|
'خوش به حال غنچه های نیمه باز' شعری از فريدون مشيری | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فریدون مشیری به روانی آب شعر می گفت و به سبکی نسیم با گلها و شاخه ها و چلچله ها و شکوفه ها بازی می کرد. در شعری با عنوان "بهار را باور کن" از معجزه باران می گفت و از خود می پرسید: هیچ یادت هست؟ / توی تاریکیِ شبهای بلند/ سیلی سرما با تاک چه کرد؟/ با سرو سینه گلهای سپید/ نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟ و سپس باران معجزه می کرد و به خاک جان می داد: خاک جان یافته است/ تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن! در اینجا بهاریه ای از او می آوریم که در سالهای پس از مرگش در ایام نوروز ورد زبان همه بوده است. او که متولد 1304 بود در سال 1379 در تهران درگذشت. عنوان این بهاریه را خود او در کتاب "پرواز با خورشید"، « خوش به حال غنچه های نیمه باز » گذاشته است. خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال چشمه ها و دشت ها ای دل من، گرچه در این روزگار گر نکوبی شیشه غم را به سنگ |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||