|
نگاه نوجوانان ايرانی به پول توجيبی و پس انداز | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانواده ها به چند دليل به فرزند خود پول توجيبی می دهند: تائيد حس استقلال طلبی او و احترام به آن، آزمودن درک کودک و نوجوان از ارزش و اهميت پول، دادن مسئوليت و در برخی موارد تحت فشار و از روی ناچاری! برخی خانواده ها روزانه پول توجيبی می دهند، برخی ماهيانه و برخی هم تا فرزندشان تقاضای پول نکند و مقدار آن را اعلام نکند پولی به او نمی دهند. تقريبا همه والدين هم دوست دارند که فرزندشان بخشی از پول توجيبی خود را پس انداز کند. در حالی که فرزند در سنين پايين تر (مثلا دبستان) فقط برای خريد مواد خوراکی از مدرسه و مغازه محل پول دريافت می کند وقتی به سنين بالاتر نوجوانی می رسد معمولا هم ميزان پول توجيبی او افزايش می يابد و هم محل مصرف آن. طبقه اجتماعی و درآمد خانواده هم در نحوه برخورد با اين موضوع يقينا تاثير بسزايی دارد. مهدی "ماهی بيست هزار تومان می گيرم که هزينه های شخصی خودم را بدهم، ولی پول کرايه تاکسی، کتاب های آموزشی و ... را جداگانه از پدرم می گيرم." مهدی ۱۶ ساله، وقتی در مورد مقدار پول توجيبی دريافتی اش می گويد، مخارجی را هم که از پول شخصی اش می پردازد، برمی شمارد: "اين بيست هزار تومان را برای خودم خرج می کنم. خوراکی می خرم، هزينه اينترنت را می پردازم و قبض موبايلم را می دهم." او گاهی تا بيست هزار تومان، فقط پول صحبت های تلفنی اش با موبايل را می پردازد. مهدی در مورد ميزان کنترل پدر و مادرش بر روی مخارج اش می گويد: "پدرم سعی دارد روش مديريت پول را به من آموزش دهد. ولی حساب هايم را کنترل نمی کند. گاهی پيشنهاد می دهد که چه کاری انجام دهم و چه کاری انجام ندهم. اما در حد همين پيشنهاد است. خود من در مورد انجام خرج های عمومی ام، مثل خريد کتاب ها و جزوات آموزشی با مادرم مشورت می کنم و هزينه اش را هم معمولا از مادرم می گيرم." مهدی نوجوانی است که با نگرانی می گويد: "تا حالا به اين فکر نکرده ام که اگر پول توجيبی ام قطع شود، چه کار می کنم. اما اگر اين اتفاق بيافتد، شايد اولين کاری که بکنم، اين باشد که مدرسه ام را عوض کنم؛ چون مدرسه ای که می روم، کتاب هايی را سفارش می دهد و کلاس هايی را می گذارد که گران است و بايد تهيه کنم. همين هفته پيش بود که ۱۲ هزار تومان پول کتاب تست دادم." او تاکيد می کند برای کاهش هزينه هايش، کمتر با موبايل صحبت می کند. او پارسال هم همين مقدار پول توجيبی می گرفته، در حالی که به قول خودش، امسال هزينه موبايل هم به مخارج اش اضافه شده است. بزرگترين آرزوی مهدی، نوجوان ۱۶ ساله ساکن شمال تهران، استقلال از خانواده اش است. وقتی از او می خواهم آرزويش را شرح دهد، می گويد: "الان پول موبايلم را از ماهانه هايم می دهم. ديگر کسی نمی تواند بگويد چرا اين قدر با تلفن حرف زدی. اگر کلا هم مستقل شوم برای خودم درآمد داشته باشم و زندگی کنم، ديگر حرفی پشت سر من و درآمدم نخواهد بود." او برای رسيدن به آرزويش، می خواهد پزشکی بخواند و برای خودش مطب بزند. "اين طوری فردا ديگه مال خودم خواهم بود. البته پدرم می گويد پول برای سن من مثل شمشير دو لبه است." او برای رسيدن به اين آرزوی مالی، از الان کار خاصی نمی کند: "اين ماه ۵۰۰۰ تومان از بيست هزار تومان دريافتی ام را به مادرم دادم تا برايم نگه دارد. با خودم گفتم اين پول می تواند زمانی که بيشتر از پول موجودم خرج می کنم، به دردم بخورد." پدر مهدی، اطلاعات زيادی در مورد کار و درآمدش در اختيار او نمی گذارد. اما خودش جسته و گريخته شنيده است که "او کارمند يک شرکت خصوصی" است. "فکر می کنم درآمد ماهانه اش ۴۰۰ هزار تومان باشد که با اضافه کاری و حق ماموريت هايش، ۶۰۰ هزار تومان خواهد شد." از او درباره شغل آينده اش و راههايی که برای کسب درآمد خودش فکر کرده، سوال می کنم: "من می خواهم پزشکی بخوانم. حالا اين که در آينده چه گرايشی را ادامه دهم، هنوز نمی دانم. اما می دانم که يک پزشک، فقط از بابت نصف روز کار در مطبش، می تواند حدود ۱۲ميليون تومان درآمد داشته باشد. البته پزشک متخصص اين وضع را دارد؛ پزشک های عمومی، از نظر مالی شوت است." "نگران آينده ام، اما فکر می کنم بايد باشم. خيلی از دوستانم بی مسئوليت اند و اصلا نگرانی ندارند. البته نگرانی های مالی در خانه ما وجود نداشته است. وقتی نياز مالی داريم و همه قبول داريم که اين نياز بايد رفع شود، پدرم آن را انجام می دهد. او معمولا پس انداز هايی دارد که ما از آنها بی خبريم." مهدی در حالی که به آينده خودش فکر می کند، اين حرف ها را می زند. سهيلا سهيلا، ۱۴ ساله است و به گفته خودش ماهانه حدود ۱۴ هزار تومان پول توجيبی می گيرد. "معمولا نصف اش را برای سگم خوراکی و لباس و برای خودم خوراکی می خرم. نصف ديگرش را هم کنار می گذارم تا بعدا با رقم بزرگتری برای سگم - که خيلی دوستش دارم - خريد کنم". او بقيه خرج هايش را مثل لباس و کتاب های مورد علاقه اش، از طريق پدر و مادرش انجام می دهد. خودش درباره ميزان کنترل پدر و مادرش بر روی خرج هايش معتقد است: "مادرم خيلی مراقب خرج کردن من است. چون من اصولا آدم ولخرجی هستم. مثلا چيزهايی را که خودشان فکر می کنند لازم ندارم، برايم نمی خرند. البته هيچ کدام، به خرج های شخصی ام که از روی پول توجيبی ام بر می دارم، کاری ندارند." سهيلا وقتی می خواهد قطع شدن هميشگی پول توجيبی اش را تصور کند، در حالی که اول از همه به پدرش فکر می کند که هر چه بخواهد برايش می خرد، می گويد: "ناچارم از خرج هايم کم کنم. وقتی کتاب نخوانده دارم، کتاب جديد نمی خرم، لباس اضافه يا هر چه که زياد احتياج ندارم، تهيه نمی کنم." او سال های پيش، متناسب با سنش پول توجيبی می گرفته است. آرزوی بزرگ سهيلا، خريد سگ هايی است که دوستشان دارد: "شايد دو يا سه ميليون تومان قيمتشان باشد. بالاخره هم روزی می خرمشان." او هم بخشی از پولش را پس انداز می کند: "مقداری پول در بانک دارم که نمی دانم الان چقدر شده است. اما پول های خردی که در قلک می اندازم، به ۷۰ هزار تومان رسيده اند. زياد تر که بشوند باز می گذارمشان در بانک يا می دهم که پدرم نگاهشان دارد. اگر دست خودم باشد خرجشان می کنم." سهيلا، فقط به خاطر اين که مادرش در خانه کار می کند، می داند که او چقدر درآمد دارد. او از روی تعداد شاگردان مادرش و پولی که از هر کدام می گيرد، حدس می زند مادرش حداقل ۵۰۰ هزار تومان درآمد داشته باشد. اما درباره خودش معتقد است: "اول دلم می خواست دامپزشک شوم. اما چون درسم خوب نبود، تصميم گرفتم گرافيست شوم. به هر حال از اين راه هم با حيوانات سر و کار خواهم داشت." سهيلا نگران آينده نيست: "می دانم بايد چی کار کنم تا به خواسته هايم برسم. بايد صرفه جويی کنم. در خانه هم خيلی راجع به مسايل مالی حرف زده نمی شود. گاهی هم که نيازی داشتيم و برطرف نشده، با برنامه ريزی حلش کرديم." آزيتا آزيتا خواهر بزرگتر سهيلا، دلش نمی خواهد برای گرفتن مقداری پول توجيبی، پدرش را ناراحت کند. برای همين هم هر چه را بخواهد به مادرش می گويد و او هم معمولا برايش می خرد. "امسال هنرستان، رشته گرافيک می روم که پر خرج است. در کنار خرج های مربوط به آن، لباس و خوراکی و .... هم هست. در سنی هم که من هستم، خواسته های بچه ها زياد است. اگر چيزی هم بخواهم که واقعا دوست داشته باشم، می چسبم به پدرم و دخترونه بازی در می آورم تا ازش بگيرم." آزيتا از الان به اين فکر می کند که اگر به کانادا برود و آنجا گرافيک بخواند، می تواند در آمد خوبی داشته باشد. "من فکر می کنم در ايران خيلی مشکل است که بتوانم خودم را به عنوان يک هنرمند و گرافيست جا بياندازم. برای همين هم برای اين که بتوانم چيزهايی را که می خواهم داشته باشم، می خواهم به کانادا بروم. البته پدرم خودش مطرح کرد که من و خواهرم را برای ادامه تحصيل بفرستد به خارج." اطلاعات آزيتا هم، که يکسال از سهيلا بزرگتر است، در مورد کارکردن مادرش کامل نيست. اما نگرانی های خاص خودش را در مورد آينده دارد:"آدم بايد هميشه پس انداز داشته باشد. پدرم خانه ای دارد که در آينده می تواند پشتوانه اش باشد." او که پدر و مادرش هر دو به فعاليت های هنری در سطح حرفه ای مشغول اند، در مورد راه های کسب در آمد خودش در آينده، می گويد: "آدم بايد پله پله رشد کند. بابا و مامان می توانند کمکم کنند، تا کم کم رشد کنم و اسمم در جامعه باشد." آزيتا، که آينده شغلی اش را در زمينه فعاليت هنری تعريف کرده، کمی نگران است: "کار هنری مثل زندگی کارمندی نيست که حقوقت را سر ماه بگيری. گاهی پول داری، گاهی نداری. اما من بيشتر از اين می ترسم که هيچ کاری نداشته باشم و بيکار باشم." مريم مريم يک سال از سهيلا بزرگتر است. بزرگترين نياز مالی اش يک ماه اشتراک مجله نجوم است، که بيشتر از ۱۰.۰۰۰ تومان قيمت ندارد و بزرگترين آرزويش خريد يک تلسکوپ است که به گفته خودش ۳۰۰ هزار تومان قيمت دارد. از او می پرسم پول توجيبی هم می گيری؟ "گاهی پدرم برايم می گذارد، گاهی مادرم به من می دهد. هر بار هم بيشتر از ۱۰۰۰ تومان نمی گيرم." او با مادرش زندگی می کند و جزو معدود نوجوانانی است که حقوق دقيق پدر و مادرش را می داند. خودش می گويد: "شايد اگر وضع پدر و مادرم بهتر بود ..." مريم اما وضعش فرق می کند. او ۱۵ سال دارد و پدر و مادرش از هم جدا زندگی می کنند. وقتی از او درباره مقدار پول توجيبی دريافتی اش می پرسم، بلافاصله دوستهايش را مثال می زند و می گويد: "دوستهايی دارم که فقط از پدرشان بيست هزار تومان ماهانه می گيرند. اما من چون اوضاع پدر و مادرم خوب نيست، هر وقت احتياج داشته باشم، از آن ها پول می گيرم. خرج های الان من محدود به جزوات تحقيقی و کتاب های کمک آموزشی ام است. خوراکی را مادرم برايم تهيه می کند و لازم نيست خودم پولش را بدهم." مريم که بزرگترين آرزويش خريد يک دستگاه تلسکوپ است، دوست دارد به درسش بچسبد و بتواند از اين محل درآمد داشته باشد: "دوست هايی دارم که همين الان هم تدريس می کنند. البته من نمی خواهم خودم به کسی پيشنهاد بدهم که برايش تدريس کنم. چون فکر می کنند آدم نياز مالی دارد. ولی تدريس از کارهايی است که به آن فکر می کنم." او به پس انداز پول های کمی که درمی آورد هم فکر می کند: "پارسال با پول پس اندازم، رفتم سفر. الان هم ۶۰ هزار تومان جمع کرده ام که براش برنامه ای ندارم. شايد با آن، در جشنواره خوارزمی شرکت کنم." وقتی از مريم در مورد درآمد پدر و مادرش می پرسم، بدون کوچکترين ترديدی، رقم دقيق آن را می گويد:"هر دو ۲۵۰ هزار تومان در آمد دارند. هر دو هم کارمندند." او خودش را در سال های آينده، عضوی از مجموعه عظيم فضايی ناسا می بيند. مريم، در حالی که تاکيد می کند "برخی دوستهايم که وضع مالی خانواده هايشان خوب نيست، نگران آينده اند"، در مورد خودش می گويد:"مشکلات آينده، خيلی ذهنم را مشغول نمی کند. من فکر می کنم به همه اهدافم می رسم، چون خودم را می شناسم و تا به خواسته ام نرسم دست از سرش بر نمی دارم." فرشاد فرشاد نوجوان هفده ساله ای است که مثل مريم پدر و مادرش از هم جدا شده اند. چند ماهی است که اوضاع مالی پدرش خراب شده و او تنها از مادرش پول توجيبی می گيرد. خودش می گويد:"ماهی ۴۰ هزار تومان می گيرم. اين پول هم خرج رفت و آمدم به مدرسه، خريد لباس و خوراکی می شود. يک ماه هم هست که می خواهم کمی از اين پول را جمع کنم. ماه پيش مقداری از پول قبض تلفن که مربوط به اينترنت بود را هم من پرداخت کردم." "مادرم زن حسابگری است و هميشه پس دستش را دارد و پول کم نمی آورد. برای همين به من هم مشورت می دهد. اما برای انجام کاری، مانعم نمی شود." رويای فرشاد اما "يک خانه ۷۰ متری مجردی در ظفر" است. او که امسال ۱۷سالش تمام می شود، قيمت خانه های آن منطقه را هم درآورده است: "متری دو ميليون و ششصد هزار تومان." اما برای او که سال آينده بايد کنکور بدهد و در صورت قبول نشدن به سربازی برود، فکر کردن راجع به آينده نگران کننده است: "من درسم خيلی خوب نيست. البته بقيه می گويند تو استعداد داری. اما خودم ترجيح می دهم از علوم روز دنيا قدری بدانم تا بتوانم هر جا که ماندم، از يکی از آن ها استفاده کنم. برای همين، زبان انگليسی و گيتار ام رو تقويت کردم. از طراحی قطعه خودرو هم سر در می آورم و اميداورم در يک شرکت خوب بتوانم کار پيدا کنم." فرشاد برای آينده دورتر، به مهاجرت به کانادا و کار در آنجا فکر می کند. فرشاد در مورد درآمد ماهانه پدر و مادرش می گويد: "مادرم تعداد کمی شاگرد خصوصی دارد که اغلب هم آشنا هستند و شهريه شان را کامل نمی دهند. پدرم هم کار آزاد دارد و شايد يک ماه ۴۰۰ هزار تومان و بيشتر در بياورد و يک ماه دريافتی اش صفر باشد." او آينده شغلی خودش را در کانادا می بيند. فرشاد، که به قول خودش هيچ وقت مزه خانواده را نچشيده است، از نگرانی های مالی اش اينطور می گويد: "خيلی نگرانم. از اين می ترسم که دستم جلوی کسی دراز باشد. در خانه ما هم هميشه اين نگرانی وجود داشته است." نرگس نرگس دختر ۱۸ ساله ای که يک سال است به دليل شغل اداری پدرش، در چين زندگی می کند، درباره پول توجيبی اش می گويد:"ماهی ۱۰ دلار، يعنی حدود ۱۰هزار تومان می گيرم و با آن بايد همه چيز مثل هديه، کتاب مورد نياز خودم، وسايل تزيينی و پول مورد نياز تفريحات ام رو تامين کنم." او از کنترل شديد پدر و مادرش بر روی مخارج اش، خيلی راضی نيست، اما می گويد: "آن ها مراقب اند که زياده روی نکنم. البته من هم خيلی ولخرجم. پدرم از من می خواهد که هر خرجی می کنم بنويسم و اگه بيشتر از پولی که می دهند خرج کنم، تبديل به جنازه می شوم." نرگس هم وقتی فکر می کند که ممکن است پول توجيبی اش قطع شود، بلافاصله با فرياد می گويد:"اگر پول توجيبيم قطع شود، من می ميرم." او در مورد مقدار پول توجيبی سالهای قبلش می گويد: "پارسال هم همين ۱۰ دلار را می گرفتم. اما امسال خرجم بالا تر رفته است. برای همين هم حسابی قرض بالا آورده ام." وقتی او بيشتر از پول توجيبی اش خرج کند، بدهکار می شود و برای جبران اين بدهکاری، بايد از پول توجيبی ماه بعدش بزند. نرگس برای آينده اش، کار کردن به عنوان مترجم را در نظر دارد. او همين الان هم به عنوان مدرس زبان های انگليسی و فارسی، درآمد دارد. البته بعد از اتمام درسش، فکر می کند می تواند در زمينه حقوق تجارت – رشته ای که قصد تحصيل در آن را دارد- کار کند. او گاهی بخشی از پولش را پس انداز می کند، هر چند به گفته خودش، می تواند تقريبا تمام آن پول را هم کنار بگذارد: "پس انداز هايم را گوشه اتاقم نگه می دارم. فعلا که خانه مان امن است. من هم از حساب بازکردن بدم می آيد." نرگس کلی اين دست و آن دست می کند تا بتواند آرزوی بزرگ خودش را بگويد: "سرمايه گزاری بر روی سينما و تئاتر ايران، برای رفع مشکلات اقتصادی اش." نرگس هيچ اطلاعاتی در مورد ميزان درآمد پدرش ندارد. او از حالا کار ويرايش متون و ترجمه را برای کسب درآمد شروع کرده است. البته به نظر خودش در کنار کسب درآمد، خيلی چيزها هم ياد می گيرد، مثل تفاوت های فرهنگی شاگردان زبان اش که برايش کلی آموزنده است. نرگس هم همينطور فکر می کند: "اصلا نگران وضع مالی خودم در آينده نيستم. چون راهی را که دارم پيش می گيرم، آينده خوبی داره. از طرفی، شناخت کاملی از خودم دارم و می دانم که به همه اهدافم می رسم؛ چه بزرگ، چه کوچک." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||