حرفهای احمدینژاد را میشود جدی گرفت؟

- نویسنده, رضا حقیقت نژاد
- شغل, عضو تحریریه ایران وایر
رضا حقیقت نژاد، تحلیگر سیاسی در یادداشتی برای صفحه ناظران با اشاره به سخنان اخیر محمود احمدی نژاد به تاثیر آن بر فضای سیاسی و واکنش حکومت و ملت به آن پرداخته است.

درخواست کنارهگیری حسن روحانی، رئيسجمهور فعلی ایران از سوی محمود احمدینژاد، رئيس جمهور سابق ایران کم سابقه است ولی چندان غیرمعمول نیست.
اکبر هاشمیرفسنجانی نیز چنین آرزویی درباره محمود احمدینژاد داشت ولی از بیان صریح و علنی آن، پرهیز داشت. یک تفاوت مهم دیگر این است که ابراز مخالفت هاشمی رفسنجانی با احمدینژاد و تلاشش برای پایان دادن به دوره او، بازتاب و معناهای مهم و متفاوتی داشت:
الف) هاشمی رفسنجانی به اعتبار سابقه قدرتمند سیاسیاش در درون ساختار سیاسی و رابطه قویاش با بافت مذهبی و اقتصادی پیرامون سیاست ایران، منافع بخشی از حاکمیت را نمایندگی میکرد که دارای تضاد منافع با احمدینژاد بودند و ابراز مخالفت و تلاش او برای کنار زدن احمدینژاد به افزایش شکافها یا سرباز کردن زخم بین جناحهای سیاسی منجر میشد.
ب) پس از شکست اصلاحطلبان در سال۸۴، با چرخش اندک اندک هاشمی به سمت آنها، اکبر هاشمی رفسنجانی به نوعی نمایندگی سیاسی این طیف در درون ساختار را بر عهده گرفته بود و سبد رای اصلاحطلبان نیز توجه بیشتری به رای و نظرات هاشمی نشان میداد. از این منظر هم که تغییر در افکار هاشمی را برداشت میکرد و هم مایل بود پشتوانه هاشمی باشد در جنگ سیاسی او با اصولگرایان و شاید آیتالله خامنهای. بدین اعتبار، از نظر سیاسی و اجتماعی، تضاد هاشمی و احمدینژاد، نوعی نمایندگی بخشی از مردم هم بود که حامی اصلاحطلبان بودند و مخالف احمدینژاد و مخالفت خود را به نحوی قوی و پرهزینه در سال۸۸ فریاد زدند.
اگر از این دو زاویه بخواهیم ارزیابی کنیم، در حال حاضر، محمود احمدینژاد در ساختار قدرت، فاقد هیچ رابطه معنادار و تاثیرگذاری با نهادهای قدرت نیست و نماینده طیف خاصی محسوب نمیشود. در واقع جنگ او با حسن روحانی بیشتر یک دعوای شخصی محسوب میشود تا دعوای سیاسی. البته بخشی از اصولگرایان از این جنگ راضی هستند ولی با توجه به تعمیم دعوا به خانواده لاریجانی، هیچ تمایلی ندارند که احمدینژاد در این چالش، نمایندهشان باشد یا معرفی شود. او قبلا بین خودش و بخش اعظم حاکمیت سیاسی، ایجاد شکاف کرده و چالشهای جدیدش منجر به ایجاد هیچ شکاف سیاسی هزینهداری نمیشود.
فارغ از رقابتهای بالادستی سیاسی، در سطح اجتماعی نیز نمیتوان هیچ نشانه قدرتمندی درباره تمایل و نظر معترضان و مردمی که از وضعیت موجود به ستوه آمدهاند، برای اعطای نمایندگی به محمود احمدینژاد یافت.
همواره این ادعا مطرح بوده که به سبب برخی رفتارهای سیاسی - اقتصادی خاص او در طول هشت سال دوره ریاست جمهوری، میتوان سبد رای انتخاباتی خاصی را برای او متصور شد ولی جنس این وابستگی را بعید است که بتوان سیاسی توصیف کرد.
بیشتر بخوانید:
در هنگام خانهنشینی احمدینژاد در سال۹۰، به احتمال زیاد این باور در میان نزدیکان احمدینژاد وجود داشت که اعتراض سیاسی او به دخالت ولی فقیه، بازتاب اجتماعی خواهد یافت و متاثر از واکنش مردمی، این اعتراض به نتیجه میرسد. با این حال، هم در جریان خانهنشینی و هم در جریان ردصلاحیت مشایی در انتخابات۹۲، بازداشت بقایی، ردصلاحیت بقایی و احمدینژاد در انتخابات۹۶ و بازداشت مشایی، شاهد حداقل واکنشهای اجتماعی از سوی جامعه و فضای سیاسی میانی و بالادستی بودیم و در برخی تجمعهای اعتراضی که با محوریت مشایی و بقایی و احمدینژاد شکل گرفت، جمعیت اندکی حضور یافتند و نمیشد که ردپای یک پتانسیل معنادار یا شبکه اجتماعی قدرتمند را یافت.
این بیمیلی اجتماعی دلایل متعددی و ریشهداری دارد ولی یک واقعیت است که بخش مهمی از مردم ایران که در حوزههای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، معترض به سیاستهای حکومت هستند، تمایلی ندارند محمود احمدینژاد را به عنوان نماینده خودشان بدانند یا معرفی کنند. آنها یا او را بیمصرف تلقی میکنند، یا جزیی از بازی حکومت میدانندش یا حجم خاطرات تلخ و زخمهایشان از دوران احمدینژاد به اندازهای است که به بخشش و بازگشت احمدینژاد فکر نمیکنند. نکته مهمتر اینکه بخش مهم اعتراضهای سیاسی که از سوی منتقدان و اصلاحطلبان صورت میگیرد، متوجه رفتارهای ناقض حقوق بشر و آزادیهای اساسی است که از قضا در دوران احمدینژاد به شدت باب بود و او دربارهشان ساکت بود یا در سرکوبشان مشارکت جدی داشت.
معترضان اجتماعی و اقتصادی که در اندیشه براندازی نظام سیاسی هستند نیز گفتوگو و شعارشان متوجه عملکرد چهلساله نظام سیاسی است نه پنجسال دوره روحانی. آنها هشت سال دوره احمدینژاد را هم بخشی از این دوره چهل ساله میدانند که نتیجهاش فساد و ناکارآمدی مفرط بوده است.
از نظر بسیاری از معترضان، او در این بازی، "متهم" است نه "مدعی". از همین روست که هرگز در لابلای شعارهای اعتراضی از ۹دیماه به بعد، هرگز کسی شعار نداده "احمدی برمیگرده"، چون معترضان نه چنین رویایی دارند و نه او را مخاطب خود میدانند و نه هیچ وقت صدایش زدهاند، او خودش انگار از عالمی دگر، صدایی شنیده است.

منبع تصویر، iSna
به نظر میرسد آنچه "مصونیت احمدینژاد" توصیف میشود نیز ریشه در همین امر دارد. در واقع، او ممکن است برخی اعتراضهای مردم به فساد و ناکارآمدی حکومت را بیان کند ولی صرف بیان کردن، منجر به نمایندگی نمیشود.
او در شرایط کنونی، فاقد توان لازم برای برانگیختگی اجتماعی و ساماندهی شورش و اعتراض است و با توجه به محدودیتهای گسترده خودخواستهای که در ایجاد ارتباط موثر با اغلب لایههای میانی و نهادهای سیاسی و اجتماعی واسط و رسانهها دارد، هیچ شبکه سازمانیافته قابل تکیهای هم ندارد.
در چنین شرایطی، او هرچه هم حرف ساختارشکنانه یا جذاب بزند، حرف و تلاشش امکان و قابلیت تبدیل شدن به یک جریان اجتماعی معترضانه را نخواهد یافت. علاوه بر این، اصولگرایان و به ویژه آیتالله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، اغلب هزینههای معمول بابت احمدینژاد پرداخت کرده و به اندازه کافی تحقیر شدهاند. ورودشان و تلاش برای برخورد حداکثری برای احمدینژاد، تنها دستاوردش تحقیر بیشتر خودشان است.
بدین اعتبار، "بیخاصیتی سیاسی و اجتماعی" و "پرهیز از تحقیر بیشتر"، میتواند دو مولفهای قابل تاملی باشد که بیمیلی به برخورد جدیتر با او را توجیه میکند.
البته ادامه این روند و تشدید اعتراضهای علنی او در حال حاضر که با توجه به ماهیت فردی بازیهای سیاسی او، هدفش تحت فشار قراردادن حکومت برای پایان دادن به بازداشت مشایی یا کاهش دوران زندان بقایی است، میتواند وضعیت را عوض کند و مثلا به حذف او از مجمع تشخیص مصلحت منجر شود - هرچند به نظر میرسد با توجه به حرفهای تازه احمدینژاد درباره سران سه قوه، او خودش باید از عضویت در مجمع تشخیص استعفا دهد- ولی حتی برخورد با محمود احمدینژاد و حبس و حصر او هم در شرایط کنونی هیچ اتفاق معنادار مهمی که منجر به افزایش شکافهای سیاسی یا برانگیختن اعتراض مردم شود، نیست.
در واقع، حاصل جمع "بازی او" و "بازی با او" و "بازی برای او" را هر طور محاسبه کنیم، صفر است.











