تهران ۹۶؛ کورسوی نور در شهر بی شهردار
- نویسنده, علی رنجی پور
- شغل, روزنامه نگار
تهران در آستانه آغاز سال ۹۷ شهری است خسته و نگران که با تردید به آینده مینگرد؛ آیندهای که دورنمای آن چندان روشن و امیدوارکننده نیست. تهران شب عید، شهری است که بدون شهردار که تا خرخره در بحران فرو رفته است.
سالی که گذشت عجیب سخت و دشوار بود. به جز دو ماه نخست که در بیم و امید انتخابات گذشت، باقی همه عرصه ظهور مشکلات و بحرانهای فزایندهای بود که هم زندگی روزمره را در شهر به چالش کشید، و هم سایه ناامیدی را بالای سر شهر گستراند.
۱- ناامیدی نتیجه طبیعی خوشخیالی و سربههوایی جامعهای سهلانگار است. سالها است حقیقت تهران زیر سایه خیالهای خام و بلندپروازیها پنهان مانده. چه سیاستمداران و چه مردم عادی مدتها است شهر را سکوی پرتابی دیده اند که دیگر کار نمی کند تا آدمها را از فرش به عرش میرساند. چه آدم محمود احمدینژاد ناشناخته باشد و به نان و نوای ریاستجمهوری برسد، چه یکی از هزاران نفری که در هرج مرجهای اقتصادی به برکت خرید و فروش زمین و خانه، یک شبه ره صد ساله طی کردهاند.
اما این بالا و پایین رفتنها بیهزینه نبوده و نیست، آن چه امروز بر این شهر پرمساله میگذرد همه محصول آن چیزی است که در آن کاشته و میکارند.

منبع تصویر، Donyaye Safar/vahid sheikhi
۲- رکود سنگین چند ساله اقتصاد تهران محصول ساختوسازهای افراطی است. حجم ساختمانسازی در تهران نه فقط بیش از ظرفیت شهر، بلکه بیش از ظرفیت اقتصاد ایران بود. رونق بخش ساختمان، همزمان علت و معلول نابودی سایر ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی بود.
نه فقط دولت پرحاشیه و بیتجربه وقت، یا مدیریت شهری سیاستزده که نهضت عظیم ساختمانسازی دامن جامعه را گرفت. از کارخانهداران و پزشکان گرفته، تا تاجران و سرمایهداران دولتی و شبهدولتی و انواع و اقسام نهادهای انقلابی و نظامی، هر که توانست لباس بساز و بفروشی به تن کرد تا از سور و سات سودهای چندصد درصدی، بینصیب نماند، غافل از آنکه بوی خوش کباب، بوی سوختن سرمایههای ملی است. نه فقط سرمایههای اقتصادی که سرمایههای اجتماعی، بوی امیدی است که از شهر رخت میبندد.
بیشتر بخوانید:
تهران چنان از مدار منطق خارج شده که در خوشبینانهترین فرض ممکن ۲۰ سال دیگر هم به مدار طبیعی بازنخواهد گشت. بعضی خوشبینانه تصور میکردند با تثبیت دولت و تغییر موازنه سیاسی، وضعیت تغییر میکند و همه چیز مانند گذشته خواهد شد، اما نتیجه چنین امید خامی، ناامیدی بسیط است، نظیر آنچه بر ایران سایه انداخته.
۳- آنچه امسال بر تهران گذشت، صورتی از حقیقت تهران بود. حقیقتی شکننده و ناپایدار از شهری که در زمانی اشتباه در جایی اشتباه و در مقیاسی اشتباه بنا کردهاند. زمینلرزه ۲۹ آذر ۱۳۹۶ نشان داد که چقدر زمین زیر پای تهران سست است. سالها است که زلزلهشناسان درباره لرزهخیزی تهران و مخاطرات آن گفته و میگویند، اماواکنش دولت و جامعه ایرانی به هشدارها، همیشه بیاعتنایی بوده است.
ریسک زلزله در بسیاری از شهرهای دنیا بالا است، اما در کمتر شهری مانند تهران و شهرها میتوان چنین حجمی از سهلانگاری را در ساختوساز، آمادگی و مدیریت بحران مشاهده کرد.
زلزله در شهری مانند تهران باید امری طبیعی و روزمره باشد، اما پدیدهای غافلگیرکننده و ترسناک است که جامعه آن را به دلایل مختلف به ناخودآگاه و فراموشی سپرده. طبیعی است در چنین جامعهای کوچکترین لرزشهای و لغزشهای زمین کل شهر را و کل کشور را دچار بهت و حیرت و ناامیدی کند.
همزمانی اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ با زلزله تهران و رشته زلزلههای پاییز و زمستان امسال، چندان بیارتباط نیستند. تردیدی نیست که یکی از کلیدواژههای اعتراضات سراسری، ناامیدی حاصل از همزمانی و همافزایی بحرانهای محیطی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است که از زمین و هوا عرصه را بر مردم ایران تنگ کرده است.

منبع تصویر، Ilna
۴- بنبست سیاسی امروز پایتخت نیز ماحصل سیاستزدگی تهران است.
محمدعلی نجفی با ۳ شعار کلیدی شهردار تهران شد. او قرار بود از مدیریت شهری سیاستزدایی کند، با فساد ساختاری و سیاسی مقابله کند و پس از سالها آرامش را در شهر برقرار سازد.
آقای نجفی اما در تحقق هر سه شعار ناکام ماند. او خود تبدیل به نشانهای سیاسی از ناکارآمدی اصلاحطلبان و میانهروها شد، اقدامات او نظیر افشاگری یا انتشار دادههای باز بودجه شهرداری با بیتفاوتی جامعه مدنی روبهرو شد و برنامه آرامسازیاش تحت تاثیر حاشیهها و بحرانهای سیاسی و اقتصادی ناکام ماند.
طول شهرداری او در مقیاس شهرداران پس از انقلاب در حد شهرداری شهرستانی یا نیکروش است، اما همین دوران کوتاه، بیش از آنکه ضعفهای او را نمایان کند، مشکلات غیرقابل حل اداره شهر را نمایان میکند. اعتیاد تهران و شهرهای ایران به شهرفروشی سنگین و طولانی و غیرقابل ترک است. هیچ امیدی به حمایت دولت گرفتار بحران هم نیست. جامعه هم سخت حاضر به مشارکت در تامین درآمدهای پایدار شهری است. از سوی دیگر مزید بر همه اینها شدت آلودگی شهرداریها به فسادی فراگیر که بدون آن حتی امورات روزمره شهر نیز نمیگذرد.
این در شرایطی است که اداره تهران به شیوه سابق محال است. طرحی نو میطلبد، اما کدام طرح؟ ایدههای نجفی که همه شکست خورد، جانشین او با چه نقشهای قصد اداره پایتخت را دارد؟ آیا جامعه شهری که به فساد و شلختگیهای مالی و ریختوپاشهای شهرداری برای نمایش مدرنیسم عادت کرده، آیا حاضر به تحمل ریاضت اقتصادی و شهری خواهد بود؟ شهردار مستعجل تهران که حتی نتوانست با خبرنگاران و روزنامهنگاران کنار بیاید، جانشین او چگونه میخواهد با حقیقت تهران کنار بیاید و مردم را در این کار با خود شریک کند؟
۵- انسان موجودی سازگار است و چه فردی و چه جمعی خود را با شرایط سخت وفق میدهد. اما پیششرط این کار، پذیرش حقیقت از سوی جامعه است. پذیرفتن این حقیقت که دوران سهلانگاری و خوشخیالی در تهران به سر آمده. دیگر جایی برای عرض اندامها و استفادهها و سوءاستفادههای سیاسی باقی نمانده است. در تهران دیگر رانت و زمین نساخته و خانه کلنگی و باغ و اصلا پولی وجود ندارد که زندگی کسی را یک شبه از این رو به آن رو کند.
باید پذیرفت زمین زیر پای تهران سست و ناپایدار است و هر لحظه ممکن است که بلرزد و بلغزد، اما باید امیدوارانه برای روز مبادای زلزله آماده بود و بیش از این بار کج روی این ساختمان شلوغ و در هم ریخته نگذاشت.











