تأثیر دکترین نظامی روسیه بر پیچیدگی جنگ سوریه

- نویسنده, حسین آقایی
- شغل, پژوهشگر روابط بین الملل
اواخر نوامبر سال گذشته بود که روسای جمهور روسیه، ترکیه و ایران با برپایی نشستی مشترک در شهر سوچی از پایان فاز نظامی جنگ در سوریه وآغاز روند سیاسی برای دستیابی به صلح و ثبات نسبی در این کشورخبر دادند. در حالی که تنها سه ماه از نشست سوچی و بیش از یک ماه از برگزاری بحث برانگیز "کنگره گفتوگوی ملی" گذشته است، سوریه دچار وضعیت هابزی "جنگ همه علیه همه" شده است و قدرتهای درگیر نه تنها در مهار جنگ و فاجعه بشری در این کشور ناکام ماندهاند بلکه خود به آن دامن زدهاند.
براستی بزرگترین و مهم ترین عوامل پیچیدگی و افزایش تنش در سوریه کدامند؟ آیا حضور نظامی کشورهای درگیر و در نتیجه وجود تضاد منافع میان بازیگران مختلف عامل اصلی تشدید بحران در سوریه است، یا ناتوانی روسیه به عنوان یک قدرت هژمونیک منطقهای در ایجاد همگرایی نسبی میان بازیگران اصلی جنگ قدرت در سوریه، امکان دستیابی به صلح و ثبات را سخت تر کرده است؟ با توجه به افزایش موج خشونت در سوریه، چرا روسیه که با در دست گرفتن ابتکار عمل نظامی-دیپلماتیک در ماههای اخیر قصد داشته فاز سیاسی جنگ در سوریه را با مشارکت ایران، ترکیه و حکومت بشار اسد کلید بزند، در ایجاد همگرایی پایدار بین خود و ترکیه و ایران موفق نبوده است؟ با توجه به از سرگیری فاز نظامی در سوریه و نظر به تشدید اختلافات میان طرفین درگیر در عفرین، ادلب، غوطه شرقی، دیرالزور و منبج، آینده صلح در سوریه را چگونه می توان ارزیابی کرد؟

منبع تصویر، Getty Images
روسیه و گره کور بحران در سوریه
از قرائن و شواهد پیداست که وضعیت جنگ در سوریه آنگونه که روسیه میخواهد پیش نمیرود. مقامات روسیه میکوشیدند با نزدیک کردن مواضع و منافع بعضاً متضاد ایران و ترکیه و همسوسازی آن با استراتژی کلان کرملین در سوریه در راستای حفظ تمامیت ارضی سوریه، حفظ بشار اسد و تغییر موازنه قوا علیه آمریکا و به نفع روسیه، مقدمات ایجاد نظم و ثبات نسبی را در این کشور فراهم آورند.
برگزاری هفت دوره نشست مذاکرات صلح به میزبانی قزاقستان که هدف از آن تعیین حدود مناطق "کاهش تنش" در سوریه بود و نیز برگزاری نشست سه جانبه سوچی در اواخر نوامبر ۲۰۱۷ و برپایی کنگره آشتی ملی میان احزاب و گروه های درگیر در اواخر ژانویه گذشته همگی در زمره تلاش هایی بود که عمدتاً با ابتکار عمل روسیه به منظور تحقق این سه هدف صورت پذیرفت: ۱) کاستن از فشار نظامی باقی مانده از جنگ با داعش، ۲) جلوگیری از تشدید رقابت ژئوپلیتیکی نظامی میان بازیگران درگیر، ۳) تبدیل فضای نظامی به فضای سیاسی-دیپلماتیک برای بحران زدایی در سوریه.
اما تحولات میدانی در سوریه در طول ۹۰ روز گذشته از شکست فعلی روسیه و شرکایش در کاهش تنش در سوریه خبر میدهد.
- در عفرین اینطور به نظر میآید که روسیه در دوراهی انتخاب بین دولت اسد و ترکیه قرار گرفته است. شاید هدف اصلی روسیه از موافقت با حمله نظامی ترکیه به عفرین این بود که اردوغان پس از به چالش کشیدن حمایت آمریکا از کُردهای شمال سوریه و برطرف کردن نگرانی های امنیت مرزی کشورش در نهایت با واگذاری کنترل منطقه عفرین به دولت سوریه موافقت کند.
روسیه اما شاید پیش بینی نمی کرد کُردهای ناراضی از خیانت مسکو آنگاه که بقایشان در عفرین به خطر بیفتد با نیروهای مورد حمایت ایران و سوریه دست کم به لحاظ تاکتیکی همسو شوند. این مساله در کنار اقدام اخیر نیروهای دفاع ملی سوریه و شبه نظامیان مورد حمایت ایران در پیشروی نظامی به عفرین، روسیه را عملاً در دوراهی انتخاب میان نیروهای حامی اسد یا حمایت از مواضع ترکیه قرار داده است.

منبع تصویر، Getty Images
- در استان ادلب نیز روسیه تلاش میکند از یک سو در کنار ایران و نیروهای ارتش سوریه به رهبری سهیل حسن، با نیروهای تروریستی و افراطی مخالف اسد نظیر هیئة تحریر الشام (جبهة النصره سابق) بجنگد و از سوی دیگر در چارچوب توافقات آستانه به ارتش ترکیه و حامیانش مانند ارتش آزاد سوریه اجازه بدهد منطقهای حائل بین نیروهای حامی اسد و نیروهای شورشی مورد حمایت ترکیه برقرار سازند.
در ادلب اما روسیه با چالش مهمی روبروست به این معنا که نیروهای مورد پشتیبانی ایران و ارتش سوریه به رغم توافقات موجود مترصد پیشروی به شمال ادلب به منظور آزاد سازی مناطق عمدتاً شیعه نشین تحت تصرف گروههای افراطی هستند. از این رو به نظر میرسد بین ترکیه و ایران-سوریه نوعی واگرایی مقطعی اما مستعد تبدیل به تنش نظامی شکل گرفته است.

منبع تصویر، AFP
- در منطقه غوطه شرقی (حومه دمشق) نیز روسیه به همراه ایران و سوریه به کشتار غیرنظامیان متهم شدهاند. روسیه و نیروهای حامی اسد معتقدند محاصره غوطه شرقی به این دلیل است که چهار گروه مهم درگیر در این منطقه مانند جیش الاسلام و تحریر الشام همگی تروریستیاند و باید خلع سلاح و از این منطقه خارج شوند. مخالفان حملات نظامی سوریه (از جمله ترکیه) بر این باورند که جنگندههای روسیه و سوریه به بهانه مبارزه با نیروهای افراطی، غیرنظامیان را هدف حملاتشان قرار میدهند و مانع ارسال کمکهای بشردوستانه شدهاند.
از منظر ائتلاف روسیه-سوریه-ایران اما پیروزی در این منطقه یک برگ برنده دیگر برای اسد بعد از آزادسازی شهر حلب و دیرالزور محسوب میشود. بنابر این به نظر میرسد به رغم تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، دولت سوریه و حامیانش غوطه شرقی را به هر قیمتی که شده تحت کنترل خود درآورند.
- در استان دیرالزور نیز کشته شدن تعدادی از مقاطعه کاران روس در جریان بمباران مواضع ارتش سوریه توسط آمریکا در شرق این استان، رئیس جمهور روسیه را تحت فشار قرار داده است. کشته شدن مقاطعه کاران روس برای پوتین که انتخابات ریاست جمهوری را پیش رو دارد و پیشتر کاهش حضور نظامیان روس در جنگ سوریه را وعده داده بود، اتفاق خوشایندی نبود. بر خلاف اعلام قبلی، روسیه با فرستادن جنگندههای جدید سوخو در لاذقیه حضور نظامیاش را افزایش نیز داده است و این مساله میتواند روی دینامیسم جنگ تاثیرگذار باشد.
دکترین روسی "ماسکیروفکا"؛ از تئوری تا عمل
با توجه به مواردی که بدان اشاره شد بنظر میرسد روسیه که با در دست گرفتن ابتکار عمل نظامی-دیپلماتیک در ماههای اخیر قصد داشته به عنوان یک قدرت هژمون منطقهای جنگ در سوریه را با مشارکت ایران، ترکیه و اسد وارد فاز سیاسی کند در این راه (دست کم در مقطع فعلی) شکست خورده است. به عبارت دیگر ناتوانی روسیه در ایجاد همگرایی نسبتاً پایدار و دراز مدت بین خود و ترکیه و ایران در افزایش تنشها و قرار گرفتن سوریه در وضعیت هابزی "جنگ همه علیه همه" دخیل بوده است.
این وضعیت اکنون در ۴ کانون بحران حاد در سوریه که پیشتر بررسی شد (عفرین، ادلب، غوطه شرقی و دیرالزور) کاملاً مشهود است.
روسها که با تکیه بر دکترین نظامی شوروی سابق معروف به "کنترل واکنش" (Reflexive Control) میکوشند با براه انداختن و هدایت جنگ اطلاعات، برنامههای فریب و اجرای دفاع غیر عامل، اهداف خود را در مناقشه سوریه پیش ببرند، اکنون در اجرای موفقیتآمیز این دکترین به مشکل برخوردهاند.
این دکترین اساساً بر ایده معروف ماسکیروفکا (Maskirovka) به معنای "فریب" تأکید دارد و هدف اصلی آن تأثیرگذاری مستقیم یا غیر مستقیم روی فهم، درک و نیز نوع تصمیم گیری "دشمن"، متحدان و سایر بازیگران اصلی یک مناقشه نظامی است به گونهای که برداشتها و تصمیمگیریهای طرفین مناقشه در نهایت به نفع منافع نظامی-سیاسی-امنیتی روسیه تمام شود.
لازم به ذکر است که این دکترین اولین بار بیش از ۴۰ سال پیش مطرح شد اما آخرین بار در سال ۲۰۱۴ در جریان مداخله نظامی روسیه در اوکراین به کار گرفته شد. در اوکراین، روسیه از طریق جهت دادن به افکار عمومی و نشان دادن ماهرانه و هوشمندانه این موضوع که مداخله نظامی روسیه پاسخی موجه و قانونی به گسترش "تهدید آمیز" ائتلاف ناتو به شرق است و اینکه نیروهای ارتش روسیه مستقیماً در این مداخله حضور ندارند، توانست نه تنها میان اعضای ناتو شکاف ایجاد کند بلکه با هدایت نرم مناقشه اوکراین به اهداف خود نیز نائل شود.
در سوریه اما شاهد شکل متفاوت و بازبینی شده از دکترین "کنترل واکنش" هستیم، دکترینی که از یک سو شرکای روسیه (ایران و ترکیه) را غالباً یا در شرایط انجام شده نظامی-امنیتی-ژئوپلیتیکی قرار می دهد و یا آنان را به طرز فریبنده ای به سمتی هدایت می سازد که هرگونه تصمیم گیری این بازیگران در خصوص یک مناقشه خاص دست آخر به برآورده شدن منافع اصلی روسیه می انجامد. اغراق نیست اگر بگوییم تلاش روسیه در مذاکرات صلح آستانه برای ایجاد مناطق "کاهش تنش" مطابق با این دکترین است.

منبع تصویر، EPA
از سوی دیگر روسیه بر اساس این مِتُد راهبردی نسبت به نگرانیهای امنیتی و ژئوپلیتیکی شرکای خود بی تفاوت نیست اما برآورده شدن آن را تا جایی قبول میکند که به تأمین اهداف و برنامه های کلان روسیه ختم شود. موافقت با ترکیه برای حمله به عفرین و تلاش برای راضی نگه داشتن ایران و ترکیه در ادلب نیز گواه این مدعاست.
با این حال همان طور که پیشتر گفته شد به دلیل حضور نظامی کشورهای متعدد در بحران سوریه، تشدید جنگ نیابتی، وجود ائتلافهای سست و دائماً در حال تغییر، تعمیق فضای بی اعتمادی میان طرفین درگیر و متفاوت بودن اولویتهای سیاسی، نظامی و امنیتی بازیگران اصلی، روسیه نتوانسته است یک همگرایی پایدار بین خود، ترکیه و ایران ایجاد کند.
از سوی دیگر موضوع "تروریسم" نیز به یک مفهوم گنگ، متناقض و به شدت متأثر از نوع برداشت انحصاری دولتها از آن و شاید حتی به دستاویزی برای حضور نظامی کشورهای دخیل در جنگ سوریه به منظور پیشبرد اهداف سیاست خارجی و داخلی شان بدل شده است. این مسائل و نگرانیها به دنبال حمله نظامی ترکیه به عفرین و نیز بحرانی شدن اوضاع در ادلب و غوطه شرقی بیش از پیش خود را نشان داده است و گمان میرود در ماههای آتی اختلافات در اولویتها و اهداف استراتژیک بین قدرتها افزایش نیز یابد.
با توجه به آن چه گفته شد اکنون باید منتظر ماند و دید آیا نشست سه جانبه آتی پوتین، اردوغان و روحانی در ماه آینده و به طور کلی تحولات میدانی در سوریه به گونهای پیش خواهد رفت که بحران در این کشور کمی فروکش کند؟ یا باید به گفتهی آنتونیو گرامشی، روشنفکر و سیاستمدار کمونیست ایتالیایی، بسنده کرد که "برخی بحرانها از آنجا نشأت میگیرد که وقتی نظم قدیم در حال افول و نابودی است، نظم جدید تاب و توان سربرآوردن و متولد شدن ندارد، درست در حد فاصل این [گذار به سوی نظم جدید است] که طیف وسیعی از نشانههای هولناک و کشنده پدیدار میشوند." شاید بحران سوریه نشانی شوم از ظهور نظمی جدید در منطقه خاورمیانه باشد.











