|
"خانم، کدوم کنکور، مال پولدارها يا بی پول ها؟" | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
با اعلام نتايج کنکور، آرامش دوباره به خانواده های ايرانی که فرزندانی در سن ورود به دانشگاه دارند بازگشته است. گروهی سرانجام نفسی راحت می کشند که شاخ غول کنکور را شکستند و گروهی دلتنگ که بار اين شکست بسيار سنگين تر از آن است که به واقع بايد باشد. هر چه هست بار کنکور را تمام خانواده در ايران بر دوش می کشد. رقابت، چشم هم چشمی، شرايط سخت ورود به دانشگاه، هزينه سنگين تحصيل در دانشگاه های آزاد، همه و همه در ماه های تابستان فضائی را در خانواده های ايرانی ايجاد می کنند که غير عادی است. در حياط دانشگاه "علامه طباطبائی" در تهران، که چند دانشکده را تحت پوشش خود دارد، با گروهی از جوانان دختر و پسر که برای ثبت نام آمده اند گفتگو می کنم و از شرايط کنکور و دشواری های آن می پرسم. "ارمغان"، که در رشته مديريت قبول شده می گويد: "نمی توانم بگويم که چقدر خوشحالم که قبول شدم. اين انتخاب اول من نبود اما تصور اينکه دوباره مجبور باشم برای کنکور درس بخوانم ديوانه ام می کرد. دو سال تمام همه فکر و ذکر من شده بود کنکور. در ايران وضع طوری شده که اگر آدم کنکور قبول نشود مثل اينکه اصلا ارزش ندارد. برای خيلی از خانواده ها قبول نشدن بچه ها فاجعه است. فشار روانی بر ما برای ورود به دانشگاه آنقدر زياد است که دوست من وقتی برای کنکور درس می خواند دچار عذاب وجدان شده بود که يک ربع ساعت رفته بود حمام."
"کاوه"، در رشته کامپيوتر دانشگاه آزاد قبول شده و حالا برای ديدن دوستی به اينجا آمده و می گويد: " خانواده ها موضوع دانشگاه رفتن و کنکور را بزرگ کرده اند. در ايران فقط مدرک مهم است. اصلا اهميت ندارد که آدم چقدر سواد داشته باشد. با اين سهميه بندی دانشگاه ها هم که معلوم است چه کسانی به دانشگاه های دولتی راه پيدا می کنند. من هم اگر خانواده ام امکان مالی نداشتند نمی توانستم درس بخوانم. به رشته ای هم که قبول شدم هيچ علاقه ای ندارم. من دلم می خواست رشته هنر بخوانم اما خانواده ام موافق نبودند. بيشتر وقتها ما از رشته ای که می خواهيم بخوانيم هيچ اطلاعی نداريم و همينطور چشم بسته چيزی را انتخاب می کنيم. نتيجه اش هم اين می شود که وقتی شروع به کار می کنيم با بی ميلی کار می کنيم و بازدهی خوبی نداريم ." موضوع عدم شناخت از رشته تحصيلی گويا درددل خيلی از جوانهاست. وقتی صحبت کاوه به اينجا می رسد، ده دختر و پسری که در کنارمان هستند هر کدام حرفی می زنند که در نهايت تائيد گفته های کاوه است. پسر جوانی می گويد: " باور کنيد پسر خاله من يک رشته ای قبول شده بود و تا سال دوم نمی دانست که اين رشته به چه درد می خورد. ما برای ورود به دانشگاه هم از طرف خانواده ها و هم از سوی جامعه تحت فشار هستيم بی آنکه امکانات کافی برای ما فراهم شود." دختر جوانی که از گرمای مهرماه تهران و ماه رمضان و تشنگی کلافه است، می گويد: "راستش را بخواهيد دانشگاه رفتن برای اين خوب است که ما ۴ سال سرمان گرم است. پدر و مادرها هم دلشان خوش است که بچه هايشان مدرک می گيرند والله بعدش هم از کار خبری نيست اگر پارتی داشته باشی می توانی کار خوب گير بياوری در غير اين صورت بايد مدرکت را بگذاری دم کوزه آبش را بخوری."
در خيابان انقلاب در يکی از کتابفروشی های روبروی دانشگاه تهران از دو جوانی که سراغ کتابهای آمادگی کنکور را می گيرند با احتياط نظرشان را در مورد کنکور می پرسم. يکی از آنها بر افروخته جوابم می دهد: "خانم کدوم کنکور مال پولدارها يا بی پول ها. ما اينجا دو جور دانشگاه داريم. همه بچه پولدارها دانشجو هستند؛ يا می روند دانشگاه آزاد يا دانشگاه های آمريکا و اروپا درس می خوانند و اگر هم نشد می روند دانشگاه های ترکيه و اوکراين و مجارستان. پولدارها دغدغه کنکور و دانشگاه ندارند؛ اين مشکل را ما داريم؛ نه پول داريم و نه جزوء سهميه ای ها هستيم. دور از جون شما مثل خر درس می خوانيم و به هيچ جا هم نمی رسيم." جوان ديگر که پول کتابهای در خواستی اش را پرداخت می کند می گويد: "من سال سوم است که برای کنکور درس می خوانم؛ سال اول وقتی قبول نشدم اينقدر حالم بد شد که می خواستم خودم را بکشم؛ ماهها دچار افسردگی شده بودم، بعد کم کم خودم را پيدا کردم اگر سال آينده قبول نشوم می روم سربازی. فشار روانی کنکور اينقدر بالاست که باعث می شود آدم هر چه که خوانده فراموش کند. امسال من از شدت اضطراب مريض شدم و نتوانستم امتحان بدهم. من ۷ ماه تمام با هيچکس تماس نداشتم و فقط درس می خواندم. آخر هم نتوانستم امتحان بدهم و خانواده ام هم طلبکار شده اند." فروشنده کتابفروشی با خنده می گويد که کنکور هر عيبی داشته باشد برای ما اين حسن را دارد که با فروش کتابهای آن ما از ورشکستگی نجات پيدا می کنيم . خانم "نيلوفر امامی"، دبير دبيرستان در تهران است او که خود فرزندش امسال امکان راه يافتن يه دانشگاه را نيافت می گويد: "معضل کنکور بر فضای مدارس در سال آخر هم سايه می اندازد. نوعی رقابت ناسالم را بين جوانان بوجود می آورد؛ همه به نوعی دانسته های خود را از ديگران مخفی می کنند؛ در ماه های آخر چنان جو هيستريکی بين بچه ها بوجود می آيد که ما نگران سلامت روحی آنها می شويم." |
مطالب مرتبط | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||