|
نگاهی به اجرای دو نمايش ايرانی در آلمان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
به دعوت "تئاتر- ان - در- رور" دو گروه تئاتر از ايران شب های 28 و 29 مهرماه به روی صحنه رفتند. نمايش نخست کبوتری ناگهان نوشته محمد چرم شير و به کارگردانی عباس غفاری بود و نمايش دوم با عنوان واقعيت اينه که خورشيد دورِما می گرده را سيامک احصائی با نوشته ای از حسن برزگر به روی صحنه برد. کبوتری ناگهان نمايشنامه به زبانی شاعرانه، همزمان درسه بُعد گذشته و حال و آينده حرکت می کند. دربعد نخست نزهت جهان، زنی جوان و نازا ازخانواده ای اشرافی را، به زمان قاجار می بينيم. شوهر او، به هوای فرزند، با صنم، زنی روسپی ازدواج کرده است. نزهت جهان، در اندرونی خانه، در اطاقی پنج دری خلاء زندگی و اندوه خود را با نگاه واله و شيفته به باغ مه گرفته در باران، خواندن اشعار شاتوبريان، شاعرِ رمانتيک فرانسه و درد دل با زنان اندرون پر می کند.
دربعد دوم نويسنده روح "خانم جان"، مادر نزهت جهان را احضارمی کند. خانم جان، به راز و رمز، از تبعيد شوهر و خبر مرگ وی به هنگام زاد روز دخترش می گويد. دربعد سوم نويسنده درهمان حال که زندگی نزهت جهان را در صدسال پيش نشان می دهد، از تنهايی زنان امروز ايران و جهان يادمی کند. نمايشنامه با آمدن صنم و آوردن نوزاد او پايان می يابد. نوزاد آن کبوتر است، که گويی زندگی ِنو و آينده را پيام می دهد. چرم شیر در "کبوتری ناگهان" نقش ها را ازطبقات سنی و اجتماعی مختلف انتخاب کرده است. از جمله از حرف های نقش "ملوچ خاتون" می توان نتیجه گرفت که او خدمتکاری خانه زاد و پیر است، شاید حتی دایه نزهت جهان بوده است؛ همینطور از نام "دده خانم" پیداست که برده، خدمتکاری سیاه چهره است، که به رسم آن روزگارسر جهازی "خانم جان"، مادر نزهت جهان بوده است. عباس غفاری در کارگردانی به تفاوت های اجتماعی و سنی نقش ها توجهی نکرده، بازیگران همه نقش ها را از میان هنرپیشه های جوان انتخاب کرده است. از این رو، با آنکه در بازسازی فضای اندوهبار و تنهایی موفق است، هنرپیشگانش، به استثنای نگارعابدی و مریم معینی (نزهت جهان وخانم جان)، با همه کوشش قابل تقدیر، نمی توانند در نقش های خود روح بدمند. نرمين نظمی با طراحی اطاق پنج دری و باغ، به گونه ای زيبا و درخشان فضای زندگی نزهت جهان را نشان داد. شناسنامه نويسنده: محمد چرم شير واقعیت اینه که خورشید دور ما می گرده نمايش حکايت زنی است جوان و نابينا. او به ظاهر بی شِکوه و شکايتی تنهايی خود را تحمل می کند، اما تکه های شناور نور در دريای آبی آسمان و چهره او یک بار همچون فرشته ای بالدار، کودکش بر پشت، ديگر بار سر آويخته در خلاء، پيوسته در حرکت ( در قالب فيلم) کابوس های او را نشان می دهند.
روزی، در نبود وی، مردی جوان به آلونک او پا می گذارد، کوله بارش را در گوشه ای می نهد، کفش هايش را درمی آورد، پاورچين همه گوشه های اطاق را وارسی می کند، به تک تک اشياء اطاق دست می زند، از تختخواب بالا می رود، نازبالش ها، شمدها را بومی کند. اين همه نشان می دهد که آشناست، گمشده دارد، برای يافتن دوست آمده است. زن روشندل به خانه بر می گردد. جوان به او نزدیک می شود، گام به گام او را تعقیب می کند، اما در اینکه خودش را به او بشناساند تردید دارد. عاقبت تصمیم می گیرد زن را متوجه خود کند، میز را تغییر جا می دهد، تختخواب را به هم می زند. زن پایش به میز می گیرد، سکندری می خورد، ازتختخواب پایین می افتد. حالا درمی یابد که بیگانه ای در اتاق است، دچار وحشت و اضطراب می شود، به گریه می افتد. جوان کوله پشتی اش را روی مبل زن می گذارد. زن کوله پشتی را می شناسد، لبخند می زند. اینک هر دو، روبروی هم، پشت میز شام نشسته، همزمان دست های خود را به سوی هم می برند. سیامک احصایی، کارگردان که خود طراح صحنه تئاتر و سینماست، توانسته با حفظ ضرب آهنگ نمایش کنجکاوی و هیجان را در تماشاگران برانگیزد و نگهدارد.
نمایشنامه حسن برزگر مضمون و پیامی عاشقانه دارد، تنها نقطه ضعف آن هم دقیقاً در این نکته است که وی بیش از آن که به عشق یا به نماد آن که خورشید باشد بپردازد، به هیجان و کشش نمایشی توجه کرده است. پانته آ پناهی ها آنجا که اعتماد و اطمینان به خود را نشان می دهد، موفق است، اما در نمایش تزلزل ها و وحشت هایش آن گونه که در فیلم می بینیم، کمتر موفق است. شاید به این خاطراست که نویسنده و کارگردان برای او فرصت کافی برای نمایش احساساتش را نمی گذارند. همین مشکل در بازیگری محمدرضا حسین زاده نیز دیده می شود: بازی او، ازجهت حفظ تمرکز و همآهنگی با همبازی اش تحسین آمیز است، اما رفتار او بیش از آنکه برخاسته ازعشق باشد، به شیطنت می ماند. ازاین جهت است که درصحنه آخر نمایش، که باید نماد وصل دو دوست باشد، با همه زیبایی، شعله ای زبانه نمی کشد. شناسنامه گروه تئاترامروز نويسنده: حسن برزگر |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||