BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 22:58 گرينويچ - شنبه 17 دسامبر 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
راپورت ایام سبعه

روضه خوانی در عمارت دولت

رفتيم جلوی عمارت دولت و به تعداد کثير ملت عزادار و روضه خوان در آنجا اجتماع کرده چند نفر گريه می نمودند و دو سه نفر به حالت غشوه دچار شده و کف از دهان شان جاری شده يکی را به مريضخانه بردند.

علت را سووال کرديم. مسموع شد که وکلای پارلمنت يک قانون تصويب کرده از بابت اعضای شورای شهر بلاد کبيره تهران و اعلان شد که هر کس داخل شورای شهر بوده ديگر داخل هيات دولت نشود.

و به همين خاطر امريه صادر شده که ميرزا مسعود خان مشاورالدوله زريبافان و ميرزا مهديخان مهندس چمران از هيات دولت خارج شده و استعفا بدهند. فی الفور حال مشاورالدوله خراب شده و ميرزا محمود خان منورالدوله رئيس الوزرا بيهوش شد.

گويا اين سه نفر از ابتدای دوران صباوت داخل يکديگر بوده و هيچ مفارقت بر آنان حاصل نشده بود. بطوری که يک شاعر از بابت آنها گفته بود: « انا الواحد الروح و ثلاث الجسم» ( و آيا ديدی که اين سه نفر يک روح در يک جسم بودند.)

از همين بابت چند نفر طبيب آورده تا منورالدوله و مشاورالدوله و ميرزا مهندس چمران را جراحی کرده از هم جدا نمايند، گويا اينها بيست سال است که در جوار هم معاش و معاد داشته، جراح بايد اجزای مشترک آنها را جدا نمايد. يک نفر از علما که در علم الروح داخل است گفته که اين سه نفر قريب چند سال يمکن که مريض بشوند.

نقل است، وقتی مشاور الدوله را بعد از جداکردن از منورالدوله می بردند، رضايت نداده، او را سوار بر شتر بردند و حتی شتر هم از اين فراق گريه می نمود. و گويا منورالدوله در فراق مشاورالدوله و ميرزای مهندس آواز خوانده که:

شعر
روزی که از تو جدا شم / روز مرگ خنده هامه
بعد تو گريه رفيقم / بعد تو داده فريبم
بعد تو تنهای تنها / توی اين شهر غريبم

اندر احوال سانتريفوژ و اتوم

فی الحال هيچ امری بقاعده فيزيک و اتوم در مملکت اسلام اهميت نداشته و هر کس در مملکت در اين ايام مشغول امورات اتومی بوده و قرار است از ماه رمضان سال بعد مومنين در تمام ماه رمضان در تکايا و امامزاده ها اجتماع نموده، به جای حليم و آش، اورانيوم بار گذاشته و غنی سازی نمايند و فی اليوم در محال مختلفه ايران هيچ شيئی بقاعده السانتريفوژ مورد حب اخوان حزب اللهی ( کثرالله امثالهم) نبوده.

و ای جوان نادان! بدان که هيچ شيئی در عالم بقاعده سانتريفوژ اهميت نداشته و تو هيچ دانی که سانتريفوژ چه باشد؟

يک نفر از محال سروستان راپورت ارسال نموده که گويا يک نفر ضعيفه عالمه که در امورات فيزيک و علم الاجسام داخل بوده، در محال سروستان يکهو داخل عوالم غريبه شده و عالبرت آنشتاين از علمای کفار را به خواب رويت کرده و به قاعده اطلبوا العلم ولو بالصين، مساله آنشتاين را در خواب حل نموده و از اين علم که يکهو بر او عارض شده از وحشت صيحه برکشيده از خواب برخاسته او را به چند حکيم نشان داده، معلوم شد که اين ضعيفه در خواب چند السنه مختلفه منجمله السنه افرنسيه، انگليز، پروس، پطرزبورغ، عربی و السنه بلاد زنگبار که در آن بلاد، آدمها همه سياه بوده، ياد گرفته است.

فی الحال از هر بلاد، مسلمين به اين ضعيفه مراجعه داشته هر کس مساله آورده به او اعلام و اين ضعيفه بقاعده يک چشم به هم زدن مسائل امت اسلام و رعايای مملکت را حل نموده که مساله دار از دنيا نرفته و قرار است يک توضيح المسائل بنويسد که از بابت نماز و روزه و اتوم و اورانيوم و پلوتونيوم باشد، خداوند انشاء الله به اين مسلمين خير دهاد.


اندر احوال اسقاط طياره مخبرين

يک نفر از علمای تبريز خواب ديده که اين عکاسباشی ها و کاتبان و راپورتچی ها که طياره شان ساقط شده و به شهادت رسيده، جلوی دروازه جنت ايستاده به قراولباشی ورقه تذکره نامچه نشان داده می خواهند داخل جنت بشوند، اما گويا قراولباشی جنت مکان از آنها معرفی نامه از بنياد شهيد طلب کرده و فرموده تا معرفی نامه نشان ندهند، تکليف آنها معلوم نمی شود.

پارلمنت هم جلسه کرده و وکلا دعوا کرده که در اسقاط طياره مربوطه چه کس مقصر بوده و قرار است وزير محاربات و امور دفاعيه را استيضاح نمايند.

يک نفر از نوکرهای مجلس هم بطور خفيه راپورت کرده که ورقه استيضاح افتاده توی يک جوی آب و آب آنرا برده و معلوم نيست استيضاح بشود. گويا ميرزا علی آقا سعيدلو تبريزی از نوکرهای رئيس الوزرا اعلان داده که تا يک هفته ديگر تحقيقات از بابت اسقاط طياره می نمايند.

ذکر احوال زورو اعلی الله مقامه

اين ميرزا محمودخان منورالدوله فی الحال برای اتباع مملکت شبيه زورو شده است.

اين زورو که از اتباع بلاد اندلس بوده، يک جوان رعنا بوده که هر مظلوم را که مورد ظلم واقع شد پيدا کرده و يکهو با اسب سررسيده و داد مظلوم از ظالم گرفته و به طرفه العينی غيب شد.

فی الحال منورالدوله به مثل زورو شده که يک روز در به خراسان رفته، روز ديگر به ايلام رفته و به حسب راپورت های وارده چند روز است که داخل سيستان و بلوچستان شده و کرامات مختلفه از وی صادر شد.

گويا دو شب قبل اين ملت زاهدان و چاه بهار در يک جائی مجتمع بوده که يکهو صدای اسب آمده و يک نفر با نقاب و ردا و شمشير سر می رسد، نقاب از رخ کنار زده، يک دفعه نوری به چشم ملت خورده، می بينند منورالدوله است که بقاعده زورو داخل شد.

يک نفر از رعايا که آنجا حاضر بوده آقا را که رويت می کند از فرط شعف و شادی صيحه از جان برکشيده بيهوش و چند نفر ديگر دست و پای آقا را می مالند.

يکی از رعايا هم که يک ضعيفه از اهالی سيستان بوده، از بابت ملت گرسنه و فقرا سخنرانی کرده به آقا شکايت می کند. آقا هم وقتی اين اظهارات را می شنود گريه می کند و از آن چشمان نازنين به قاعده يک ساعت اشک جاری شده، ملت از اين محبت و نوعدوستی که در منورالدوله بوده مشعوف می شوند.

و يک نفر هم از اهالی سيستان از شهريه دانشگاه شاکی شده، رئيس الوزرا دستور داده که وزير علوم و وزير صحيه و رئيس دانشگاه آزاد را بخوابانند جلوی مردم و شلاق بزنند. چند نفر ريش سفيد شفاعت کرده، دو نفر وزير که گريه می کردند نجات داده، گويا رئيس الوزرا يک ساعت با وزرا حرف نمی زد و عصبانی بود و چشمان مبارکش قرمز شد.

راپورت کرده اند که بعد از اين واقعه چند نفر محافظ و قراولچی های رئيس الوزرا رفته به بيابان، اما راهزنان و قطاع الطريق آنها را دستگير کرده يک نفرقراولچی مقتول شد.

اندر احوال انتخابات در عراق عرب

کربلايی حسين آقای نجفی راپورتچی ما از عتبات عاليات يک فقره راپورت ارسال کرده از بابت انتخابات عراق عرب که در بغداد و نجف و کوفه و کربلا و سائر بلاد عراق عرب دائر شده و ملت اسلام کرور کرور در انتخابات شرکت و هر کس رای خودش را بطور مخفی روی ورقه نوشته توی صندوق انداخته، انگشت شان را داخل يک مرکب فرنگی نموده که رنگ می شد که معلوم بشود کدام کس رای داده و کدام کس رای نداده.

گويا اين مرکب را يک نفر کيمياگر هلاندی درست کرده و در آن از ريشه شقاقلوس و پوست درخت خاردار و رنگ انار جنگل های هندوستان استفاده کرده، يک طوری است که تا يک روز هرچه بشويد پاک نمی شود.

يک نفر از اشخاص وارد در کربلا گفته که ملت عراق عرب همه طرفدار آيت الله سيستانی بوده و هر چه آقا بفرمايند به يک چشم به هم زدن انجام می دهند. خدا خيرشان بدهد.

يک فقره شعر از بابت جرج بوش تگزاسی

يک نفر راپورتچی به اسم نيکولاس خان مشهدی که از اتباع مملکت محروسه ايران بوده و بقاعده بيست سال است مهاجرت کلی به اتازونی نموده و در بلاد کبيره لس آنجليس از توابع صانفرانسيسکو منزل شخصی دارد، راپورت نوشته که يکی از جرايد نيويورک اسرار جرج بوش تگزاسی صدراعظم اتازونی را افشا نموده، فی الحال چند روز است که داخل نيويورک دعواست.

گويا جرج بوش تگزاسی بطور مخفی به اداره تلفون و تلغرافات اتازونی امريه صادر کرده و سياهه اشخاص مظنون و مشکوک را داده که تلفن آنها را چند نفر جاسوس از صبح تا شب و از شب تا صبح بطور جواسيس استماع و هر چه مکالمه نمايند، نت برداری کرده به اداره امنيه اتازونی راپورت کنند.

چند نفر دموکرات در پارلمنت معترض بوده بست نشستند تا جرج بوش را رسوا نمايند. از بابت همين امورات يکی از رعايای اتازونی يک فقره شعر ارسال نموده که داديم ديلماج آنرا به فارسی درآورده و درج می نمائيم:

شعر
ای خدايی که خالق بوشی / پس چرا نيستی؟ بيا، کوشی؟
ای خدايی که خالق رايسی / نمی شد دست نگه داری وايسی؟
ای خدايی که خالق پاولی / جاش بيار ماندلا و يا هاولی
ای خدا خلق کرده ای تو چنی / تو از احوال ما هيچی نمه نی؟
ای خدا خلق کردی مايکل مور/ بوش رو بردار و جاش بيار ال گور

(توضيح: اصل اين فقره شعر به لسان امريکی بوده، ميرزا حسن خان شاعر اززروی ديلماج نيکولاس خان برای آن رديف ساخته، آنرا نوشته به ده نفر بدهيد بخوانند.)

مطالب مرتبط
هفته ای که گذشت، از نگاه طنز
12 نوامبر، 2005 | ايران
هفته ای که گذشت، از نگاه طنز
05 نوامبر، 2005 | ايران
هفت روز گذشته از پنجره طنز
11 اکتبر، 2005 | ايران
هفت روز گذشته از پنجره طنز
30 سپتامبر، 2005 | ايران
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران