|
انتشار فرهنگ فارسی تاجیکی در تهران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یک فرهنگ لغت به فرهنگ های فارسی در ایران اضافه شده است؛ فرهنگ زبان تاجیکی که در تهران با نام فرهنگ فارسی تاجیکی منتشر شده است. اینکه این فرهنگ کم بارتر از فرهنگ های دیگر فارسی است یا پربارتر، آن اندازه اهمیت ندارد که آشنایی ما با دارایی لغوی تاجیکان و نیز آشنایی با تلفظ کلمات رایج فارسی ايران در نزد آنها. پیش از این اساسا ما امکان آن را نداشته ایم که بدانیم همزبانان ما در آن سوی مرزها دارای چه امکاناتی از حیث زبان هستند. اکنون با باز شدن مرزها و رفت و آمد به دو سو، این امکان پدید آمده است که معلومات و سطح دانش خود را با یکدیگر بسنجیم و تا آنجا که می توانیم از یکدیگر بیاموزیم. فرهنگ فارسی تاجیکی که اکنون برگردان آن به خط فارسی در تهران منتشر شده است داستان شگفتی دارد که از زبان محمد جان شکوری، یکی از پدید آورندگان این فرهنگ و استاد زبان و ادبیات تاجیک، طی گفتگویی که محسن شجاعی با وی انجام داده بازگفته می شود. فرهیختگان تاجیک در جامعه اتحاد جماهیر شوروی از سالهای سی قرن میلادی گذشته حس می کردند که زبان شان در حال خراب شدن است. پس تلاش می کردند تا از آسیب هایی که به زبانشان وارد می شود، پیشگیری کنند و زبانشان را تازه [ پاک ] نگهدارند. شاگردان صدرالدین عینی راه او را ادامه می دادند ولی نتیجه چندانی به دست نمی آوردند. « کم کم در جامعه درک شد آن حقیقت که: ما زبان خود را گم می کنیم. از زبان خود محروم شده ايستاده ايم [ در حال محروم شدن از زبان خود هستیم ] ». بر اثر مساعی آنان در سال 1951 فرهنگستان علوم تاجیکستان و انستیتوی زبان و ادبیات رودکی تأسیس شد. این فرهنگستان رییسی داشت به نام ملاجان فاضلوف که معلول جنگ جهانی دوم بود و از این رو نمی شد او را در فهرست دشمنان خلق گنجانید. او یک پا داشت « اما دلیری و جرأت داشت که پیش بالاها رود و چیزی طلب کند ». فاضلوف که مرد فرهنگ پروری بود توانست پیشنهاد خود را دایر بر تألیف فرهنگی در زبان تاجیکی به مسئولان حزب کمونیست یا در واقع به مسئولان اتحاد جماهیر شوروی بقبولاند. فرهنگی که از دوره رودکی تا آن روز را در بر بگیرد.
پس از آن، این مشکل پیدا شد که چه کسانی قرار است چنین فرهنگی را پدید آورند. چون بسیاری از روشنفکران تاجیک مانند رحیم هاشم، ذهنی، ودود محمودی، محی الدینوف، و مانند آنها، همه از تبعید شدگان سالهای سی بودند و اگرچه به موطن خود بازگشته بودند اما اتهام « دشمن خلق» داشتند و به کار گماردن آنان در فرهنگستان ممکن نبود. ملاجان فاضلوف ناگزیر به کمیته مرکزی حزب کمونیست تاجیکستان مراجعه کرد و « به عذابی » اجازه گرفت که این « دشمنان خلق » را به کار گیرد. « گفت اگر اینها نباشند ما نمی توانیم اینطور کار کنیم. آدم شجاعی بود. اجازت شد و اینها را به کار گرفتند ». بقیه داستان معلوم است یا حدس می توان زد. وقتی فرهنگ در سال 1969 در شمارگان سی هزار نسخه از چاپ بیرون آمد، این بزرگترین تیراژی بود که تا آن زمان هیچ کتابی به خود ندیده بود. اما در همان سال اول انتشار، ده هزار نسخه از آن به فروش رسید. این فرهنگ چنانکه ما در ایران به فرهنگ ها نگاه می کنیم تنها یک فرهنگ نیست. اهمیت تاریخی دارد و قرار است زبان قومی را زنده کند، یا از مرگ زبان مردمی که سرزمین شان توسط دیگران بلعیده شده جلوگیرد. این کاری بزرگ است که بر گردن یک فرهنگ لغت افتاده که شاید از عهده آن بر نیاید اما تأثیرات خود را بر جا می گذارد. برای پی بردن به تأثیرات این فرهنگ و انتظارات پدید آورندگانش از آن بهتر است یک بند از سخنان محمد جان شکوری را از مصاحبه ایشان با محسن شجاعی - که ظاهرا فقط زحمت برگردان کتاب از خط سیریلیک به فارسی را بر عهده داشته اما در واقع کاری بسیار بزرگتر انجام داده - نقل کنیم. « لیکن این فرهنگ وضع زبان را نتوانست دیگر [ دیگرگون ] کند. نتوانست آن قدر که امید داشتیم زبان دانی بیاموزد، سطح سواد جامعه را بالا ببرد. امید ما تماماً دیگر بود. سالها می گذرد، می بینیم که همه از این فرهنگ به وجد آمده اند، همه آن را با خشنودی تمام می خوانند و می آموزند. مثلاً خرسندند که در فرهنگ اشاره هست که کلمه فارسی است، تاجیکی است یا عربی است، ترکی است. این برای مردم ما بسیار مهم بود. مردم ما این را نمی دانستند. به علم ریشه شناسی دسترس نداشتند. بعد مثال ها، شاهدها که می آوریم، بیت های حکمت آمیز، پند آمیز، بیت هایی که زیبا هم هست. ما کوشش کرده بودیم که نه هر مثالی که پیدا شد و به دست افتاد، بلکه بهترینش را بگذاریم. این هم برای مردم خیلی خوشحال کننده بود. با همه ی اینها تأثیر فرهنگ به وضع زبان، زبان دانی مردم، به سواد جامعه، از آن که ما چشم داشتیم خیلی کم [ کمتر] بود.» « چندین سال بنده فکر کردم که چرا این طور شد. آن امیدی که ما داشتیم چرا حاصل نشد؟ بعد بنده به این عقیده آمدم که به هر حال فرهنگ فقط فراگیر واژگان است. لیکن زبان دانی فقط عبارت از لغت دانی نیست. برای این که زبان بدانیم و درجه سواد بلند شود [ بالا برود] لازم است که ادبیات کلاسیک را بدانیم. علم معانی، علم بلاغت، آیین نگارش، دستور و غیره را بیاموزیم. آموزش اینها در مکتب میانه [ تحصیلات متوسطه ] و عالی تاجیکستان از درجه ضروری هنوز دور است. همین طور فرهنگ نتوانست رسالت تاریخی خود را مکملاً اجرا بکند. فرهنگ اهمیت بزرگ تاریخی داشت ولی برای اینکه رسالت تاریخی خود را چنانکه در کار [ لازم ] است ادا نماید، در جامعه زمینه ضروری موجود نبود. چنین زمینه ای به وجود آوردن لازم است. آنگاه چاپ فرهنگ ها بیشتر نتیجه خواهد داد. یک نتیجه گیری از تاریخچه ی این فرهنگ شاید همین باشد ».
بدین جهت است که در این معرفی به محتوای این فرهنگ و مقایسه آن با فرهنگ های موجود در ایران – مثلا عمید که مانند آن دو جلدی است یا معین که به لحاظ تعداد واژگان غنی تر از آن است یا فرهنگ بزرگ سخن ( انوری ) که از قضا به لحاظ روش تدوین مانند آن است، نمی پردازیم. این مهم برای وقتی دیگر می ماند و بحثی دیگر می طلبد. اهمیت این دو بخش را حتما باید از یکدیگر مجزا کرد. اهمیت پدید آمدن این فرهنگ یک چیز است و محتوا و مقایسه آن با فرهنگ های دیگر چیز دیگر. کتابشناخت: فرهنگ فارسیِ تاجیکی محمد جان شکوری، ولادیمیر کاپرانوف، رحیم هاشم، ناصر جان معصومی، برگردان از خط سیریلیک و تصحیحات: محسن شجاعی، انتشارات فرهنگ معاصر، دوره دو جلدی 24000 تومان |
مطالب مرتبط سنجش فرهنگ بزرگ سخنگرينويچ 22/05/2003 | فرهنگ و هنر فرهنگ سخن چگونه به وجود آمدگرينويچ 18/02/2003 | فرهنگ و هنر فرهنگ سخن، ادامه سنت دهخدا و معينگرينويچ 21/02/2003 | فرهنگ و هنر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||