|
بررسی حضور نوروز و بهار در سينمای ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوروز باستانی و هنرهای ايرانی از گذشته های دور ارتباط تنگاتنگی با هم داشته اند. سينما که می توانست و می تواند بهترين وسيله برای روايت تصويری اين آيين باشد، کم توجهی عجيبی به اين سنت داشته است. نمود نوروز در سينمای ايران، بسيار اندک است. در فهرست کم تعدادی از فيلم هايی که به گونه ای به نوروز پرداخته اند اندک آثار درخور توجهی هم يافت می شود که از جمله آن ها می توان به چهارشنبه سوری ساخته اخير اصغر فرهادی اشاره کرد. کمبود فيلم هايی که با اين موضوع ساخته شده اند، خلاءای در کارنامه سينمای ايران ايجاد کرده، که در نگاهی به کم و کيف فيلم های مربوط به نوروز علل اين کم توجهی ها مورد بررسی قرار می گيرد. نحوه پرداختن به نوروز
بخشی از مسئوليت سينما انعکاس دغدغه های مردمان جامعه است، از همين رو انتظار می رود نوروز، که سالانه حدود يک ماه ايرانی ها را درگير و سرگرم خود می کند، حضور قابل توجهی در سينما داشته باشد، اما آن چه در عمل ديده می شود خلاف انتظار است. همين رويکرد در شعر معاصر نيز به خوبی احساس می شود. بر خلاف دورانی که بهار و نوروز در شعر کلاسيک، نقش و حضور ويژه ای داشت، ديگر اين روزها کمتر شاعری زحمت توصيف طبيعت بهار و سبزی و شکوفه درختان و سفره هفت سين ... را به خود می دهد. وجود مزايايی چون رنگ آميزی طبيعت در آستانه نوروز، که به لحاظ زيبايی شناسی می تواند در فيلم ها به کار گرفته شود، استفاده از زمان تغيير فصل از زمستان سرد به بهار سبز و حس و حالی که از اين تغييرات در افراد به وجود می آيد و فضايی اميد بخش و پر از صلح و آرامش خلق می کند، در کنار اهميت مسئله نوروز برای ايرانيان، انتظار از سينما را برای پرداختن به موضوع نوروز بيشتر می کند؛ اما کارنامه سينمای ايران در اين زمينه حکايت از غلبه نگاهی دارد که نشان می دهد از گذشته تا کنون ميل و رغبت به سزايی در به تصوير کيشدن نوروز نبوده است. از سوی ديگر نمونه های فراوان فيلم های پرفروش خارجی که با موضوع ژانويه و کريسمس هر سال ساخته می شوند و امکان اکران در روزهای آغازين سال ميلادی را به دست می آورند، نشان می دهد که موضوع جشن سال نو به اندازه کافی جذابيت برای جلب نظر مخاطبان دارد، اما اين مسئله در سينمای ايران مورد غفلت قرار گرفته است. اما شايد بتوان برخی علل اين بی اعتنايی را در سينمای ايران مورد بررسی قرار داد. نوروز خوشی است و اين خوشی برای سينمايی که ارادت بيشتری به تلخی ها دارد چندان جذاب نيست. در سال های اخير آنچه در سينمای ايران به نمايش در آمده کمتر رنگی از کاميابی و خوشی داشته است. در اين ميان چطور می توان نوروز را با شادی و طراوتش پذيرفت؟ حتی در بسياری از فيلم های ساخته شده در مورد نوروز بيش از آن که شادی تصوير شود، چه بسا که غم، فضای غالب داستان بوده است. مطمئناً نکات ديگری هم علت کم توجهی سينما به نوروز بوده است که می توان با بررسی سير حرکت سينمای ايران به لحاظ موضوعات و تصويرهای غالب در فيلم ها اين مسئله را مطالعه کرد. نوروز در کمتر فيلم سينمايی به عنوان يک سنت ريشه يابی شده است. به نظر می رسد پس از گذشت اين همه سال ديگر برای کسی دغدغه نيست که اين سنت از کجا آمده، چطور شکل گرفته و شکل و شمايل آن دچار چه تغيير و تحولاتی شده است. از اين رو با صرف نظر کردن از يافتن چنين فيلم هايی بايد در سطحی پايين تر سراغ آثاری رفت که دست کم اتفاقات موجود در داستان آن ارتباطی مستقيم يا غيرمستقيم با نوروز داشته است. نوروز در تار و پود فيلم ها
در ميان فهرست فيلم های مرتبط با نوروز چند فيلمی وجود دارد که اين سنت در تار و پود داستانش تنيده شده است. با ساخته شدن چهارشنبه سوری توسط اصغرفرهادی يکی از فيلم های مهم در موضوع نوروز در سينمای ايران خلق شد. داستان، در روز چهارشنبه سوری اتفاق می افتد. سبزه و ماهی در کنار خيابان چيده شده و از گوشه و کنار صدای ترقه به گوش می رسد. اما در اين ميان جای چيزی خالی است و آن هم شادی است. به جای رنگ های روشن اکثر شخصيت های داستان تيره پوشيده اند و درگير مشکلات زندگی هستند. هرچند که شايد صحنه های مستند آتش بازی در فيلم کمی برای مخاطب طولانی باشد، اما همه اين ها محفوظاتی است از تصاوير جشن و سرور اين مراسم در ميانه دهه هشتاد. داستان چهارشنبه سوری با نوروز تنيده شده است. به واسطه فرا رسيدن نوروز است که روح انگيز(ترانه عليدوستی) برای تميز کردن خانه نزد خانواده سميعی می رود و با ورودش اتفاقات را به گونه ای ديگر پيش می برد. چهارشنبه سوری بوی عيد دارد اما نه عيد خوش کودکانه؛ عيد ديگری که رنگی از غم با آن همراه است، رنگی از سختی هايی که يکسال تحمل می شود و حتی در آستانه سال نو دست بر نمی دارد.
خيلی دور خيلی نزديک ساخته رضا ميرکريمی از روز چهارشنبه سوری آغاز می شود. شهر را بوی عيد و نوروز فرا گرفته است. در همين زمان دکتر متوجه بيماری لاعلاج پسرش می شود و به دنبال او راه کوير را پيش می گيرد. ميرکريمی نقطه عطف زندگی دکتر را آستانه نوروز قرار داده است. آغاز سفر برای دکتر و سير و سياحت در کوير او را وارد دنيای ديگری می کند و چه زمانی بهتر از نوروز برای القای حس تحول. اما دغدغه ميرکريمی نه جشن و شادی نوروز بوده، و نه بهره چندانی از مواد تصويری نوروز گرفته است. چند صحنه محو از چهارشنبه سوری ونمای ديگری از يک هفت سين ساده در اتاقی روستايی. بادکنک سفيد ساخته جعفر پناهی فيلمی است که به خوبی از هيجان فرا رسيدن نوروز استفاده کرده است. زمانی که دختر بچه فيلم (آيدا محمد خانی) پانصد تومانی را که برای خريد ماهی از مادر گرفته در پشت ميله های زيرزمين بسته مغازه ای می اندازد، مخاطب هراس آن را دارد که عيد برسد و دختربچه پول خود را به دست نياورد. استفاده از زمان فرا رسيدن عيد، هيجانی مطلوب را به درستی در تماشاگر ايجاد می کند. امکان روايت چنين داستانی در هر فصلی از سال وجود دارد، اما زمانی که پای نوروز وسط می آيد ظرافت داستان بيشتر می شود. ديگر هر کودک و بزرگسالی می داند که آن کودک در حسرت پولش برای خريد ماهی قرمز سفره عيد چه چيزی را تحمل کرده است. کامبوزيا پرتوی هم در ماهی استفاده درستی از آخرين ساعت های سال کهنه دارد. او سه کودک فيلمش را در کوچه پس کوچه های تهران برای ايجاد امکان حيات ماهی هايی مأمور کرده که مخاطب را از آغار داستان نگران زندگی خود کرده اند.
تماشاگر می خواهد ماهی ها زنده بمانند و در تنگ روی سفره هفت سين شنا کنند، اما دغدغه های پنهان پرتوی هنگام روايت داستان ماهی ها، انتظار مستقر شدن آن ها را درسفره عيد سخت تر می کند؛ با آن که داستان فيلم در دهه چهل می گذرد، اما بی ترديد دغدغه های کارگردانی که در آن سالهای جنگ فيلم می سازد، در تلخی کار بی تأثير نخواهد بود. به همين خاطر است که نوروز ماهی، نوروزی همراه با شادی نيست. ماهی عيد، عنصر محبوب کارگردان ها است. اين مسئله با مقايسه ای ميان ساير مؤلفه های عيد که در فيلم ها به کار گرفته شده اند و تعداد حضور ماهی در آثار قابل درک است. پايه داستان آن سوی مه ساخته منوچهر عسگری نسب که محصول نيمه دوم دهه شصت است بر مبنای سرنوشت دو ماهی قرمز قرار گرفته است. کارگردان زمان روايت را روزهای پايانی نوروز انتخاب کرده و قرار است سرنوشت اين دو ماهی بيانگر نکاتی از نحوه زندگی باشد. يکی می ميرد و ديگری امکان حيات می يابد و همين حيات و مرگ حرفی فراتر از سرنوشت دو ماهی عنوان می کند. در آن سوی مه کارگردان به بهانه سفر شخصيت داستان خود، طبيعت بهار و حال و هوای عيد را نمايش می دهد؛ البته عيدی که رو به پايان است. در آستانه نوروز در تعدادی از فيلم های مرتبط با نوروز، زمان وقوع داستان هنگامه عيد است، و در ادامه مسائل ديگری قصه را پيش می برد.
عيد در آثار پيش از انقلاب نيز نمود چندانی ندارد؛ جدا از اين که آثار فاخری نيز در اين موضوع شکل نمی گيرد. در بيم و اميد ساخته گرجی عباديا، خانواده تنگدستی، در آستانه عيد سختی روزگار را بيشتر احساس می کند و اين مسئله به ترک خانه توسط زن منجر می شود. با آن که در طول فيلم بارها تصويرهايی از تهران سال ۳۹ که در انتظار نوروز است به نمايش در می آيد، اما آنچه در ادامه داستان اتفاق می افتد بيشتر از آن که مربوط به نوروز باشد، داستان تلاش های دختربچه فيلم برای حفظ گرما و صميميت خانه است. کودک و سرباز ساخته رضا ميرکريمی چنين فيلمی است. تنها يک روز به عيد مانده و سربازی می خواهد لحظه تحويل سال را در کنار خانوده اش بگذراند. بيننده به اندازه سرباز می خواهد امکان حضور در خانه بوجود آيد، اما سرنوشت سرباز چيز ديگری است. او بايد راهی سفری شود که جريان تازه ای در زندگی اش محسوب می شود؛ جريانی که ديگر عيد در آن تاثير چندانی ندارد. روايت داستان آژانس شيشه ای ساخته ابراهيم حاتمی کيا از زمانی آغاز می شود که تنها يک روز به عيد نوروز باقی است. حکايت سفر مجروح جنگی به لندن، نبود پول کافی برای تهيه بليت، تأکيد صاحب آژانس هواپيمايی برای تهيه فوری پول مورد نظر، فرا رسيدن تعطيلات که امکان تهيه پول را کمتر می کند... از هر سو بر ذهن تماشاگر فشار وارد می کند. استفاده از روز پايانی سال، نه تنها از آن رو بوده که بيم آماده نشدن پول و به تعويق افتادن سفر دو چندان شود، بلکه تضاد حال و هوای عيد، با حس و حال قهرمانان داستان نيز روشنتر ديده شود. در آژانس شيشه ای عيد نيست، دلهره مرگ است؛ مرگی که در کمين نشسته و زمان کوتاه موجود برای يافتن راه حل دور شدن از آن هراس ايجاد می کند. پرويز شهبازی در مسافر جنوب بستر داستان خود را عيد نوروز قرار داده است. او نوروز را زمان گردهم جمع شدن خانواده ها و ديد و بازديدها عنوان کرده و پسر نوجوانی را برای ديدار با فاميل راهی تهران می کند. اما در اين فيلم هم بيش از بخش های آغازين کار، ديگر رنگی از نوروز به چشم نمی خورد. نوروز در تصوير
نوروز رنگارنگ و زيباست، گرم است، پر از مهر است و نشان از وصل دارد. همين ها کافی است تا تعدادی از کارگردان ها برای پرداخت اثر خود، نوروز را انتخاب کنند. علی حاتمی که در تمامی فيلم هايش، فرهنگ و آداب ايرانی را به نمايش می گذارد، صحنه نوروز در فيلم کمال الملک را همانند تابلوی نقاشی زيبايی، در آغاز فيلم چيده است. مراسم پرده برداری از تابلوی تالار آينه کمال الملک با عيد نوروز همزمان شده است. به اين شکل، تصويری ماندگار از سفره هفت سين و آيين تحويل سال در سينمای ايران خلق می شود. اما اين فصل تنها ارتباط کمال الملک با نوروز باستانی است و در تمامی طول فيلم خط ارتباط ديگری يافت نمی شود. حريم مهرورزی ساخته ناصر غلامرضايی در سال هايی توليد شده که جنگ ايران و عراق تمامی ابعاد زندگی مردم ايران را در بر گرفته بود. غلامرضايی لحظه تحويل سال را در جمع جنگ زدگان جنوبی تصوير می کند. جنگ زدگانی که مهمترين آرزوشان هنگام تحويل سال بازگشت به زادگاه است. تصويری که اين کارگردان از عيد و هفت سين ارائه می دهد تفاوت بسيار زيادی با تصاوير نوروزی کمال الملک دارد.
زمان غالب فيلم اشک سرما زمستان است که به نوروز می رسد؛ عيدی که سربازهای مين ياب مستقر در کردستان انتظارش را می کشند. کاوه ايمانی (پارسا پيروزفر) که مسئول مين يابی است برای خوش خدمتی هايش وعده مرخصی نوروزی می گيرد و برای حرکت های به اعتقاد فرماندهان، خود سرانه مرخصی را از دست می دهد. بالاخره در روزی که سبزه و شيرينی در سنگر سربازها به چشم می خورد و برف سنگين کردستان آب شده و سبزه ها روييده اند، ايمانی لباس نويی می پوشد، عاشقانه برای ديدن محبوب و يافتن مين ها می رود که انفجار مين تمامی طعم نوروز را به تلخی می کشاند. اشاره کوتاهی هم در پرستوها به لانه باز می گردند به نوروز شده است. آن چه خط ارتباطی اين فيلم با نوروز است، تصوير غمبار مردی است که برای تامين مخارج خانواده خود، صورت سياه می کند و لباس قرمز می پوشد و در نقش حاجی فيروز، در شهر می چرخد. با آن که اسم فيلم هم به نوعی اشاره ای به فرارسيدن بهار دارد، اما بيش از آن چه ذکر شد در پرستوها به لانه بازمی گردند به نوروز پرداخته نشده است. استفاده از نام نوروز پرداختن به نوروز در سينمای ايران گاهی اوقات تنها با به ميان آوردن نامی مربوط به اين آيين و سنت اتفاق افتاده است، که به نظر می رسد در اکثر اين فيلم ها هدف استفاده از اين نام ها برای ايجاد جذابيت جهت کشاندن مخاطب به سالن سينما بوده است، زيرا که اغلب در طول داستان، نوروز چندان نقشی برعهده ندارد. واريته بهاری ساخته پرويز خطيبی فيلمی از اين گونه است. در اين فيلم که از چند ماجرای مختلف تشکيل شده، تصويرهايی هم از نوروز و هفت سين به چشم می خورد، اما ارتباط اصلی آن با بهار و نوروز بيشتر در نام آن ديده می شود. عمو نوروز ساخته سيامک ياسمی هم فيلمی چنين است. داستان از آغاز بی ارتباط با نوروز شروع می شود. اما کارگردان زمان صلح و آرامش را در فيلمش هنگامه تحويل سال انتخاب کرده است. در اين فيلم نوروز پيام آور شادی ها و آرامش است. عمو نوروز داستان زندگی دختری است که در آستانه نوروز و بر سر سفره هفت سين تصميم می گيرد گام مهمی در زندگی خود بردارد. بهار در بهار به کارگردانی ابوالفضل جليلی زمان صلح و آزادی است. کارگردان که در سال های جنگ بهار را ساخته است، زمان آزادی شهرهای جنگ زده را فصل بهار انتخاب کرده است. بيش از اين نمی توان خطی از بهار در فيلم جليلی يافت. البته فيلمی همانند چهارشنبه سوری ساخته اصغر فرهادی هم جزو آثاری محسوب می شود که به لحاظ نام به آيين های مربوط به نوروز پرداخته، ولی ارتباط اين فيلم با نوروز عميق تر از اسم آن است. غفلت از نوروز
در برخی از فيلم ها با آن که نقشی از نوروز و بهار به ميان آمده، اما در بافت اثر به کلی ازپرداخت مؤلفه های بهاری غفلت شده است. گدای ميليونر ساخته محمود کوشان داستانی دارد که در بهار اتفاق می افتد، اما در اين فيلم هم بهره چندانی از مولفه های نوروزی گرفته نشده است. اين فيلم از آن رو به بهار مربوط می شود که سه دوست قديمی زمان ملاقات خود را پس از سال ها بهار سال ۵۲ انتخاب می کنند. شايد بتوان گفت که در اين فيلم بهار تنها نقش پيام آور دوستی را ايفا می کند. پايان سال ۱۳۵۹ است و تنها شش ماه از آغاز جنگ ايران و عراق می گذرد. قرار است سه پايگاه نيروی هوايی ايران توسط عراقی ها بمب باران شود، اما اين اتفاق با برنامه ريزی ارتش ايران خنثی می شود. شهريار بحرانی در حمله به H۳ آگاهانه پايان ۵۹ و آغاز ۶۰ را برای زمان روايت داستان فيلم خود انتخاب کرده است، اما در اين ميان او بهره بسيار ناچيزی از فضاهای مربوط به نوروز در فيلمش می برد. به نظر می رسد غرق شدن در تعريف داستانی مربوط به جنگ، او را از بهره گيری از مولفه های نوروزی بازداشته است. داستان اتاق يک ساخته رحيم رحيمی پور هم از آن جهت به بهار و نوروز مربوط است که زمان بازداشت شخصيت اصلی داستان و زندانی شدن او در اتاق يک اواخر سال ۱۳۵۹ است. رحيمی پور بيش از اين، از بهار بهره نبرده است. و اما در شرايطی که جای خالی فيلم های انبوهی که می توانستند با موضوع عيد در سينمای ايران توليد شوند احساس می شود، نصرت الله وحدت در ماجرای شب ژانويه داستانی را مربوط به آغاز سال جديد ميلادی روايت می کند. به نظر می رسد انتخاب اين زمان، بيش از آن که حتی ترفندی تجاری باشد، تنها تقليدی بی دليل از آثار خارجی فراوانی بود، که در سينمای پيش از انقلاب از آنها کپی برداری می شد. در فيلم، مردی مسلمان دختری ارمنی را از آزار مزاحمان می رهاند و از سوی ديگر دکتری مسيحی زن اين مرد را مداوا می کند. نوروز در تلويزيون اما هر ميزان که سينما به نوروز بی توجه بوده، تلويزيون بنا به سرشت خود ناچاراً به آن پرداخته است. تلويزيون سالانه موظف است تعدادی برنامه، مربوط به عيد بسازد و اغلب اين کارها برای نمايش در نوروز توليد می شوند. نمونه های زيادی در برنامه های تلويزيونی می توان يافت که با نوروز ارتباط دارند، اما در اينجا تنها به دو نمونه ماندگار از آن ميان اشاره می شود. در ميان برنامه های متعدد مربوط به نوروز که توسط تلويزيون ساخته شده اند، عيد آن سال ها جايگاه ويژه ای دارد. سعيد ابراهيمی فر عيد آن سال ها را با موضوع فرا رسيدن عيد در يک خانواده سنتی ساخت. در هر قسمت از اين مجموعه که زمانش آستانه سال نو است، اتفاقاتی برای اين خانواده رخ می دهد و هر سال، نوروز با رنگ و بويی تازه برای آن ها فرا می رسد. کيومرث پور احمد و هوشنگ مرادی کرمانی با تصويری که از مجيد ارائه داده اند خاطرات کودکی بسياری از ايرانيان را زنده کرده اند. شب عيد است و مجيد لباس عيد ندارد. همين دو جمله کافی است تا نشان دهد چگونه ذهن تماشاگر درگير لباس سال نوی مجيد خواهد شد. لباس عيد از مجموعه قصه های مجيد کاری قابل قبول محسوب می شود که به وضوح می توان مؤلفه هايی سينمايی را در اين کار تلويزيونی يافت. |
مطالب مرتبط نقد فيلم چهارشنبه سوری ساخته اصغر فرهادی28 فوريه، 2006 | فرهنگ و هنر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||