|
اشغال افغانستان توسط نيروهای شوروی: دو روايت | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گزارشگران تاريخ معاصر افغانستان سال ۱۹۷۳را نقطه عطفی در تاريخ اين کشور می دانند. در سال ۱۹۷۳ محمد داوود خان که خود از خانواده شاهی بود، با کودتايی کمابيش آرام محمد ظاهر شاه را از سلطنت برکنار کرد، به نظام ديرپای پادشاهی پايان داد و خود را رئيس جمهور کشور خواند. اين تحول آغازگر يک سری از حوادث بود که سالها افغانستان را تحت تاثير خود قرار داد. سپس در آوريل سال 1978 نيروهای چپگرا در يک کودتا با کشتن داوودخان و خانواده اش قدرت را در کشور بدست گرفتند. با اين اقدام خونين که "انقلاب ثور" نام گرفت، نور محمد تره کی به عنوان رئيس شورای انقلابی دولت کمونيستی افغانستان در رأس قدرت قرار گرفت. در اکتبر سال ۱۹۷۸ تره کی قربانی يک توطئه کودتايی شد و در کاخ یا "ارگ رياست جمهوری" به قتل رسيد. حفيظ الله امين که به جناح "خلق" حزب حاکم وابسته بود قدرت را به دست گرفت. سپس در دسامبر سال 1979 نيروهای ارتش سرخ اتحاد شوروی سابق، که گفته می شود توسط امين و برای حمايت از دولت آن کشور به افغانستان دعوت شده بودند وارد خاک افغانستان شدند. در اولين اقدام پس از ورود ارتش سرخ به افغانستان، نيروهای وابسته به اتحاد شوروی سابق امين را به قتل رساندند و ببرک کارمل را که رهبر جناح پرچم حزب دمکراتيک خلق افغانستان بود، بر رأس قدرت در کشور قرار دادند. شما هم اگر از دوران اشغال افغانستان روايتی داريد برای ما بفرستيد تا در اين صفحه درج کنيم.
نظريات خانم گلالی واقعيت است، با آغاز کودتای کمونيستی هيچ کس محفوظ نبود. هر کس که عضويت حزب حاکم را نداشت دشمن انقلاب تلقی ميگرديد، حتی کمونيستان نيز زندگی راحت نداشتند. آنها عليه همديگر خود بنام خلقی و پرچمی توطئه ميکردند، کمونيستان عامل عمده تمام بدبختی های دهه های آينده پنداشته ميشوند. اما آنچه آقای سيد عالم امينی ميگويد با واقعيت عينی جهان امروز صدق نمی کند زيرا ماهيت استعمار نوين از قبل تفاوت دارد، با خروج قوای روسی ايالات متحده امريکا تصيم گرفت جايگزين روسها شود، لذا شبکه "سيا" در تمام جريانات کشور مستقيما نقش داشته است، شيوع جنگهای داخلی، ايجاد و تقويت طالبان توسط سيا راه اندازی گرديد تا شرايط را برای حاکميت امريکا در منطقه آماده سازد، قوای غرب با سرکردگی امريکا برای ما خدمت نمی کند و منافع خاص خود را دنبال می کند، اگر روسها ببرک کارمل را آوردند امريکايی ها چهره جديدی را فعلا در کشور به قدرت نشانده اند، ولی امريکايی ها خيلی زرنگتر از روسها عمل ميکنند و درسهای زيادی آموخته اند. دلدار حکيمی - کابل بلی همان شب را خوب بياد دارم. همان شب سرگرم تماشای فيلم پاکستانی در تلويزيون کابل بودم که نشرات تلويزيون قطع گرديد. و بر فضای کابل زيبا صدای طياره ها و تانکها و شليکهای توپ و راکت حکمفرما شد . صبح فردا وقتی از خانه بيرون آمدم ديدم روسها با تانکهاشان جاده ها را تحت کنترول داشتند. من که نوجوان۱۴ ساله بودم با ديدن روسها نفرت عظيمی در قلبم عليه آنها تولد گرديد و از همان روز مبارزه برای آزادی را اغاز نمودم. محمد شعيب حبيب زاده - کابل سال تولد من ۱۳۶۰ است و از نسلی هستم که وقتی پا به دنيا گذارديم جز رنج، بدبختی و جنگ چيزی در فضای زندگی ما نبود. آنچه که در مورد اشغال و چرايی و چنينی کشورم اطلاع دارم، مجموعه چيزهای است که از سليقه ها، آدمها و منابع مختلفی شنيده ام و می دانيم که سليقه ها و گروه های مختلف تعبيرها و تفسيرهای متقاوت و متضادی از اين مقطع تاريخ ارايه کرده و می کنند. هر کسی بسته به طبقه ی خود و نفع و ضرری که ديده قضاوت های مختلف دارد. در همان زمان بودند کسانی که زنده باد زنده باد می گفتند و طرف مقابل کسانی که مرده باد مرده باد می گفتند و حاضر بودند از جان شان هم بگذرند تا ارتش خارجی را از کشور بيرون کنند. اکنون هم چنين است. مجاهدين که خود را حافظان دين اسلام و وطن محبوب می دانند، اشغال افغانستان را يک عمل غيرانسانی و مخالف عرف بين المللی دانسته و خود را غازی قلمداد می کنند در حاليکه هستند طيف وسيعی از مردم و نيز گروه های ديگری که اگر از اشغال را چون مجاهدين تقبيح نمی کنند، زياد هم بد نمی گويند. ولی واقعيت اين است که وقتی مردمی و ملتی ضعيف باشد هرچه بر سر آن قوم آيد می آيد. اگر ديروز تحت اشغال روس قرار داشتيم امروز آيا مستقل هستيم؟ همه اين ها بر می گردد به ضعف ما، بايد قوی شد در غير آن اگر روس رفت آمريکا می آيد و اگر اين رفت ديگری می آيد. علی همت - جاغوری متأسفانه هيچ کس به حرفهای آخرين رييس جمهور کمونيست افغانستان نجيب الله که به آمريکا پيشنهاد همکاری جهت دفع بنيادگرايی را داد توجه نکرد، تا اينکه بلايی که خود غربيان پايه ريزی و حمايت کرده بودند به قدرت رسيد و مشکلات جاری را نصيب افغانها، مسلمانان و حتی غربيان نمود. هيوا - تهران به نظر بنده استکبار فرقی ندارد چه شوروی سابق باشد چه آمريکا هدف همان استعماراست در آن زمان شوروری به خاطر مردم افغانستان به آن حمله نکرده بود و آمريکا نيز هم اکنون به خاطر منافع خود افغانستان يا عراق را به تصرف خود در آورده است. مهدی - کرمانشاه من ميخواهيم به ارتباط اين روز يک سؤال مطرح کنم و همچنين يک نظر ارائه دارم: من پيوسته وقتی از شکنجه ها، زنده بگور کردنها، تيل داغ کردنها و.... (بدترين انواع شکنجه های سيستماتيک) توسط رژيم آن زمان ميشنوم سوالی برايم مطرح ميشود که در آنزمان سازمانهای مدافع حقوق بشر کجا بودند و چرا از چنين يک تخلفاتی انتقاد نميکردند؟ نظرم اينست که بخاطر فرامونش نشدن چنين وقايع دردناک و تکرار نشدن چنين فاجعه ها بايد تاريخ همه جانبه و دقيق تمامی وقايع بصورت رسمی درج و در اختيار نسل های نوين ما قرار گيرد. آزاده - ننگرهار من ۲۷ سال دارم و گرچه از نخستين سالهای اشغال چيزی به يادم نمی آيد ولی من با رنج و اندوه مادرانی بزرگ شدم که تا امروز انتظار فرزندان گمشده شان را با حسرت ميکشند. من تقريبا در طول همين سالها شش نفر از نزديک ترين و مهربانترين عموهايم را از دست دادم. يکی از آنان پليس بود که متاسفانه در جريان شکنجه شهيد شد. ديگران به ترتيب شش ماه، دوسال، سه سال و هفت سال را در زندان مخوف پل چرخی گذراندند. هرکدام از آنان جوانانی پايين تر از ۳۰ سال بودند ولی هيچ ترحمی در حق آنها صورت نگرفت. زمانی که آنان زندان بودند، هر ماه يک بار اجازه ملاقات با ايشان را داشتيم. البته برای زندانيان سياسی حتی داشتن پنسل (مداد) و کاغذ نيز قدغن و ممنوع قرار گرفته بود. من درست مثل ديروز بياد دارم که روزی برای يکی از عموهايم که شاعر بود يک پرکاری پراز پنسل و ۴ تخته ورق سفيد را داخل زندان "قاچاق" نمودم. البته من آن زمان شايد ۸ سالی بيش نداشتم. به يادم هست که وقتی برای سرگرمی همراه همسن و سالانم می دويدم اين قوطی ها صدا ميزد، من همانروز اصلا بازی نکردم. البته اگر اين بسته نزد بزرگان ميبود که اصلا ريسک اش زيادتر بود. من با تمام احتياط اين بسته را به عمويم در داخل "مثلث" (محل ملاقاتی ها) رساندم و او با شيوه ای عالی آن را ازمن گرفت، هفت سال گذشت، عمويم از زندانی در کابل آزاد و رهسپار ديار غربت شد، ولی آنجا با تاسف بعد از مدتی در شهر پيشاور ناپديد شد و تا امروز همه اعضای خانواده اش بيصبرانه در انتظار بازگشت او و صدها تنی ديگر همچو او هستيم. اشرف - کابل |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||