|
گفتگو با عزيزالله حميدنژاد درباره سينمای جنگ ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
عزيزالله حميدنژاد، سازنده چندين اثر قابل توجه در زمينه جنگ و "سينمای دفاع مقدس" است. به رغم تعداد کم ساخته هايش، فيلمهای او همواره از دستاوردهای شاخص اين گونه محسوب شده است. اولين بار با فيلم کوتاه زندگی در ارتفاعات توجه کارشناسان را به خود جلب کرد، و پس از آن آثارش همواره مورد عنايت مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است. از جمله آثار بلند سينمايی او می توان به هور در آتش، ستارگان خاک، قله دنيا و اشک سرما اشاره کرد. به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد آغاز جنگ ايران و عراق، گفتگويی با او داريم. • هوشمند هنرکار: چه ارزش هنری ای برای سينمای دفاع مقدس قائل هستيد؟ عزيزالله حميدنژاد: به زعم من، سينمای دفاع مقدس به دليل ويژگيهايی که دارد، نوترين و متفاوت ترين ژانری است که بعد از انقلاب داشته ايم. از نقطه نظر زيبايی شناسی، برخی فيلمهای دفاع مقدس به دليل نگاه خاصی که به انسان دارد قابل بحث است. • از نقطه نظر ژانر(گونه) اين سينما چه جايگاهی، در مقايسه با انواع ديگر سينمای جنگی جهان دارد؟
من شخصا در کارهای خودم معتقد به ژانر نيستم. ژانر ناخودآگاه در سينما بوجود می آيد. يعنی يک طيف فيلمهايی، حول محور خاصی؛ سياسی، اجتماعی ... ساخته می شود و در درازمدت به واسطه نقدهايی که بر آنها نوشته می شود، به يک ژانر تبديل می شود. يعنی در واقع شاخصه هايی در گروهی از فيلمها کشف می شود، که بازگوکننده الگوی يک ژانر می شود. سينمای دفاع مقدس هم از اين نوع است. تعدادی فيلم، با ويژگيهای مشترک ساخته شد؛ گفتند اين سينمای دفاع مقدس است و با سينماهی جنگی نقاط ديگر دنيا تفاوت دارد. نگرش و مضامين هستند که تفاوت را بوجود می آورند، و الا شاخصه های عمومی ژانر جنگی در تمام دنيا يکی است. • بنابراين در آثار خود شما، هور در آتش، يا قله دنيا، وجود مؤلفه های مشابه با ساير آثار دفاع مقدس، ناخودآگاه بوده است. بله، ناخودآگاه است. مثلاً من تصميم می گيرم راجع به يک پدر و پسر در جغرافيای جنگ حرف بزنم. وقتی وارد آن فضا می شوم، چيزهايی به من تحميل می شود که منجر به ژانر می شود. من نمی روم که حتماً الفبای ژانر را فرابگيرم و رعايت کنم. معتقدم که نگاه من، يک نگاه انسانگرايانه است، و سعی می کنم انسان را در جغرافيای جنگ به تصوير کشم و فيلم هور در آتش از آب در می آيد. • بعد از فيلم قله دنيا، به نظر می رسد که تغييری در نگرش و شکل کار شما ايجاد شده است. اين تغييرات از کجا می آيد؟
من از همان فيلم اولم، زندگی در ارتفاعات ، سعی کردم نوع نگاهم را به نوعی شخصی و ملی و وطنی قرار دهم. سعی کردم نگاهم جديد، و با نگاههای پيش از آن متفاوت باشد. نتيجه اين نگاه شد: زندگی در ارتفاعات. يک مستند جنگی که در زمان جنگ و در منطقه جنگی ساخته می شود، بی آنکه حتی يک تير شليک شود. سعی کرده بودم به انسانهايی که در آن منطقه برای بقا و نگهداری از مرز و بوم ما زندگی می کردند، توجه کنم. بعد هم باز با همان نگاه، هور در آتش را می سازم. و بعد ستارگان خاک، که در واقع فيلمی اجتماعی است، با پس زمينه جنگ. و به دنبال آن قله دنيا، با توجه به تبليغاتی که در زمان جنگ برای تشويق نوجوانان به حضور در منطقه می شد. و بالاخره فيلم اشک سرما ، که در واقع نقدی است بر حضور نيروهای نظامی در منطقه کردستان. انسانهايی که ناگزيرند، همراه با تضاد عجيب و سوءتفاهمی که در فضا حاکم است، در کنار هم زندگی کنند. اين فيلم يکی از دغدغه های من بود که در آن برهه به آن پرداختم، با اين هدف که نيازی نيست ما با هم در جنگ باشيم. • با اين حال موضوعی که در اشک سرما يا برخی ديگر از ساخته های اخير دفاع مقدس مطرح است، با فيلمهايی که در دهه شصت ساخته می شد متفاوت است. به نظر می رسد اين آثار به نوعی، فرارفتن از خطوط قرمز و ورود به حريمهای جديد است. به عقيده من اينها بايد پيش از اين ساخته می شد. منتها زمانی که اين فکر و انديشه بوجود می آيد، شرايط به فيلمساز اجازه نمی دهد آن را به توليد برساند. اين فيلم يک مضمون ضد جنگ داخلی دارد. پس می توانست در زمان جنگ هم ساخته شود و مانع از جنگ شود. ولی خيلی از شرايط بايد دست به دست هم بدهند تا ديگران متقاعد شوند که جامعه نياز به چنين فيلمهايی دارد. • خود فيلمساز چطور؟ احساس می شود که تغيير نگاهی (چه به لحاظ فرم و چه انديشه) در برخی فيلمسازان ايجاد شده است.
من چون شخصاً در آن زمان به عنوان سرباز و فيلمساز در جبهه های مختلف حضور داشتم، آن شرايط را درک می کردم و زندگی در ارتفاعات را هم در سال ۱۳۶۵ با همين ديدگاه ساختم. بعد از آن، هور در آتش هم باز با همين ديدگاه ساخته می شود. سعی کردم انسان در جغرافيای جنگ، محور قرار گيرد. چرا که معتقدم اگر ما انسان را بشناسيم، می توانيم عمل و عکس العمل او را اصلاح کنيم. من در زمان جنگ هم به جنگ، اين گونه نگاه می کردم. تغييری در نگاه من بوجود نيامده، شرايط تغيير کرده است. من معتقدم فيلمساز هميشه بايد دهها قدم از مسئولان فرهنگی و مردم عادی جلوتر باشد. مسئولان فرهنگی هم بايد با بصيرت، زمينه ای را فراهم کنند که مردم بتوانند به واسطه زاويه ديد هنرمند، به اصلاح امور بپردازند. • آيا نوعی نگاه ايدئولوژيک، مشابهتی بين آثار دفاع مقدس و سينمای جنگی بلوک شرق ايجاد نکرده است؟ به عقيده من هنر واقعی به ايدئولوژی ربطی ندارد. ايدئولوژی چارچوبی را تعريف می کند که هنر را محدود می کند. هنر فراتر از ايدئولوژی است. در بلوک شرق هم وقتی تارکوفسکی فيلمهايش را می سازد، می بينيم که در چارچوب ايدئولوژی مارکسيسم نمی گنجد. البته در دنيای ايدئولوژی زده شوروی سابق فيلمسازانی هم با نگاه ايدئولوژيک ظهور می کنند. آيزنشتاين نگاهش دقيقاً ايدئولوژيک است. ولی سينمايش فراگير نمی شود. در برابر، تارکوفسکی بر خلاف آيزنشتاين، نگاهش فرافيزيکی است. در سينمای ما هم من معتقدم، فيلمسازان ما نگاهشان فراتر از ايدئولوژی است. به همين دليل گاه به دليل تضادهايی که با سياست دارند، دچار مشکل می شوند، غافل از آن که نگاه اينها، نگاهی ژرفتر به ايدئولوژی است. • چقدر اين گونه را ضد جنگ می دانيد؟ در ميان آثار جنگی، کارهايی که نگاه تلطيف شده به انسان دارند، ضدجنگ هستند. در واقع، وقتی گفته می شود، دفاع مقدس و نه جنگ مقدس، در متن آن مفهوم ضدجنگ وجود دارد. به همين دليل در فيلمهايی که اصالت دارند و از زاويه ديد درست ساخته شده اند، نگاه ضدجنگ ديده می شود. ما معتقد به جنگ نيستيم، بلکه ناگزير به دفاعيم. اگر اين نگاه در فيلها نباشد، نوعی نقض غرض است. از همين نگاه، بسياری از فيلمهايی که در اين زمينه ساخته شد، چون از يک نگاه فرمايشی و سطحی برخوردار بود و فکر می کرد، در زمينه جنگ فيلم ساختن، يعنی فيلمهای تبليغاتی و شعارگونه، ضربه های مهلکی به اين سينما زد و هنوز هم می زند. • به نظر می رسد اين سينما يک سينمای اعتباری برای حکومت ايران است. چرا جمهوری اسلامی تا اين حد به اين سينما بها می دهد؟
تقريباً تمام دنيا بر اين صحه گذاشته اند که ايران آغازگر جنگ نبود و در موضع دفاعی قرار داشت. اين صدام بود که به ايران حمله کرد. بنابراين طبيعی است که دولت برای اثبات اين موضوع، از اين نوع حمايت کند. ولی بسياری مواقع چون اين حمايتها کارشناسی نمی شود، به بيراهه می رود. ديگر همه قبول کرده اند که ما در اين جنگ مظلوم واقع شديم، بنابراين نيازی نيست به اين مقوله از زاويه ای نگاه شود که تکراری و دمده است. الان همه می دانند که صدام ديکتاتور بوده و نگرش او به انسان و دنيا چگونه بوده است. بنابراين به نظر من، پرداختن از اين زاويه کار عبث و هدر دادن سرمايه است. بايد از زاويه جديدتری به اين موضوع نگاه کنيم. • آيا چنين زاويه ای وجود دارد؟ جنگی بوده و تمام شده است. ادامه اين مسير تا چه حد لازم است؟ من فکر می کنم الان به بيراهه می رود، چون هنوز آن نگرش هست. يعنی فکر می کنند فيلم جنگی، يعنی صرفاً قهرمان پروری و نشان دادن اين که سربازان ما همه قهرمان بودند و دشمن احمق. ما برحق بوديم و دشمن ظالم. اما اينها مسائلی است که بارها و بارها تکرار شده و هيچ تازگی ندارد. الان مسائل جديدی در اجتماع داريم که در اولويت است. در زمينه جنگ اگر قرار است کار کنيم بايد با يک نگرش جديد، به زوايای پنهانی که تاکنون پرداخته نشده بپردازيم، که برای مخاطب هم ديدنی باشد. افراط و تفريط هميشه به هنر ضربه زده است. نگرشی که به سينمای دفاع مقدس ضربه زد، يکسونگری و سطحی نگری در اين مقوله بود. • نگاه سياستمدارها؟ بله. نگاهی که در سياستمدارها هست؛ و نگاه سياستمدارها هيچوقت نمی تواند عمق مسئله را تشخيص دهد و کشف کند. بنابراين در سطح حرکت می کند. • آيا شما همچنان علاقمند به ادامه کار در اين عرصه هستيد؟ من در طول دورا ن حرفه ای کارم، خودم را به مقوله خاصی محدود نکرده ام. هر چيزی که ذهنم را مشغول کرده و احساسم را تحريک کرده، باعث شده است که در آن مقوله کار کنم. بسيار هم بامرارت کار کرده ام. يعنی بسيار طول کشيد تا کسانی را که بايد زمينه توليد کار مرا فراهم می کردند، متقاعد کنم. معتقد نيستم که فيلمساز بايد صرفاً در يک نوع کار کند. فيلمساز بايد فراتر از اين فکر کند. او بايد به همه زندگی و هستی، از زوايای مختلف فکر کند. با اين حال، هنوز هم معتقدم که می شود در ژانر دفاع مقدس کارهای خوب و بکر و دست نيافتنی کرد. |
اخبار روز | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||