چرا آیتالله خامنهای جلوی نامزدی احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری را گرفت

منبع تصویر، khamenei.ir
- نویسنده, لطف الله قرهچهداغی
- شغل, پژوهشگر
آیتالله علیخامنهای، رهبر ایران روز پنجم مهر ماه در یک سخنانی به این موضوع پرداخت که به احمدینژاد گفته است که صلاح نمیداند وی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود چرا که "دو قطبی در کشور ایجاد میشود (و) دو قطبی در کشور مضر است."
شاید آقای احمدینژاد هم مانند بسیاری دیگر، به دلایل زیر، استدلال آقای خامنهای را چندان قانعکننده نیافته باشد.
اولاً، خود آقای خامنهای چه در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی و چه در دوران حسن روحانی، در مقاطع مختلف با انتقادات گاه شدید نسبت به مواضع دو رئیسجمهور مزبور و دیگر عناصر میانهرو، عامل مؤثری در دو قطبی کردن فضای سیاسی ایران بوده است.
بهطور مثال وقتی روحانی گفت "اینقدر در زندگی مردم مداخله نکنید، ولو به خاطر دلسوزی؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمیتوان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد"، آقای خامنهای چنین واکنش نشان داد که "گاهی شنیده میشود کسانی در گوشه و کنار وقتی صحبت از هدایت و راهنمایی و بیان حقایق دینی و مانند اینها میشود، میگویند آقا، مگر ما موظفیم مردم را به بهشت برسانیم؟ خب بله! بله، همین است. فرق حاکم اسلامی با حکام دیگر در همین است: حاکم اسلامی میخواهد کاری کند که مردم به بهشت برسند."
اینگونه موارد متعدد بوده و هر بار هم پس از موضعگیری آقای خامنهای جناح تندرو از موقعیت استفاده کرده و حملات لفظی خود را علیه میانهروها گسترش داده است و در نتیجه فضای دوقطبی تشدید شده است.
ثانیاً، آقای خامنهای در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸، بدون توجه به موضوع دو قطبی شدن، با حمایت علنی و بیسابقه از محمود احمدینژاد به عنوان کاندیدای پیروز، قبل از اعلام رأی شورای نگهبان در خصوص سلامت انتخابات، به دو قطبی شدن جامعه کمک قابلتوجهی کرد. ایشان در بحبوحه ناآرامیها با وجود بروز احساسات منفی در بخش بزرگی از جامعه نسبت به احمدینژاد، در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ گفت: "من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلافنظر داریم، که طبیعی هم هست... البته بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور از همان انتخاب سال ۸۴ تا امروز اختلافنظر بود، الان هم هست؛... نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است."
با توجه به این سابقه، احتمالاً احمدینژاد از خود سئوال میکند که اگر دو قطبی شدن فضا مضر است پس آن موضعگیری در نماز جمعه چه معنا داشت؟
ثالثاً، اگر به نظر آقای خامنهای دو قطبی بودن برای کشور مضر است، این حجم عظیم حملات و انتقادات تند هر روزه نسبت به حسن روحانی و دولت او از سوی محافظهکاران، قاعدتاً باید گوشزدی، تذکری، بیانیه-ای، چیزی دایر بر مخالفت آقای خامنهای را در پی میداشت. بالعکس، نمونههای بسیاری هست که آقای خامنهای با منتقدان همداستان شده و عملاً به ایجاد شکاف و دوقطبی شدن کشور کمک کرده است.
رابعاً، کشور در وضعیت کنونی هم یک قطبی نیست که با آمدن احمدی-نژاد دو قطبی شود.
به این ترتیب منطقاً میتوان نتیجه گرفت که دو قطبی شدن کشور دغدغه واقعی آقای خامنهای نیست، بلکه باید دلیل یا دلایل دیگری وجود داشته باشد که او آقای احمدینژاد را از ورود به انتخابات نهی کرده است.

منبع تصویر، Getty Images
از طرفی باید در نظر داشت که با حذف آقای احمدینژاد، حسن روحانی و جناح میانهرو که نظراتشان در بسیاری از زمینهها در تضاد با نظرات آقای خامنهای است بیشترین بهره را میبرند. یکی از آخرین نظرسنجی-ها نشان میدهد که اقبال مردم به آقای احمدینژاد به آقای روحانی نزدیک شده بود. طبق نظرسنجی که در ایران انجام شده و سه ماه پیش توسط دانشگاه مریلند منتشر شد از میان کسانی که از آنان پرسیده شده بین روحانی و احمدینژاد به چه کسی رأی خواهند داد ۴۵ درصد روحانی و ۳۷ درصد احمدینژاد را برگزیده بودند. اگر احمدینژاد از دید آقای خامنهای گزینه مناسب جناح محافظهکار بود دو قطبی شدن در محاسبات ایشان جایی نداشت به خصوص که حذف او به تقویت شانس جناح میانهرو، به نمایندگی روحانی، میانجامد.
سه نظریه میتواند این موضعگیری آقای خامنهای را توضیح دهد.
۱-مقابله علنی احمدینژاد با آیتالله خامنهای از جریان برکناری اسفندیار رحیم مشائی از سمت معاون اولی، تحتفشار آقای خامنهای آغاز شد. در واکنش، احمدینژاد مشائی را به سمت رئیس دفتر خود منصوب کرد و با دادن اختیارات گسترده به او به نوعی با حکم آقای خامنهای مقابله کرد. اوج این مقابله در جریان برکناری وزیر اطلاعات، حیدر مصلحی، توسط احمدینژاد و ابقای بلافاصله و خنثی کردن حکم احمدینژاد توسط آقای خامنهای مشاهده شد. عکسالعمل احمدینژاد قهر ۱۱ روزه معروف او بود که از همانجا زمزمه عدم التزام او به پیروی از ولیفقیه در میان بخش اصلی محافظهکاران آغاز شد.
کار بجایی کشید که در اواخر ریاست جمهوریاش، احمدینژاد به کلی از ماجرای هستهای و مذاکرات پنهانی در عمان کنار گذاشته شده بود و آقای خامنهای راسا اداره کار را به دست گرفته بود.
با این تفاسیر امکان کار کردن دوباره احمدینژاد با رهبری منتفی بود.
۲-عملکرد اقتصادی و سلامت مالی گروه وابسته به احمدینژاد سؤالات زیادی را در جامعه ایجاد کرده است که بازگشت احمدینژاد را بسیار مشکل کرده است. محمدرضا رحیمی، معاون اول وی در دولت دهم، حمیدرضا بقایی، معاون اجرایی دولت دهم، و سعید مرتضوی، رئیس سازمان تأمین اجتماعی در دولت دهم که حفظ وی در این سمت باعث استیضاح وزیر کار آن زمان و ماجرای معروف به چهارشنبه سیاه مجلس شد، یا در زندان به سر میبرند و یا در دستگاه قضایی پرونده دارند. حتی خود احمدینژاد نیز پروندههای مختلفی در قوه قضاییه در مراحل مختلف دارد و شایعات فراوانی نیز درباره برخی دیگر از نزدیکان وی وجود دارد. در یک حرکت عجیب، وی ۱۶ میلیارد تومان بر اساس یک فقره چک از ذیحسابی نهاد ریاستجمهوری برداشت و به حساب دانشگاه در حال تأسیس خودش واریز کرد هر چند که با برملا شدن موضوع آن مبلغ بازگردانده شد.
در لابهلای انبوه اخبار در باره مفاسد دوران احمدینژاد، اظهارنظر غلامعلی جعفر زاده از اعضای کمیته تحقیق و تفحص مجلس گم شد. وی که مسئول رسیدگی به فساد در دولت احمدینژاد است گفت: "ابعاد فساد آنقدر بالا است که میترسیم علنی کنیم... میترسیم باعث شوک جامعه شود."
۳-جناح غالب در اردوگاه محافظهکاران شدیداً با احمدینژاد مخالفند، عمدتاً به این دلیل که از ولیفقیه تبعیت نمیکرد و مرادش مشائی بود که مراجع را قبول نداشت و مبلغ "اسلام ایرانی" هم بود. احمد جنتی از افراد برجسته این جناح پس از این اظهارات آقای خامنهای گفت "فتنه در نطفه خفه شد."
کاندیدا شدن احمدینژاد بن بست ایجاد میکرد. به این ترتیب که تأیید او با توجه به کارنامهاش و نگاه کاملاً منفی محافظه-کاران با مشکل جدی روبرو بود. اما بدتر از آن رد صلاحیتش بود که مدیریت و آگاهی ولیفقیه به مسائل زمان را که از شروط لازم تصدی مقام ولیفقیه است زیر سئوال میبرد چرا که آقای خامنهای در یک رویکرد عکس العملی و بیسابقه در انتخابات ۸۸ پشت احمدینژاد ایستاد و نهایتاً کشور هزینه سنگینی داد.











