|
بحران هسته ای: تهديد ايران تا چه حد جدی است؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دولت جمهوری اسلامی تهديد کرده است که اگر قطعنامه اخير آژانس بين المللی انرژی اتمی به نفع ايران اصلاح نشود، اقدامات تلافی جويانه ای اتخاذ خواهد کرد. حميدرضا آصفی، سخنگوی وزارت امور خارجه ايران، روز سه شنبه 27 سپتامبر در يک نشست خبری گفت که اگر وضعيت کنونی تغيير نکند، جمهوری اسلامی ممکن است کارغنی سازی اورانيوم را که از دوسال پيش به طور داوطلبانه تعليق کرده از سرگيرد. او همچنين هشدار داد که اگر آژانس همچنان بر اجرای قطعنامه اخير خود پافشاری کند، ممکن است پروتکل الحاقی پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای که به طور داوطلبانه در ايران اجرا می شود و به بازرسان سازمان ملل اجازه می دهد که به طور سرزده از کليه تاسيسات هسته ای ايران بازديد کنند لغو شود. مقامات ايران همچنين تهديد کرده اند که در روابط اقتصادی با کشورهايی که عليه ايران رای داده اند و به خصوص بريتانيا تجديد نظر خواهند کرد. پرسشی که برای بسياری از ناظران امور ايران مطرح می شود اين است که اين تهديدها تا چه حد جدی است؟ آنچه مسلم است، با تصويب قطعنامه اخير، جمهوری اسلامی بر سر يک انتخاب مهم قرار گرفته است: يا عقب نشينی و يا ايستادگی تا آخر. گرچه مقامات ايران در واکنش های اوليه خود قطعنامه را رد کرده اند و از زبان تهديد استفاده می کنند، ولی به نظر می رسد که هنوز رهبری ايران تصميم نهايی را اتخاذ نکرده است. از يک سو اين تهديدها می تواند جدی باشد زيرا که مقامات ايران در ماه های اخير برنامه هسته ای را چنان به يک مساله حيثيتی تبديل کرده اند که هرچه بيشتر راه های بازگشت را به روی خود می بندند. به خصوص که نگران هستند که اگر در اين باره عقب نشينی کنند ممکن است که به اقتدار حاکميت در چشم طرفداران حکومت صدمه وارد شود. از سوی ديگر طرفداران نظريه "ايستادگی تا آخر" معتقدند که آمريکا در آنچه آنان "باتلاق عراق" می خوانند، گير کرده و توانايی لازم برای مقابله با جمهوری اسلامی را ندارد. اين افراد همچنين فکر می کنند که مردم ايران در قضيه هسته ای کاملا در پشت حکومت قرار گرفته اند و از اين رو احساس نمی کنند که در داخل تهديدی متوجه آنان است. حکومت ايران در روزهای اخير هرچه بيشتر به احساسات ملی ايرانيان دامن می زند و حتی بعضی از مقامات، قضيه غنی سازی اورانيوم را با جنبش ملی کردن نفت به رهبری دکتر مصدق مقايسه می کنند و می گويند بايد همچون رهبر آن جنبش در مقابل به گفته آنان "زورگويان اجنبی" ايستاد. ولی بعضی از صاحب نظران معتقدند که اين تهديد ها به اصطلاح "تو خالی" است و رهبران جمهوری اسلامی اگر واقعا احساس کنند که فشارهای غرب جدی است، آنها در آخرين لحظه مثل برخی از موارد در گذشته عقب نشينی می کنند. اين افراد معتقدند که عدم پشتيبانی کشورهايی مثل چين، روسيه و هند از ايران احتمالا باعث شده که رهبران ايران دريابند که تا چه حد در جامعه بين المللی منزوی هستند. از ديدگاه اين افراد جمهوری اسلامی از چنان اقتدار سياسی و اقتصادی در جهان برخودار نيست که بتواند تهديدهای خود را عملی کند. از سوی ديگر به تدريج نظراتی نيز در جامعه مطرح می شود که سياست های تهديد آميز فعلی حکومت را "ماجراجويانه" و مخالف منافع ملی می دانند. بعضی از روزنامه نگاران و فعالان سياسی می پرسند که آيا واقعا دستيابی به انرژی هسته ای ارزش آن را دارد که کشور در خطر تحريم و يا حتی اقدامات خصومت آميز قرار گيرد؟ مخالفان سياست تندروی در قضيه هسته ای، معتقدند که ممکن است دولت محمود احمدی نژاد عمدا موضوع هسته ای را به يک بحران بين المللی تبديل کرده تا افکار عمومی داخلی را از مشکلات عظيم اقتصادی و اجتماعی که او قول حل آن را در مبارزات انتخابات رياست جمهوری داده منحرف کند. به نظر می رسد که حکومت ايران نمی تواند در پاسخ نهايی خود به قطعنامه آژانس بين المللی اين نظرات را ناديده بگيرد. از سوی ديگر، در حکومت ولايت فقيه در ايران تصميم نهايی درباره مسائل حساس را رهبر اتخاذ می کند. ولی تاکنون آيت الله خامنه ای سکوت کرده است. او احتمالا همچنان راه های موجود را بررسی می کند تا ببيند کداميک به نفع حکومت اسلامی است. تا نشست بعدی آژانس بين المللی انرژی اتمی، ايران حدود يک ماه فرصت دارد. بعضی از صاحب نظران معتقدند که بعيد نيست آقای خامنه ای در آخرين لحظات تصميم بگيرد که بنابر برخی مصلحت سنجی ها، حداقل موقتا عقب نشينی صورت گيرد. ولی صاحب نظران ديگر بر اين باورند که او ممکن است تا آخر و حتی به قيمت وارد شدن صدمات جدی به ايران ايستادگی کند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||