|
سال نو با نغمه کوسه و کچل، باکو،آذربايجان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
من سال نو را در باکو در انستيتو فولکلور اين شهر که وابسته به فرهنگستان ملی علوم جمهوری آذربايجان است و با موسيقی آذربايجانی و نغمه کوسه و کچل تحويل کردم. وصف کوسه و کچل را همچون بسياری از مردم ايران، من هم فقط از زبان پدرومادرم شنيده بودم و نخستين بار در زندگی ام بود که از نزديک شاهد نمايش آن بودم. فکر می کنم اين رسم ديرينه اکنون ديگر در اکثر نقاط ايران ورافتاده باشد، اما در جمهوری آذربايجان به همان رونق گذشته های دور حفظ شده و برجای مانده است. نمايش کوسه و کچلی که من ديدم را يک گروه نمايشی و موسيقی کاملاً حرفه ای اجرا می کردند و تماشاچيان آن گروهی از چهره های آکادميک کشورهای مختلف ترک زبان بودند که به باکو دعوت شده بودند اما همين نمايش را به شکل معمولی و عادی در آن در کوچه و خيابانها هم می توان ديد. گروههای مختلف در شهر می گردند، درخانه ها را می زنند، آواز می خوانند و نمايش می دهند و معمولاً صاحب خانه به آنها عيدی می دهد.
گروه شامل دو نفر است که يکی نقش کوسه را بازی می کند و ديگری کچل، عده ای نوازنده و يک خواننده و يکی دو رقاص زن هم اين دو را همراهی می کنند و همگی گروه از مرد و زن لباس محلی آذربايجانی به تن دارند. می گويند که کوسه و کچل نماد سال گذشته و سال نو هستند، کوسه به مردی گفته می شود که صورتش يا اصلاً ريش ندارد يا به صورت کامل ريش در نياورده، به همين دليل نشانه ای از ناباروری و نقصان محسوب می شود و نماد سال گذشته اش می کنند. کچل نماد مرد عاقل و خردمند است، در فولکلور ترکی شخصيتهايی که لقب کچل دارند زياد است و اغلب شخصيتهايی خردمند محسوب می شوند. نمايش کوسه و کچل در واقع گفت و گوی سال کهنه و تازه است، کوسه همچنين لباس قرمز و مسخره به تن دارد و حرفهای مسخره و طنزآميز نيز می زند. شايد بتوان او را با حاجی فيروز مقايسه کرد که ممکن است بيشتر به نقاط فارس زبان ايران تعلق داشته باشد. جمهوری آذربايجان از لحاظ موسيقی بسيار غنی است و باکو نوعی پايتخت موسيقی محسوب می شود، حتی خوانندگان و نوازندگانی که با کوسه و کچل دوره می گردند سطح کيفی موسيقی بسيار بالايی دارند. در گروهی که من شاهد اجرای برنامه شان بودم تعدادی خواننده معروف و خوش صدا آواز خواندند و يکی از آنان جوان بيست و هفت هشت ساله ای اهل تبريز به نام احمد بود که صدايی بسيار زيبا داشت و دانشجوی رشته موسيقی در باکو بود، می گفت که شاگرد اول دانشگاه است و به همين دليل او را برای خوانندگی در اين گروه انتخاب کرده بودند.
نمايش کوسه و کچل هم در دوران شوروی کاملاً ممنوع بوده و می گويند فقط در روستاهای خيلی دورافتاده و آن هم داخل خانه ها اجرا می شده، اين رسم پس از استقلال جمهوری آذربايجان خيلی سريع احيا شده و گسترش يافته است. ديگر رسم و رسوم نوروز که من ديدم تا حدود بسيار زيادی شبيه ايران است، تنها سفره هفت سينشان متفاوت است، آنها هم در اين سفره هفت چيز می گذارند که نامش با حرف "س" آغاز می شود، اما به زبان ترکی که البته بعضيهايشان با فارسی مشترک است، شامل سمنو (سبزه)، سماق، سوغان( پياز)، سرکه، سو (آب) سريمساق (سير) ... يکی از مهمانان مراسم انستيتو فولکلور که از جمهوری باشقيرستان روسيه آمده بود می گفت سفره هفت سين حتی در ميان ترکهای سيبری هم وجود دارد. . در سفره هفت سين شمع هم روشن می کنند اما از آينه و ماهی قرمز خبری نيست، گمان نمی کنم که در گذشته های دور در سفره هفت سين ايران هم از ماهی قرمز خبری بوده باشد و نمی دانم اينکه می گويند ماهی قرمز داخل تنگ سر تحويل سال به يکباره تکان می خورد از کجا در آمده، آجيل و خشکبار، به استثنای تخمه و انواع و اقسام شيرينی محلی و خانگی هم بر سر سفره هفت سين، يا به قول خودشان بايرام خنچه سی (خوانچه عيد) هم می گذارند. وقتی پرسيدم، سبزه يا همان سمنو را آخر چکار می کنند گفتند روز سيزدهم نوروز می برند صبح زود نيت می کنند و در آب پاک و روان می اندازند، يعنی همان سيزده بدر ايران، اما از بيرون رفتن از خانه و به دامن طبيعت رفتن همچون ايران در آن روز خبری نيست.
با اينکه اينجا خيلی از آيينهای نوروزی را کاملتر و دقيقتر از ايران حفظ کرده اند اما از رونقی که نوروز در ايران دارد، اينجا خبری نيست، من فکر می کنم بيشتر اين بی رونقی ناشی از کسادی بازار اقتصاد و فقر شديد و پايين بودن قدرت خريد مردم است، تأمين هزينه يک سفره هفت سين درست و حسابی از عهده بسياری از مردم خارج است، حتی هنگامی که به خانه ای رفتم که زن و شوهر هر دو استاد دانشگاه بودند، ديدم که بيش از تعداد انگشت شماری شيرينی نتوانسته اند تهيه کنند و اينکه يکی از بهترينش را من تعارف کردند نشان دهنده ارج و قرب من نزد صاحبخانه بود. دليل ديگر که آن هم به همين اندازه اهميت دارد، مصادف بودن نوروز امسال با ايام محرم است، مردم اين شهر اگرچه بسياری از ظواهر دينی در آنها مشاهده نمی شود اما با وجود سالها زندگی تحت حکومت ضدمذهبی شوروی، تعصبات مذهبی عميقی دارند که بيشتر در شکل احترام به نمادهای مذهبی جلوه می کند. آذربايجان مدت زيادی نيست که از ايران جدا شده و هنوز هم در دو طرف رود ارس کسانی هستند که با هم خويشاوندی دارند! بنابراين نبايد انتظارداشت که فرهنگشان با ما تفاوت زيادی داشته باشد. اقوام ترک و فارس هزاران سال با هم تبادل فرهنگی داشته اند يا در قلمرو يک کشور زندگی کرده اند يا در همسايگی هم. با هم فرهنگ سازی کرده اند و از يکديگر فرهنگ آموخته اند. واژه ها و لغات بسياری از هم گرفته اند. اين دو ملت افتخارات مشترکی دارند. خاقانی شيروانی، نظامی گنجوی، شهريار و ..... شعرايی هستند که به دو زبان فارسی و ترکی اشعار بی مانندی سروده اند. عيد نوروز بر ملت های ايران، ترکيه، آذربايجان، ترکمنستان، افغانستان، ازبکستان، قرقيزستان، تاجيکستان، قزاقستان و ساير ملت هايی که روز اول بهار را جشن می گيرند! همايون کوشان - شيراز قبل از آمدن آريايی ها به منطقه، کل ايران که برهوت و خالی از سکنه نبوده . قبل از آريايی ها مادها در ايران دارای تمدن بودند و مادها ترک زبان بودند... علی فرهاد - بندر عباس سمنو از جوانه گندم درست ميشه و به زبان فارسی هم بدين معنی است. فرهنگ مردمان اين مناطق بر هم تأثير بسيار گذاشته و بنابر اين نمی توان که چه چيزی به کدام مردم تعلق داشته است. مردم اين ملل بايد بر همانندی ها تکيه کنند و با هم دوست باشند. مليت پرستی های بيهوده را کنار بگذاريم. شهرزاد - يوته بوری (سوئد) می گويند که چهارشنبه سوری مثل خيلی از سنت ها نوع کاملا تغييريافته و ترکيب شده ای از رسوم قديمی هست. در طول تاريخ اقوام و گروههای مختلف سنت های خود را وارد سنتهای گرفته شده از ديگر اقوام کرده و سنتهای جديدی برای خود به وجود آورده اند. به نظر من خوشبختی از آن کسانی است که ايده های ملل مختلف را جمع می کنند، جشن های جديد درست می کنند و از آن تا سالها لذت ميبرند. بعضی ها هم از روز کوته فکر می گويند: اين جشن شما هزار سال پيش مال ما بود! جوانهای ايرانی امروز ولنتاين می گيرند و پيرمرد ها در لابلای کتاب های خاک خورده قديمی دنبال مشابه وطنی يا عقيدتی آن می گردند تا با پيدا کردن منشأ ايرانی آن بگويند که اصل ايده مال ما بوده. من عقيده دارم بهترست که بدون تعصب به گذشته نگاه کنيم و برای يادگيری از آن استفاده کنيم و انرژی خود را برای ساختن آينده آنطور که خود ميخواهيم، و نه آنطور که تاريخ می گويد مصرف کنيم. آنهايی که چندان تاريخ قديمی ای ندارند به هر مناسبتی که پيدا ميکنند کارناوال راه می اندازند و شادی می کنند و از ما هم خوشحال تر و شادترند. دلم می خواست تمام جشنها و مراسم تاريخی خودم را درون جعبه ای ميگذاشتم و به ديگران تحويل ميدادم که گويا خيلی به آن نياز دارند، و از نو مراسمی برای خودم می ساختم با هويتی جديد که هرچند مورد کم لطفی کهنه پرستها قرار ميگرفت ولی در عوض از هر ناخالصی بی فايده ای خالی و پر از ايده های جديد و امروزی بود! نيما - تهران جشن نوروز نه تنها در ايران بلکه در قسمتی از هندوستان و چين و افغانستان و تاجيکستان گرفته می شود و ربطی به ترکها ندارد. در ترکيه جز کردها که رسوم اجداديشون هست بقيه مردم که ترک باشند نه چهارشنبه سوری را می شناسند نه نوروز را. جمهوری آذرآبادگان به اين علت اين مراسم ايرانی را جشن ميگيرن که روزگاری جزو ايران زمين بودن نه به دليل ديگر. اين مراسم به تمام اقوام ايرانی تعلق دارد و ترکها جزو اقوام ايرانی نيستند. البته اين دليل بی احترامی ما ايرانيان به آنها نيست. ترکها هم انسانهای بسيار خوبی هستند با رسوم دلنشين خودشان. سيمون - آلمان در درجه اول، جشن ارگنکن که در ايران به نوروز معروف هست جشنی است که ريشه در فرهنگ ترک های آسيای ميانه دارد. در درجه دوم، جشن ريشه در هرجا که داشته باشد متعلق به انسانيت است. عيد همه مبارک! آتيلا - آذربايجان |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||