|
انتخابات رياست جمهوری با نتيجه ای نامشخص | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اگر فردی کنجکاو، به طور کاملا غير رسمی در خيابانهای تهران و يا حتی در روستای "توتکی" در دل جنگلهای سياهکل در شمال ايران نظر مردم عادی را در باره انتخابات رياست جمهوری ۲۷ خرداد جويا شود، به اين نتيجه میرسد که آنها نه فقط علاقهای به اين موضوع ندارند، بلکه از اين "بازی تکراری" بیثمر عصبانی هستند و با حرارت تاکيد میکنند که ديگر رای نخواهند داد. اما آيا آنها به واقع رای نخواهند داد؟ اگر همين فرد کنجکاو، از عصبانيت و ابراز نارضايتی مردم عادی و حتی تاکيد صريح آنان بر عدم شرکت در انتخابات اين نتيجه را بگيرد که نرخ مشارکت در انتخابات آينده بسيار ناچيز خواهد بود، روزی که نتايج انتخابات اعلام شود، از پيشبينی خود شگفتزده خواهد شد! "پيشبينی ناپذير"؟ در واقع اين نوع کنش اجتماعی برخی از اقشار و طبقات اجتماعی ايران، بسياری از فعالان سياسی را به "پيشبينی ناپذير" بودن رفتار سياسی مردم ايران معتقد کرده است. اين جملات که "مردم ايران پيشبينی ناپذيرند" و يا "ايرانيان ملت لحظه آخرند" بارها از زبان تحليلگران بيان شده است. آيا براستی مردم ايران پيشبينی ناپذيرند و نمیتوان رفتار سياسی قانونمندی از آنها انتظار داشت؟ مسلما، کسی که سياست و جامعه شناسی را به عنوان يک "علم" با ويژگیها و محدوديتهای تفهمی آن به رسميت میشناسد، نمیتواند بپذيرد که رفتار جمعی يک ملت بدون قاعده و پيشبينی ناپذير باشد. آنچه در واقع بسياری از تحليلگران را نسبت به نوع رفتار سياسی مردم ايران سردرگم کرده است، الگوبرداری بدون ظرافت از نظريههای مربوط به رفتارشناسی در جوامع دموکراتيک غربی است. بخشی از اين نظريهها اگر به صورت خام و بیتوجه به خصلتهای بومی مردم ايران برای توضيح و پيشبينی رفتار ايرانيان به کار گرفته شود، با نتايج غيرقابل انتظاری روبرو خواهد شد. پيشبينی رفتار سياسی ايرانيان و کشف قواعد و قانونمندیهای آن، مستلزم ابداع نظريههای بومی است که به رغم درک نياز به آن از سوی انديشمندان، به منصه ظهور نرسيده است. در غياب اين نظريهها و تحقيقات ميدانی قابل اتکاء، مسائل ساده ای مانند اينکه چند درصد مردم در انتخابات شرکت میکنند و کانديداها هر کدام چه ميزانی از آراء را به خود اختصاص میدهند، در شرايط پيچيده و مبهم، به صورت معما در میآيد، در حالی که اين نوع مسائل در کشورهای دموکراتيک با يک نظرسنجی بیطرفانه و علمی به راحتی کشف میشود. به جز عوامل ساختاری و ريشهدار تاريخی، يکی از عواملی که باعث بالارفتن درجه عدم قطعيت در رفتار انتخاباتی مردم ايران در سالهای اخير شده است، فضای بسته و محدود مطبوعاتی و نظام انحصاری اطلاعرسانی است. فضای آزاد يا فضای محدود؟ کسانی که از دور بر اين فضا نظارت دارند، ممکن است آن را متنوع و به نسبت آزاد بيابند، اما محدوديتها و تنگناهای آن را کسانی درک میکنند که درگير آن هستند، بويژه کسانی که ديدگاهی خارج از چارچوب به رسميت شناخته شده از سوی مجموعه نظام سياسی دارند. در چنين وضعی، صداهای مخالف و منتقد به صورت شفاهی و اغلب ناقص و گذرا به گوش علاقهمندان به آن صداها میرسد، اما در مقابل، صداهای موافق به طور کامل، انبوه و تکراری از طريق رسانههای فراگير برای مردم پخش میشود. مردمی که اين دو صدا را با کميت و کيفيت مذکور میشنوند، امکان تصميمگيری قاطعانه را در خود نمیبينند و بلاتکليف میمانند. البته در همه کشورها، درصدی از مردم تا آخرين روزهای مشرف به انتخابات بلاتکليف میمانند، اما ميزان آن در ايران بسيار بالاست و همين نکته منجر به تصميم گيری های دقيقه آخر میشود، تصميمهايی که به يک حادثه جزيی بستگی دارد. يک شگفتی ديگر؟ بر اين اساس، کسانی که نتيجه چند انتخابات اخير ايران را بررسی کردهاند، نسبت به گزارشهايی که در باره ميزان شرکت مردم در انتخابات و افرادی که به عنوان پيروز احتمالی اين صحنه معرفی میشوند، با احتياط برخورد میکنند. از اين رو، احتمال اينکه نتيجه انتخابات ۲۷ خرداد همگان را شگفتزده کند، منتفی نيست. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||