اسامه؛ روایت از خودبیگانگی، ترس و مصادره جنسیت

ناظران
    • نویسنده, رویینا شهابی
    • شغل, روزنامه‌ نگار

مجموعه ناظران می‌گویند، بیانگر نظر نویسندگان آن است. بی‌بی‌سی می‌کوشد تا با انتشار مطالب صاحب نظرانی از طیف‌های گوناگون، چشم‌انداز متنوع و متوازنی از دیدگاه‌ها ارائه دهد. در این مجموعه تلاش شده تا حد ممکن، شیوه نگارشی نویسندگان حفظ شود.

در این یادداشت رویینا شهابی به بهانه تحولات اخیر افغانستان نگاهی انداخته به فیلم اسامه، ساخته صدیق برمک، فیلم ساز معروف افغانستان و تولید سال ۲۰۰۳ یعنی سال‌های آغازین پساطالبان. آنچنان که نویسنده می‌گوید "به مدد این نزدیکی، لوکیشن‌های اجتماعی فیلم‌، نوع صحبت و کلام بازیگران، و چینش فرهنگی و ساختاری حاکم بر جامعه را دست نخورده و با امانت داری بازتاب داده است".

نمایی از فیلم 'اسامه'

منبع تصویر، SIDIQ BARMAK

توضیح تصویر، نمایی از فیلم 'اسامه'

قبل از نمایان شدن تصویر، صدایی شنیده می‌شود؛ صدایی شبیه ناله زنجیر زنگ زده یک گاز/ تاب!صدایی که هم زمان کودکی و ترس را تداعی می‌کند و بلافاصله یک ویرانه نمایان می‌شود. تلی از خاک و مخروبه‌های باقی مانده از آن چه زمانی ساختمان خانه، دکان یا سینمایی بوده است. پسرکی تقریبا یازده ساله با لباسی کهنه و کثیف و چهره‌ای خاک آلود برای خبرنگار خارجی اسپند روی زغال داخل قوطی می‌اندازد و ترانه‌ مخصوص اسپندی را می‌خواند : اسپند، بلا بند، به برکت حق شاه نقش بند...

به خارجی می‌گوید مستر! یک دالر بخشش بده! پول را از دست مستر می‌گیرد، با لبخند می‌بوسد و در جیب‌اش پنهان می‌کند. خارجی به پسرک چیزی می‌گوید و او فورن به سمت زن جوان و دخترش می‌دود تا آن‌ها را اسپند کند. زن یکی از همان قفس‌های متداول اسارت و بی‌هویتی را به سر کرده، و در جستجوی لقمه نانی دست در دست دخترکی زیبا و خردسال از خانه بیرون آمده است.

آن طرف‌تر فریاد جمعیت برقع پوشی بلند می شود که اکثرشان زنانی بدون شوهر باقی مانده از جنگ‌ها هستند، با همان قفس‌های آبی رنگ که به «چادری» مشهور است؛ روی کاغذهای کارتن/ مقوا با ذغال مطالبات شان را نوشته اند که خواهان غذا و کار هستند و مرتبا تکرار می کنند «ما سیاسی نیستیم»، «ما گرسنه هستیم» خبرنگار خارجی در حال تصویربرداری است که موترهای طالبان از دور بین مخروبه‌ها نمایان می‌شود، پسرک اسفندی فریاد می‌زند بگریزید که طالبان آمدند.

زنان سراسیمه به هر سو می‌دوند و چند گلوله در هوا شلیک می‌شود.

طالبان با پایپ‌های فشار قوی آب، شلیک گلوله‌های هوایی و شلاق به زنان هجوم می‌برند و آن‌ها را متفرق می‌کنند. چند زن را نیز دستگیر کرده، در قفس عقب موترهای باربری انداخته و به آن قفل می‌زنند.

شخصیت محوری فیلم اسامه دخترکی حدودا ده ساله با سیمایی معصوم و کودکانه است که پدر را در جریان جنگ‌ها از دست داده و با مادر و مادربزرگ‌اش زیر سلطه سیاه طالبان به جای تمرکز بر کودکی و بازی‌هایش با نهایت فقر و بدبختی و ترس دست و پنجه نرم می‌کند.

توضیح ویدئو، 'اسامه' در آپارات

دختری که جنسیت و کودکی‌اش توسط طالبان مصادره شده و به واسطه‌ زنانگی محکوم به ترس متداوم و حکم سنگسار به دلیل پنهان کردن هویت جنسی و نهایتا ازدواج اجباری با ملای طالب پیر و فرتوتی است که چندین زن دیگر را نیز در اسارت خود درآورده و بر اتاق هر کدام شان قفل‌های آهنی زده است.

اسامه روایتی ساختگی و اغراق‌گونه از تراژدی نیست، ریالیتی محض است از یک دوره‌ تاریکِ زندگی انسان‌ها به ویژه زنان در زمان حاکمیت طالبان.

اسامه نام جعلی دختری است که با صدها آرزوی مدفون شده زیر جبر اطاعت و تمکین برای یافتن لقمه‌ای نان تمام نشانه‌های زن بودن را در خود از بین می‌برد تا در امر ظاهری پسر باشد و بتواند خود را با قوانین غیرانسانی و ظالمانه‌ طالبان نزدیک کند. اسامه روایت گر دو سویه کودکی و زنانگی است. هر چند بر حضور دیگر زنان قصه مانند مادر، مادر بزرگ، بیوه هایی که اعتراض کرده‌اند و زنان ملای طالب نیز نمی توان چشم پوشید اما دخترک نقطه مرکزی نمایش رنج و اندوه زن بودن و ترس از کودکی ست.

زن در این نمایش دراماتیک دچار از خودبیگانگی اجباری شده و نه تنها خالق و فاعل نیست که حتی در مقام انسانیت نیز رده بندی نمیشود. شیء انگاره گی و از خودبیگانگی زن توسط نظام‌های مردسالار، هرچند موضوع همیشگی تاریخ زنان در افغانستان بوده اما بیش از هر مجالی در موجودیت طالبان است که بروز پیدا می کند.

در تصویرهای آغاز قصه، زنانی که دست به اعتراض مدنی زده‌اند، با فریادهای مغموم می‌گویند ما بیوه هستیم، ما سیاسی نیستیم، ما گرسنه هستیم، و تاسف آورترین شعار این است: اگر به ما کار ندهید خواهیم مُرد: این شعار نشان گر حقیقت وجودی طالبان در قالب نظام حاکم بر یک ملت است. حاکمانی که داد از خدا و اسلام می‌زنند اما زیر چتر حکمروایی آنان زنان بیوه جنگ، گرسنه و تیره بخت و محتاج‌اند تا آن پیمانه که حتی حقی برای اظهار احتیاج اولیه یک انسان که رفع گرسنگی ست ندارند. چرا که در ایدئولوژی طالبان زن موجود غایب است. زن فقط سایه‌ای موهوم است که نه دیده می‌شود و نه صدایی دارد. ذهنیت طالبانی، توده سیاه رنگی از انکار و عناد با زن است. چنان چه در بخش‌های مختلفی از فیلم این غیابت و ستیزه با انسان بر اساس جنسیت اش، به خوبی و آشکارا خود را نشان می‌دهد.

در صحنه‌ای از فیلم طالبی بایسکل/ دوچرخه‌ای را متوقف می‌کند و با اشاره به پاهای زن که هیچ انگیزش جنسی نمی‌تواند تولید کند از بس پوست اش کدر و زخیم شده و خاک آلود و بی رمق است؛ به مردی که به قصد کمک و فرار از آزار طالبان خواسته دخترک و مادرش را به نام محرم همراهی کند؛ می‌گوید بی‌شرف بی‌ناموس چرا زنت را روی بایسکل/ دوچرخه سوار کرده‌ای؟ بدنش معلوم می‌شود، سر و سینه‌اش معلوم می‌شود و سبب تحریک مردان می‌گردد. در حالی که زن فاقد تجمل زنانه است. نه اندام و پوست دلفریبی دارد و نه بر و رویی برای دلبری، از بس دچار فقر ‌و ناگواری بوده است.

چادری بلند و قفس گونه‌ای نیز به سر دارد و لباس‌های کهنه و مندرس سر تا پا پوشیده، زیر آن قفس به تن کرده است. مرد معذرت خواهی می‌کند و می‌گوید ملا صایب ببخشی دیگر این کار را نمی کنم!

طالبان نه قدرت مالی و انگیزه ارایه خدمات به شهروندان را دارند، نه مدیریت شهری خوانده اند و نه دیدگاه و طرحی برای بازسازی دارند. آنان با ارزش های انسانی و مدنیت میانه ای ندارند و با حداقل امکانات زندگی انسانی خو گرفته اند لذا نظام زیر سیطره شان نوعی از بدویت حداقلی است و نهایت منظر فکری شان زنده ماندن و رفع نیازهای بسیار ابتدایی مانند لقمه نانی برای سیرکردن شکم است.

پرسوناژ اصلی در فیلم اسامه دختری ست که علی رغم میل باطنی و توام با ترس مداوم به «از خودبیگانگی» تن می دهد. اما فیلم پرسوناژ پشت پرده ای هم دارد که ترس، اضطراب و خشونت معطوف به خودکامه گی است. آن چه از آغاز تا پایان فیلم جلوی چشم بیننده جولان می‌دهد، فقر ، فلاکت، عصبیت و ستیزه گری بی قید و شرط با زنانگی است. نمایش تحجر یک گروه بدوی متعصب و ظالم که اساسی ترین دغدغه اش کنترل انسان ها به هدف انقیاد و انکار است.

حاکمیت طالبان در این فیلم که کاملا با نسخه حقیقی روایت طالبان هم خوانی دارد؛ زن را مانند یک شیء کم اهمیت و بی‌مقدار فقط برای رفع نیازجنسی شبانگاه در بستر و زاد و ولد به رسمیت می‌شناسد و این سلوک، سخیف ترین و تقلیل یافته ترین نگاهی ست که در برابر یک انسان می‌تواند وجود داشته باشد. آنها حتی تحمل شنیدن صدای زن را در خود نمی بینند و حاضرند زنی از فرط بیماری در خانه بمیرد اما تنها و بدون همراهی مرد پایش را از خانه بیرون نگذارد.

از منظر نشانه شناسی فیلم چند کنایه عریان برای بیننده دارد، قفل های پیوسته به زنجیر ملای طالب که هر کدام مخصوص به یکی از زنان اوست. قفل نشانه اسارت محض زن در دیدگاه طالبان است که هیچ حقی را برای زن شایسته نمی‌داند.

تحقیر مرد با الفاظ رکیک به خاطر وجود یا صدای زنی که همراه اوست، بازنمایی ظرافت مندانه‌ای است از نقش معلول برای مرد که در ساختار تاریخی همیشه علت بوده اما وجود و حضور زن در کنار او آن قدر منفور است که می تواند مرد را به جایگاه معلول در معادله جنسیت تنزل و تقلیل دهد. طالب با دشنام هایش به مرد می فهماند که زن علت تحقیر و بی ارزشی او شده و اوست که سبب می‌شود مرد بی‌آبرو شود و دشنام و ناسزا بشنود. این یعنی بارگزاری اجتماعی انکار زن در ذهن مردانی که از زندگی شهری و تمدن و برابری چیزهایی آموخته اند. سکانس های چند ثانیه‌ای از ریسمان بازی/طناب بازی دختر، نمادی است برای یادآوری حق بشری کودک و به رسمیت شناختن نیازهای کودکی که در فیلم اسامه دچار انکار و حذف شده است. هم چنین کاشتن موهای قیچی شده دختر در گلدان شاید تبیین امیدی کم رمق برای فردای جوانه زدن و رشد باشد. این سکانس یادآور این ابیات فروغ فرخزاد نیزاست :

دست هایم را در باغچه می‌کارم

سبز خواهم شد

میدانم ..میدانم .. میدانم

فیلم از استعاره و نشانه‌های زیادی برخوردار است و توانسته اصالت و‌حقیقت ایدیولوژی طالبان را در برابر زنانگی و کودکی به وضوح پیش چشم بیننده آورد. برخی از منتقدان بر این باور هستند که سیاه نمایی و دید خطی فیلم یکی از نقاط ضعف آن است. به باور نگارنده صدیق برمک‌ در روایت‌ اسامه نه تنها در مورد تصویر سازی از طالبان سیاه نمایی و اغراق نکرده بلکه اجتناب از نمایش موضوعاتی مانند قطع دست و پا، شلاق زدن، سنگسار و تیرباران هایی که جزو فعالیت های روزمره این گروه بود، تا حد زیادی از واقعیت تراژیدی حاکمیت طالبان کاسته و آن را تلطیف نیز نموده است.

اسامه فلشبکی دردناک و تاسف انگیز به دوره سلطه‌ طالبان است، گروهی که نه غم نان ملت را داشت و نه پروای جانش را. حاکمانی تا حلقوم فرو رفته در جهل و عناد که جز ویرانگری‌، تباهی، سنگسار و کشتار هیچ دستاورد مفیدی برای جامعه‌ انسانی تحت تسلط اش نداشت. آن چه سازنده «اسامه» تاکید بیشتری بر آن داشته، شاید بازنمایی «زنانگی» و « کودکی» زیرچتر طالبان است.

اسامه تولید سال ۲۰۰۳ یعنی آغازین سال های پساطالبان است و به مدد این نزدیکی، لوکیشن‌های اجتماعی فیلم‌، نوع صحبت و کلام بازیگران، و چینش فرهنگی و ساختاری حاکم بر جامعه را دست نخورده و با امانت داری بازتاب داده است. فیلم موفق به دریافت جایزه‌ گلدن گلوب در بخش بهترین فیلم خارجی و جایزه دوربین طلایی جشنواره کن شده است.

و امروز اهمیت دوباره و چندباره دیدن این فیلم و سایر تولیدات مشابه بدین جهت است تا بیننده مراقب تکرار و برگشت تاریخ اسارت و انقیاد باشد. تماشای مجدد اسامه، اصالت دگم، غیر منعطف و ایدیولوژی طالبان را مقابل دیدگانی می گذارد که تصور می کنند طالب سال ۲۰۲۰ شاید تغییر کرده و کم خطرتر از گذشته باشد.