|
حوزه قم، مصباح و احمدی نژاد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گرايشهای موجود در حوزه علميه را شايد بتوان به سه طبقه فروکاست: سنتگرايی، نوگرايی و بنيادگرايی. سنتگرايان، روحانيانی هستند که ميراثبر نظام تعليمات و تفکر قديمی حوزهاند و، کم يا بيش، از دخالت مستقيم در امر سياست پرهيز میکنند و بيشتر ترجيح میدهند حافظ سنت فقهی باشند و از درگيری با تحولات اجتماعی، فرهنگی و سياسی پيرامون بپرهيزند. شايد بتوان نمونههای شاخص اين جريان را کسانی چون آيت الله حسين وحيد خراسانی و آيت الله سيد موسی شبيری زنجانی دانست. اين هر دو، پس از درگذشت آيت الله محمدعلی اراکی و ديگر مراجع تقليد، در فهرست هفتگانه مراجعی قرار گرفتند که جامعه مدرسين حوزه علميه قم معرفی کرد؛ اما هيچ کدام حاضر نشدند به آنچه "مرجعِ حکومتی" نام گرفته بدل شوند و آشکارا از تصميمهای روزمره سياسی حاکمان دفاع کنند. آقای وحيد و آقای شبيری، الگوی رفتار سياسی بخشی از روحانيان در حوزه علميه هستند که وابستگی مالی چندانی به منابع اقتصادی حکومتی ندارد و اغلب خود را در توجيه شرعی نظريه ولايت مطلقه فقيه ناتوان میبيند. روحانيون نوگرای حوزه روحانيان نوگرا، بخشی ديگر از حوزه علميه را تشکيل میدهند که سراپا خود را درگير واقعيت دگرگونشونده اطراف کردهاند و به رويدادهای فرهنگی، سياسی و اجتماعی واکنش میدهند و از نسبت آنها با شريعت میپرسند. اين دسته از روحانيان در تلاشاند تا با نوآوری در تفسير فقهی و کلامی، به نقد درونی سنت روی آورند و آن را برای رويارويی با مسائل ايران معاصر نيرومند و کارآمد کنند. شمار فراوانی از اين روحانيان اهل قلم هستند و در مطبوعات حوزه و بيرون آن مینويسند و يا انديشههای خود را در قالب کتاب منتشر میکنند. بيشتر اين روحانيان، در مقايسه با روحانيان سنتگرا، از معدل سنی پايينتری برخوردارند و از نظر آگاهی و آشنايی به مسائل جهان امروز و از جمله آشنايی با زبان انگيسی در رتبهای بالاتر قرار میگيرند. با اين همه، اگر بخواهيم در ميان مراجع تقليد کنونی، کسانی را در اين گروه طبقهبندی کنيم، شايد آيت الله عبدالکريم موسوی اردبيلی و آيت الله يوسف صانعی را بتوان در قلمرو نوگرايان حوزه جای داد. نوگرايان تحت تعقيب آقای موسوی اردبيلی با تأسيس دانشگاه مفيد، محيطی نسبتاً آزاد برای ارتباط استادان علوم انسانی دانشگاه با حوزه و تربيت مدرن روحانيان فراهم آورده است. آيت الله صانعی نيز با فتواهای خلاف عادتاش در زمينه مسائل روز شناخته میشود. افزون بر سنتگرايان، نوگرايان حوزه هم، اغلب، به نظريه ولايت مطلقه فقَيه به چشم ترديد مینگرند و بسياری از آنها حتا مبانی فقه را در پيشگاه کاوشی بنيادی قرار میدهند. روحانيان نوگرا، که به اصطلاح روشنفکران حوزه قلمداد میشوند، میکوشند فاصله خود را با نهادهای حکومتی موجود در حوزه حفظ کنند و بسياری از آنها نيز بارها به تيغ تعقيب و مجازات دستگاههای اطلاعاتی و امنيتی – از جمله دادگاهِ ويژه روحانيت – گرفتار آمده و تفتيش عقايد شدهاند. بنيادگرايان، اقليت قدرتمند بنيادگرايان حوزه از نظر شمار در اقليتاند؛ اما از نظر امکانات و سازماندهی، چيرگی حيرتانگيزی دارند. در کنار دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، تيپ مستقل هشتاد و سه امام صادق (يک سازمان نظامی – حوزوی)، نمايندگی ولی فقيه در سپاه پاسداران، مستقر در دانشگاه شهيد محلاتی، دادگاه ويژه روحانيت، دفتر آيت الله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی و موسسه مطالعات اديان از جمله کانونهای اصلی رهبری جريان بنيادگرا در حوزه علميه قم هستند و همه وابسته به رهبر جمهوری اسلامی به شمار میروند. حتا برخی از اين نهادها مانند دفتر تبليغات اسلامی، جدا از فعاليت مستقل اقتصادی و دريافت بودجه از دفتر رهبر جمهوری اسلامی، سالانه چهارده ميليارد تومان بودجه از دولت میگيرند. دو مرجع شاخصی که از جريان بنيادگرای حوزه حمايت میکنند، آيت الله ناصر مکارم شيرازی و آيت الله حسين نوری همدانی هستند که هر دو موسسههای مذهبی مستقلی برای خود دارند و به فعاليت اقتصادی – خارج از نظام وجوهات شرعی – نيز میپردازند. آيت الله مصباح، حجتيه و بنيادگرايی اما شخصيت پرآوازه بنيادگرايان حوزه، آيت الله محمد تقی مصباح يزدی است که اکنون رياست موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی را به عهده دارد. وی از چهرههای شناختهشده گروهی بود که انجمن حجتيه خوانده میشود. از اين رو، در دوران مبارزه با رژيم پهلوی، آقای مصباح از کسانی بود که اصل مبارزه با حکومت موجود را حرام میدانست. پس از انقلاب نيز آقای مصباح به دليل فقدان سابقه سياسی، تا سالهای پايانی حيات آيت الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی، تنها به فعاليت در موسسه در راه حق ادامه داد؛ موسسهای که پيش از انقلاب و در پيوند با انديشههای انجمن حجتيه تأسيس شد. آنگونه که بسياری از روحانيان در قم میگويند آيت الله مصباح حتا با شرکت طلبهها در جنگ ايران و عراق مخالف بود و آن را حرام میدانست. اما در اواخر دوران حيات آيت الله خمينی، وی توانست با جلب حمايتهای مالی هواداراناش، موسسه باقرالعلوم را بنياد نهد. پس از دستيابی آيت الله خامنهای به رهبری، آيت الله مصباح در مقام يکی از نظريهپردازان اصلی ولايت مطلقه فقيه در سخنرانیهای پيش از خطبه نماز جمعه تهران ظاهر میشد و طی چند سال، هر دو هفته يکبار ديدگاههای سياسی خود را بيان میکرد. آيت الله خامنهای نيز در يک سخنرانی از وی تجليلی بینظير کرد و او را تداوم زنده آيت الله مرتضی مطهری توصيف نمود. مشهورترين روحانی وابسته به حکومت آقای مصباح يزدی توانست با بودجه چند ده ميليارد تومانی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی را تأسيس کند. کار اصلی اين موسسه، از نظر گردانندهگان آن، تربيت نيروی فکری برای خدمت به ولايت مطلقه فقيه است. آقای مصباح، اکنون مشهورترين شخصيت وابسته به حکومت در حوزه علميه ارزيابی میشود که در تحولات سياسی، همواره از حمايت گروه فشار بهرهمند است و در اظهارنظرهای خود از محافظهکاران تندرو جانبداری میکند. در جريان انتخابات رياست جمهوری اخير، آيت الله مصباح يزدی، تقريباً تنها روحانی نامدار حوزه علميه بود که آشکارا از محمود احمدینژاد حمايت کرد؛ نامزدی که بر خلاف پيشبينیها و نظرسنجیها توانست لقب رييس جمهوری نهم ايران را از آن خود کند. گرايشهای سه گانه حوزه و انتخابات سنتگرايان حوزه، عموماً از اظهار نظر درباره نامزدهای انتخاباتی پرهيز کردند. نوگرايان نيز در محافل خود از مصطفی معين، نامزد اصلاحطلب و نزديکترين نامزد به محمد خاتمی رييس جمهوری هواداری میکردند؛ اما در دور دوم، شخصيتهايی چون آقای اردبيلی و آقای صانعی با دادن اطلاعيه، به تلويح و تصريح از نامزدی اکبر هاشمی رفسنجانی در برابر محمود احمدینژاد حمايت کردند. شماری از نوگرايان و سنتگرايان حوزه هم – هر کدام با دلايلی گوناگون – به لزوم شرکت در انتخابات باور نداشتند. دستيابی آقای احمدینژاد به رياست جمهوری، همانقدر که بنيادگرايان حوزه به رهبری آيت الله مصباح يزدی را خرسند کرد، سنتگرايان و نوگرايان را در بهت و دلهره فروبرد. آيت الله مصباح يزدی در يک سخنرانی، آشکارا مدعی شد امام دوازدهم شيعيان به صراحت از محمود احمدینژاد حمايت و برای رياست جمهوری وی دعا کرده است. به نظر میرسد اکنون، به ويژه، رابطه مالی بنيادگرايان حوزه با دولت و مجلس شورای اسلامی رو به بهبود بگذارد و بر خلاف تجربه هشت سال گذشته، گنجاندن بودجههای کلانتر دولتی برای موسسههای نظامی- امنيتی- حکومتی حوزه – از آن دست که نام برديم – با دشواری کمتری برخورد کند. آينده روحانيون غيردولتی از اين سو، سنتگرايان و نوگرايان هر کدام به طريقی با بدگمانی و ترس به آينده مینگرند. آيت الله عبدالله جوادی آملی، روحانی بنيادگرايی که به تازگی از تندرویهای خود کاسته، به دليل دفاع از نامزدی اکبر هاشمی رفسنجانی در جريان تبليغات انتخاباتی، هدف هجوم و حمله هواداران آقای احمدینژاد قرار گرفت. اين امر، زنگ خطری را برای سنتگرايان و نوگرايان حوزه علميه به صدا درآورده است. پيروزی بنيادگرايان حوزه بر سنتگرايان و نوگرايان، در پی اقتدار مطلق در امکانات مالی، بسيجگری اجتماعی و بهرهمندی از پشتيبانی حکومتی است. در شانزده سال گذشته، انتقاد اصلی سنتگرايان و نوگرايان به حکومت اين بوده که رهبران جمهوری اسلامی با صرف هزينه مالی و امنيتی بالا، استقلال و کرامت حوزه را سلب نموده و کوشيدهاند آن را به زرادخانه شرعی حکومت بدل کنند و مخالفان روحانی خود را به نوعی سرکوب نمايند. اين هراس، اکنون پررنگتر شده است. دغدغه اصلی طيف نوگرا و سنتگرای حوزه، احتمال افزايش عنانگسيختگی نهادهای حکومتی مانند دادگاه ويژه روحانيت و تيپ مستقل هشتاد و سه امام صادق و کنترل سياسی و امنيتی حوزه است. اين هراسها در دو دهه پيش، بيش و کم، وجود داشته است. احتمال دغدغهآفرين مهمتر شايد از آنجا باشد که با دستيابی محمود احمدینژاد به رياست جمهوری، بنيادگرايان حوزه در پی ريختن برنامههای بلندمدتتر و گستردهتر باشند. حکومتی شدن اجازه اجتهاد طبق قوانين جمهوری اسلامی، شماری از مناصب سياسی، مانند برخی مقامات قوه قضاييه، وزارت اطلاعات، عضويت در گروه فقيهان شورای نگهبان قانون اساسی و نيز نمايندگی مجلس خبرگان رهبری در انحصار روحانيانی است که به درجه اجتهاد نائل آمدهاند. پيش از آنکه آيت الله خامنهای شورای مديريت حوزه علميه را به مرکز مديريت حوزه علميه بدل کند و آن را يکسره زير سلطه خود بگيرد، تشخيص اجتهاد يک روحانی به شيوه سنتی صورت میگرفت؛ يعنی يک روحانی، تنها با اخذ اجازه اجتهاد از استاد فقيه خود، مجتهد شناخته میشد. اما پس از تشکيل مرکز مديريت حوزه علميه، تشخيص اجتهاد يک روحانی در انحصار فقيهان شورای نگهبان و مرکز مديريت حوزه علميه قرار گرفت. فقيهان شورای نگهبان و گردانندگان اصلی مرکز مديريت حوزه علميه، به طور مستقيم، با حکم رهبر جمهوری اسلامی تعيين میشوند. با حکومتیشدن اجازه اجتهاد، بسياری از مجتهدان سنتی از ورود به مناصب سياسی سرباز زدند و در عوض شماری از روحانيان جوانی که از پشتيبانی سياسی حکومت بهرهمند بودند به درون ساختار قدرت راه يافتند. اگر بنيادگرايان حوزه احساس کنند با آغاز دوره تازه رياست جمهوری به چيرگی بيشتری بر حوزه و نهادهای آن دست پيدا کردهاند، ممکن است از فرايند صدور اجازه اجتهاد بهرهبرداری سياسی بيشتری کنند. انتخابات آتی مجلس خبرگان شماری از سنتگرايان و نوگرايان حوزه باور دارند با افزايش توليد مجتهدهای حکومتی، ممکن است در آيندهای نزديک، مناصب حکومتی، بيش از اکنون، به دست بنيادگرايان بيفتد. در اين راستا، احتمال میرود در انتخابات آينده مجلس خبرگان رهبری، شمار بيشتری از مجتهدان حکومتی و بنيادگرا به اين مجلس راه يابند و در نتيجه روحانيان مستقلی مانند آيت الله کاظم نورمفيدی، امام جمعه گرگان و نماينده استان گلستان در مجلس خبرگان و يکی از معدود امامان جمعه هوادار محمد خاتمی، در اقليت بيشتری قرار بگيرند. اين روند ممکن است از نفوذ اکبر هاشمی رفسنجانی بر مجلس خبرگان نيز بکاهد و به تضعيف جبهه ميانهروی اين مجلس بينجامد. اگر مجلس خبرگان زير اقتدار نسبی بنيادگرايان حوزه برود، نه تنها صفآرايی تازهای ميان حکومت و حوزه شکل خواهد گرفت که حتا ممکن است آيت الله خامنهای هم در موقعيت تازهای قرار گيرد. احتمال ادامه حذف ميانه روها درست است که رهبر جمهوری اسلامی در شانزده سال گذشته همواره از بنيادگرايان حمايت سياسی و مالی کرده، اما بنا به جايگاهِِ خود میکوشيده شماری از ميانهروان را نيز در کنار خود نگاه دارد. حذف روحانيان ميانهرو در بدنه قدرت، نهاد رهبری را در انحصار کامل بنيادگرايان درخواهد آورد. از اين رو، ممکن است اتفاقی که در جريان انتخابات با حذف مهدی کروبی و اکبر هاشمی رفسنجانی از رقابتهای انتخاباتی افتاد، در آينده ابعاد گستردهای پيدا کند. در اين صورت، آيت الله خامنهای با چالشهای تازهای روبهرو خواهد بود که اين بار از اردوگاهِ هواداران ولايت مطلقه فقيه سرچشمه میگيرد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||