد بهره می برد.
يکی از اين مساجد مسجد سرپولک در پشت خانه بهبهانی بود که وی تعدادی از نطق های آتشين خود را در آن ايراد کرد و صد البته که اهالی اين محله ارادتی تام و تمام به بهبهانی داشتند. ( آلبوم دارالخلافه ، عکس شماره ۸ ) چالميدان از شمال به خيابان بوذر جمهری، از جنوب به شوش و از غرب به حدود خيابان سيروس و از شرق به خيابان ری محدود می شد و فاصله ری تا هفده شهريور نيز از توابعش بود. اين محله به رغم همدلی های برخی از مردمانش با علمای مشروطه خواه در مجموع در جنبش، چندان محلی از اعراب نداشت و لااقل تا پيش از استبداد صغير سرش به کار خودش بود. اين پنج محله همه بضاعت دارالخلافه ای بودند که سلطان صاحب قران دوست داشت همانند پاريس باشد. اما اگر چنين نشد، لااقل مزرعه خوبی برای پراکندن بذر مشروطه بود و در اين ميان خاک بازار حاصلخيزتر می نمود. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||