|
نقاشی دهه چهل و پنجاه در گفتگو با جواد مجابی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در حوزه هنرهای تجسمی، دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی اهمیت زیادی دارد. در این دو دهه هنرمندان ایرانی با رویکردی به مدرنیسم آثار به یاد ماندنی و در خورتحسینی آفریدند. پس از گذشت سه دهه اهمیت آن دوره بخوبی خود را نشان می دهد، همین قدر بس که در دوسال گذشته چندین نمایشگاه و سخنرانی در باره آثار هنرمندان دهه ۴۰ و ۵۰ در گالری های معتبر و خانه هنرمندان برگزارشده است. آخرین آنها نمایشگاهی بود از آثار آن دو دهه که متعلق به موزه کرمان بود و در گالری صبا و خیال به نمایش گذاشته شد. برای کشف چند و چون اهمیت این دو دهه با جواد مجابی نویسنده و کارشناس هنر گفتگویی انجام داده ایم. نظر شما در باره نمایشگاه آثار نقاشان دهه چهل و پنجاه در گالری صبا و خیال چیست؟ این نمایشگاه دهه چهل و پنجاه که در گالری صبا برگزارشد، به گمان من یکی از مهم ترین اتفاقات هنری ایران است به دلیل اینکه آثار مهم نقاشی دو دهه ایران را مطرح می کند که بسیاری از آنها دیده نشده است. بهترین کارها در این نمایشگاه نیست، ولی تعداد کارها و کارهایی که کمتر دیده شده به گمان من خیلی اهمیت دارد که به وسیله هنرمندان و هنرجویان و علاقمندان هنر دیده شود. علت اهمیت این دو دهه در چیست ؟ تقریبا گرایش به مدرنیسم حوالی سال های ۲۴ و ۲۵ شمسی که اولین فارغ التحصیلان هنرهای زیبا آثارشان را به نمایش می گذارند شروع می شود و اوج تجلی هنر مدرن ایران در سال ۱۳۳۷ است که به پیشنهاد مارکو گریگوریان یک بینال نقاشی تشکیل می شود و بین ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۵ این بینال پنج دوره ادامه پیدا می کند. در بینال است که برای نخستین بار هنرمندان مدرنیست باتعداد بسیار زیاد مطرح می شوند، بعد مدرنیسم جدی گرفته می شود و طبیعتا آدم های شاخصی در این عرصه به جامعه معرفی می شوند .
در فاصله سال های ۳۷ تا ۴۵ نهضت نقاشی مدرن ما جوان، پرجنبش و پر از ایده آل هاست و بدون توجه به بازار و فروش آثار یا توجه به نظر منتقدان. بهترین کارها در این زمینه عرضه می شود و موجی که در دهه چهل آغاز شده بود در دهه پنجاه هنرمندان درجه یک خود را عرضه می کند و تثبیت می کند و از اواخر ۱۳۵۰ به تدریج افول نقاشی ما شروع می شود که دوباره از دهه ۷۰ ادامه آن جنبش گرفته می شود. دهه چهل و پنجاه دوران جوانی هنر مدرن در ایران هست و به دلیل همین جوانی و جوشش اهمیت دارد. عامل اصلی رونق این جنبش در دهه چهل و پنجاه چه هست؟ علت رونق هنر در بازار هنر است. شک نیست که هنر در استودیوها و آتلیه ها در خلوت آفریده می شود ، ولی این ها باید به عنوان یک کالای فرهنگی در بازار هنر بیاید. اگر این بازار با یک داد و ستد معقول اداره نشود، طبیعتا عرضه وجود خواهد داشت، ولی تقاضا خیر. بنابراین در دهه چهل به دلیل رواج شهر نشینی و رفاه طبقه متوسط و پولی که به اقتصاد ایران تزریق شد تقاضای هنر بوجود آمد و علاوه بر تقاضای هنر، تقاضا برای نقاشی، سینما، تئاتر و حتی باله و اپرا بوجود آمد. به دلیل همان رونق اقتصادی و اوقات فراغتی که شهروندان طبقه متوسط داشتند این تقاضا به عرضه معنای دقیق تری داد و عرضه آثار هنری با یک کمیت زیاد و کیفیت بهتر مطرح شد به دلیل اینکه خواستارش در جامعه فراوان بود. رونق اقتصادی حتی روی کیفیت آثار هم تاثیر گذاشته و مردم شهر نشین در این دو دهه این فرصت را داشتند که به دلیل نوعی فراغت و توجه به هنر، جویای آثار هنری باشند. مجموعه ها شروع به کار کردند، موزه ها بوجود آمد، کلکسیونرها شروع به کار کردند و گالری ها بوجود آمدند. در عرصه نقاشی و مجسمه سازی، بازار خیلی مهم است و حالا دوباره می بینیم که نقاشی رونق پیدا می کند با همین حراج کریستی و چیزهایی از این دست، قیمت های بهتری برای آثار هنری عرصه می شود و همین قیمت های بهتر باعث می شود که هنرمند کار خودش را زیاد رج نزند، بلکه کمتر بسازد و بهتر بسازد و در رقابت فرهنگی جهانی با دقت بیشتری وارد شود و این به هر حال در داد و ستد آثار هنری تاثیر خواهد داشت و در دهه چهل و پنجاه به طور اتوماتیک در داخل مملکت این بازار وجود داشته است.
تا چه اندازه حمایت فرح پهلوی، ملکه سابق از هنر و به خصوص نقاشی را می توانیم در رونق نقاشی دهه چهل وپنجاه موثر بدانیم؟ بدون شک حمایت دولتی در جوامعی مثل ایران اهمیت دارد. به دلیل اینکه بخش اعظم اقتصاد در دست دولت است، دولت می تواند یکی از خریداران اصلی و حمایت کنندگان آثار هنری باشد. مثلا دولت می تواند با گسترش کتابخانه ها تیراژ کتاب را بالا ببرد، با خرید آثار و دستور به ادارات مختلف می تواند آثار هنری را بخرد و در میدان های شهرها آثار هنری نصب کند. بنابراین حمایت فردی یا جمعی که در مجموعه سیاستگذاری دولتی وجود دارد می تواند موثر باشد. کمااینکه الان عکس این قضیه را می بینیم یعنی بی اعتنایی مسئولان فرهنگی به مسایلی مثل موسیقی و نقاشی تاثیر منفی خود را به جا گذاشته است. به نظر می رسد در نقاشی دهه چهل و پنجاه چند جریان موازی وجود داشته است، می شود در باره این جریان ها صحبت کنید؟ از آغاز جنبش مدرنیسم در ایران دو جریان وجود داشته، یکی که اندکی رنگ و بوی سوسیالیستی داشته و می گفته هنر باید برای مردم قابل درک باشد، گرایش به خلاقیت باید به سود فهم مردم باشد. گرایش دیگر این بوده که ما آثار خود را بوجود می آوریم و مردم به وسیله آموزش و پرورش صحیح و فرهنگ سازی حکومت ها باید بتوانند خودشان قادر به درک هنر شوند. این دو گرایش به موازات همدیگر از آغاز وجود داشته و در دهه چهل و پنجاه این قضیه خیلی پررنگتر شده است. اما در عین حال یک گرایش دیگر هم وجود دارد که آیا ما بایستی به هویت فرهنگی و ملی خودمان بیندیشیم یا نه، هنر یک زبان جهانی دارد و ما باید به آن زبان جهانی سخن بگوییم. بنابراین دو نوع گرایش در کنار آن گرایش های اصلی بوجود آمد. یکی اینکه ما بیائیم با استفاده از منابع اصلی فرهنگ خودمان مانند مینیاتور، خط و شعر یک رنگ و بوی ایرانی به آثار خودمان بدهیم که مکتب سقاخانه از این در آمد. یعنی در واقع بخش نوآوران سنت گرا به این شیوه عمل کردند، ولی در برابر نوآوران سنت گرا که به منابع اصلی هنر بومی توجه می کردند نوآورانی بودند که اسمش را می گذاریم نوآوران آزاد. این ها نوآورانی بودند که می گفتند هنر و ادبیات یک زبان جهانی دارد و ما باید به زبان کل فرهنگ جهان سخن بگوییم نه برای یک منطقه مشخص مرزبندی شده. این دو گرایش در کنار همدیگر رشد کردند و ما در گرایش اول به آدم های مهمی مثل زنده رودی، پیل آرام، مافی، صادق تبریزی و عربشاهی برمی خوریم و این ها براساس موتیف های بومی و استفاده از منابع سنتی خودمان کارهای درجه یکی عرضه کردند. در کنار این ها کسانی هستند مثل بهجت صدر، محسن وزیری مقدم و بهمن محصص که به آن زبان جهانی معتقدند. در همه این ها چند نکته مشترک است؛ صداقت، شهامت در خلاقیت، بی اعتنایی به فروش آثار و توجه شدید به خلق آثار درجه یک، عشق، آفریدن و به هر حال افزودن چیزی به فرهنگ با خلوص و صداقت. بعدها متاسفانه اندکی رنگ و بوی بازار روی این شهامت و صداقت سایه می اندازد و گالری ها اینقدر قوی می شوند که به نقاشان توصیه می کنند این کار را به تصویر بکشید، چون مشتری دارد.
در این دوره کمتر هنرمندی است که برای بازار کار کند، ولی این ها خود را مقید به پسند عام نمی کنند و با توجه به خلاقیت هنری ناب صادقانه عمل می کنند. اما پسند گالری ها، سیاستگذاری های دولتی و بیان های ایدئولوژیک روی این شهامت هنری و صداقت خلاقه تاثیراتی گذاشته است. به گفته شما نقاشی دهه چهل و پنجاه بسیار درخشان است،آیا به گمان شما کسانی بودند که خارج از جریانات رایج باشند یا خود جریان جدیدی بسازند؟ این دو گرایش از توجه به هنر سنتی و ملی و گرایش به هنر جهانی ساخته شده است اما در واقع خیلی محدود نیست، بلکه یک طیف را تشکیل می دهد، آدم هایی هستند که در عین حالی که به فرهنگ بومی توجه دارند، نگاه وسیع تری دارند و جهان را درک می کنند و از تجارب جهانی هم استفاده می کنند. بر عکس این هم هست کسانی که کارهای نوآورانه ای می کنند، آنها به منابع بومی خودشان توجه دارند. به هرحال آنچه که از یک فرهنگ ساخته می شود خواهی نخواهی هویت آن فرهنگ را دارد. در ایران کسی که بخواهد نقاشی کند به هرحال نوع رنگ هایش زیر تابش نور ایران ویژگی خاصی دارد. همانطور که در هوای مه آلود لندن نوع دیگری از طبیعت و چشم اندازها مطرح می شود. الان من معتقدم که این همه اصرار نباید باشد که از عناصر ایرانی استفاده کنیم که کارمان ایرانی باشد. هر کس در این فرهنگ کار می کند خواهی نخواهی تربیت شده این فرهنگ است و حاصل کارش هم طبیعتا ایرانی خواهد بود. البته آدمی مثل منوچهر یکتایی که در نیویورک کار می کرده، الان کارش همانقدر ایرانی هست که صادق تبریزی که از مینیاتور و خط استفاده کرده است. نگاه این افراد، تربیت شده یک فرهنگ شرقی است. نوعی نگاه درونی به فرهنگ و انسان است. یک طیف گسترده ای است ولی وقتی بخواهیم جمع بندی نهایی بکنیم گرایش های عمده را مطرح می کنیم، ولی سپهری را کجا می شود قرار داد؟ یک جاهایی هست که بدون اینکه زیاد به عناصر ایرانی توجه کند- مثل درخت هایش- کار جهانی کرده و یک جاهایی مثل گنبدهای کاشان کاملا بومی است. در حالی که یک سری کارهایی که به سبک موندریان کرده در واقع تحت تاثیر نقاشی اروپایی است. آدم ها در دوره های مختلف از این قطب به آن قطب گرایش پیدا کردند ولی در مجموع این دو گرایش عمده بوده است. از نظر استقبال مخاطب کدامیک از گرایش ها موفق تر بود؟ گرایش نوآوران سنتی به دلیل اینکه نزدیکتر بوده به ذهن مردمی که هنوز با آثار هنرهای تجسمی آنقدر آشنا نبودند و الفبای این هنر را نمی دانستند طبیعتا مخاطبان بیشتری پیدا کرد. کسانی مثل آل احمد و پاره ای از منتقدان دائما مساله هنر و هویت و فرهنگ ملی را مطرح می کردند و تبلیغ می کردند. اما این به معنای این نبود که کسانی مثل بهمن محصص که یکی از بهترین نقاشان این مملکت است آثارش بدون بیننده باشد. این ها سطح دیگری از نخبگان جامعه را به خود جلب می کردند و بینندگان خودشان را داشته اند. در دهه پنجاه به گمان من مساله نمایشگاه ها مساله ای عمومی شد. مثلا درافتتاح نمایشگاه اردشیر محصص دو هزار نفر شرکت کردند در دهه هشتاد هم در نمایشگاه تاها بهبهانی هزار و پانصد نفر شرکت کردند. آدم هایی هستند که به نیازهای روحی یک دوره پاسخ می دهند و تماشاگران بیشتری دارند. البته ممکن است نقاش این همه طرفدار نداشته باشد، ولی از نظر عرضه هنری در قله تجسمی ایران اند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||