'پایان داعش': پیروزی ایران یا ذوقزدگی زودگذر

منبع تصویر، NAzeran
- نویسنده, فرهاد گوهردانی
- شغل, پژوهشگر توسعه
فرهاد گوهردانی، دکترای اقتصاد توسعه از دانشگاه دورهام در مقاله ای برای صفحه ناظران می گویند به پیدایش، گسترش و افول داعش در خاورمیانه پرداخته،دلیل پدیده هایی این چنینی را بیش و پیش از سیاست کشورهای خارجی مشکلات و معضلات داخلی کشورهای منطقه می داند.

منبع تصویر، khamenei.ir
چندی پیش قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس ایران، در پیامی به آیت الله خامنه ای "پایان پروژه خونبار دولت اسلامی داعش" را اعلام کرد. تصویری که سردار سلیمانی در این پیام ترسیم می کند راوی فتنه ای سیاه است که در آن جبهه حق و باطل در برابر یکدیگر صف بندی می کنند. دراین روایت ائتلاف "آمریکائی- صهیونستی" اقدام به خلق و تاسیس داعش نموده و عده معتنابهی از جوانان مسلمان را بازیچه مطامع شیطانی خود می کند. در روایت قاسم سلیمانی بازیگران شامل دو دسته (بازیگران حق و بازیگران باطل) میشوند که آگاهانه و عامدانه به مهندسی، "طراحی و اجرا" صحنه رویاروئی می پردازند.
این تصویر همچنین شامل یک دسته بازیچه ها ("دهها هزار جوان مسلمان اغفال شده") و یک دسته از قربانیان (مردم مسلمان دو کشور عراق و سوریه) و دو سرزمین سوخته تخریب "پانصد میلیارد دلار" اقتصاد این دو کشور بهمراه نابودی "آثار گران بهای تاریخی و تمدن ملی" می شود.
واکنش های داخلی به پیام قاسم سلیمانی
در واکنش به پیام قاسم سلیمانی نیروهای درون نظام عمدتا با رویکردی فاتحانه با آن برخورد کردند. رویکردی که داعش را محصول دیگری از کارخانه اسلام آمریکائی می داند و در آن فتنه ای چند لایه را شناسائی می کند که در ضمن آن ایران خود را با پنج دسته از منازعات فکری (تروریسم، وهابیت، صهیونیسم، استکبار جهانی و مادی گرایی نهیلیستی) مواجه دیده که به درگیری سیاسی یا نظامی با داعش، عربستان، اسرائیل و آمریکا انجامیده است. این رویکرد فروپاشی داعش را معادل "فروریختن یک جبهه گسترده و توانمند غربی، عبری و عربی" دانست.
در این میان صدای های متفاوت معدودی هم به گوش رسید. علی مطهری، نماینده مجلس، دست به آسیب شناسی می زند و می گوید: "ممکن است روح داعشیگری در برخی از ما وجود داشته باشد". علی لاریجانی رئیس مجلس هم شدت، عمق و دامنه دار بودن بحران منطقه ای و داخلی را درقالب زیر خلاصه می کند: "منطقه در یک غلیان است و وضعیت عادی نداریم، زیرا یک مشکل حل میشود و مجدد مشکل و تفکر دیگری شکل میگیرد". محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران هم نیل به "امنیت جمعی" در منطقه خاورمیانه در دوره پسا داعش را منوط به اتخاذ "زبان و رهیافت جدید" می داند.
عرضه و تقاضای داعش
برای فهم علل و عوامل درگیر در پیدایش، گسترش و افول داعش باید به یک رویکرد بین رشته ای روی آورد. باید اذعان نمود که تقریبا در همه حوزه های زندگی، تقاضا، عرضه خود را خلق می کند و عرضه تنها در درون چارچوب بزرگتری که تقاضا تعیین می کند قدرت مانور دارد. بر این مبنا می توان گفت که آمریکا یا عربستان کارخانه تولید داعش ندارند، همچنانکه ایران کارخانه تولید بسیج، حزب الله یا اسلام سیاسی را ندارد. آن ها از دل تاریخ و جغرافیای خاصی و در پاسخ به مطالبات ویژه ای می جوشند. اگر هم بنابه فرض محال چنین کارخانه هائی وجود داشت چیزی تغییر نمی کرد. اگر تقاضا نباشد کالای تولید شده می تواند روی دست تولید کننده باد کند. نکته در راز جذابیت این محصولات فکری فرهنگی است. آنچه تعیین کننده است نظام ترجیحات جامعه مادر است که در ایران و عربستان برآمده از وضعیت بینابینی و تاخیری است و در غرب محصول حاکمیت بلامنازع مدرنیته و ترکیب گزینشی آن با مسیحت فرهنگی ودینی. هر نظام حقیقتی عرضه و تقاضای متناسب با خود را خلق میکند. اعلام جنگ با عرضه مشکلی را حل نمی کند. برای نمونه غربی ها در مواجهه با مسئله مواد مخدر در مکزیک دچار چنین اشتباهی شدند و اقتصاد و جامعه مکزیک را در مسیر نابودی قرار دادند.
بیشتر بخوانید:
واقعیت آن است که داعش به دلیل ساختار سیاسی پر تنش و نامتوازن عراق در موصل نضج گرفت و بعدا بدلیل بحران سوریه (متعاقب بهار عربی) به سوریه سرایت کرد و خود را در تقابل با نیروهای سکولار و شیعیان عراق و سوریه به عنوان یک نیروی رهائی بخش تثبیت نمود. جبهه غربی-عبری-عربی داعش را خلق نکرد بلکه به آن پر و بال داد با اینکه هرگز کنترل آن را در اختیار نداشت. باید گفت در این مباحث خلط بین انگیزه و انگیخته بیداد می کند. ایران هم حزب الله یا حشد شعبی را خلق نکرد بلکه زمینه های پیدایش هر دو در لبنان و عراق موجود بود. ایران تنها به دلیل زمینه های مشترک به ساماندهی و تجهیز آنان مدد رساند و ظرفیت های موجود را از قوه به فعل در آورد.
پیش از انقلاب ایران، یکی از اعضای جبهه ملی در پاریس آیت الله خمینی را متهم کرده بود که با کشیدن مردم به خیابان ها با جان آنها بازی می کند. آقای خمینی پاسخ داده بود که: "من در این گوشه دنیا نشسته ام و برای اجرای تکلیفم حرفی میزنم، کسی مردم را مجبور نکرده است که مطابق آن عمل کنند". یعنی درواقع آیت الله خمینی صدها کیلومتر دور از ایران محصولی عرضه می کرد که در ایران تقاضا داشت. این قاعده برای تمام طرفهای درگیر صادق است. کسی مردم خاورمیانه را اجبار نکرده است که خریدار اسلام ایرانی، اسلام وهابی، اسلام داعشی یا مادیگرائی نهیلیستی غربی باشند.
درواقع ظهور داعش محصول آشفتگی بازار حقیقت و مذهب در جوامع اسلامی است که هر یک به نوعی با مسئله بینابینی و تاخیری بودن دست و پنجه نرم می کنند. نارضایتی های انباشته در این جوامع که نشات گرفته از بحران توسعه نایافتگی است در کنار شکست انواع مختلف جریان های باستان گرا یا تجددگرا و تجربه تلخ مداخلات غرب در این جوامع موجب شده که تنها مفر آنان بازگشت به نوعی از اسلام ناب باشد.
وهابیت نوعی جریان پاکدینی متناسب با شبه جزیره عربستان در دوره های پایانی دولت عثمانی بود که بعدا در اتحاد با آل سعود به قدرت سیاسی و سرزمینی بدل شد که در فرایند تحولات بعدی خود در ائتلاف با انگلستان و آمریکا به تثبیت خویش در منطقه پرداخت. در حالیکه وهابیگری جریانی برای احیا اسلام ناب آغازین بود القاعده و داعش جریانی برای احیای وهابیت ناب متناسب با واقعیت های دوران مدرن و پست مدرن می باشند. دو ائتلاف نهفته در تجلی و تحول تاریخی وهابیت همیشه برای آن تنش آفرین و بحرانزا بوده و منشا ظهور نو وهابیگری القاعده ای و داعشی گشته است. این حرکت با دسته بزرگتری از حرکت ها بنام اسلام سیاسی که در جوامع اسلامی مختلف به اشکال متفاوتی ظاهرشده اند شباهت خانوادگی دارد.
در بنیان همه این جریان ها عدم اعتماد به متولیان سنتی دین بدلیل وضعییت بینابینی و تاخیری و نیاز به اقدام فوری در جهت اصلاح امور مسلمین قرار دارد. آنان می شنوند و می خوانند که اسلام روزی تمدن عظیمی داشته و می بینند که الان ندارد و از خود می پرسند چرا و چگونه می توان آنرا احیا کرد.
همه این حرکت ها بخشی از نهضت بازگشت به دوره طلائی اسلامی است که در هر جامعه ای رنگ فرهنگ آنرا می گیرد و اعتراضی است به همه جریان های موجود و حرکتی است برای مهندسی اجتماعی معکوس از یک نسخه آغازین و شروعی نو از نقطه صفر. شور و شعف پیوستن به داعش و فداکاری در راه اهداف آن شباهت خانوادگی تردید ناپذیری با فرقه عقل در انقلاب فرانسه (و عصر وحشت متناظربا آن)، آرمانگرائی سوسیالیستی انقلاب اکتبر، آرمانگرائی اسلامی انقلاب ایران و آرمانگرائی لیبرال در صدور دمکراسی دارد.
تبعیت کورکورانه و شیفته وار از ایدولوژی، مشابه بخشی از رفتار سرمایه گذاران است که جو زده شده و به امید سود های افسانه ای خوشبینانه وارد یک بازار می شوند و باعث ظهور حباب قیمتی می گردند و بعدا کوچکترین خبر بدی در باره این بازار می تواند روحیه سرمایه گزاران را به بد بینی سوق دهد و آنها بخاطر ترس از ضرر هنگقت گله وار از بازار خارج شده و باعث ترکیدن حباب و سقوط بازار شوند. در خصوص داعش تفاوت در این است که بر مبنای منطق دینی داعشیان وارد معامله جان و وجود خود با خداوند شده اند که در آن ضرری متصور نیست و هر چه هست سود است. مطابق منطق دینی، داعشیان خود را چه برنده وچه بازنده، برنده نهائی این کارزار می بینند.

برندگان و بازندگان
به نظر می رسد که علیرغم پیروزی های مقطعی طرفی بر طرفی دیگر، در قمار امنیت منطقه ای همه طرفهای درگیر بازنده اند. ایران بازنده است برای این که با چنان بحران معیشت و بحران مشروعیتی روبرو است که مسئولان طراز اولش هر بار که انتخاباتی در کشور رخ می دهد از بیم وقوع انقلاب مخملی و غیر مخملی بر خویش می لرزند و یا با قیام ها و خیزش های پیش بینی ناپذیر مواجه می شوند. اصولا در جوامعی که بحران مشروعیت وجود دارد نباید فریب پیروزی ها و شکست های کوتاه مدت را خورد چون تقریبا همه چیز برگشت پذیر است.
فراموش نکنیم که ایران در جنگ با عراق هم پیروزی های نظامی درخشانی بدست آورده بود ولی نهایتا در جبهه اقتصاد زمینگیر شد. به نظر می رسد روند مشابهی یکبار دیگر در حال تکرار است. اهمیت پیروزی های نظامی در مقابل بحران روزمره مرغ و تخم مرغ، گوشت و پیاز و سیب زمینی و یا نوسانات مخرب ارزی رنگ می بازد.
عربستان هم بازنده است زیرا منابع پایان پذیرش بجای اینکه در مسیر استقرار و تثبیت توسعه پایدار هزینه شود صرف نظامیگری منطقه ای می گردد که به تشدید بحران های درونی اش می انجامد. اسرائیل هم نمی تواند از طریق دامن زدن به ایران هراسی به مشروع سازی اشغال سرزمین فلسطینیان بپردازد یا از اهمیت آن بکاهد.
غرب هم در بلند مدت از ایران هراسی و اسلام هراسی طرفی نمی بندد بلکه نتایج آن را به صورت اقدامات تروریستی در خیابان هایش، بصورت ایجاد شکاف بیشتر بین جمعیت مسلمان و غیر مسلمان غربی، بصورت افزایش موج مهاجرت و به صورت انحراف منابع از مسیر رونق اقتصادی اخلاقگرایانه و صلح آمیز به حوزه های امنیتی و نظامی می بیند که نهایتا از طریق ایجاد نارضایتی های درونی به ظهور حرکت های پوپولیستی و تضعیف لیبرال دمکراسی غربی و تخفیف قدرت نرم غرب منتهی می شود. باخت آمریکا چنان مشهود است که فرانسیس فوکویاما که قبلا از پایان ایدوئولوژی سخن می گفت امروز از آمریکا به عنوان یک دولت فروپاشیده یاد میکند.
نهایتا اینکه، جنگ لفظی همه علیه همه به نظامیگری افراطی می انجامد که اقتصاد همه کشورهای درگیر را زمینگیر می کند.
ایران در بلند مدت از غرب ستیزی، آمریکا ستیزی، و دامن زدن به نفرت از اسرائیل سودی نخواهد برد و چنانکه می بینیم حتی ممکن است به غرب دوستی و آمریکا ستائی در درون ایران منجر شود
برای خروج از بن بست کنونی نمی توان با آمریکا دوست شد و به اسرائیل حمله کرد چرا که اسرائیل عزیز درددانه جامعه و فرهنگ آمریکا است و نمی توان با اروپا دوست شد و به آمریکا تاخت چرا که آمریکا متحد ایدئولوژیک و استراتژیک اروپا است. وجود و بقای اسرائیل محصول توطئه قدرت های پلید غربی و غیر غربی نیست بلکه نیتجه ناخواسته در هم تنیدگی و کنش و واکنش تاریخ سه دین بزرگ ابراهیمی با مدرنیته در یک شرائط خاص تاریخی است.
جنگ حق و باطل
لازمه رشد و توسعه اقتصادی در منطقه و در جهان استقرار صلح پایدار است که از طریق حل و فصل مخاصمات بدست می آید که این خود فهم همدلانه همه طرف های درگیر را می طلبد که در شرایط کنونی امکان پذیر نیست. چرا که همه سخت درگیر جنگ حق و باطل اند. تراژدی خاورمیانه محصول ناخواسته جنگ ناخودآگاه و غیر ارادی رژیم های حقیقت است و نه برآیند جنگ آگاهانه و ارادی حق و باطل. روحیه داعشیگری در همه طرف های درگیر موجود است. آمریکا، انگلستان و اروپا داعشیگری و عقلانیت منحصر بفرد خود را دارند. روسیه، ایران، عربستان، ترکیه، اسرائیل، و کردها هم از بسته حقایق و روح داعشیگری متمایز خود برخوردارند.
جنگ ها و بحران های پایان ناپذیر خاورمیانه محصول منازعات بی پایان دسته های متفاوتی از خودی ها و غیر خودی هاست که بر اساس نظام های حقیقت متفاوت تعریف می شوند. شتاب تحولات متناسب با وضعیت تاخیری چنان است که مجال و حوصله ای برای شنیدن حرف حساب اغیار و پیدایش راه حل های اجماعی باقی نمی گذارد. هر صاحب منصب یا گروهی عزم آن دارد که خاورمیانه را بر اساس بسته سیاستی حقیقتی خود نجات دهد که آخرین نمونه از این منجیان محمد بن سلطان است.
حل مسائل خاورمیانه بدون توافق قدرت های جهانی امکان پذیر نیست چرا که در اقتصاد بشدت جهانی شده امروز منافع و مصالح غرب و شرق با خاورمیانه عجین شده است. یعنی دقیقا به همان دلیلی که ایران لازم می بیند در سوریه حضور داشته باشد آمریکا و روسیه لازم می بینند در خاورمیانه حضور داشته باشند. بنا بر این باید هوس حذف آنان از معادلات و مذاکرات را چنان که در گفته علی لاریجانی در زیر پیداست از سر بیرون کرد: "شاید برخوردی که در عراق و سوریه با داعش شد، این ایده را بارور کرد که اگر کشورهای منطقه خودشان متحد شوند، توانایی مبارزه با تروریسم را خواهند داشت و می توانند ائتلاف کنند البته نه ائتلافی که صرفا روی کاغذ باشد".
آمریکا با بریتانیا، اروپا، و اسرائیل ائتلافاتی پایدار دارد. در حالیکه ائتلاف ایران و روسیه، ایران و عراق، ایران و ترکیه، بسیار ناپایدارند. البته ائتلاف ایران و سوریه و ایران و حزب الله لبنان از ثبات بیشتری برخوردارند.

منبع تصویر، EUROPEAN PRESS AGENCY
پروژه های اوباما و ترامپ
اوباما به دنبال آشتی غرب و اسلام بود و ترامپ هم در تلاش برای رفع سوتفاهم با روسیه بوده و هست. ولی هر دو دقیقا به خاطر افکار عمومی غرب در پروژه های خود ناکام شدند. افکار عمومی غرب تقریبا هیچ گونه حقانیت و عظمتی در اسلام عربستان، مصر، ترکیه و ایران یا ملی گرائی روسیه پوتین نمی بیند. هرچند به دلیل عملگرائی اش حاضر است با عربستان، ترکیه و مصر که در جبهه غربند مدارا کند ولی حاضر به مماشات با ایران و روسیه که به جبهه غرب تعلق ندارند نیست. از آن سو هم افکار عمومی جهانی نمی تواند پروژه آشتی با اسرائیل را بپذیرد چرا که آنرا غاصب حقوق فلسطینیان می بیند. آشتی اسلام با غرب و آمریکا هم نمیتواند به دلیل سابقه امپریالیسم نظامی، اقتصادی، سیاسی اش جا بیافتد.
چگونه می توان همزمان از غرب، اسلام و روسیه دفاع کرد؟ چگونه می توان به عنوان وکیل مدافع عربستان، ترکیه، اسرائیل و ایران عمل کرد؟ و زمینه را برای یک صلح پایدار و توسعه همه جانبه در منطقه فراهم نمود؟ شاید بتوان در این مسیر گام برداشت اما اما منابع فکری فلسفی مورد نیاز آن در کتب درسی علوم انسانی و فلسفه غالب در دانشگاه ها موجود نیست.
باید به کمک اصل سنجش ناپذیری و تئوری سیستم های پیچیده به استخراج و عمومی سازی منابع فکری لازم پرداخت. سرنوشت خاورمیانه در حوزه سیاست رقم نمی خورد بلکه در قلمرو مواجهه با "غیر" و در متن و بطن افکار عمومی ملی، منطقه ای و جهانی شکل می گیرد که آن هم در محدوده علوم انسانی، فلسفه و مذهب تعیین می شود. باید پروژه های اوباما و ترامپ را در آشتی با جهان اسلام و روسیه به همه طرف های درگیر تعمیم داد و برای آن مبانی فکری فلسفی و تئوریک ساخت بنحوی که طرف های درگیر قادر و قانع شوند که علیرغم همه زشتی ها و زیبائی ها به هم احترام بگذارند و با هم گفتگو کنند.
صلح و عملگرائی در کوتاه مدت
واقعیت این است که در کوتاه مدت تمام طرف های درگیر برای حفظ "مصلحت نظام" خود تقریبا به هر گونه اقدامی دست می زنند. در کنار تلاش برای حل و فصل بنیادین منازعات در بلند مدت باید از گرایش به عملگرائی در تمام طرف های درگیر برای تخفیف جنگ و جدال ها در کوتاه مدت بهره جست.
فرسایش اقتصادی می تواند تهدیدی جدی برای ثبات سیاسی ایران باشد. برای جلو گیری از گسترش نارضایتی ها و فروپاشی نظام و درغلطیدن به دوره تازه ای از هرج ومرج باید به امنیت منطقه ای و جهانی دست یافت. این امر منطبق با مصلحت نظام، مصالح جامعه ایران، و مصالح منطفه و جهان است. همانگونه که در درون یک جامعه بدون استقرار صلح و امنیت نمی توان به اقتصادی پویا و بالنده دست یافت دستیابی به اقتصادی درونزا و برونگرا در اقتصاد جهانی شده امروز بدون صلح و آرامش منطقه ای و جهانی ممکن نخواهد بود
همچنان که ایران نمی تواند با فرافکنی بحران هایش به جبهه غربی، عربی، عبری ابر چالش های خود را لا پوشانی کند اسرائیل هم نمی تواند بحران دیر پای فلسطین را با ایران هراسی دور بزند و غرب هم نمی تواند حضور مداخله آمیز و تبعیض آمیز خود را در منطقه با ایران هراسی، روسیه هراسی و به تازگی اردوغان هراسی حل و فصل کند. تنها راه اتخاذ رویکرد مسالمت جویانه و غیر تبعض آمیز با تمام طرف های درگیر و اتخاذ رویکرد "حل و فصل منازعات" با الهام از مواردی مثل ایرلند، افریقای جنوبی وکلمبیا و با تکیه بر واقعیت ها و نیروهای متفاوت و صداهای به غایت ناهمگون منطقه است. احترام به همه طرفهای درگیر متضمن پرهیز از لحن وزبان خصومت آمیز و اجتناب از اقدام به براندازی و حذف طرفهای درگیر است.











