پیام قدرتمند کشاورزان ورزنه

- نویسنده, نیکآهنگ کوثر
- شغل, روزنامهنگار حوزه آب
نیک آهنگ کوثر، روزنامه نگار حوزه آب در مقاله ای که برای صفحه ناظران نوشته با اشاره به رویداهای اخیر در استان اصفهان در اعتراض به انتقال آب، سیاست های کلی دولت ایران را، تامین آب، بدون در نظر گرفتن اهمیت افزایش ذخایر آب در سال های گذشته دانسته است.

منبع تصویر، ugc
رویدادهای روزهای اخیر در استان اصفهان رویدادهای مهمی بود. در چهل ساله اخیر، کمتر گروه سیاسی و یا صنفیای توانسته است حرفش را بزند و دولت را مجبور به پرداخت خسارت کند و عقب هم ننشیند. هفته پیش، رضا اردکانیان، وزیر نیروی دولت روحانی متعهد شد که ۵۰۰ میلیارد تومان خسارت کم آبی را به کشاورزان بپردازد، اما با وجود این، کشاورزان ورزنه اعتراض خود را به نماز جمعه کشاندند.
در مراسم نماز جمعه این هفته اصفهان، کشاورزان پشتشان را به امام جمعه که منصوب رهبری است کردند و در حرکتی بهدور از خشونت گفتند: "پشت به دشمن، رو به میهن" و "تکلیف ما معلوم شه، نماز جمعه شروع شه".
اما این همه ماجرا نبوده است.
انتقال آب به یزد
یکی از شعارهای کشاورزان ورزنه، علیه محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات بود. این شعارها، طبیعتاً به مذاق حامیان خاتمی خوش نیامد. اما کشاورزان ورزنه که محمود احمدینژاد را هم نواخته بودند، در مورد انتقال آب زایندهرود به یزد، درست به هدف زده بودند.
ممکن است خیلیها از یاد برده باشند که آقای خاتمی چه نقشی در انتقال آب زایندهرود داشته است. محمد خاتمی زمانی که میخواست نامزدیاش برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ را آرام آرام جا بیاندازد، یعنی در پاییز سال ۸۷، در همایشی گفت: "در دولت میرحسین موسوی پیشنهاد انتقال آب زایندهرود به استان یزد را ارائه کردم که در آن مقطع برخی دوستان به دلیل اینکه انتقال آب زایندهرود به یزد را از نظر اقتصادی مقرون بهصرفه نمیدانستند، مخالفت کردند. در آن مقطع من تاکید کردم که باید مشخص شود آیا یزد در کشور باشد یا نه. پس از پیگیریهایی مقدمات این کار در دولت آقای هاشمی ایجاد شد. در اوایل دولت اینجانب، انتقال آب زاینده رود به یزد نهایی شد و این باعث افتخار من است که این اقدام در دولت من انجام شده است."
نام حبیبالله بیطرف، وزیر پیشین نیرو با چند مشکل محیط زیستی ایران پیوند خورده است، از جمله ساخت سد گتوند و بیابان شدن بعضی تالابها، اما یک نکته را خیلیها به یاد ندارند، و آن هم تلاش او برای انتقال آب به یزد است.
بیطرف، از رهبران تصرف سفارت آمریکا، در سال ۱۳۶۵ استاندارد یزد شد. این مهندس عمران که معتقد بود از طریق راهکارهای قدیمی از جمله اتکا به قنات نمیتوان مشکلات کم آبی یزد را حل کرد، با رسیدن به مقام وزارت در سال ۱۳۷۶، نزدیکترین منبع موجود آب را زایندهرود یافت و آبرسانی را از منطقه اژیه از طریق لولهکشی به زادگاهش آغاز کرد که استان رئیس جمهوری وقت نیز بود.
بیشتر بخوانید:
۱۸ سال پیش، خشکسالی هنوز چهره امروزی خودش را به نمایش نگذاشته بود و زایندهرود که خود تا حد زیادی به آب سرشاخههای کارون متکی است، وضعیت نابسامان فعلی را نداشت و بردن سهم آب کشاورزان مناطق شرقی استان اصفهان چندان محسوس نبود.
اگر چند دهه پیش تونل کوهرنگ، آب یکی از سرشاخههای کارون را به استان اصفهان نمیبرد، شاید خبری از بسیاری از صنایع امروزی در این استان نبود. پیشرفتهای صنعتی و رشد توریستی اصفهان بدون این آب، میسر نمیشد. انتقال آب از حوضه کارون به حوضه گاوخونی، همان مشکلی را درست کرد که در پی انتقال آب بین حوضهای در بسیاری از نقاط جهان بهوجود میآید. توسعه ناپایدار، افزایش جمعیت و ناگهان، کمبود منابع همراه با انتظار بسیار زیاد.
بیطرف و یارانش در وزارت نیرو، از جمله رضا اردکانیان، بدون توجه به این واقعیتها، انتقال آب را توصیه کرده بودند و از سال ۱۳۷۸ بخشی از آب انتقالی از حوضه کارون (از کوهرنگ) به حوضه گاوخونی، با لوله به استان یزد منتقل شد تا کشاورزان و صنعتگران یزدی هم خون دل نخورند.
با کاهش تدریجی ذخیره برفی کوههای چهارمحال و بختیاری، وضعیت حوضههای تغذیه کننده از زاگرس هم رو به وخامت گذاشت. زایندهرود، زنده نبود و پروژههای سدسازی در خوزستان، جان تالابها را به لب رسانده بودند. کشاورزان شرق استان اصفهان که بعد از مرگ تدریجی زایندهرود، با مرگ سریع آبخوانها روبهرو میشدند، یادشان آمد که یزدیها سهمشان را با لوله میبردهاند. تخریب لوله انتقال آب به یزد در سالهای اخیر و تحصن و تجمع کشاورزان در اعتراض به سیاستهای آبی دولت، سال به سال شدیدتر شد. فشار و سرکوب هم اثرش موقت بود.
توسعه ناپایدار
سیاستهای حوزه آب و محیط زیست در ایران در طی چهار دهه اخیر، بیشتر از اینکه بر پایه عقل و منطق و دانش باشد، تامین کننده نیاز ایدئولوژیک سیاسیون حاکم بوده است. تلاش برای دستیابی به خودکفایی غذایی بدون توجه به منابع آب و خاک آثار بسیار مخربی بر جای گذاشته است. سیاست افزایش جمعیت در یک دهه اخیر، این ناپایداری را دوچندان کرده است.
رهبر جمهوری اسلامی تاکید کرده که کشور ظرفیت۱۵۰ میلیون جمعیت را دارد، حال آنکه با توجه به کاهش میزان منابع آب تجدیدپذیر، سهم هر ایرانی از آب هم روز به روز در حال کاهش شدن است.
سیاست کلی دولت، تامین آب، بدون در نظر گرفتن اهمیت افزایش ذخایر آب بوده است. وقتی بیش از سه چهارم بارندگی سالانه از دست میرود و دولت و مردم هنوز قادر به ایجاد سیستمهای سطوح آبگیر باران مناسبی برای دورههای کم آبی نیستند، سایه بحران آب بر سر کشور گستردهتر میشود. بیبهره بودن نسلهای فعلی از دانش هزاران ساله سازندگان قنات و عدم شناخت اهمیت آبخوانها در ذخیره سازی آب برای نسلهای آینده، باعث اتکای بیش از پیش جامعه به حکمرانی آب عقب افتاده و آسیب زننده دولتی شده است. همین نیاز، باعث شده در بسیاری از استانها، کشاورزان و نیازمندان به آب در برابر ساختار غیر پاسخگو، سکوت کنند، اما این بار، اصفهانیها نشان دادند که زیر بار این بازی نخواهند رفت.
دولت روحانی گر چه با استخدام کارشناسانی شناخته شده تلاش کرده نشان دهد که در پی رفع بحران است، اما تا زمانی که سیاستهای کلی نظام در حوزههای جمعیت و تولید غذا و مدیریت منابع طبیعی تغییر نکرده، این "آفتابه خرج لحیم" کردن دولت هم بیفایده خواهد بود.
آش چنان شور شد که صدای نمک هم در آمد
اگر بخواهیم سیاستهای حوزه دولتی آب را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوانیم بگوییم که جمهوری اسلامی، تنها حکومتی است که دریاچهای شور و چند میلیارد متر مکعبی را آرام آرام غیب میکند و جایش یک دریاچه شور چند میلیارد متر مکعبی را در نقطهای دیگر میکارد. توضیح و یا توجیه خشک کردن دریاچه ارومیه و ایجاد دریاچهای شور پشت سد گتوند بعد از خرج دهها میلیارد دلار بودجه دولتی کار سادهای نیست.
اگر تا چند سال پیش صدای مردم در نمیآمد و یا سهامداران آب، صدایی نداشتند، حالا زمانه کاملاً عوض شده است.
بررسی اعتراضهای عمومی دیماه ۱۳۹۶ نشان میدهد که شدت و دامنه نافرمانی در نقاطی بیشتر بوده است و از دست رفتن منابع آب و از بین رفتن روال زندگی کشاورزان، ترس از برخورد تند حکومت را از آنان زدوده، تا حدی که بیشترین کشتهها و زخمیها از شهرهایی بود که دولتهای سازندگی و اصلاحات و آبادگران، بیشترین ضربه را به آنان وارد کرده بودند.
ساخت سد در ایذه با کوچ اجباری هزاران کشاورز همراه شد. تویسرکان و دورود بدترین خشکسالی و بیکاری ناشی از آن را تجربه کرده بودند. کشاورزان شهرهای مناطق غربی اصفهان مانند قهدریجان، میدیدند که زندهرود چگونه به مردهرود تبدیل میشد.
روی گرداندن کشاورزانی که چهار دهه، خاک و آب خود را ارزانی سیاستهای حکومت کرده بودند، حکومتی که منابع پایدار آب را به آنان نداده و سهمشان از زایندهرود را به یزد میفرستد، نشانه ای است از کاهش تهمانده اعتماد به ساختار حاکم. گسترش این حس در سطح ملی، آثاری برگشت ناپذیر خواهد داشت.











