|
پاره ای از فرهنگ زبان تاجيکی، پژوهشی 40 ساله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دکتر علی رواقی لغت شناس صاحب اعتبار ايرانی از معدود پژوهشگرانی است که هم و غم خود را صرف واژه های کهن زبان فارسی کرده اند. علاقه او به لغات قديمه چندان است که اين اواخر حاصل سالها يادداشت برداری خود را در باره لغات دشوار و ديرياب فارسی به صورت ذيلی بر همه فرهنگ های فارسی منتشر ساخت تا افتادگی های آنها را جبران کند و کار دانشجوی ادب فارسی را برای يافتن معنای واژه هايی که در جای ديگری نمی يافت آسان گرداند. او در تازه ترين اثر انتشار يافته خود، به زبان تاجيکی (يا فرارودی/ ماوراء النهری) پرداخته است: زبان فارسی فرارودی (تاجيکی)، تهران 1383. اين کتاب که عنوان فرهنگ بر خود ندارد در واقع گزيده فرهنگ واژگان تاجيکی است که ديد خاص دکتر رواقی در لغت شناسی بر آن مسلط است. عنوان توضيحی کتاب آن را کتابی در "سنجش ميان واژگان امروزين فرارودی (تاجيکی) با نوشته های قديم فارسی و گويش های ايرانی" معرفی می کند. او در مقدمه کتاب می گويد که پژوهش در باب زبان تاجيکان را از نيمه دهه 40 شمسی آغاز کرده بود گرچه به دليل فقدان روابط فرهنگی فعال با تاجيکستان شوروی دسترسی به کتب آن خطه آسان نبود. علاقه او به زبان تاجيکان به دليل همان گرايش جدی او به مطالعه لغات کهن بود چه به گفته خود او: "خواندن نوشته های نويسندگان معاصر فرارودی مرا شگفت زده می کرد. چرا که بسياری از کاربردهای واژگانی و ساختاری متون قديم فارسی را در لا به لای سطرهای نوشته های معاصر فرارودی می ديدم." از آن زمان است که او تصميم به تاليف يک فرهنگ فارسی-تاجيکی می گيرد اما پس از ساليانی از گذشت طرح نخستين خود در می يابد که اين کار مقدمه واجبی دارد زيرا برای "شناخت بهتر گونه فارسی فرارودی، واژه ها و ساختها و دگرگونی های آوايی متفاوت آن" بايد به شناخت "مقوله های مختلف زبان فارسی فرارودی" همت گماشت. کتاب زبان فارسی فرارودی در واقع حکم انجام همان مقدمه واجب را دارد. ساختار کتاب زبان فارسی فرارودی کتابی است در قطع رحلی (يا مجله ای) و از يک مقدمه طولانی چند بخشی و متن فرهنگ و فهرست های کوچک و بزرگ واژگانی پس از آن ترتيب يافته است. پيشگفتار مولف (از صفحه يک تا نود و سه) خود دارای 10 واژه نامک کوتاه و بلند است: ماوراء النهری، بخارايی، سمرقندی، فرغانی، سغدی در زبان ماوراء النهر، سغدی در زبان رودکی، واژگان سغدی در زبان فرارودی، واژگان سغدی در زبان فارسی، واژگان گويش های فرارودی (مانند اشکاشمی و شغنی)، و واژه های متون کهن فارسی که در زبان فرارودی باقی مانده است. سپس با فهرست کوتاه بيش از 330 واژه بررسی شده در اين کتاب، وارد متن کتاب می شويم (از صفحه 1 تا 391). بخش کوتاهی با عنوان افزوده ها واژه های جا افتاده را در 10 صفحه به متن اضافه می کند (از صفحه 393 تا 401). آنگاه دو فهرست الفبايی از "مدخل های واژگان فرارودی" و "مدخل های واژگان فارسی" کتاب را به صفحه 465 می رساند. فهرست لغات و ترکيبات دشوار شواهد تاجيکی که ذيل هر مدخل آمده پس از اين با معنای هر يک داده شده است. آنگاه کتابنامه های مفصل چندگانه ( از 511 تا 539) و دست آخر مقدمه تاجيکی (به خط سيريليک) آمده است. شواهد بسيار و انسجام ناکافی مولف در پيشگفتار خود با تسلط کامل بر متن های کهن فارسی لغات فراوانی را در هر زمينه بحث شاهد می دهد. اما همانطور که از موضوع واژه نامک های او پيداست، بحث های او دارای انسجام کافی نيست و گاه در آن تکرار ديده می شود. ايده اصلی او که درآميختن زبان فرارودی با واژگان زبان سغدی (زبان قديم سمرقند و بخارا و دره زرافشان) است چندين جا به شيوه های مختلف بحث شده است و گاه تفکيک و تقسيم بندی های او مرزبندی روشن و قانع کننده ای ندارد. در واقع اگر حسن کتاب به فروانی شواهد آن است ضعف آن در ترتيب دادن و طبقه بندی اين شواهد کثير است. بعضی از گزاره ها و ادعاها و احکام مولف هم صورت بندی زبانشناسانه دقيقی ندارد. مثل آنکه می گويد: "گونه فارسی ماوراء النهری با نگه داشتن بسياری از ويژگی های واژگانی و ساختاری و آوايی خود، اکنون برای توانمند کردن بيشتر خود به سراغ برخی از گويش ها و گونه های ديگر از زبان فرارودی رفته است" - و منظور مولف گويش های اشکاشمی و شغنی و سنگليچی و مانند آن است. اين گزاره توصيفی نه در مبانی قوتی دارد و نه شواهدی که برای آن ارائه شده آن را تاييد می کند. از نظر مبانی بسيار دشوار است که زبان فرارودی را بدون اين گويش ها در نظر آوريم. به يک معنا زبان فرارودی مجموعه بزرگ و درهمجوش همه اين گويش ها و گويش های ديگر تاجيکی است. اين مثل آن است که هويت فارسی امروز را جدا از گويش های بسيار مردمان فارسی زبان ايران تعريف کنيم. گذشته از اين، شواهدی که ارائه داده می شود کمتر به نوعی وام واژه از يک گويش محلی در يک زبان ملی اشاره دارد. واژه هايی مانند آتشک، ارمان (حسرت/ آرزو)، بای، بجول، به مزه (با مزه)، پخته (پنبه)، تيار (آماده)، قلف (قفل) و بسياری ديگر نه تنها واژه منحصر به فرد يک گويش تاجيکی نيستند بلکه در مواردی کاملا به حوزه عمومی زبان فارسی تعلق دارند. در واقع خود مولف هم در موارد متعدد نشان داده است که يک واژه معين در همه گويش ها (ی وام دهنده مفروض) مشترک است که خود بازتابی از ملک مشاع بودن واژه است تا اختصاص آن به گويش خاص. تاکيد بر "اکنون" هم بر فرض صحت گزاره مولف تنها زمانی درست است که نشان دهيم واژه های وارد شده از گويش ها نسبتا جديد اند و در متن های قديمی فرارودی ديده نمی شوند. اما روشن است که اگر اين واژه ها از حوزه عمومی زبان باشند - که بيشتر آنها هستند- در همه دوران های تاريخی می توان نشان آنها را در متون يافت و استفاده از آنها جديد و منحصر به "اکنون" نيست. بنابرين، بحث "توانمند کردن بيشتر" هم نوعی انحراف از شناخت تطور وازگان است. مشکل گزينش واژه ها زبان فارسی فرارودی بدون آنکه عنوان آن گويا باشد، در قالب يک فرهنگ واژگانی برای زبان تاجيکی عرضه شده است. اما دقيق تر آن است که اين اثر "گزيده فرهنگ تاجيکی" است چرا که تفصيل اين فرهنگ قرار است کار بعدی دکتر رواقی باشد و خود او هم تصريح می کند که "واژه هايی که در اين کتاب آمده اند برگرفته و برگزيده از ميان هزاران برگه ای است که از کتابهای فرارودی برگه نويسی شده اند." کتاب در بردارنده بيش از "330 مدخل از واژگان فرارودی" است که هر يک به تفصيل شرح داده شده و با شواهد بسيار از متون تاجيکی و متون قديم فارسی و گاه ريشه شناسی واژه همراه است. اما خواننده برای اينکه دريابد معيار برگزيدن اين واژه ها چه بوده توضيحی در کتاب نمی يابد. آيا اين واژه ها مثلا به شکلی نمونه وار به انواع واژگان و، به اصطلاح، "طبقات واژگان" تاجيکی اشاره می کنند؟ از قرار چنين نيست و نکات مختلفی را می توان در تاييد اين موضوع نشان داد. اگر به دايره گزينش واژگان توجه کنيم می توان پرسيد که واژه تاجيکی يا به قول مولف فرارودی چه نوع واژه ای است؟ در نظر نخست اينطور استنباط می شود که واژه تاجيکی (آنهم برگزيده شده برای پی انداختن يک فرهنگ بزرگ تاجيکی) واژه ای است که عموما در ميان تاجيکان کاربرد دارد تا ديگر فارسی زبانان. با اين حال، در کتاب به موارد متعددی از واژه های رايج در فارسی ايران بر می خوريم، مثل: پای افزار، خرسنگ، خسور (خسر/ پدرزن). برای نمونه، در مدخل "خسر" مولف از تقريبا تمام گويش هايی ايرانی که فرهنگنامه ای برای آنها تدوين شده صورت های مختلف اين واژه را ياد می کند. خسر به اين ترتيب واژه ای است که در افغانستان و خراسان و خوانسار و شوشتر و مهاباد با اندک تفاوتهای لهجه ای به کار می رود. بنابرين پرسيدنی خواهد بود که چنين واژه ای به چه معنا يک واژه تاجيکی يا فرارودی است و چه چيز متفاوتی از نظر واژگانی يا معنايی آن را خصلت تاجيکی می دهد؟ چنين است واژه هايی مثل زلفين (حلقه در)، عيدگاه (محل برگزاری عيد و جشن و نماز عيد فطر)، نان کور (بخيل) و مصدرهايی مثل پاليدن، سلفيدن، شميدن. در اين 330 مدخل برگزيده واژه هايی که بتوان آنها را به حوزه عمومی زبان فارسی نسبت داد کم نيست. از سوی ديگر، بسياری از واژگان واقعا تاجيکی هست که مولف در متن کتاب به آنها توجهی نکرده است. به هر حال، با هر معياری که دست به گزينش "واژه های تاجيکی پايه" بزنيم، ظاهرا نمی توان از واژه های پر کاربرد آن صرف نظر کرد. واژه هايی مانند: الکی ( alakay تا همين حالا هم، قبلا) کورپچه (روانداز)، جوره (رفيق و دوست)، بروقت (زودهنگام)، بای (پولدار، ظاهرا از بيگ)، پره ( بر وزن دنبه به معنای تکميل کردن، کاملا)، برآمد (سخنرانی)؛ يا واژه هايی که شيوه خاص تاجيکان را در صرف افعال نشان می دهد، مثل: شناندن (نشاندن)؛ يا افعال و مصدرهايی که دارای معنا و کاربردی متفاوت است: ماندن (گذاشتن: آبدسته را پر کرده ماند)؛ يا از قيدهايی که شيوه ترکيب واژی آنها متفاوت از شيوه فارسی است، مانند: يگان بار ( يک بار/ يک دفعه، فقط) و مانند آن. اما هيچ يک از اين واژه ها در فهرست 330 واژه برگزيده اين کتاب نيامده است. اين نکته هم در خور تامل است که مولف اصطلاح "فرارودی" را در سراسر کتاب در کنار ماوراء النهری و تاجيکی و به عنوان معادلی برای آنها به کار برده است اما کتاب فاقد مدخلی برای فرارود/ فرارودی است تا به شرح اين واژه و سابقه کاربرد آن در متون بپردازد. بررسی واژه بدون نظام زبانی گرچه مولف می گويد که کوشيده است "تمامی مقوله ها و قالب های دستوری کاربردی در زبان فارسی فرارودی را جداجدا" نشان دهد و "واژه ها و ساخت ها و دگرگونی های آوايی ويژه فرارود را بررسی" کند اما درک و دريافت اين موضوعات تقريبا به عهده خوانننده وانهاده شده است و هيچ نشانی از بحث و بررسی و طبقه بندی و کشف الگوهای زبانی و آوايی واژگان تاجيکی و نظام صرفی و نحوی آن در کتاب وجود ندارد. در واقع نه تنها اين وعده مولف نقد نشده است بلکه اين کتاب حتی از طبقه بندی دستوری ساده و عمومی واژه ها در هر مدخل نيز خالی است. بنابرين در هيچ مورد مشخص نمی شود که واژه مورد بررسی اسم است يا صفت يا مصدر يا قيد و مانند آن. بررسی های زبانی کتاب عمدتا به بررسی لغوی محدود مانده است و هيچ بحثی در باره نظام زبانشناختی زبان تاجيکی صورت نگرفته است. بررسی در زبانشناسی تاريخی هم گرچه حيطه اصلی کار کتاب است اما محدود است به تاريخ زبان که در مقدمه های کتاب ضمن بحثهای مفيد و نسبتا مفصلی در باره تاريخ تاجيکان و زبان ايشان و سرنوشت واژگان آن انجام شده است. به اين ترتيب بايد گفت از جهت مباحث نظام مند زبانشناختی، کتاب خانم ايران کلباسی ( فارسی ايران و تاجيکستان، تهران 1374) بر اثر دکتر رواقی پيشی گرفته است. زيرا در آن کتاب که از کارهای پيشگام در اين زمينه است، ولی از اتفاق اصلا در منابع دکتر رواقی نيامده، بحث کاملی از مباحث زبانشناختی تاجيکی (معاصر) از نظام آوايی و واجی گرفته تا ساخت واژه و جمله ( يا صرف و نحو) مطرح شده است. در عين حال هر گاه از منظر واژگانی يا قاموسی صرف هم نگاه کنيم در عين اذعان به تحقيق وسيع شواهد در اثر دکتر رواقی، بايد گفت که افتادگی ها و ناهماهنگی ها به قول تاجيکان نظررس است چنان که پيشتر به آن اشاره ای آورديم. بعلاوه، دکتر رواقی مطالعه و تذکر برخی جنبه های مهم و معنادار در مطالعه واژگان را فروگذاشته است مانند واژگان مشابه فارسی و تاجيکی که دارای معانی متفاوت هستند؛ مثلا: تکليف (که در تاجيکی به معنای دعوت است)/ همشيره (پرستار بيمارستان)/ صورت (عکس)/ محاکمه (جلسه بحث و نقد)، ضيايی ( روشنفکر)/ اختصاص (به معنی تخصص)/ معقول (به معنای مورد پسند شدن/ بودن). سبک زبانی تاجيکان برخی از اين جنبه های واژگانی دارای جنبه های سبک شناختی هم هستند. مولف استاد در مقدمه کتاب، تقسيم بندی های تاريخ سبک نثر فارسی را که يادگار ملک الشعرا بهار است نقد می کند ولی خود در باره چگونگی سبک تاجيکی بسط سخنی نمی دهد. از اين شيوه های سبک ساز که در واقع اصل های پربسامد ساخت واژه هستند می توان به نحوه کاربرد پيشاوندها و پساوندهای خاص در اين زبان اشاره کرد: مثل استفاده فعال از پسوند ناک ( پخته ناک: پنبه ای)؛ يا از تفاوت گرايش تاجيکان در انتخاب بن ماضی به جای مضارع در ترکيب هايی مثل: نيمداشت (نيمدار)؛ يا استفاده از متعدی ساز "انيدن" در خواناندن؛ استفاده بسيار از فعل وصفی مثل: از در برآمده گريخت؛ يا بهره گيری از صورتهای فعلی کلماتی که در فارسی ايران تنها به صورت اسم باقی مانده است مثل شاريدن ( آبشار) و فعال بودن ساخت هايی مثل همين "شار" که از آن: عرق شار و شيرشار و هميشه شار و حتی آرنج شار (غذای پر روغنی که به آرنج بشارد) ساخته اند. نقطه قوت کتاب شواهد بسيار آن از متون ادبيات معاصر تاجيکی است که بخش اعظم آنها برای فارسی زبانان ايرانی ناشناخته است. بنابرين اين شواهد هم ارزش لغتنامه ای دارند و هم فراتر از آن ارزش ادبی پيدا می کنند. ساختار و بافتار جملات تاجيکی از خلال شواهد استخراج شده از کتاب ها و داستانها و شعرهای بزرگان ادب تاجيکی بخوبی خود را نشان می دهد و تفاوت واقعی دو زبان فارسی ايران و فارسی تاجيکی را پيش چشم خواننده علاقه مند می گذارد گرچه در کتاب بر آن تاکيدی نشده است. مثلا نمونه وار از ميان انبوه شواهد مولف استاد ذيل مدخل پخته ( پنبه) می خوانيم: نگاه سبک شناسانه به اين نثر بی گمان از مولفی چون دکتر رواقی بر می آيد اما از کارهايی است که در سايه بحث های لغوی و ريشه شناختی او قرار گرفته و ديده نشده است. فهرست ها دو فهرست اصلی کتاب فهرست های واژگان فرارودی و واژگان فارسی قديم است. اولی صورتهای مختلف 330 واژه بررسی شده را نشان می دهد و دومی فهرستی از واژه هايی است که از متون فارسی در ضمن ارائه شواهد برای هر کدام از آن 330 واژه بحث شده است. يک فهرست "بدردبخور" از معانی واژه های تاجيکی در شواهد کتاب به دست داده شده است که بويژه برای خواننده ايرانی واجب است. در عين حال شايد فهرست ساده الفبايی از تمام واژگان بحث شده در کتاب کاربردی تر بود. زيرا فهرستهای کنونی گرچه موضوعی تقسيم شده اند اما نسبت به واژگان موجود در خود کتاب هم جامع نيستند. يک افتادگی اين فهرست مربوط است به واژه های بخش "افزوده ها" و افتادگی ديگر آن که مهم تر است واژه هايی است که در واژه نامک های دهگانه پيشگفتار آمده است. به اين ترتيب واژه های بحث شده يا شاهد در پيشگفتار قابل بازيابی الفبايی در کتاب نيستند. برای هر ويرايش آتی کتاب خوب است که يک فهرست ساده زانسو (بر اساس الفبای حرف آخر واژه) داده شود. اين همان شيوه ای است که در فرهنگ های قديم فارسی برای ترتيب مدخل ها استفاده می شد و ارزش ادبی داشت (برای يافتن کلمات هم قافيه). اما برای دوره ما بيشتر ارزش زبانشناختی دارد. زيرا بسياری از نکات واژه سازی تاجيکی - از جمله نقش پساوندها- را مورد تاکيد قرار می دهد. در چنين ترتيبی است که مثلا انداوه/ خشاوه/ چغرابه در يک رديف قرار می گيرند يا جنگره (جنگی، پرخاشگر)/ چکره (قطره) شباهت خود را نشان می دهند. به هر حال، زبان فارسی فرارودی عمدتا به کار کسانی می آيد که آن را در آکادمی و به عنوان يک مرجع تکميلی استفاده می کنند. برای يک فرهنگ جامع زبان تاجيکی به فارسی که جای خود را در ميان عموم مخاطبان در ايران و تاجيکستان باز کند، بايد منتظر انتشار بخش دوم از پروژه دکتر رواقی در تحقيق زبان تاجيکی بود. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||