|
دریچه ای به یک زندگی از ورای کلمات | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران، کتاب "گفتگو با لیلی گلستان" منتشر شده است. دبیر مجموعه تاریخ ادبیات شفاهی ایران، محمد هاشم اکبریانی است که در اواخر دهه هفتاد، دبیر صفحه ادبیات روزنامه همشهری بود. امید فیروز، بخش گفتگو با لیلی گلستان را انجام داده است. آقای اکبریانی در باره شکل گیری این مجموعه در مقدمه نوشته است که در دوران انتشار صفحه ادبیات همشهری، متوجه نبود که تحلیلی جامعه شناسی، روان شناسی و سیاسی از ادبیات می شود که لازمه آن تحقیق در زندگی پدیدآورندگان و همچنین شرایط حاکم بر دوره حیات آنها، فضای سیاسی جامعه، روابط خانوادگی، ارزش های موجود در میان اهل ادب، محافل ادبی و نظریه های ادبی مطرح در روزگار خلق آثار است. وی می نویسد با چنین نگاهی، طرحی به نام تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران شکل گرفت. براساس این طرح شاعران، داستان نویسان، منتقدان و مترجمان تاثیرگذار، محور کار شدند. این مجموعه به دو بخش تقسیم می شود: آنها که در قید حیات هستند و آنها که درگذشته اند. در مورد درگذشتگان با دوستان، خانواده، همکاران و نزدیکان او گفتگو می شود. تاکنون پنج جلد از این مجموعه شامل صادق هدایت، صمدبهرنگی، هوشنگ گلشیری، م.آزاد و علی باباچاهی توسط نشر روزنگار منتشر شده است. کتاب لیلی گلستان و کتاب های بعدی را نشر ثالث منتشر کرده و خواهد کرد. لیلی گلستان در این کتاب از خاطرات کودکی خود تا زمان انجام مصاحبه را باز گفته است. نخستین موضوعی که جلب توجه می کند، روحیه شاد و پرتلاش زنی است که لحظه ای از کوشش برای رسیدن به اهداف و آرمان هایش دست بر نمی دارد. موضوع دیگری که جلب نظر می کند، نبود اطلاعاتی در باره برادرش، کاوه گلستان و رابطه فروغ فرخزاد با پدرش ابراهیم گلستان است.
لیلی می گوید: "واقعیت این است که من نمی توانم بگویم کاوه را می شناسم. او برادرم بود، اما کم حرف و تودار بود. در باره فروغ هم من احساساتم را نوشته بودم. احساسات یک دختر در دوران بلوغ، نسبت به معشوق پدرش. دوستی به من گفت این قسمت خیلی "سوزناک" و "خاله زنکی" شده، بنابراین ترجیح دادم حذفش کنم." کاوه گلستان در کتابی که شامل یک مصاحبه بلند با اوست تاکید کرده که تنها رابطه او از میان اهل خانواده با فروغ خوب بوده است. لیلی گلستان در مورد فروغ گفته است: "او کارمند استودیو پدرم بود. اگر بخواهم اشعارش را با دیگران بخصوص با زن های شاعر قیاس کنم، خوب سیمین بهبهانی و طاهره صفارزاده را ترجیح می دهم. بعضی از شعرهای "تولدی دیگر" را دوست دارم اما نه همه را." لیلی گلستان حکایت های جذابی را نقل کرده از برخوردش با صادق هدایت در کودکی، ملاقات با دوستان کارگردان پدرش، فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار در پاریس، امضاء گرفتنش در فستیوال ونیز از کارگردان جوانی که بعدها به نام تارکوفسکی مشهور می شود، زندگی و تحصیل ناموفق در شبانه روزی های فرانسه و شرکت در کلاس آزاد سوربن در رشته تاریخ هنر و ادبیات فرانسه. گلستان می گوید که از دهه بیست خاطرات چندانی ندارد، اما از دهه سی و چهل و جمع روشنفکرانه ای که در منزل آنها گرد می آمدند، سخن ها دارد. گلستان می گوید جلال آل احمد و سیمین دانشور او را فرزند خود می دانستند، می گوید جمعه ها ماشین پرویز داریوش را که به خانه آنها می آمده، می شسته و دستمزد می گرفته است. برای روشویی و توشویی هم دستمزد جداگانه می گرفته است.
لیلی گلستان از خاطرات خود در زمان کار در دفتر ملکه فرح برای خرید نقاشی برای موزه هنرهای معاصر تهران گفته است و درست کردن شناسنامه برای آثاری از پیکاسو، دگا، براک، پولاک و دکونینگ. خانم گلستان در کتاب، از تجربیات خود پس از استخدام در تلویزیون ملی ایران سخن گفته، از قبول مسئولیت، ازدواج، بچه دارشدن، متارکه، چاپ نخستین ترجمه و چاپ "زندگی، جنگ و دیگر هیچ" . روایت ترجمه های گلستان بس خواندنی است. او به طور خلاصه تصویری از فضای فرهنگی و ادبی و ترجمه دهه چهل و پنجاه می دهد و از جریانات روشنفکری آن دوره می گوید. بعضی جاها از دید ناظری از دوردست و در برخی جاها به عنوان یکی از دست اندرکاران. او تصاویر زیبا و درخشانی از سپهری و فضای دهه پنجاه می دهد. اما یکی از جذاب ترین بخش های کتاب به ماجراهای پس از انقلاب اختصاص دارد. زمانی که در اوایل جنگ، لیلی گلستان تصمیم می گیرد گاراژ خانه اش را به کتابفروشی تبدیل کند و ماجراهای جذابی را که برای گرفتن مجوز از سر می گذراند، دوستانی که از طریق کتابفروشی پیدا می کند و بعد در اواخر دهه شصت کتابفروشی را تبدیل به گالری می کند و باز ماجراهای اداری که از سر می گذراند. گلستان جا به جا در خاطرات پس از انقلابش از تضادها و تقابل های انسانی سخن می گوید. با دیدی خوش بینانه به جهان می نگرد و این خوش بینی را مدیون روحیه امیدوار و پرتلاش خود است.
کتاب لیلی گلستان به خواندنش می ارزد. اما همچنان جای دریغی باقی می ماند برای نبود اطلاعاتی در باره کودکی و جوانی کاوه گلستان که خود از ارکان جامعه عکاسی ایران به ویژه عکاسی دوران جنگ است و باز افسوسی بر نبود اطلاعاتی از برخوردهای فرهنگی فروغ با جماعت روشنفکر آن دوره که جامعه روشنفکری وصفش را به کرات شنیده، ولی از چند و چونش خبری در دست نیست. وی در مقدمه کتاب نوشته است: "شاید با خواندن زندگی کسی که با پشتکار و جدیت و خوش بینی هدفش را دنبال کرده و کمابیش هم از نتیجه کارش راضی است، دل سرد جوانان امروز ما گرم شود و بدانند که می شود که بشود. اگر چنین شود، من را بس." |
مطالب مرتبط آسيب شناسی کتابفروشيهای ايرانی در خارج از ایران07 ژوئن، 2007 | فرهنگ و هنر برگزاری نخستين دوره جايزه ادبی روزی روزگاری06 مه، 2007 | فرهنگ و هنر رمان ايرانی در نشريات دانشگاهی آمريکا30 ژانويه، 2007 | فرهنگ و هنر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||