|
روز هفتم: کنسرت بی کنسرت | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
قرار بود که کنسرت ستار رو پنجشنبه شب از کابل مستقیما از رادیو و اینترنت پخش کنیم و فرداش هم در استودیوی بی بی سی در کابل یک جلسه سوال و جواب با ستار داشته باشیم که بخاطرش من سه شنبه کله سحر رفتم فرودگاه هیثرو که سفرم رو به کابل شروع کنم. (تاکسی هم دیر آمد و کلی سرش داد زدم . بعدش به رسم ایرانی ها روبوسی کردیم). برای رفتن به کابل باید اول از لندن می رفتم دوبی، یک شب می خوابیدم و فردا صبح زود با هواپیما می رفتم کابل. سه شنبه شب رسیدم دوبی. تازه ساعت پنج و نیم صبج بود و منم غرق خواب و گیج، داشتم فکر سواحل هاوائی رو می کردم. ستار و گروهش چرا بین مسافرا نیستند؟ نگرانی ام دیگه دلشوره شد و بعدش هم رنگم پرید. تلفن زدم به امير خوئی در کابل که مسئول کنسرت ستار بود. تلفن رو جواب داد. با این حمله : ماموران گمرک دوبی از حرفهای من شاخ در آوردن. . ." کنسرت ایرانی تو کابل!! چند ساعت قبلش منتفی شده!!" . قرار مصاحبه گذاشتیم و تو رستوران هتل نشستیم و گپ زدیم. مسعود فردمنش هم برای کنسرت آمده بود و جمعمون جمع بود. ستار گفت:" اتفاقأ بچه های گروه موسیقی که از آلمان آمده بودن هم از دم در هواپیما برگشتن!" بعد از مصاحبه هم فوری رفتم فرودگاه و برگشتم لندن. اونچه که در این 20 ساعت "توقف در دوبی" اتفاق افتاد از این قراره : اول چند کلمه از بچه هائی که می خواستن پنجشنبه شب ستار رو تو کابل ببینن، ولی خوب نتونستن. ستار ( تشابه اسمی ) سعیدی خبرنگار ما در کابل با یک عده از تماشاچیای سابق حرف زده. . .
دختر: "ما به همراه خانواده بلیط کنسرت ستار رو گرفته بودیم که اعلام کردند کنسرت لغو شده! بیشتر از این ناراحت هستیم که شنيديم مثل اينکه سفارت ایران در این ماجرا دخالت کرده. این موضوع چه ربطی به یک کشور خارجی داره که در امور داخلی ما دخالت میکنه؟ مگر این کنسرت ها در کشورهایی مثل دبی و تاجیکستان اجرا نمیشه؟ خوب افغانستان هم یک کشور مثل اون کشور ها ..." دختر: "تاریخ این کنسرت رو در تقویم نوشته بودم که به آن بروم. خیلی هم منتظر اون روز بودم. روز قبل از این تاریخ یکی از دوستانم به من زنگ زد و گفت این کنسرت به خاطر انتخابات ریاست جمهوری لغو شده و ممکن است بعد از آن اجرا بشه. من خیلی ناراحت شدم!" پسر :"من تبلیغات این کنسرت رو چند بار در بعضی شبکه های ماهواره ای و تلویزیون کابل دیده بودم. اما در نهایت با کمال تاسف شنیدم که این کنسرت برگزار نمی شود و خوب خیلی ناراحت شدم. چرا که از مدت ها پیش خیلی منتظر اون روز بودم. به نظر من این موضوع باعث نقض حقوق فرهنگی در کابل شد."
مرد جوان: "این یک شکست دیگر برای دولت ما محسوب می شود. دولت ما هنوز نتوانسته چارچوبی در سیاست های خودش داشته باشد. به نظر من می بایست قبل از انجام یک چنین برنامه هایی به آداب ، رسوم و دین خودمان رجوع کنیم تا اینکه بعد از تائید آن، آن را لغو کنیم!" مرد: "من به همراه خانواده بلیط کنسرت هنرمند ایرانی را گرفته بودیم که در آخرین روزهای باقی مانده به آن با خبر شدیم که لغو شده! از این ناراحت هستم که اگر جواز انجام این کنسرت داده شده چرا آن را لغو کردند؟ این عمل به حیثیت فرهنگی کشور ما لطمه وارد می کند. من فکر می کنم این موضوع به خاطر فشار برخی از کشورهای همسایه به خصوص ایران اتفاق افتاده. به نظر من هنر، مرزی ندارد و حتی یک هنرمند افغانی هم می تواند در ایران کنسرت بدهد. من از این اتفاق بسیار متأثر هستم!" پسر: "کنسرت ستار یکی از بهترین کنسرت هایی بود که می توانست در افغانستان اجرا بشود. بسیار از مردم افغان ، آقای ستار را به عنوان یک خواننده خوب ایرانی دوست دارند. من هم به عنوان یکی از طرفداران آقای ستار ، بسیار ناراحت هستم که کنسرت ایشان رو لغو کردند." همينطور که می بینین شایعات مختلف زیادی درباره جلوگیری ازکنسرت "شب ایران و افغان" هست ما به زودی این مسئله رو دنبال خواهیم کرد تا ببینیم که چرا این کنسرت اجرا نشد. اما با امیر خوئی گرداننده و همآهنگ کننده کنسرت کابل، و رئیس " گروه فرهنگی امیر"، هم صحبت کردیم . . .
- حدود 3 روز قبل، از طرف مکانی که خودشان را بخش موسيقی کابل معرفی کردند با من تماس گرفته شد و گفتند که این کنسرت نباید برگزار بشه و باید آن را لغو کنیم. وقتی از آنها پرسیدم که بخش شما به کدام وزارتخانه وابسته است جواب دادند که ما وابسته به وزارت فرهنگ و اطلاعات هستیم. من در جواب گفتم که من یک مجوز از طرف وزارت فرهنگ دارم که می توانیم این کنسرت را برگزار کنیم. سپس از من خواستند که این مجوز را برایشان ببرم. من هم این کار را کردم و بعد از آن ، به من اطلاع دادند که به ما گفته شده این کنسرت باید لغو بشود. وقتی من پیگیری کردم که چه کسی به شما این موضوع رو گفته، دیگه جوابی به من ندادند. البته ما هنوز دنبال این موضوع هستیم که چرا کنسرت نباید برگزار میشده. چرا که ما وقت و هزینه بسیار زیادی برای این کنسرت صرف کردیم. من چهار ماه است که در افغانستان مشغول تدارک این کنسرت هستم. - این یک کنسرت عادی نبود. این یک کنسرت بسیار سنگینی بود. به طور مثال من امنیت داخل استادیوم را به عهده یک شرکت انگلیسی گذاشته بودم که از انگلستان تمامی نیروهای خودشان را آورده بودند. همین طور تمامی قسمت سیستم صوتی رو با هزینه بسیار زیاد از کشور پاکستان وارد کرده بودیم که روی این موضوع ضرر بسیاری خواهیم دید! چقدر از بلیط ها پیش فروش شده بود ؟ هنوز آقای امیر خوئی که برگزار کننده این کنسرت بود هیچ اعلامیه ای درباره لغو این کنسرت منتشر نکرده. حالا به متن مصاحبه ای که با "ستار" و "مسعود فردمنش" در دوبی داشتم توجه کنید که شامل سوالاتی است که شماها از طریق صفحه "صدای شما" در سايت فارسی بی بی سی ازش پرسیده بودین.
آقای ستار، شما چه احساسی بهتون دست داد که کنسرت لغو شد؟ ستار: از برنامه جلوگيری شده و از طرف ما لغو نشده است، حتی ويزاهای ما نيز آماده بودند اما ساعت پنج بعد از ظهر روز چهارشنبه به ما خبر دادند که جلوی برگزاری اين کنسرت گرفته شده است. آقای مسعود فردمنش شما هم ترانه سرا هستيد و اخيراً آلبومی را وارد بازار کرديد. شما هم می خواستيد برنامه اجرا کنيد در کابل، اين طور نيست؟ مسعود فردمنش: همانطور که آقای ستار گفتند ما يک برنامه فرهنگی هنری در آنجا داشتيم و ما با کوله باری از شعر عزم سفر داشتيم. می دانيد که ديگر دنيا، دنيای قديم نيست و مردم تمام دنيا دوست دارند که با هم رابطه داشته باشند و هيچ کس نمی تواند برای اين رابطه مرزی قائل شود. مردم دوست دارند که با هم معاشرت کنند وبا فرهنگهای ديگر آشنايی پيدا کنند.
ما هم می رفتيم که در کشور دوست ساليان قديمی مان افغانستان، هنرمان را عرضه کنيم و دوباره دوستی ها را پايه گذاری کنيم اما متأسفانه ديروز به ما خبر دادند که جلوی اين برنامه گرفته شده، اما اگر امروز جلوگيری کنند فردا يا فرداهای ديگر نخواهند توانست. من هنوز باورم نمی شود که برنامه ای نخواهيم داشت و از اين مسأله بسيار متأسف هستم. آقای فردمنش يکی از شعرهايی که قصد داشتيد برنامه را با آن شروع کنيد با توجه به اينکه اولين کنسرت شما در کابل بود و ما هم قرار بود آن را زنده پخش کنيم، چه شعری بود؟ مسعود فردمنش: من اولين شعری که می خواستم بخوانم از عشق و دوستی بود.
از آهنگهای ديگری که بقيه خواننده گان از حکايتها اجرا کرده بودند، آيا می خواستيد آهنگی را اجرا کنيد؟ مسعود فردمنش: من می خواستم از هر حکايتی يک آهنگ را اجرا کنم و حکايت سوم را هم که قرار بود با آقای ستار با هم اجرا کنيم که کار مشترکی هم داشته باشيم، که متأسفانه نشد. اما قول می دهم که به زودی اين کار را خواهيم کرد. آقای ستار شما قصد داشتيد با چه آهنگی کنسرت را شروع کنيد؟ ستار: آهنگی بود به نام "ای کاش فرصتی بود" که آقای فريد زلاند که هنرمند افغان ساکن آمريکا هستند، ساخته اند و شعر اين آهنگ از آقای اردلان سرفراز بود. مرسل از کابل پرسيده از اينکه می خواهيد برای ما افغانها کنسرت اجرا کنيد چه احساسی داريد؟ ستار: من از اينکه برای برادران افغانی می خواستم بعد از سالها برنامه اجرا کنم بسيار خوشحال بودم، چرا که ما دو کشور هستيم که مشترکات فرهنگی زيادی داريم و هر دو فارسی زبان هستيم، ولی متأسفانه نشد که بياييم و شما را از نزديک ببينيم ولی بالاخره روزی اين امر ميسر خواهد شد. شما بعد از رفتن به آنجا چه برنامه هايی داشتيد؟ قصد داشتيد بين مردم برويد؟ ستار: تمام اين برنامه ها توسط کسی که مسئول برگزاری کنسرت بود، تدارک ديده شده بود و من هنوز اطلاع دقيقی از آنها نداشتم. محمد رضا از تهران پرسيده که از اينکه ستار عزيز را در نزديکی خاک وطن می بينيم بسيار خوشحاليم اما آيا ايشان فکر مراقبت شديد که بايد از ايشان بشود را کرده اند؟ ستار: همانطور که ناپلئون گفته " آدم ترسو روزی هزار بار ميميرد ولی آدم نترس فقط يک بار می ميرد".
آقای فردمنش آيا شما نگرانی درباره مسأله امنيت در افغانستان داشتيد؟ مسعود فردمنش: من شخصاً به تنها چيزی که فکر نکرده بودم همين امنيت داشتن يا نداشتن، است. چونکه من فکر می کردم که ما برای کار فرهنگی می رويم و مردم خود مراقب ما هستند و ما حتی شايد احتياح به محافظ هم نداشته باشيم. اميد صافی از کابل پرسيده است که چه انگيزه ای باعث شد که شما کنسرتی را در کابل اجرا کنيد و اصولاً اين کار را قبول کرديد؟ ستار: به نظر من دنيا از طريق اينترنت به قدری کوچک و همانند دهکده ای شده است و ما هم بايد سعی کنيم به کسانی که همزبان ما هستند و فرهنگ مشترکی با ما دارند، نزديک تر شويم. چون اين چالشها و سايش ها برای نزديکی مردم دنيا لازم است و اين مهمترين انگيزه من بود. انگيزه ديگر من عشق به فرهنگی بود که نزديک به فرهنگ ماست. آقای فردمنش شما چرا می خواستيد اين کنسرت را در کابل اجرا کنيد؟ مسعود فردمنش: ما در تاريخ آنقدر از جنگها شنيده ايم و خوانده ايم که فکر می کردم خوب است که قبل از اينکه اتفاق ديگری بيافتد ما آغاز دوستيها را پايه گذاری کنيم و در آنجا دست برادری بدهيم ، دوستيها را محکم کنيم و خود ما مردم نگذاريم که حتی اگر دولتها هم می خواستند دوباره جنگی بر پا شود.
آيا شما فکر می کنيد که اجرای موسيقی وقتی از يک فرهنگ به فرهنگ ديگری می رود قدرت اين را دارد که دوستی ها را محکم کند و از جنگ جلوگيری کند؟ احمد ظاهر از کابل سئوالی پرسيده اند که آيا آقای ستار تا به امروز آهنگی به زبان دری خوانده اند؟ و آيا بعد از اين خوانندگان ديگر مانند معين، اندی و منصور و يا خوانندگان زن در افغانستان کنسرت خواهند داشت؟ ستار: من آهنگ دری نخوانده ام، اما به زبان افغانی با همکاری آقای فريد زلاند دو آهنگ کار کرده ام به نام های " تا تو رو ديدم " و " يا مولا " که دوستان افغانی با آن آشنايی دارند. در مورد سئوال دوم بايد بگويم که احتمالاً در آينده نه چندان دور شاهد خواهيم بود چونکه قبلاً در دبی هم چندين سال پيش از کنسرت مشترک من و خانم مهستی جلوگيری شده بود ولی مدت زيادی است که خوانندگان ايرانی به راحتی در دبی کنسرت اجرا می کنند، به قولی دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.
حميد از تهران می پرسد اگر جمهوری اسلامی به شما اجازه فعاليت در ايران بدهد آيا شما به ايران باز می گرديد؟ ستار: تنها در صورتيکه موسسات بين المللی جهت حفاظت از ما نظارت داشته باشند چونکه من اعتماد کاملی به وعده هايی که ممکن است داده شود، ندارم. حتماً بايد موسسات بين المللی حضور داشته باشند که در صورت وقوع حادثه ای آن را در جهان بازتاب دهند و در هر صورت امنيت ما بايد تضمين شود. آقای فردمنش شما چی؟ اگر دولت ايران به شما اجازه دهد آيا شما برای اجرای کنسرت به ايران می رويد؟ مسعود فردمنش: من در فکر بودم که اگر اجازه ندهند هم بروم و کنسرت بدهم! شما در طی مدت سی سالی که کار کرديد کلاً چند آلبوم وارد بازار کرده ايد؟ ستار: من بيش از ۲۵۰ آهنگ خوانده ام و آهنگهای آلبوم جديدم هم انتخاب شده و احتمالاً تا کريسمس يا عيد به بازار خواهد آمد. سئوال ديگری را مستانه از شيراز پرسيده که شما دوست داريد اگر روزی به ايران برگرديد اولين کنسرتی که اجرا می کنيد در کجا باشد؟ ستار: همه جای ايران سرای من است. اما فکر کنم که هر جايی که بزرگتر است بهتر باشد مثل استاديوم صد هزار نفری. شما چی آقای فردمنش؟ شما دوست داريد اولين کنسرت خود را در کجا اجرا کنيد؟ مسعود فردمنش: هرجايی که فرود بياييم فکر می کنم اولين جايی خواهد بود که اجرا داشته باشيم.
سئوال بعدی را کيان از اهواز پرسيده که چرا با ترانه سراهای قديمی که باعث رشد و پيشرفت کار شما شده اند کار نمی کنيد و علت تغيير سبک شما در موسيقی بعد از انقلاب چيست؟ ستار: معمولاً تمام هنرمندان برداشت شان از چيزهای روزمره است که دور و بر خود می بينند و الان هنرمندان ايرانی به خاطر اينکه در محيط اصلی خود نيستند، برداشتهايی غير واقعی دارند که حالتی تصنعی و تو خالی دارد. با تمام اينها ما سعی می کنيم اين هنر را حفظ کنيم و من بارها گفته ام که بايد ما با زبانی ساده شعر آهنگهايمان را بخوانيم تا حتی برای بچه هايی که در محيط انگليسی هستند نيز دوست داشتنی و قابل فهم باشد برای اين که به يادگيری زبان و فرهنگ ايرانی تشويق شوند. شما چند فرزند داريد و اسمشان چيست؟ ستار: من سه دختر دارم به نامهای شيدا، شوکا و شينا. آقای فرد منش شما نظرتان راجع به شعر بعد از انقلاب به خصوص در خارج از کشور چيست؟ آيا به خاطر اينکه نسل نوجوان بيشتر بعد از انقلاب در آمريکا طالب موسيقی بوده، شعر آهنگها ساده تر جلوه می کند؟ مسعود فردمنش: من فکر می کنم که نمی شود با تنها چند شعری که می شنويم و به نظر ساده می آيند در مورد تمام اشعار اظهارنظر کرد و رأی صادر کنيم. شعرهای زيادی هستند که بعد از انقلاب نوشته شده اند و در عين حال بسيار زيبا هستند. به نظر من هنر خيلی پيشرفت کرده و چون بعد از انقلاب خيلی از هنرها ممنوع شد، مردم بيشتر طالب شدند و به آنها هجوم آوردند. چرامردم هميشه انتظار دارند که کارها بايد عميق و زيبا باشد و چرا ما جايی برای کارهای ساده نمی گذاريم و می گوييم که آنها بد هستند؟ ستار: من فکر می کنم که کارهای ساده خيلی خوبند چون همه بر گرفته از زندگی روزمره هستند. چون به اين ترتيب می شود ساده زندگی کرد و از قيد و بند آزاد شد. مسعود فردمنش: کارهای ساده تر و سبک تر خيلی زود جذب بازار می شوند چون همه با هر معلوماتی قادر به فهم آنها هستند. سئوال ديگری را مهرداد رجبی پرسيدند که آيا برای خوانندگان معنی و مفهوم شعر از اهميت خاصی برخوردار است يا شعری که از لحاظ موسيقی قابل اجرا باشد؟ شما در چه حد به معنای شعر اهميت می دهيد؟ چرا خوانندگان خارج از کشور کمتر از آثار بزرگ مردانی چون مولانا و حافظ استفاده می کنند؟ خواننده ها آيا برايشان مهم است که مردم در مورد رفتار و کردارشان چه فکر می کنند؟ ستار: فرهنگ شعری ما به زمان خيلی گذشته بر می گردد و بسيار غنی است اما فرهنگ ملودی سازی ما هفتاد يا هشتاد سال بيشتر نيست و هميشه گفته شده شعر و موسيقی، نه موسيقی و شعر. شعر در درجه اول و خيلی مهم است و اکثر آهنگسازان روی شعر آهنگ می گذارند. من هميشه به اينکه شعر دارای قافيه و وزن باشد اهميت می دهم، شعر بايد سليس و روان باشد و در اينصورت به راحتی خوانده می شود. مسعود فردمنش: مهمترين مسأله شعر است. اگر ما شعری را دوست نداشته باشيم و حس نکنيم که پيام و حرفی دارد، اجرای آهنگ راحت نخواهد بود. البته الان هم بسيار فرق کرده چون ملودی های شرقی و غربی با هم مخلوط می شوند و کسانی هستند که از چارچوبها پا را بيرون می گذارند و کار متفاوتی انجام می دهند. ستار: خوانندگانی بودند که از اين اشعار استفاده کرده اند ولی در خارج از ايران اين اشعار برای بعضی از مردم سنگين است و کاملا قابل درک نيست به همين خاطر کمتر از اين اشعار استفاده شده است. و همين طور اين اشعار را در موسيقی سنتی به کار می برند نه در موسيقی پاپ. مسئله ديگر اين است که مردم ما هميشه دوست دارند در گذشته دور زندگی کنند ولی با پيشرفتهايی که در زمينه تکنولوژی انجام شده بايد همراه شويم و سعی کنيم که گذشته را با خود داشته باشيم ولی در زمان حال نيز زندگی کنيم. مسعود فردمنش: عامه مردم ترانه ای را می فهمند که حرف روز است و با ساده گويی ارتباط راحتتری برقرار می کنند به طوريکه اين آهنگها تسکينی برای دردهای روزانه شان می شود. نکته ديگر اين است که ما احتياج به مولاناهای جديد داريم که همان حرفها را به زبان ساده تر و امروزی بيان کنند. ستار: من فکر می کنم که يک هنرمند در جامعه مسئوليت خيلی مهمی را دارا می باشد و همه چيزش زير ذره بين است و رفتار و کردارش الگو قرار می گيرد. آيا شما در زندگی خود را به خاطر اين مسأله محدود کرده ايد و به قولی در يک زندان نامرئی زندگی می کنيد؟ ستار: معروف بودن و محبوب بودن و حفظ آن مسئوليت زيادی دارد که هنرمندان بايد به آن توجه داشته باشند. من هم به نوبه خود مجبور بودم از چيزهايی چشم پوشی کنم. محمد از سن ديگو سئوالی پرسيدند که با توجه به شرايط اقتصادی در افغانستان بيشتر افغانها ممکن است برای پرداخت هزينه بليط کنسرت مشکل داشته باشند، اگر واقعاً افغانها را دوست داريد چرا با هزينه کمتر کنسرت را اجرا نمی کنيد؟ ستار: من اطلاعی از قيمت بليط ندارم ولی کسی که برگزار کننده کنسرت می باشد تجهيزات فنی را از پاکستان و تجهيزات امنيتی را از انگلستان تهيه کرده است و تمام اينها متحمل هزينه می باشد. مسعود فردمنش: بايد دولتها به هنرمندان کمک کنند و برای اين مسائل بودجه ای بگذارند. برای اين کنسرت گويا مسئولين گروه فرهنگی امير تخفيفی رادر هزينه بليط برای دانش آموزان و دانشجويان قائل شده بودند. سئوال بعدی را سعيد از تهران پرسيده که آيا سفر شما به سيدنی هم در ادامه همين سفر خواهد بود؟ ستار: بله، ما از اينجا به استراليا می رويم و ۲۳ جولای در ملبورن، ۲۴ جولای در سيدنی و ۲۵ جولای در آدلايد کنسرت داريم. بعد از آن هم احتمالاً يک شب در نيوزيلند برنامه خواهيم داشت. اسم واقعی شما چيست؟ ستار: ستار اسم پدر من است که من به عنوان اسم هنری انتخاب کرده ام، برای اينکه برای ايشان احترام زيادی قائل هستم. اسم اصلی من حسن است. شما اصليت تان کجايی است؟ ستار: من در تهران به دنيا آمده ام. آخرين آهنگی که قبل از انقلاب خوانديد و اولين آهنگی که بعد از انقلاب خوانديد چه بود؟ ستار: آخرين آهنگ، آهنگ " باج " بود که ساخته آقای فريبرز لاچينی است با شعر شهريار قنبری و اولين آهنگی که در امريکا خواندم، آهنگی بود به نام " خاک ". آيا آهنگ شازده خانم را برای خانم فرحناز پهلوی خوانده بوديد؟ ستار: نه اين شعری بود مانند بقيه اشعار ديگر و اين آهنگ را آقای منوچهر چشم آذر تنظيم کرده اند و شعرش از آقای محمد صالح علاء می باشد که به من نشان دادند و من بعد از خواندن آن برای اجرايش ابراز تمايل کردم ولی هميشه شايعاتی در اين مورد بر سر زبانها بود. و سئوال آخر آيا با موسيقی داخل ايران در ارتباط هستيد و گوش می کنيد و چه حسی نسبت به اين موج جديدی که در موسيقی ايران در زمينه پاپ و حتی راک به وجود آمده داريد؟ ستار: به نظر من کارهايی که الان اجرا می شود خوب است و گروهی مانند آريان موزيک پاپ داخل ايران را بسيار تغيير داده است. مسعود فردمنش: پيشرفت زيادی کرده اند، کارهای زيبايی انجام شده و خوشحالم که آنها نيز در داخل استقامت می کنند که اين موج هم چنان در جريان باشد. من صدا و کارهای آقای محمد اصفهانی را دوست دارم. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||