|
مشروطه سلطنتی يا مشروطه اسلامی؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چهاردهم مرداد نود وهشتمين سالگرد روزی است که مظفرالدين شاه قاجار، فرمانروای وقت ايران در واپسين روزهای عمر خود فرمانی را امضا کرد که به موجب آن، نهاد حکومت رسماً از نهاد سلطنت جدا شد و مردم ايران با ورود به عصر تازه ای از تاريخ خود، گامهای خود بسوی تجدد را شتاب بخشيدند. حکومت ايران به مشروطه سلطنتی تغيير يافت تا مردمسالاری و آرمانهای انسان نوين در آن تحقق يابد، اما موانع گوناگونی که برخی ريشه در ويژگيهای مردم و سرزمين ايران دارد و برخی از خارج بدان تحميل شد، هيچگاه تحقق تمام اهدافی را که انقلاب مشروطيت نويد بخش آن بود امکان پذير نساخت. اکنون که نودوهشت سال از صدور فرمان مشروطيت می گذرد، هنوز برخی از خواسته هايی که آن زمان مطرح شد بی پاسخ مانده است. با گذشت قريب به يک قرن، الگوی مشروطيت هنوز در گفتمان سياسی ايران مطرح است، هرچند نگرشی که به اين الگو وجود دارد دچار تغيير و تحولاتی شده است. طی سالهای اخير و بويژه پس از روی کارآمدن دولت اصلاح طلب محمد خاتمی، برداشت تازه ای از مشروطيت نيز از سوی بخشی از اصلاح طلبان مطرح گرديد. اين بخش از اصلاح طلبان که به "مشروطه خواهان" معروف شده اند و بيشتر در جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، دو تشکل عمده سياسی اصلاح طلبان متمرکزند، خواهان محدود و مشروط کردن نهادهای غيرمنتخب در جمهوری اسلامی، بويژه رهبری اند تا امکان تحقق دموکراسی در چارچوب قانون اساسی کنونی ايران فراهم آيد. در عين حال، مشروطه خواهانی که همچنان به دنبال بازگشت سلطنت، اما به شکل مشروطه و با رعايت جدايی حکومت از سلطنت هستند نيز به فعاليت خود و مطرح کردن و تبليغ الگوی خود ادامه می دهند. هر دو گروه صرف نظر از اينکه تا چه حد در جامعه ايران طرفدار دارند، الگوی خود را بيش از ساير الگوها ضامن سعادت ايرانيان می دانند. ما از احمد قابل، پژوهشگر مسائل سياسی و اسلامی که از طرفداران نظريه "مشروطه خواهی" در چارچوب جمهوری اسلامی است و همچنين از داريوش همايون، رايزن حزب مشروطه ايران که در خارج از ايران فعال است، خواسته ايم به معرفی الگوی خود از مشروطيت و همچنين نقد الگوی يکديگر بپردازند. شما هم با خواندن متن کامل نوشتارهايی که اين دو صاحبنظر ديدگاههای خود را در آنها مطرح کرده اند، نظر خود را درباره الگوی حکومتی پيشنهادی آنان مطرح کنيد. نظرات خود را از طريق پنجره ای که در سمت چپ همين صفحه قرار داده شده به زبان و خط فارسی بنويسيد تا به نام خودتان به چاپ برسد.
... اگر کسانی که قانون اساسی جمهوری اسلامی را به اجرا درآوردند نگاه مخالف با مقوله دموکراسی نداشتند و با مشروطيت حقيقی قدرت مخالف نمی بودند و دنبال ولايت مطلقه نمی رفتند، می توانستند و هنوز هم می توانند حکومتی دموکراتيک و مشروطه در ايران پياده کنند ...
... ايران از لحاظ سياسی و اجتماعی کشوری است بسيار از هم گسيخته و بيست وپنج سال حکومت جمهوری اسلامی به سياست ايران که پيش از انقلاب هم سياستی بيمار بود چنان آسيبی زده که ما برای درمان آن به پاره ای نهادهای ثابت و بکلی بيطرف و بی مسئوليت نياز داريم که دور از هر شائبه قدرت اما دارای احترام اخلاقی باشند و بتوانند در فضای پرتضاد و اختلاف ايران تعادل و ثبات برقرار کنند ... اصولاً طرح سؤال و اينکه اين دو مدل را کنار هم قراردهيم غلط است. ما چيزی به نام مشروطه دينی نداريم. اصولاً جمع دين و دولت برابر است با نابودی دموکراسی. اما اينکه بعضی می گويند: ما پادشاهی مشروطه نمی خواهيم و دموکراسی می خواهيم، نشان می دهد بعضی دموکراسی را نمی شناسند و آن را با جمهوری برابر می دانند. درحالی که دمکراسی می تواند در دو مدل پادشاهی مشروطه و جمهوری عرضه شود. ديکتاتوری هم می تواند در هر دو اين مدلها عرضه گردد. کما اينکه جمهوريهای ديکتاتوری داريم صدها بار بدتر از پادشاهی. اصولاً چه کسی می تواند تضمين کند رييس جمهور آينده ديکتاتور نشود؟ جمهوريهای عراق (زمان صدام) و سوريه بهترند يا پادشاهی اردن و کويت؟(همه اين کشورها هم در منطقه اند). داريوش - برلين (آلمان) دوره حکومتهای فردی که يک نفر برای هفتاد ميليون انسان تصميم می گيرد به پايان رسيده مردم خواستار جمهوری سکولار دموکراتند. بهداد - همدان اگر جماعتی به بلوغ مطلوب برای زمان خود برسد حاکميت وقتش نيز در شکل مطلوبی به اداره امور و احقاق حقوق جماعت قيام می کند. نوع حاکميت تيتر و عنوان آن چندان مهم نيست، حتی اشکال حقوقی قوانين اساسی نيز بسيار تعيين کننده نيستند و چنانچه دقت بفرماييد اغلب قوانين اساسی تدوين شده در نسخه اوليه خود مطلوب بوده اند اما پس از استيلای ميش، به آغل کشيده و در انداختن لباس و بروز چهره واقعی، دستخوش تغييرات تا مرز عصيان نو مانند آنچه تيتر بحث امروز است پيش می رود. پس همه بکوشند مردم پخته تر و آگاه تر و آنگاه مصمم تر شوند. يوناس - اهواز ايران بايد دارای حکومتی باشد که هم برای ملی گرايی و هم برای دين به اندازه کافی احترام قائل باشد. مشکل اصلی در دوران طلايی دکتر مصدق در نشناختن عمق تأثير دين در اين جامعه بود و مشکل اساسی حکومت حاضر نيز نشناختن هويت ايرانی است. از اين حيث حکومت خالص جمهوری با قانون غيرمخالف با اصول اسلام مدلی عالی است. اگر بخواهيم کاربردی نگاه کنيم، حکومت حاضر بدون حضور ولايت فقيه و شورای نگهبان و با قدرت کامل رييس جمهور مردمی اين نظر را تأمين می کند. از ديد کلی، بازگشت به حکومت شاهنشاهی با آن اينرسی بالا که در شاهان ايران در تفويض قدرت به مردم وجود دارد ، نوعی واپسگرايی است. سيد فريد - تهران ايجاد دموکراسی در ايران بيش از انکه به يافتن ساختاری مناسب نياز داشته باشد به ايجاد روحيه دموکراتيک در مردم محتاج است چرا که مردم ايران عادت کرده اند بعد از حرکتی بزرگ همه چيز را به ديگران بسپارند و بعد از مدتی همه چيز را از دست رفته بيابند. اينکه توده مردم ضرورت دموکراسی را درک کنند مهمتر است. فاطمه تاريخ ثابت کرده است که قدرت منشأ فساد است و سمتهای مادام العمر و مطلق العنان الزاماً فساد آفرين می شوند. معمولاً پيشرفته ترين کشورها، آنهايی اند که افراد مطلق العنان تحت هيچ عنوانی ندارند و سران سياسی و مديريتی به صورت دوره ای با رأی مستقيم مردم انتخاب می شوند. هرگونه سمت غير انتخابی به حکم تاريخ محکوم به زوال است و کسانی که غير از اين بگويند در واقع از تاريخ عبرت نگرفته اند. علی - تهران هر نوع رژيم يا حکومت اسلامی با دموکراسی ومردمسالاری ناسازگار است و اگر قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران را که به دست به اصطلاح روشنفکران سال ۵۷ نوشته شده مطالعه کنيد می بينيد که اصلاً پذيرش دموکراسی ندارد. مردم ايران بايد برای رسيدن به دموکراسی و حکومت سکولار و مردمسالار دست از عقايد مذهبی و سنتی بردارند. اگر دو روز تعطيلی تاسوعا و عاشورا از تقويم ايران پاک شود، آن روز مردم به دموکراسی و حکومت مردمسالار دست می يابند. در ضمن، بررسی سيستم حکومتی اکثر کشورهای اروپايی که باعث به وجود آوردن حقوق نسبی برای همه اروپا شده نيز می تواند الگوی مناسبی به مردم ايران بدهد. کشورهائی مثل هلند، دانمارک، اسپانيا، سوئد، انگلستان و .... که دارای حکومت مشروطه سلطنتی اند توانسته اند سياست را از دين جدا کنند تا مردم به حداقل حقوق خود برسند. اصغر - آلمان مشروطه را در قالب جمهوری اسلامی بيشتر قبول دارم، مثل قانون اساسی سال ۵۸ زيرا بجز رهبر دينی کسی نمی تواند اهداف مشروطه را فراهم کند. احسان - مشهد نمی دانم چرا اين به قول شما صاحبنظران در وجودشان ذره ای حس ميهن پرستی وجود ندارد . همواره در طول تاريخ نظاره گر بوديم که عده زيادی با نام روشنفکر تيشه بر ريشه ميهن آريايی ما زده اند و گويی کاری به جز اين ندارند که اسلام را با مليت مخلوط می کنند و جمهوريت را با اسلام. کمونيستهايشان هم که گويی هيچ تضادی ميان اسلام و کمونيست نمی بينند. اگر اين صاحبنظران نبودند ما روزهای خوبی در پيش رو داشتيم. از اين صاحبنظران سؤال بفرماييد : مشروطه اسلامی ديگر چيست؟ از ايشان بپرسيد: آيا جمهوريت و اسلام جمع ضدين نيستند؟ حال هم لابد نوبت به ترکيب پادشاهی و اسلام رسيده است! بيست وپنج سال است ميهن ما ايران دستخوش بازيهای شومی از اين قبيل است، اما شکی ندارم که در نهايت ايرانيان راه خود را پيدا خواهند کرد، همان طور که اکنون ديگر خادمان واقعی به ميهن را شناخته و دارای شعور سياسی بالايی شده اند. پرهام - تهران برآيند آنچه مشروطه طلبان سلطنت طلب و اسلامی از سويی و جمهوريخواهان از سوی ديگر می خواهند آن است که رئيس جمهور منتخب مردم که برای مدت معين و محدود برگزيده شود و به عنوان نماد وحدت ملی فرماندهی قوای مسلح و ساير نهادهای فراحزبی را بر عهده بگيرد و نخست وزير که با رأی اعتماد مجلس متشکل از تمام احزاب برگزيده می شود امور اجرايی را بر اساس برنامه های مصوب مجلس بر عهده بگيرد. بی آنکه رئيس جمهور حق دخالت در اين تصميمگيريها را داشته باشد، يعنی همان قانون اساسی سال ۱۲۸۵ با اين تفاوت که عنصر پادشاه به رئيس جمهور بدل شده است. چيزی شبيه حکومت آلمان يا هندوستان. سؤالی هم از سلطنت طلبان داشتم: به فرض هم که حکومت مناسب برای ايران پادشاهی باشد چه کسی گفته که گزينه مناسب آقای رضا پهلوی است؟ به فرض هم که ايشان صلاحيت احراز اين سمت را داشته باشند، از کجا معلوم که وارث ايشان هم مثل ايشان صالح باشد؟ جلالی - ايران من کارمند کوچکی از اين اجتماع مثلاً بزرگم. اتومبيل که لازمه هر زندگی است، ندارم. ملک شخصی ندارم. عوضش يک کتاب دارم: "مشروطه ايرانی" نوشته ماشاءالله آجودانی که هر وقت می خواهم بخوانم يا بچه کوچکم از دستم می گيرد يا خانمم می گويد: اين چرت و پرتا چيه ميخونی، برو دنبال پول. اين چيزا به دردت نميخوره. راست می گويد اين چيزها ديگر مهم نيست. ملت ايران همينکه بتوانند نان خودشان را دربياورند، از شدت فقر (چه اقتصادی، چه فرهنگی) کليه های خودشان را نفروشند شاهکار است. مشروطه به درد ايران سنتی خرافاتزده نمی خورد. مشروطه را بايد فرنگيها مثل فرانسه (به قول محمد قوچانی) و بقيه اروپاييها داشته باشند، نه ما که نفهميديم قائم مقام و امبير کبير چه می گفتند يا اينکه خودمان با دست خودمان زيرآب مصدق را بزنيم. اينها درد ماست. ما ملت بايد دنبال چاره باشيم. دنبال يک نفر که درد را دوا کند. مردم دنبال چاره نيستند. همين که روز را شب کنند و بامشاد را تماشا کنند بسشان است. اصلاً برای بعضی از اين ملت همين جمهوری اسلامی هم زيادی است کيوان اميدی - ايران عدم توفيق مشروطه دليلی جز نبودن طبقه متوسط غير وابسته به دولت ندارد. در چنين وضعيتی تنها سازمانهای غيردولتی و احزاب شبه دولتی فعاليت مستمر دارند. شکل حکومت در ايجاد دموکراسی بی تأثير است و قدرت همواره از نوع برهنه است. مهرگان - تهران آنچه مهم است رسيدن به دموکراسی است و هر مشروطه ای که بتواند واسطه بهتری باشد پذيرفته تر است و در شرايط حاضر، مشروطه سلطنتی نوعی بازگشت به پيش است و برقراری مجدد آن هزينه هايی دارد که توجيه پذير نيست. عبور از مشروطه اسلامی با همه مشکلاتش ممکنتر است. سياوش - شيراز با نيمی از صحبتهای آقای همايون مخالفم. ايران همانند هند کشور هزاران مليت نيست و نياز به سلطنت مشروطه ندارد. ناسلامتی ما انقلاب کرديم تا سلطنتی در کار نباشد حالا شما می گوئيد سلطنت مشروطه. مهرداد - آباده (استان فارس) مانع اصلی که بر سر راه برقراری عدالت اجتماعی، آزادی، و توسعه واقعی ايران قرار دارد در تفکرات عموم مردم اين مرز و بوم ريشه دارد و نه در ساختار حکومت. تا زمانی که آرمانگرايی جايگزين قهرمان پروری و شخص پرستی نشود، وعده های عهد مظفرين الدين شاه تحقق نخواهد يافت. اين عادت فکری هميشه مشوق تماميتخواهی در دست پرورده های خود بوده است و اين شروع به بيراهه رفتن نهاد حکومت و دور شدن از آرمانهای والای خود است، خواه رسيدن به دروازه های تمدن بزرگ باشد يا برقراری عدالت اجتماعی. شاهد - تهران مشروطه سلطنتی مسخره ترين عبارتی است که می توانم تصور کنم ، چه اينکه مشروطه درخشان ملت ايران که با فداکاری قهرمانان تبريز به ثمر رسيد و ثمره جانفشانيهای اسطوره های آزاديخواه همانند ستارخان و باقرخان و ثقة الاسلام تبريزی و ديگر مبارزان اين راه بود را قزاق بيسوادی لگدمال کرد، مشروطه سلطنتی يوغ ديگری بود بر گرده ايرانيان تا اين بار استعمار با ماسکی ديگر بر ما حکم براند . مشروطه اسلامی خواست ستارخان بود و اين قهرمان اگر زنده بود امروز باز غراتر از قبل نام علی مرتضی (ع) را فرياد می زد. سلطنت اگر سهمی برای حاکميت مردم قائل باشد برای بستن دهان مردم پرسشگر است و لااقل در مشروطه اسلامی شريک مردم دين و اعتقادات الهی شان است و نه فردی که پادشاهی را به ارث برده . محمد اسماعيلی - تهران داستان حکومت تکمحوری ديگر برای ايرانيان بیمعناست و کسی ديگر هوس و سودای حکومت تکمحوری يا استبدادی لای زرورق ندارد. ماستماليهای آقای قابل، قابل خودشان است و به کار مردم نمیآيد. سنجه و معيار سنجش عملکرد جمهوری اسلامی پيش چشمان همه هست. محمد - تهران مشروطه خواهی در ايران اولين جرقه اصلاح دينی يا پروتستانتيسم دينی محسوب می شود، مشروطه خواهان و ميراث بران آن تا امروز سعی کردند نظام ارزشی مستقل اجتماعی از دين در جامعه ترويج کنند، اما هنوز موفق نشده اند و توقف تقريباً دويست ساله مدرنيستها در برابر سنت و مذهب همچنان ادامه دارد. در واقع جامعيت و گستردگی و تفاوت خاص اسلام با ساير اديان بخصوص مسيحيت از اين لحاظ که نظامهای ارزشی و فرهنگی متنوعی در بطن خويش دارد، اجازه نداده است خلأی به نفع و برای سکولاريسم و ارزشهای عرفی ايجاد شود. بهمن هدايتی - تهران روح ديکتاتوری درون جامعه ايرانی جا دارد. به اين دليل هر کس يا نهادی که در بقای خود در جايگاه اجتماعی اطمينان داشته باشد حتی اگر خود نخواهد، جامعه او را به سمت گسترش قدرت سياسی و نفوذ در ديگر نهادها و قرار گرفتن در ورای قانون سوق می دهد. در اين شرايط همان می شود که در دوره سلطنت ديديم و در اين دوره در مورد ولايت فقيه. سلطنت مشروطه چيزی است ساخته جوامع دموکراتيک غربی و در ايرانی که هزاران سال عادت به استبداد مطلقه و نفوذ روحانيون در قدرت دارد قابل پياده شدن نيست. افشين - تهران اصلاً فکر سلطنت را نکنيد که بازگشت به آزموده است و همچنين اصلاً فکر حکومت دينی را هم نکنيد که اين را هم تجربه کرديم، فقط فکر جمهوری به معنای واقعی بدون هيچ پسوند و پيشوند باشيد. آزادی - شيراز نه با مشروطه سلطنتی موافقم و نه با مشروطه اسلامی و نه با دمکراسی غربی و وارداتی. هيچکدام اينها در ايران جواب نداده و نمی دهد. هر که به قدرت رسيد خودکامه شد و پدر مردم را درآورد. با عملکرد منفی زمامداران فعلی ايران اثرات پرهيز از دين باعث خواهد شد تا مردم به هر حکومتی غيردينی ولو غيردموکراتيک تمکين کنند. مشکل نحوه اداره کشور ما همواره تابعی از خصلتهای فردی زمامداران بوده که تا چه ميزان بخواهند نسبت به مردم وفادار بمانند. با همان قانون اساسی قبلی هم می توانستند مطابق خواست مردم حکومت کنند ولی نکردند. لذا تغيير سيستم لازم است ولی کافی نيست. همراه تغيير سيستم حکومت بايد فرهنگ تحمل مخالف و دوری از خشونت و مطلقگرايی در ذهن تک تک ما رشد کند. ملا - تورنتو (کانادا) پس از گذشت يکصد سال از مشروطه بهتر است در گرداب تاريخ گذسته نباشيم بلکه به هزاره سوم بينديشيم. هزاره ای که در آن خبری از جنايتهای مشروطه اسلامی و حماقتهای مشروطه پادشاهی نيست. مشکل ما عدم خردورزی در بن مايه های فکری است. بهتر است اين تابو رابشکنيم و به فکر دموکراسی تمام عيار باشيم. پارسا صادقی با نظر جناب همايون موافقم. بيست وپنج سال رنج و عذاب و مرگ بالاخره ثابت کرد که ايران و ايرانی تابع ظلم و زور نمی شود و به عشق شاه که نشانه غرور اين سرزمين و مردم آن است می بالد و زنده است. مطمئنم مردم ايران بيدار شده و با عذرخواهی طالب بازگشت مشروطه سلطنتی اند. پ. گ. - تهران من که زمان شاه را نديده ام ولی با کنار هم قراردادن صحبتها و نوشته های ديگران به عقل آنها که انقلاب کرده اند شک دارم! گويی آنها از آزادی و وفور نعمت خسته شده بودند و عمداً خودشان و ما را به زندان و فقر و فلاکت تبعيد کردند، اصلاً دين و آزادی با هم مغايرند. همچنان که متدين و ايرانی، گزينه مشروطه دينی اشتباه و خنده دار است! من نظر آقای همايون را قبول دارم. س. ن. - تهران اينکه نوع حکومت چه باشد مهم نيست بلکه مهم پايبندی مردم به ميثاق ملی شان است که می تواند در هر نوع حکومتی که بر پايه رأی مردم بنا شده باشد تحقق يابد اما مهم، فرهنگ مردم است متأسفانه در فرهنگ ما تمايل به شخص و ناجی خيلی بيشتر از تمايلات به جريان فکری است و اين امر باعث ديکتاتورپروری در جامعه است اگر در اول انقلاب مردم به صورت پيگير خواسته اصلی خود را تعقيب می کردند کار به اينجاها نمی کشيد که ما اين همه از قافله پيشرفت وتمدن عقب بمانيم. علی - رشت با نگاهی به کشورهای پادشاهی اروپايی مثل انگلستان، هلند، سوئد، اسپانيا، مفهوم مشروطه را بفهميم ... اگر اين چنين فکر کنيم، پادشاهی (مشروطه) در ايران نماد قدرت و فرهنگ و تمدن دوهزاروپانصد ساله ايرانی و عظمت آن، نماد عظمت ايرانی است، ولايت فقيه در بهترين حالتش نه ايرانی است و نه عرب و در عين حال هم ايرانی و هم عرب، خلاصه معجونی است که خوردنش موجب اين همه بدبختی ملت ما شده که صد رحمت به پادشاهی غير مشروطه ای مثل ملک فهد عربستان يا شيخ محمد آل مکتوم دوبی. جواد - تهران ديدگاههای آقايان قابل و همايون از جهاتی درخور تأمل است و از جهاتی هم نشاندهنده وابستگی و تعلق خاطر بيش از اندازه آنان به نوع خاصی از ديدگاههای سياسی - مذهبی که البته با در نظر گرفتن خواستگاه فکری آقايان،کاملاً طبيعی است. جامعه امروز ايران در حالی در اين مقطع زمانی و تاريخی قرار گرفته است که تجربه - به هر دليل و با هر توجيه - ناموفق مشروطه سلطنتی، مشروطه اسلامی را پشت سر گذاشته است. آری ايران امروز هنوز دغدغه دينی و مذهبی دارد اما به ولايت فقيه نيازی ندارد. ايران امروز به سايه خدا در لباس سلطنت هم بی نياز است. هر آنچه و هر آن کس که به هر بهانه مصونيتی و معصوميتی يا اولويتی از هر نوع برای خود قايل است که متکی بر رأی مردم نباشد، تنها به دنبال ساختن کلاهی از اين کهنه نمد و خيانت به عامه مردم است. آنچه زنان و مردان ايرانی، بخصوص نسل جوان ايران می خواهد، دموکراسی در قالب نوين آن و مستقل از شائبه ارتباط با نهادهای سلطنتی يا مذهبی است، حکومتی برآمده از مردم، برای مردم، در خدمت مردم، شکل گرفته بر اساس رأی مردم و مستقيماً و تنها پاسخگوی مردم ايران. فرشيد - کاليفرنيا (آمريکا) جناب همايون می فرمايند «بيشتر جمهوريها در کشورهايی که در شرايط مشابه ايران به سر می برند دير يا زود قربانی ديکتاتوری نظامی می شوند» که حرف درستی است. اما آيا نمی توان بر همين سياق گفت «بيشتر مشروطيتهای سلطنتی در کشورهايی که در شرايط مشابه ايران به سر می برند دير يا زود قربانی ديکتاتوری می شوند»؟ چرا مشروطه خواهان سلطنتی هنگام مقايسه نهاد «سلطنت» از کشورهای اروپايی مثل اسپانيا و انگليس نام می برند، اما نوبت مقايسه نهاد يتيم «جمهوری» که می رسد آن را با جمهوريهای «مشابه ايران» تاخت می زنند؟ به نظر بنده هر شکل حکومتی که بعد از سيرک جمهوری اسلامی سر کار می آيد، شخص اول مملکتش را بايد بتوان با زبان خوش (انتخابات) عوض کرد. مسعود عالمی - واشنگتن (آمريکا) سابقه حکومت سلطنتی به اندازه کافی تيره و خراب بوده و هست و آن قدر بد بود که ملتی در بيست وپنج سال پيش و با آگاهی بسيار کمتر از امروز دانست که بايد از شر آن خلاص شود و از آن به حکومت اسلامی پناه برد و با تبليغی که جمهوری اسلامی ايران برای دين اسلام و مذهب تشيع انجام داده و می دهد همه را مطمئن کرده که حکومت دينی حقوقی را که ملت برای خود فرض کرده قبول ندارد و به رسميت نمی شناسد. با مختصر آزادی که آقای خاتمی در چند سال پيش ايجاد کرد مزه شيرين دموکراسی را هر چند ناقص و نصفه نيمه به همه چشانيد يعنی با يک تير سه نشان زد، اول اينکه نشان داد دموکراسی چيز بسيارمطبوعی است ثانياً معلوم شد رواج آن از جمهوری اسلامی بر نمی آيد ثالثاً ملت و بخصوص جوانان دانستند که خود بايد تصميم بگيرند و حرکت کنند. دموکراسی بدون دو نهاد سلطنت و دين مورد نظر ملت ايران است چون با اين دو نهاد قديمی به جايی نرسيده است. محمد - تهران خوب يا بد بودن نوع حکومت را خود مردم با اعمالشان تعيين می کنند. مردم ايران در سال ۱۳۵۷ رسماً اعلام کردند که به حکومت شاهنشاهی اعتقادی ندارند. اکنون نيز از اظهارنظرهای موجود براحتی می توان چنين چيزی را دريافت. اما همين مردم تعريف مشخصی نيز از دموکراسی و خواسته های واقعی خود ندارند. بنابراين انتخاب ميان اين دو (يا هر انتخاب ديگری) نوعی سليقه است که می تواند ملی نيز باشد. نظر شخصی من اين است که همان طور که پرچم نماد ملی است، برای ملتی با اين سابقه شاهنشاهی، شخص پادشاه نيز می تواند نماد ملی باشد. حکومت شاهنشاهی مشروطه بهترين حکومت است ولی از طرف ديگر بايد به عقايد مردم که حکومت اسلامی را انتخاب کرده اند احترام گذاشت. سام برزو - اهواز هر دو نوع سيستم يعنی توهين به شعور و قدرت انتخاب مردم. معنای هر دو نوع حاکميت يعنی اينکه اين هفتاد هشتاد ميليون انسانی که صدها هزار انديشمند، متفکر، سياستمدار، اقتصاددان و ... دارد بايد آقا بالاسری را متحمل شود که به احتمال زياد يکهزارم افراد فوق احساس مسئوليت در مقابل خواسته های مردم ندارد چون حکمروايی است که حکومتش يا ارث پدری است يا از آسمان برايش نازل شده که در هر دو صورت در مقابل هيچکسی هم جوابگو نيست و اين معنايی بجز ديکتاتوری ندارد. تا به حال هم تاريخ ما در هيچ برهه ای از زمان نتوانسته نشانی از دموکراسی در عمامه يا تاج ببيند. لطفاً مردم را کمی بيشتر به حساب بياوريد. داوود - ملبورن (استراليا) اساساً سؤال مطرح شده ناشی از انحراف ذهنی يا ساده انگاشتن مخاطب است، مقايسه حکومتهايی که به لحاظ مشروعيت و سازوکار به قدرت رسيدن و ملاکهای تعيين مسئولان و سازوکار اتخاذ تصميمات و سياستگذاريهای داخلی و خارجی و اقتصادی و فرهنگی و غيره اساساً متفاوتند مقايسه ای غلط و نادرست است طبيعتاً در هر کشوری افرادی حاکمند و سازوکاری برای حکومت دارند و گرنه آمريکا هم که مدعی جلوداری دموکراسی در دنياست می تواند با اين ديد انحرافی نوعی حکومت استبدادی قلمداد شود، اگر طرح اين سؤالات راهی است جهت همفکری بهتر است مبانی آن مورد دقت بيشتر قرار گيرد. احمد - آلمان در صورتی با مشروطه موافقم که به سبک انگلستان يا اسپانيا باشد. بدين معنی که شاه يا ملکه يا ولی فقيه يا هر چه اسمش را می خواهيد بگذاريد، در امور مهم سياسی و اقتصادی و شخصی مردم دخالت و اعمال نظر بيجا نکند و مرجع تصميم گيرنده نباشد و صرفاً به عنوان نماد قدرت و وحدت ملی و مقام عالی تشريفاتی عمل کند. با توجه به شناختی که از سياسيون داخلی و خارجی دارم و با توجه به شرايط کنونی جامعه ايران، بعيد می دانم مشروطه سلطنتی يا اسلامی بتواند در نهايت پاسخگوی نيازهای نسل فعلی باشد. شايد راه مناسب برای اداره اين مملکت حرکت تدريجی به سمت دموکراسی دوحزبی و دوقطبی به سبک آمريکا يا بريتانيا باشد. پيچيدن نسخه واحد برای جامعه فعلی ايران کار بسيار دشواری است و احتياج به تحقيق و بررسی دقيقتر و عميقتر دارد. برخورد با مسائل ايران مثل تلاش برای خنثی کردن بمب قوی و بدقلقی است که احتياج به ظرافت و مهارت فراوان دارد و نمی توان فقط با قطع کردن چند تا سيم مطمئن شد که بمب جامعه ايران منفجر نخواهد شد. سينا منصوری - تهران اگر قانون و عدالت و آزاديهای اجتماعی و به طور کلی حقوق بشر در جامعه ای حاکم باشد فرقی نمی کند که حکومت پادشاهی مشروطه باشد يا جمهوری اسلامی يا هر نوع جمهوری ديگر ولی با توجه به عملکرد نظام جمهوری اسلامی در اين بيست وپنج سال اگر همه پرسی با آزادی کامل که هر کس بتواند نظرات خود را به صورت آزادانه بدون هيچگونه محدوديتی بازگو کند برگزار شود، شک نکنيد که اکثريت به نظام پادشاهی پارلمانی رأی خواهد داد يا به طور کلی، هر حکومتی بجز جمهوری اسلامی. بابک فولادی مشروطه چه به صورت قرون وسطايی جمهوری اسلامی و چه حکومت سلطنتی عصر حجری، همان نگه داشتن بت است. حال سؤال اينجاست که ملت ايران اگر بت نخواهد که را بايد ببيند؟ مگر جمهوری بی پسوند که بر اساس قدرت نهايی مجلس باشد چه اشکالی دارد؟سعيد دانشجو - همدان چرا عده ای سعی دارند دموکراسی را با پيشوند و پسوند پياده سازی کنند. آيا در هيچ جا ثابت شده است که مشروطه چه سلطنتی و چه اسلامی (که اين دومی واقعاً غيرممکن به نظر می رسد) بهتر از جمهوری سکولار است. بياييم يک بار هم که شده فروعات را کنار گذاشته، به دنبال اصل باشيم. محمدرضا - تهران هر دو يکی است، البته مشروطه اسلامی بدتر است زيرا اسلام قوانين بسيار آشکار و محکمی دارد که تنها حکومتی می تواند آن را اجرا کند که هيچ گونه چشمداشتی به مال و قدرت دنيوی نداشته باشد و اين حکومت وجود نداشته است مگر در زمان حضرت علی. ميلاد - تهران حکومت اسلامی عادلانه ترين و مردمی ترين حکومتهاست. حسين - مشهد در جمهوری اسلامی بزرگ شدم درس خواندم و زندگی کردم. از جمهوری اسلامی جز نيرنگ، حق کشی، دين را به دنيا فروختن، هشت سال جنگ بی ثمر و ... چيزی نديدم. من خواهان جمهوری غيراسلامی ام. نه مشروطه سلطنتی که ممکن است يک نفر از اين بابت به قدرت برسد و به اسم مشروطه پدر مردم را در بياورد و نه جمهوری اسلامی. مانی - شيراز مروری بر تاريخ ايران اين نکته را برای هر ذهن آگاه و آزاده ای روشن می سازد که ملت ايران در طول تاريخ همواره از يک موضوع رنج می بردند و آن اينکه هيچگاه دولتمردان ظرفيت به دست گرفتن قدرت را به طور تام و تمام نداشته اند. در هر مقطعی از تاريخ افرادی عليه حکومت زمانه شوريده و با موجه نشان دادن خود مردم را با خود همراه و همساز کرده و پس از به دست گرفتن حکومت، از حکومت قبلی ظالمتر، جابرتر و ستمگرتر شده اند. تجربه جمهوری اسلامی نيز همچون دوران مشروطيت چنان تلخ و ناگوار بود که ديگرمردم ايران حاضر به تکرار آن نيستند. در دوره مشروطيت نظام شاهی خواسته های مردم را زير پا گذاشت و به سرکوب مذهبيون و روشنفکران پرداخت و در دوره جمهوری اسلامی ولی فقيه با ظاهری موجه ( به سبب دستاويزی به نام اسلام) به جان و مال و ذهن و آزادی مردم تاخت و خود را از هر گونه پاسخگويی به مردم بری دانست. لذا برای مردم ايران به اندازه کافی تجربه قهرمان پروری کاذب و سپردن زمام امور به او را کسب کرده است. آن شترگاو پلنگی که طيف اصلاح طلب داخل حکومت ايران آن را تجويز می کنند آن قدر بی تناسب و بيمار است که از آن حاصلی جز هيولای ديگر نمی توان انتظار داشت. اگر قانون اساسی جمهوری اسلامی توانايی پرستاری از طفل نوپای انقلاب ايران را داشت هرگز اجازه نمی داد که از کودکی چنين، هيولايی اين چنين سر برآورد. اگر امروز مردم ايران اين چنين در چنبره حکومت مطلقه فقيه گرفتار آمده تاوان روزهايی را باز پس می دهد که بدون آگاهی و تجربه حکومت را از خودکامه ای گرفته و در قالب قانون اساسی بيماری به خود کامه ای ديگر تحويل داد. حال چطور می توان تصور کرد فردی که به عنوان ولی فقيه در رأس حکومتی قرار گرفته که به واسطه نام و قوانين اسلام به او قدرتی مافوق طبيعی بخشيده ناگاه بيايد و قدرت خود را تقديم مردم کرده، خود را مجاب به پاسخگويی به خبرگان رهبری کند. اصلاً فلسفه وجود چنين فردی آن هم با قدرتی محدود به موازات رئيس جمهوری چيست؟ آن وقت تکليف نهادها و سازمانهای موازی که تحت نظارت رهبری است چه می شود؟ شورای نگهبان را در اين ميان بايد چه کسانی انتخاب کنند و اصلاً آيا ضرورتی برای وجود آن باقی می ماند که بخواهد بر تمام امور همچون حالا نظارت داشته باشد؟ آيا می توان برای هر نهاد و قدرتی ناظر گمارد؟ اين ناظر را بايد چه کسانی انتخاب کنند؟ در مورد سلطنت نيز همين استدلال صادق است. وجود پادشاه در رأس حکومت چه تأثيری بر اتحاد اقوام و مردم دارد؟ خوشبختانه مردم ايران هر اشکال عمده ای که دارند يک حسن بزرگ دارند و آن اينکه دعواهای قومی و مذهبی و به طور کلی نژادپرستی در ايران از هر جای ديگر در جهان کمتر و نادرتر است. همان قدر که خواسته اصلاح طلبان حکومتی از حکومت معوج و معيوب است وجود پادشاه نمادين در کشور بيمورد و زمينه ساز فساد در حکومت است. مردم ايران بعد از انقلاب به نوعی دوری و دلزدگی از وجود مذهب در همه ارکان حکومت دچار شده اند همانطور که قبل از انقلاب به دلزدگی از نهادهای موروثی رسيده بودند. خوشبختانه مردم ايران تا هيچ مقطعی همچون امروز از دعوای سنت و تجدد خسته و دلزده نشده اند، دعوايی که يک بار در مشروطيت به پيروزی تجدد در قالب حکومت پادشاهی انجاميد و در انقلاب اسلامی به پيروزی ارتجاع منجر شد. مردم ايران در مقطع کنونی بيش از هر دوره ديگر آماده پذيرش دموکراسی در شکل جمهوری اند. ايران قانون اساسی طلب می کند که فارغ از سياست ورزی و قدرت طلبی قدرت را به طور محدود بين افراد لايق جامعه توزيع و از آنها بازخواست کند و بعد از دوره ای محدود آن را به افراد لايق ديگری بسپارد. قانون اساسی که شايسته سالاری در آن سرلوحه انتصابات باشد. نه آنکه خودرا در چنبره شورای سلطنت و مجلس سنا يا شورای خبرگان رهبری و شورای نگهبان که همگی ماهيتی يکسان دارند و تنها در شکل ظاهری و القاب و نامها تفاوت دارند گرفتار سازد. نسخه سلطنت طلبان برای ايران همان قدر بی اعتبار و بی پشتوانه است که نسخه دموکراسی در قالب جمهوری اسلامی و ولايت فقيه. ملت ايران حکومتی نياز دارد که روزنه های بروز فساد در قدرت را در قانون اساسی اش ببندد و از تجمع قدرت در شمايل يک نفر چه پادشاه و چه ولی مطلقه فقيه که باعث فساد در حکومت است جلوگيری کند. م. جمشيدی - تهران هر دو ديدگاه مشروطه مذهبی و سلطنتی برخاسته از اعتقاد جمع کثيری از ايرانيان به مکتب سياسی محافظه کاری است، با اين تفاوت که بخشی حفظ قداست ساختگی مذهب و نمادهای تابع آن را ضرورت می داند و بخشی حضور پادشاه را. اما پرسشهايی پيش روی هر دو گروه قرار دارد. اول آنکه چگونه می توان حضور مقامی مادم العمر را توجيه کرد؟ آيا شايستگی امری است ابدی؟ دانش مديريت امروز بر اين باور است که مديران بنا به شرايط متفاوتند، بر فرض، مدير موفق شرايط آرام الزاماً مدير بحران نيست. پرسش دوم آن است که دموکراسی يعنی برقراری فرصت برابر برای تمامی شهروندان در اداره امور جامعه، آيا حضور مقامی با شرايط خاص نامزدی برای آن دمکراسی است؟ سوم آنکه دليل حضور اين نهادها را وفاق ملی می دانند. چه در زمان پادشاهی چه در زمان ولايت فقيه مبارزات جدايی طلبان و اختلافات قومی وجود داشته است چگونه بدين پرسش پاسخ خواهند داد؟ در نهايت باور اين دو گروه همانند اظهارات فرانسيس کووس در نشست مورخ ۲۶ ژانويه ۱۶۲۹ مجلس عوام بريتانياست که عنوان کرد "گوسفندان چوپان را رها نکنند"، حال به زعم بعضی، چوپان بايد شاه و به زعم ديگران ولی فقيه باشد. جامعه استبداد زده تا سر حد ممکن بايد از الگوهای حکومتی که ضريب تبديل آنان به خودکامگی بالاست پرهيز کند، الگوييهايی همچون مشروطه يا نظامهای رياستی، حال اگر بعضی بر اين باورند که مردم به هر دليلی نياز به نوعی قيم برای خود دارند بايد بدين پرسش هم پاسخ دهند که دموکراسی اکتسابی است يا اعطايی؟ عدلان پارسا مشروطيت مرحله ای است ميان استبداد مطلقه و دموکراسی. پادشاهی يا اسلامی هيچيک مطلوب نيست مگر آنکه رسيدن به دموکراسی را تسريع يا امکانپذير کند. در حال حاضر رسيدن به مشروطه پادشاهی نيازمند پرداخت بسياری هزينه ها از جانب ملت ايران است. اين هزينه توجيه ندارد. سياوش - شيراز اين دو نظام در ايران دو روی يک سکه اند با اين تفاوت که يکی ملی گرايی را بد نام می کند و ديگری دين را. چرا که حکام در اين کشور به رأی مردم تن نمی دهند و عملاً ايجاد نظام متکی بر رأی مردم، مانند نظام سلطنتی بسياری کشورهای غربی، خيال خامی بيش نيست. پويا - تهران موضوع عنوان شده نياز به تحقيق آکادميک دارد، ولی به نظر من عدم تحقق مشروطه به دليل الگو گرفتن ناقص و ناکارآمد از کشورهای اروپايی بود. وقتی به زمينه های فرهنگی و واقعيتهای موجود بی توجه باشيم و فقط مسحور شکل و شمايل نهادهای کشورهای پيشرفته باشيم نتيجه مناسبی نخواهيم گرفت. نمادهای حکومت در کشورهای ديگر حاصل و برآيند فعاليت طولانی و درازمدت جامعه و تلاش انديشمندان است که به باور جمعی رسيده اند. در کشورهای ديگر، عامل بيگانه به صورت مستقيم در تحولات ذی نفوذ نبوده است. تاريخ به ما نشان می دهد که بيگانه گامی در جهت بهبود واقعی مناسبات مردم بومی برنداشته است. بيگانگان با استراتژيهای گوناگون به دنبال حفظ و توسعه منافع خويشند. هيچ اولويتی هم در رعايت حقوق مردم بومی قائل نيستند. اگر رفتاری اين شبهه را به وجود آورد که آنها به دنبال عدالت يا هر ارزش اخلاقی ديگرند فقط به دليل حفظ امنيت منافع استراتژيک و پايين آوردن هزينه های سرباری خويش است. متأسفانه انديشمندان ما به جای تلاش برای درک عميقتر تحولات و اينکه چرا تلاشهای يک قرن اخير نتيجه مناسبی در پی نداشته است انگشت اتهام بسوی نهادها و اشخاصی نشانه می روند که از آن ناخوشنودند. انديشمندان ما بيطرف نيستند خودشان به نوعی يک طرف دعوی قرار دارند. انديشمندان ما اکثراً تحت تأثير حقارتبار و مسخ شده نمادهای غربی قرار گرفتند و مدلهايی ارائه می کنند که سازگار جامعه و شرايط کنونی نيست. شايد شاه بيت و فصل مهم اين نابسامانی، عدم تمکين در برابر قانون است و اينکه آحاد جامعه من جمله نخبگان سهم بيشتری مطالبه می کنند بدون آنکه مايل باشند مشارکت مناسبی داشته باشند. در فضای فعلی اکثريت طلبکارند بدون اينکه مسئوليتی به دوش بگيرند. صادق غفوريان - تهران در حکومت مشروطه چه از نوع اسلامی يا سلطنتی آن به علت اينکه رکنی به نام ولی فقيه يا شاه وجود دارد و اين رکن به دليل ماهيتش ميل به تماميت خواهی دارد در نهايت به استبداد منتهی خواهد شد و تاريخ مشروطه و جمهوری اسلامی بهترين شاهد گويای اين مطلب است. بهترين نوع حکومت جمهوری خالص و تمام عيار بدون هرگونه پسوند و پيشوند است. هادی - تهران با نظر داريوش همايون موافقم که می گويد دموکراسی در چارچوب حکومت ولی فقيه ايجاد نمی شود ولی با اين نظر که ايران برای رسيدن به دموکراسی به پادشاه نياز دارد مخالفم. در اين مورد با نظر احمد قابل موافقم که می گويد مردم ايران اگر به پادشاه نياز داشتند هرگز در سال ۱۳۵۷ انقلاب نمی کردند. يادآوری سلطنت و پادشاه هميشه در طول تاريخ يادآور ظلم و ديکتاتوری و فساد بوده و ايران هنوز اسير نوعی حکومت پادشاهی است. مشروطه ۹۸ سال پيش نياز مردم ايران بود ولی اکنون دموکراسی در نوع بالاتر و کاملتری جوابگوی جامعه کنونی ايران است. هيچکدام از دو الگوی مطرح شده نمی تواند دموکراسی برای ايران ايجاد کند. البته با اين فرض که دموکراسی ضامن سعادت است. امين - انگلستان بهتر بود گزينه ديگری هم به اين پرسش خود اضافه می کرديد و آن هم دموکراسی بود تا جواب قطعی را می گرفتيد بهترين گزينه برای ملت ايران دموکراسی مطلق و محول کردن اختيار ملت به ملت بدون هيچگونه تبصره و بند اضافی است، فرق بين مشرطه سلطنتی و مشروعه اسلام جز در کلمه نيست با اينکه نشان داده شد که مشروطه اسلامی بمراتب ددمنشتر و خونخوارتر از مشرطه سلطنتی است. بهاره - تهران متأسفانه تجربه ثابت کرده است که حتی آنهايی هم که طرفدار مشروطه از هر دو نوع آنند وقتی به حکومت می رسند به علت بافت جامعه که پذيرای استبداد است مجدداً به استبداد رو می آورند. حتی همينهايی که الان اسم می بريد. طرفدار آزادی بودن تا هنگامی است که به قدرت نرسيده اند. مسعود - تهران شکرخدا تجربه هردو پيش روی ماست فقط کمی انصاف و آزادگی وقدرشناسی لازم است که ببينيم و مقايسه کنيم قتل وغارت و استبداد و تحقير ملی حکومت اسلامی را با سربلندی ملی و پيشرفت اقتصادی و دمکراسی حکومت شاهنشاهی. شاهين - کرج ما از جمهوری اسلامی بيزاريم ولی حکومت پادشاهی هم در برگيرنده خواسته های ما نيست زيرا نمی تواند باعث وحدت ملی شود. پهلويها در مدت سلطنت خود سيستمی فاسد و جنايتکار داشتند که کوچکترين حقی برای ملت قائل نبود، چرا در زمان در دست داشتن قدرت به فکر مشروطيت نبودند؟ حال که دستشان از قدرت کوتاه شده برای آن سينه چاک می کنند؟ از طرف ديگر طرز سؤال شما اشتباه است، چرا سعی می کنيد به ما القا کنيد گزينه ای غير از شاه و آخوند نداريم؟ ملت ايران به دنبال جمهوری صددرصد ملی و ايرانی است، نه شاه خودخوانده نه آخوند. افشين - نروژ (اسلو) مطرح کردن موضوع مشروطه در جامعه کنونی و قياس نوع سلطنتی يا اسلامی آن در شرايط فعلی جامعه ايرانی کاری کاملاً بيهوده است. رشد سياسی مردم در مقايسه با حاکمان فعلی (و همچنين حاکمان پيش از بهمن ۵۷) از شتاب بيشتری برخوردار است و ما کاملاً شاهديم که سطح انتظار مردم از حکومت در سه دهه اخير کاملاً متحول شده است. لذا مدل مشروطه در حال حاضر پاسخگوی نيازها و حداقل انتظارات مردم ايران نمی تواند باشد. شايد يکی از دلايل تأييد ادعای من اين باشد که مشروطه سلطنتی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شکست خود را اعلام کرد و مشروطه اسلامی نيز در هيجدهم تير ۱۳۷۸. جامعه امروز ايران (بخصوص بعد از دوم خرداد ۱۳۷۶) نوسانات عجيبی از سطح توقع خود نسبت به حکومت نشان داده که می دهند صرفاً نهادهای جمهوری و پارلمانی می توانند حاکمان سالمتری به جامعه ايرانی معرفی کنند. من شخصاً به اين باور رسيده ام که عليرغم بروز برخی از علايم بی تفاوتی يا حتی گمراهی (در ظاهر) در جامعه ايرانی رشد ترقيخواهی حتی در پايينترين سطوح جامعه نيز قابل کنترل از سوی حاکمان نيست و بزودی تحولات عميقی در سطوح پايين جامعه شکل می گيرد که فرصتی برای بازگشت به عقب و بررسی مشروعيت "مشروطه خواهی" يا انتخاب انواع مختلف آن باقی نخواهد گذاشت. آرش - تهران هيچکدام، مثل اين است که بگويند خودت می ميری يا بکشيمت؟ بهرام - تهران اين جريان مشروطه سلطنتی يا مشروطه اسلامی ديگر قديمی و نخ نماست. شما خودتان هم بهنر می دانيد. دولت اصلاح طلب محمد خاتمی يا بخشی از اصلاح طلبان کجا برداشت تازه ای از مشروطيت و مطرح کرده اند؟ اين مشروطه خواهانی که همچنان به دنبال بازگشت سلطنت، اما به شکل مشروطه و با رعايت جدايی حکومت از سلطنتند نيز به فعاليت خود در چه جهتی می روند؟ اين کشور نياز به ثبات، آرامش، آگاهی، فرهنگی، آزادی بيان، رشد اجتماعی و از همه مهمتر مسئوليت پذيری مبتنی بر مديريت پايدار دارد. شاهرخ فومنی - تهران حکومتی که آقايان به آن اشاره می کنند فقط تأمين کننده خواستها و مطلوب گروه خودشان است مثل دايره هايی که فقط مختصات آنها با هم متفاوت است. به هر حال هر دو گروه مردم ايران را نيازمند قيم می دانند تا بتوانند خودشان را اداره کنند. سؤال من از آقايان اين است که آيا مردم ايران که از ۲۵۰۰ سال پيش دغدغه عدالت داشته و نشان داده اند با هيچ حکومتی که موجب تبعيض طبقاتی باشد دست بيعت نمی دهند؟ حتی اگر پای بيگانه در ميان باشد، از نظر فرهنگی و شرايط اجتماعی از جامعه هندوستان در زمان استقلال کمترند که حتماً بايد حاکم يا سلطان بالای سرشان باشد. آقايان خطر پراکندگی مذاهب و قوميتها را گوشزد کرده اند در حاليکه در طول تاريخ ايران تمام مخاطرات از جانب شاهان يا حاکمان دينی ظالم و مستبد به وجود آمده است. يک راه اين تاريخ پر از رنج مردم و خونين را به آرامش می رساند و آن استقرار سيستمی قانونمند است که عدالت را (دينی-فرهنگی-سياسی-انسانی) برای همه ايرانيان به طور يکسان جاری کند، آن زمان دموکراسی يکی از محصولات آن سيستم خواهد بود. حميد - تهران جداً تعارفی بودن هم بد دردی است که ايرانيها به آن مبتلا هستند. انگار هميشه بايد با يک نفر چه پادشاه چه ولی فقيه تعارف داشته باشند. بابا بالاخره بی رودربايستی بعد از صد سال بگيد ما دمکراسی واقعی می خواهيم نه آقابالاسر. داريوش - تورنتو (کانادا) مشروطه سلطنتی يا اسلامی با تعبير ولايت مطلقه فقيه هيچ فرقی باهم ندارند، اين در هر حال يعنی اينکه يک نفر آقابالاسر و غيرانتخابی است که به شما می گويد چه کار کنيد يا نکنيد. ملت ايران در اين صد سال هردو نوع مشروطيت را تجربه کرده است و از قضا هر دو را، دو روی سکه ديکتاتوری يافته است. ما اصلاً ديگر مشروطه نمی خواهيم، دموکراسی می خواهيم. می خواهيم که نهاد دين - حکومتی که در اين مدت بيست وپنج سال تيشه به ريشه دين و حکومت زد جای خود را به سيستم مبتنی بر عدل بدهد. مردم خودشان می توانند رهبر دينی شان را بدون نياز به خبرگان انتخاب کنند، همانطور که اين کار را در مورد آيت الله خمينی انجام دادند. در آن موقع کسی به مردم چيزی نگفت حالا هم لازم نيست. کيوان - توکيو (ژاپن) مشروطه بايد مشروع باشد نه چيزی ديگر فقط همين. ايرانشهر - سيستان و بلوچستان می خواهم بدانم آيا مشکل ما در طول تاريخ فقط شاه بود و بس؟ اين همه سياستمدار و روشنفکر عرضه ارائه الگويی برای دمکراتيک کردن نهاد سلطنت نداشتند و به جای آن در نابودی اين نهاد تاريخی و در واقع پاک کردن صورت مسئله کوشيدند. آقای قابل! با نگاهی به کشورهايی مانند اسپانيا و انگليس و هلند می توان معنی شاه دمکراتيک را فهميد ولی شما را به خدا "ولی فقيه" ديگر چيست که دمکراتيک و غير دمکراتيکش چه باشد؟ اگر مردم آن زمان احساس عقبماندگی می کردند، اکنون هم احساس عقبماندگی و هم احساس شرم و بی آبرويی در جهان متمدن امروزی دارند. علاوه بر همه اينها، شاه می تواند نماد مردم ايران باشد ولی ولی فقيه تنها متعلق به مسلمانان آن هم از نوع شيعه دوازده امامی است. اين چگونه با دمکراسی جور در می آيد؟ مينا - شيراز هيچکدام. هر دوی آنها جز ديکتاتوری چيزی ديگر نيست فقط حکومت سکولار و دمکراتيک جوابگوی مردم ايران است. مهدی - آتلانتا (جورجيا - آمريکا) وجود مافوقی برای هدايت و نظارت بر حکومت و حاکم می تواند از جهاتی مثبت باشد. ولی متأسفانه اصل ديکتاتوری و تک رأيی از همينجا شروع می شود. البته در جايی که فرهنگ جامعه بالاست، مانند انگليس، رأس امور به رأی ملت احترام می گذارد ولی در کشورهای عقب افتاده به ريش مردم می خندد. در حکومت مردمی و سکولار هيچ احتياجی به قدرت برتر از رئيس جمهور نيست (چه شاه چه ولی فقيه) چراکه مردم سرنوشت خود را با رأی رقم می زنند. باعث تأسف است که ما از مدل حکومتی کشورهای متمدن مردمی (سکولار) سرمشق نمی گيريم و در پی آقابالاسر (شاه و ولی) هستيم. آرمان - آمريکای شمالی با توجه به تاريخ و گذشته ايران بايد حکومت سلطنت مشروطه همچون حکومت انگلستان با محدوديت برای خاندان سلطنتی و تنها برای حفظ تاريخ و گذشته و سنن خود [برقرار شود]. پيام - اصفهان حذف نقش سلطنت و مذهب از حکومت، شايد تنها بخشی از راه رسيدن ملت ايران به آرزويی باشد که بيش از يکصد سال است در تکاپوی آن است. بخش ديگر، کنار گذاشتن عنصر زياده خواهی و ديکتاتوری، زير هر نام مردم پسند يا مردم فريب است. در دنيا کم نيستند کشورهايی که در "نام" جمهوری اند، ولی در عمل، مردم در تمشيت امور کشور محلی از اعراب ندارند. ارکان نامنتخب نظام حاکم بر ايران با وقوف بر خواسته قلبی مردم راه را بر برگزاری هر گونه همه پرسی برای تجديد نظر در قانون اساسی پر عيب و نقص موجود بسته است، ولی اين فقط راه رسيدن به مقصود ملی را طولانی تر و پر هزينه تر می سازد. حذف تاج و عبا و چکمه، شرط اول دستيابی به حکومت ملی و مردمی است. هادی هاديزاده يزدی هيچکدام، چون هر دو آزاديهای مشروط دارند، ما دموکراسی می خواهيم. محمد بابايی - جويبار (مازندران) وقتی حکومتهای خارجی مانند بريتانيا و امثال آن سالهاست مردم ايران را مجبور به گفتن بله قربان کرده اند، ديگر نمی توان انتظار داشت که اين سنت براحتی شکسته شود، هنوز هم کسانی وجود دارند که واقعاً نمی توانند باور کنند که "برای خود تصميم گرفتن" حق آنان است و آن را لطف حاکميت می دانند. در ميان حاکمان نيز راهی بهتر از استبداد برای به يغما بردن ثروت مردم وجود ندارد. اين يک حلقه است. حلقه افراد فرمانده و فرمانپذير. رضا نعمت - لس آنجلس (کاليفرنيا - آمريکا) با نظر آقای همايون موافقم، اما آيا واقعاً ايران بايد از اين دو گزينه يکی را انتخاب کند؟ انتخاب بين اين دو گزينه همان انتخاب بين بد و بدتر است و هردوی آنها در اصل يک سر منشأ دارند که همان ايجاد حکومت خودکامه وديکتاتوری است. اگر فرض کنيم که آنها جدا از همند بايد به عوارض هرکدام جداگانه انديشيد. مشروطه سلطنتی همان احيای موجود بی مصرفی مثل شاه است که بود و نبودش فرقی ندارد، حال چرا بايد موجود بی مصرفی را به حکومت وصل کرد؟ در مورد مشروطه اسلامی هم بايد بگويم که متأسفانه دين با مشروطيت ناسازگاری دارد و دليل آن هم حکومت سرکوبگر ۲۵ ساله ايران است که نه تنها جامعه بلکه دين اسلام را هم به انحطاط کشاند. اگر قرار است باز هم بين اين دو يکی را انتخاب کنيم من به قانون جنگل رأی می دهم. آيا زمان آن نرسيده که اين آقايان به اصطلاح روشنفکر بنشينند وبجای فلسفه بافی نوعی ديگر از مشروطيت که همان مشروطه ملی و لاييک است را در رأس تفکرات خود قرار بدهند. بهروز هيچکدام؛ هر گونه حکومتی که قدرت اختيارات فردی شخصی را بر اشخاص ديگر ارجحيت دهد در واقع خلاف اصول دموکراسی است، ظاهر و اسم حکومت اهميتی ندارد، از نظر تئوريک دادن اختيار نامحدود (حتی اندکی محدود شده در نوع مشروطه آن) نمی تواند در حالت کلی ضامن دموکراسی باشد، بسياری از افراد با استدلال به خوب بودن شخص خاصی ( چه سلطنتی چه اسلامی) استدلال می کنند که می توان قدرت منسجمی در اختيار يک نفر گذاشت تا کشور را به پيش ببرد، ولی آيا همين افراد می توانند تضمين کنند که اين قدرت هميشه به فرد صالحی می رسد؟ تاريخ نشان داده است که ذات بشر جايز الخطاست. راما - لندن |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||