|
داستان اصلی و داستانهای ديگر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بهرام بيضايی چهره شاخص سينما و نمايش ايران، حدود دو سال پيش (سال ۸۲) نمايشنامه ای به صحنه برد که نامش شب هزار و يکم و شامل سه داستان متفاوت بود. داستان اول اين نمايشنامه می گفت هزار و يک شب در داستان ضحاک ريشه دارد. پس از آن ريشه يابی درخت کهن را نوشت تا اين موضوع را بيشتر توضيح دهد. وی که روز ۲۵ آبان ۸۴ به دعوت انتشارات فرزان روز درباره هزار و يک شب سخن می گفت ضمن توضيح همين مطلب، از ايرانی بودن کتاب هزار و يک شب گفت و به شرق شناسانی پاسخ داد (1) که ريشه هزار و يک شب را به اعراب و يونانيان نسبت می دهند اما از ايرانی بودن آن سخنی به ميان نمی آورند. اساس سخن بيضايی در اين سخنرانی بر اين بنا شده بود که هزار و يک شب اصل ايرانی دارد چرا که داستان اصلی يا داستان بنيادين آن ايرانی است و آن قصه خود شهرزاد است. اين داستان به گفته بيضايی هم دروازه ورود به هزار افسان باستانی است، هم الف ليلة و ليله عربی و هم هزار و يک شب امروزی. « ... برای معرفی کتاب ناچاريد داستان بنيادين را بگوييد، چنانکه بيش از هزار سال پيش مسعودی و ابن نديم چاره ای جز تأليف خلاصه داستان بنيادين برای توضيح کل کتاب نديده اند ».
حرف بيضايی اين بود که تصور کتاب هزار و يک شب بدون همين قصه اصلی يا چنانکه او دوست داشت بگويد قصه "بنيادين"، ممکن نيست. شما می توانيد هر قصه ديگری را از هزار و يک شب حذف کنيد بی آنکه کتاب آسيبی ببيند اما اگر داستان بنيادين را حذف کنيد هويت کتاب از دست می رودد. بيضايی همچنين بر اين نکته تأکيد می کرد که تمام قصه های هزار و يک شب و هزار افسان درباره ديگران است ولی داستان بنيادين درباره قصه گويی و قصه گو و شنونده آن است و شکل گرفتن شهرزاد در همين قصه رخ می دهد. اين قصه ای است که بار همه قصه های بعدی را می کشد و ضرورت و مخاطره قصه گويی در آن آشکار می شود. و سرانجام آنکه به عقيده بيضايی وقتی از داستان بنيادين هزار و يک شب حرف می زنيم با اطمينان داريم از هزار افسان می گوييم. در هر داستانی از هزار افسان که تصرف شده باشد به شهادت مدارک قرن چهارم، يعنی مروج الذهب مسعودی و الفهرست ابن نديم، در اين يکی نشده و داستان بنيادين هزار افسان همچنان تا امروز دست نخورده بر جا مانده است، و موضوع همان است و « چون می پرسند هزار افسان کجاست؟ پاسخ اين است که هزار افسان درست در دل هزار و يک شب امروزين زنده است و نفس می کشد و نمی شود انکارش کرد و آن را نديده گرفت ». ۱ – روی سخن بيضايی بيشتر با پروفسور مارزلف آلمانی بود که برگزار کننده همايش های سيصدمين سال ترجمه هزار و يک شب به زبان های اروپايی نيز هست « ... ولی آنچه انتظارش را نداشتيم مقاله پروفسور مارزلف در موضوع رابطه هزار و يک شب و فرهنگ ايران است که در آن تا سر حد امکان به ناديده گرفتن فرهنگ ايران و هزار افسان پرداخته است و از آن مهمتر متن فارسی هزار افسان را بکلی ناديده گرفته است تا وانمود کند اين يک متن باستانی و نه معاصر مسعودی و ابن نديم بوده است که ريشه در خيالات دارد ». |
مطالب مرتبط روايت بهرام بيضايی از شب هزار و يکم29 سپتامبر, 2003 | فرهنگ و هنر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||