از ماریو سوارز در پرتغال تا هاشمی رفسنجانی در ایران، انقلابیها و مخالفان

- نویسنده, حبیب حسینی فرد
- شغل, روزنامه نگار
هر دو مردان انقلاب بودند و در شکلدادن به آن نقشی کمنظیر ایفا کردند، ماریو سوارز در پرتغال و هاشمی رفسنجانی در ایران. هر دو انقلاب هم در دهه هشتاد میلادی اتفاق افتادند، با تنها ۵ سال اختلاف؛ یکی در سال ۱۹۷۴ که به انقلاب میخک معروف شد و دیگری در سال ۱۹۷۹ که نیروهای فرادست در آن، انقلاب اسلامیاش نامیدند.
در پرتغال که قیام ارتش با همراهی مردم به روند انقلابی تقریبا آرام دامن زد، مردم میخک در لوله تفنگ سربازان فرو میکردند تا قیام آنها علیه دیکتاتوری حاکم را ستایش کنند. از آن پس دیگر تیری از تفنگ برای اعدام بیرون نیامد و دوران داغ و درفش و شکنجه و سرکوب هم پایان گرفت. دو سال بعد هم نظامیان در پی یک انتخابات آزاد قدرت را واگذاشتند و به پادگانها بازگشتند.
سوارز هم مثل رفسنجانی در سالهای قبل از انقلاب به زندان رفته بود. از همان ۱۸ سالگی که برای تحصیل در رشته حقوق به دانشگاه وارد شد به مبارزه علیه دیکتاتوری روی آورد، ولی آمالش بر خلاف رفسنجانی حکومتی دمکراتیک بود، بدون سبقه مذهبی و ایدئولوژیک.
تحصیلش که پایان گرفت به وکالت زندانیان سیاسی روی آورد و بارها خود هم به حبس افتاد. ازدواجش هم در پشت میلههای زندان رقم خورد. و چون دیکتاتور سالازار نتوانست او را آرام کند به تبعیدش فرستاد، به مستعمرهای گمنام و دورافتاده در آفریقا.
یک سال بعد دیکتاتور فوت کرد و دیکتاتوری دیگر جایش را گرفت، فرصتی تا سوارز به کشورش برگردد و دوباره گردن علم کند و دوباره مجبور به فرار شود.
از خارج به مبارزه علیه حکومت دیکتاتوری ادامه داد و حزب سوسیالیست پرتغال را بنیان گذاشت، با کمک چهرههایی مانند گونتر گراس و ویلی برانت و فرانسوا میتران.

منبع تصویر، RPA
امتناع سوارز از حذف
سوارز ۴ روز بعد از شروع قیام در پرتغال خود را به لیسبون رساند، در میان استقبالی کمنظیر. دولت نظامی حاکم که دیکتاتور را کنار زده بود، به او پیشنهاد داد که وزیر خارجه شود، قبول کرد، ولی به یک شرط: کمونیستها هم در دولت مشارکت داده شوند و راستها هم. شرطی که پذیرفته شد. سال ۱۹۷۶ هم که در اولین انتخابات آزاد بعد از تصویب قانون اساسی نخستوزیری را به عهده گرفت، کمونیستها را در دولت شریک کرد. هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت آمریکا سخت منتقد این سیاست او بود. میگفت که سوارز نقش کرنسکی انقلاب فوریه روسیه را بازی میکند که بالاخره کمونیستها چند ماه بعد (در انقلاب اکتبر) کنارش خواهند زد و پرتغال را کمونیستی خواهند کرد. حرف سوارز این بود که در دوران بحرانی گذار، با ادغام نیروهای سیاسی در قدرت، به خصوص که حدی از پایگاه اجتماعی هم داشته باشند، گذار بهتر انجام خواهد شد و رادیکالیزهشدن نیروها را جلو خواهد گرفت. زمان نشان داد که حق با او بود.
چه در دوران نخستوزیریاش و چه در فاصله ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۶ که رئیس جمهور پرتغال بود همین سیاست را ادامه داد، هر چند که کمونیستها (شاید از رهگذر همین ادغام در ساختار سیاسی و نشاندادن توانایی خود) دیگر ضعیف شده بودند و امکانی برای شراکت در قدرت نداشتند. بعدها هم سوارز چه با مشاورههایش و چه با سرمقالههایی که در دو نشریه مینوشت همچنان بر چشماندازهای سیاسی در پرتغال و انسجام آن تاثیرگذار ماند.

منبع تصویر، .
رفسنجانی و سیاست فاجعهبار حذف
هر چه که بود سوارز مبشر و ستون تحکیم دمکراسی و عدالت اجتماعی در پرتغال بود و سبب شد که این کشور به رغم نداشتن سنن دمکراتیک غنی (همچون ایران) بتواند به خوبی با گذشته استبدادی خود وداع کند و دمکراسی نسبتا پایداری بسازد
در ایران اما رفسنجانی به عنوان مرد دوم حکومت، از چهرههای اصلی سیاست حذف بود، چه در سالهای ۱۳۶۰ در برابر مجاهدین، چه در برخورد با نهضت آزادی و لیبرالها و بنیصدر و چه پس از آن که به رغم اراجیفدانستن استدلالهای مربوط به تدارک حزب توده برای کودتا، در سرکوب آنها ندای مخالفی سر نداد. گفتن ندارد که اپوزیسیون هم از خطاهای گاه اساسی بری نبود، ولی نقش اصلی را معادلات سیاسی آن که در قدرت است به عهده دارد.
در اعدامهای سال ۱۳۶۷ هم اگر او تصمیمگیر نبود، ولی مخالفت معناداری هم از او گزارش نشده است. بازگذاشتن دست وزرات اطلاعات در اقدامات علیه مخالفان و انجام ترورها در خارج از کشور هم جزیی از کارنامه دوران ریاست جمهوری رفسنجانی (و البته نه تنها مسئولیت انحصاری او) است.
سوارز این نقش را هم داشت که به اقتصاد پرتغال شفافیت ببخشد و آن را به اتحادیه اروپا وارد کند، بی آن که رانت و امتیاز ویژهای را هم برای خود و اطرافیان رقم زند، کارنامه رفسنجانی در نوسازی اقتصادی ایران و گشودن رابطه با غرب اما با شرط و شروطهایی مثبت تلقی میشود.

منبع تصویر، jamaran
دو کارنامه متفاوت
در واقع رفسنجانی در زمینه سیاسی و حقوق مردم از سال ۱۳۸۸ است که با حمایت نسبی از مطالبات بخش بزرگی از جامعه که از ابتدای انقلاب به حاشیه رانده شده تا حدودی شانه به شانه سوارز میزند و بر برگهای مثبت کارنامه خود میافزاید. این که نسبت میان بخش منفی و مثبت این کارنامه در تاریخ به سود کدام بخش آن رقم بخورد را می توان به قضاوت آینده واگذاشت، ولی ایران بعد از رفسنجانی هم تا رسیدن به مرتبه و وضعیت پرتغال راه درازی پیش رو دارد، هر چند که هر دو کشور برآمد برای کنارگذاشتن استبداد و انسداد و تامین حضور مردم در تعیین سرنوشت خویش را تقریبا همزمان شروع کردهاند.
ماریو سوارز، روز شنبه، یعنی یک روز قبل از فوت رفسنجانی در سن ۹۲ سالگی در لیسبون در گذشت، بدون اما و اگری در باره کارنامهاش و در حالی که مخالفانش نیز او را حتی پیش از مرگ میستودند و نیر در حالی که هر انتخاباتی در این کشور با بیم و ترس از انسداد و استبداد بیشتر و مناسبات وخیمتر با جهان توام نیست.
رفسنجانی هم در سن ۸۲ سالگی درگذشت، در میان اختلافات اساسی میان موافقان و مخالفانش بر سر کارنامه او و در حالی که ایران هنوز (به رغم تلاشها و دغدغههای مثبت رفسنجانی در این سالهای آخر) از یک جمهوری واقعی و حیات سیاسی دمکراتیک دور است و قانون اساسییی ایدئولوژیک، مغشوش و متکی بر تبعیض میان شهروندان دارد که به وجود نهادهایی ایدئولوژیک و غیرپاسخگو مشروعیت بخشیده و ...











