|
مقاله هفته نامه تايم درباره چشم انداز روابط ايران و آمريکا | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مجله آمريکايی تايم، در شماره اخير خود مقاله ای به قلم جيمز کارنی انتشار داده که درباره نامه محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری ايران به جورج بوش رئيس جمهوری آمريکاست. جيمز کارنی درباره واکنش های احتمالی جورج بوش به اين نامه، می نويسد که اين نامه ۱۸ صفحه ای، در حقيقت دعوت ضمنی آقای احمدی نژاد از آمريکا برای مذاکره مستقيم دو کشور راجع به برنامه هسته ای ايران است. نويسنده با اين يادآوری که رهبران ايران و آمريکا نزديک به حدود ۳۰ سال است که مستقيما مذاکره نکرده اند نحوه واکنش جورج بوش به اين نامه را بررسی کرده و می نويسد چگونگی اين پاسخ، ممکن است تعيين کننده اين باشد که آيا مناقشه بر سر برنامه هسته ای ايران قبل از اين که به يک رويارويی تمام عيار تبديل شود حل خواهد شد يا نه. نويسنده مقاله خاطرنشان می سازد که آمريکا عمدتا مذاکره مستقيم با ايران را رد کرده و تهديد کرده است در صورتی که ايران از فعاليت های مشکوک هسته ای خود دست برندارد شورای امنيت در اين مورد اقدام خواهد کرد.
در ادامه مقاله می خوانيم که البته تمام سياستمداران آمريکايی با سياست تهديد ايران موافق نيستند و برخی از سياستمداران پرسابقه اعم از جمهوريخواه يا دموکرات، به پرزيدنت بوش فشار وارد می کنند که به گفتگوی مستقيم با ايران بپردازد. جيمز کارنی معتقد است که شواهدی مبنی بر اين که خود ايرانيان نيز می خواهند به نحوی از اين مخمصه رهايی يابند ديده می شود. وی به عنوان مثال به نامه حسن روحانی مذاکره کننده اصلی پيشين ايران در امور هسته ای و يک نماينده ارشد آيت الله خامنه ای به مجله تايم اشاره می کند که در آن پيشنهاداتی برای حل مناقشه هسته ای ايران عنوان شده بود. نويسنده تايم خاطر نشان می سازد که البته مذاکره با رژيمی مانند رژيم ايران خالی از اشکال نيست: برخی صداقت ايران در ارائه پيشنهادات را مورد سئوال قرار می دهند و می گويند هدف ايران منعطف کردن توجهات از سرسختی ايران و تضعيف اراده جامعه بين المللی برای رويارويی با اين کشور است. مخالفين مذاکره با ايران همچنين دليل می آورند که اين کار به رهبران ايران که جدا از بلندپروازی های مشکوک هسته ای، با حق موجوديت اسرائيل مخالف بوده و از گروه های تروريستی حمايت کرده و از حمايت مردم ايران نيز برخوردار نيستند مشروعيت خواهد داد. ولی به عقيده کارنی مذاکره رو در رو با ايران امری بی سابقه نيست. وی در اين باره به تلاش ها برای پايان بحران گروگان گيری کارکنان سفارت آمريکا در ايران و نيز اجازه رونالد ريگان و بيل کلينتون روسای جمهور پيشين آمريکا برای تماس مستقيم با ايران اشاره می کند. نويسنده تايم می گويد حتی در دوره رئيس جمهور کنونی آمريکا نيز هيئت مذاکره کننده وزارت خارجه آمريکا توانست همکاری ايران يا حداقل عدم مداخله ايران در ارتباط با اشغال افغانستان توسط آمريکا و سرنگون کردن رژيم طالبان را به دست آورد. نويسنده مقاله به نقل از ريچارد آرميتاژ، معاون سابق وزارت خارجه آمريکا می نويسد: به نظر می رسد دولت آمريکا تصور می کند که مذاکره مترادف ضعف است. اين کشور در گذشته حکومت های ايران و کره شمالی را بخشی از محور شرارت خوانده بود و بنابراين با رهبران اين کشورها مذاکره نخواهد کرد. ريچارد آرميتاژ گفته است برخی فکر می کنند مذاکره با اين کشورها به اين رژيم ها مشروعيت خواهد بخشيد در حالی که آمريکا قصد تغيير رژيم اين کشورها را ندارد و از طرف ديگر از نظر جامعه بين المللی اين رژيم ها هم اکنون مشروعيت دارند. جيمز کارنی خاطر نشان می سازد که البته انجام مذاکره تضمين کننده موفقيت نيست. وی می گويد بخشی از مشکل از پيدا کردن شخص مناسب برای گفتگو شروع می شود: درست است که محمود احمدی نژاد رئيس جمهور منتخب ايران است ولی قدرت نهايی در اين رژيم مذهبی در دست آيت الله خامنه ای است. البته اظهارات ناسيوناليستی آقای احمدی نژاد محبوبيت او در ميان مردم عادی ايران را افزايش می دهد. نويسنده مقاله معتقد است که بسياری از کارشناسان در داخل و خارج از دولت جورج بوش معتقدند که اعم از اين که جهان چه مشوق هايی به ايران پيشنهاد کند، ايران مصمم است به صورت يک قدرت هسته ای درآيد و همين عامل سبب شده که اين احتمال که آمريکا ممکن است به تسهيلات هسته ای ايران حمله کند تقويت شود. به عقيده کارنی اگرچه اتحاديه اروپا و جهان عرب با اين طرح مخالفند ولی در صورتی که آمريکا قبل از حمله نشان دهد به تمام راه های ديپلماتيک از جمله مذاکره مستقيم متوسل شده، در آن صورت اين مخالفت ها کاهش خواهد يافت. کارنی از قول جورج پرکويچ، از بنياد کارنگی برای صلح بين المللی، می نويسد چنانچه آمريکا نهايتا دست به حمله نظامی بزند به دوستان زيادی نياز خواهد داشت و چنانچه به نحوی جدی راه های ديپلماتيک را تجربه نکرده باشد هيچ کشوری از آمريکا حمايت نکرده و وضعی بدتر از عراق پيش خواهد آمد. جيمز کارنی به عامل ديگری که ممکن است سبب شود آمريکا به جای حمله به ايران به مذاکره رو آورد، اشاره می کند و آن درگير بودن کنونی آمريکا در عراق و افغانستان است. به نوشته نويسنده مقاله تايم، بسياری از سياستمداران جمهوريخواه هم اکنون به جورج بوش گفته اند که آمريکا در حال حاضر توانايی درگير شدن در جنگ ديگری را ندارد بخصوص که جورج بوش اکنون فاقد محبوبيتی است که هنگام حمله به افغانستان وعراق در بين مردم آمريکا داشت. در بخش پايانی مقاله، جيمز کارنی از قول يک مقام ارشد دولت آمريکا می نويسد که در حال حاضر آمريکا قصد ندارد قدمی مشهود در جهت آشتی با ايران بردارد و صرفا می خواهد به پيمودن راه فعلی ادامه دهد به اين اميد که به جايی برسد. کارنی مقاله خود را با طرح اين پرسش پايان می دهد که اگر اين راه به جايی که آمريکا نمی خواهد منتهی شود، در آن صورت چکار بايد کرد؟ |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||