|
به مناسبت نمایشگاه عکسهای هادی شفائیه در تهران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
"استاد شفائیه سلام عرض میکنم، صبح شما به خیر". اما انگار او صدا را از پشت تلفن نمیشنید. عصر بیست و پنجم خرداد ماه بود و جماعتی در سالن حوزه هنری جمع شده بودند تا در مراسم افتتاح نمایشگاه عکسهای هادی شفائیه از تنها امکان شنیدن صدای او از پشت خطوط تلفن استفاده کنند. اما عکاس ۸۴ ساله، صدای کرامت منظوری، دوست قدیمی خود را از این طرف خط نمیشنید ولی بالاخره خودش شروع به صحبت کرد. "سلامی از فراز کوهها و دریاها و دشتها و جنگلها به خانمها و آقایانی دارم که در هوای گرم تهران، شرمندهام کردند. افسوس که دیدار شما و فشردن دست شما میسر نیست." هادی شفائیه دو دهه پیش از ایران رفت. حالا سالهاست که در آمریکا زندگی میکند. اما پیرمرد عکاس پیش از رفتن به آن سوی آبها، یادگاری از خود در ایران گذاشت که هیچ وقت، هیچ عکاسی او را فراموش نمیکند. از ۲۵ خرداد تا سوم تیر نمایشگاهی از عکسهای بنیانگذار رشته عکاسی در دانشگاههای تهران در خانه عکاسان برگزار شد که مجموعهای از آثار ۴۳ سال پیش او را شامل میشد. در آن سالهایی که هنوز دنیای عکسها، سیاه و سفید بود، هادی شفائیه به فکر افتاد که از اشیاء عتیقه عکاسی کند؛ اشیائی که در دست مجموعهداران بود وهر کسی این امکان را پیدا نمیکرد که آنها را ببیند. او از هزاران شئ عتیقه عکس گرفت و از بین آنها ۱۵۰ قطعه را انتخاب کرد تا بنا به دعوت موزه لوور، آنها را در موزه معروف شهر پاریس به نمایش بگذارد.
شاید شانس با شفائیه یار نبود که بحرانی شدن وضعیت اقتصادی فرانسه در آن زمان، برنامه نمایشگاه او را هم لغو کرد. با این حال آثارش که "ردپای اعصار" نام گرفته بودند با دعوت دولتهای ایتالیا و سوئیس در این دو کشور به نمایش گذاشته شدند. سال ۱۳۴۴ بالاخره نوبت به ایرانیها رسید تا عکسهای اشیا عتیقه خود را ببینند. نمایشگاه "رد پای اعصار" در آن سال در کاخ گلستان برگزار شد. بعد از ۴۳ سال یکبار دیگر همین نمایشگاه در داخل ایران تکرار شد. با این تفاوت که این نمایشگاه یک سوم از کل آن آثار را شامل میشد. در نمایشگاهی که از ۲۵ خرداد تا سوم تیر ادامه داشت عکسهایی روی دیوار رفته بودند که در نگاه اول موجب حیرت هر بینندهای میشدند. اشیائی در کادر دوربین شفائیه قرار گرفتهاند که بیش از هر چیز به گنجهایی شباهت دارند که در داستانها ماجرای کشفشان را مینویسند: شمشیرهای هزاران سال قبل، مجسمههای کوچک، جامهایی متعلق به سه هزار سال پیش و.... در روز افتتاح نمایشگاه، صدای شفائیه از کیلومترها دورتر از ایران به گوش میرسید. او همان روزهایی را به خاطر آورده بود که در خیابانهای تهران به دنبال جایی برای راه اندازی یک آتلیه میگشت. "۵۵ سال پیش در یکی از روزهای هفته آخر تیرماه ۱۳۳۲ قدم در راهی گذاشتم که از پایان آن هیچ تصوری نداشتم. تصمیم گرفته بودم حرفهای را در کشورم به حد اعلی برسانم. تنها بودم و این راه را پیش بردم و از کسی یاری نجستم. در حقیقت کسی وجود نداشت." شفائیه همان طور که از نامش پیداست، فرزند خانوادهای بود که با طبابت در ارتباط بودند. پدرش داروساز بود و در شهر تبریز داروخانه داشت. اما در داروخانه شفائیه غیر از دارو، شیشه و کاغذ عکاسی لومیر هم پیدا میشد. هادی ۱۰ ساله بود که با دوربین لایکا و نگاتیوهای شیشهای آن زمان اولین عکس خود را در شهر زادگاهش ثبت کرد. وقتی ۱۸ ساله شد به تهران آمد آن هم درست در روزی که آتش جنگ جهانی دوم به ایران هم کشیده شد: سوم شهریور ۱۳۲۰. دو سال بعد شفائیه که به توصیه پدرش قدم در همان راه داروساز شدن گذاشته بود از ایران خارج شد. اما در خارج از ایران هم از عکاسی دست برنداشت و وقتی دوباره به ایران بازگشت، دوربین عکاسی و دیگر تجهیزات آن را هم با خود آورد. او که قراربود داروساز شود از تاریکخانههایی سردرآورد که بوی داروی ظهور و ثبوت در آن میپیچید و از هیچ بیمار نسخهبهدستی در آن خبری نبود. ساختمان شماره هشت در کوچه سرمد هنوز روبروی پارک دانشجوی تهران برجامانده و جای خود را به ساختمانهای چند طبقه نداده اما هادی شفائیه دیگر در آن نیست. "استودیو هادی" در اولین روز سال۱۳۳۴ در طبقه سوم همان ساختمان کارش را آغاز کرد. صندلی پز استودیو، یک جعبه خالی شیرخشک "گیگوز" بود و به قول دوستان شفائیه، او چندین وزیر و وکیل را روی آن صندلی نشاند. یکی از نوآوریهای شفائیه در عکاسی ایران، آغاز کردن عکاسی هنری و ثبت پرترههای شخصیتهای معروف به این شیوه بود. تعداد زیادی از هنرمندان و چهرههای سیاسی در آن سالها مقابل لنز دوربین شفائیه نشستند: نیما یوشیج، احمد شاملو، ابراهیم پورداود و .... کرامت منظوری که از دوستان سالهای دور این عکاس است در روز افتتاح نمایشگاه "ردپای اعصار" تعریف میکرد که "یک روز نیما به استودیو میرود و استاد شفائیه به او میگوید بنشین تا از تو عکس بگیرم. نیما جواب میدهد که سر و وضعش مرتب نیست و کروات ندارد. شفائیه به او میگوید نیمای واقعی الان جلوی چشمم است و میخواهم از همان عکس بگیرم. بعدها همین عکس، یکی از معروفترین عکسهای نیما میشود." از آخرین سالهای دهه ۱۳۴۰ شمسی هادی شفائیه برنامههای آموزشی خود را آغاز کرد. تا آن زمان عکاسان هر کدام به شیوه خودآموخته پا به دنیای این هنر میگذاشتند اما پس از آن بود که عکاسی به عنوان واحدی درسی در دانشگاهها مطرح شد. شفائیه ابتدا به تلویزیون ملی میرفت و در برنامهای درباره عکاسی هنری توضیح میداد. همزمان با آخرین قسمتهای برنامه بود که از او دعوت کردند به دانشکده هنرهای زیبا برود و برای دانشجویان رشته های مختلف، واحد عکاسی را تدریس کند. شفائیه هنوز آن روزهای سال ۱۳۴۹ را به خاطر دارد: "در آخرین هفتههای برنامه از من دعوت شد به دانشکده هنرهای زیبا بروم. روزی که در مقابل اولین دانشجویان ایستادم قلبم به شدت میتپید و از احساس شادی میلرزیدم." اما راه زیادی مانده بود تا شفائیه به آن چیزی برسد که در سر داشت. ۱۳ سال بعد برای اولین بار رشته ای به نام عکاسی در دانشگاههای کشور تشکیل شد که شرح درس آن را پیرمرد عکاس تنظیم کرده بود. محمد ستاری، عکاس و پژوهشگر عکاسی درباره آن زمان نوشته است: "روز دوشنبه اول اسفند ماه سال ۱۳۶۲، مردی مسن و خوش سیما، متخلق به اخلاق نیکو، منضبط و جدی با شور و حرارتی که از یک فرد شصت ساله بعید مینمود، وارد کلاس درس شد تا به اولین گروه از دانشجویان رشته عکاسی در ایران، عکاسی را به صورت دانشگاهی بیاموزد." اما گردش روزگار چنان بود که شفائیه نتوانست اولین فارغ التحصیلان این رشته را ببیند و این افسوس را تا به امروز با او همراه شد که: "افسوس که پیش آمدهای زندگی مانع از دیدن روزی شد که اولین دانشآموختگان عکاسی آکادمیک، دانشنامههای خود را دریافت میکردند." در روز بزرگداشت او، پرترهای از شفائیه در قطع بزرگ چاپ شده وروی سن قرار گرفه بود. پیرمرد عکاس در این عکس یقه بارانی خود را برگردانده بود و کلاه شاپویی بر سر داشت. دوستان و شاگردانش یکی یکی از پلههای سن بالا میرفتند و پیش از افتتاح نمایشگاه از خاطرات خود با او میگفتند وبالاخره حرفهای خود او بود که شنیده شد. "در این لحظه تپش قلبم از آن روز اول کمتر نیست. بغض گلویم را فشرده و اشک در چشمم حلقه زده. حتما فشار خونم بالا رفته است. نمیدانستنم چنین دوستانی در کشورم پیدا کردهام. غربت اگر بهشت باشد باز هم بد است."
عکس ها از سایت خانه عکاسان ایران |
سايت های مرتبط بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||