 | | | نوذر پرنگ |
از نوذر پرنگ شاعر معاصر بیش از یک دفتر شعر منتشر نشده است. در آن دفتر می خوانیم که « درویشی و استغنای طبع تا کنون مانع از آن شده است که نوذر پرنگ در صدد چاپ آثار خویش برآید » و این حرف درستی است. بیشتر اشعار او نزد دوستانش دست به دست می گردد. شیوه او بیشتر غزل سرایی است و زبان او چنان استحکام و شکوهی دارد که زبان اخوان و بیش از آن زبان سبک خراسانی را به یاد می آورد. نمونه آن غزل نوبهار است که چنین آغاز می شود: نوبهار است و می آباد و صبا گلبیز است / چه کنم با جگر خاک که ماتم خیز است. بهاریه ای که در اینجا می خوانید از دفتر شعر او « فرصت درویشان » انتخاب شده است. نوذر پرنگ ره آورد چون بهار از سرزمین سبز جادوییش جامه های نیک، رنگارنگ ارمغان می آورد زی دشتهای خالی و عریان وز نشاط عید نارستان پوستین سبز خود می افکند بر دوش وان تناور نارونهای کنار کوه می تکانند از غبار برف بهمن ماه بالاپوش * * * از فراز آب بندانها دسته های کوچک مرغابیان مست با دروغین خنده های مرد ماهیگیر می خندند وز کنار آبدانها آهوان - آرام پا به پای بچه هاشان راه می پویند وز تکان شاخه ها گهگاه گوش می گیرند و می مانند و می جویند * * * چون طلایی بال زنبوران چابک - کز پگاهان تا شبانگاهان می پرند از شاخه ای بر شاخه ای آرام می مکند از هر گلی شیری شکر فرجام می روم هر صبحدم تا شام با بهار از هر دری تا هر دری صد بار وز لب هر غنچه ی پندار می مکم معنای نوشین و زلالی را تا چنین سیراب سازم از عسل کندوی شعرم را * * * اینک اینجا زیر سقف آسمان آبی کندو در جبین قطره های پاک شعر من می درخشد آنچه در خورجین سوقات بهاران است * * * با بهار اکنون پر گشاده "کرکرا" زی دشتهای سبز دریابار ( 1 ) زی مصب رودهای پاک آبشان شیرین و ماهی زار لیک، لیک اینجا در میان کلبه، لم داده است ماهیگیر بی دریغ لحظه های عمر، بر دامش چون می اندیشد که این پرویزنی بامش بی مفر توری است با او بسته تا جاوید راستی را ای بهاران چون زید با عمر بی تدبیر پیر ماهیگیر * * * با بهار اکنون پر گشاده در فضای خامش جنگل زیر دالانهای عطرآگین بر فراز آبزی گلهای رنگارنگ خوشنوا "تیرنگ" ( 2 ) * * * لیک آن سوتر ... در کنار کوه استاده است "چوب افروز" بی وقوف دوده ی گرم زغالی، کش رخان و موی اندوده است او، می اندیشد که خود این عمر با این کار سخت ناهنجار و بیهوده است راستی را ای همه ی مردم چون برآید از پس این کار زود آغاز دیر انجام مرد رنجور به دل ناکام؟ * * * هان و هان هشدار ای سپهر تیره ی تا جاودانها دور وز حصار روز و شب مهجور ای بهار روستا آرا وی کهن پیر کهن پیرا آنقدر میمان وانقدر می گرد تا بر افتد رسم این بیداد آدمی در بند و مرغ آزاد 1 – کراکرا مرغی است ماهی خوار 2 – تیرنگ، قرقاول را گویند |