|
روز هفتم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اين هفته چی داريم: مصاحبه با شاهکار و "اسکناسش"، عکس يادگاری ازشادمانی ايرانی های طرفدار تيم فوتبال انگلستان که از يک شهرستان به لندن آمده بودن تا پيروزی تيم انگلستان بر سوئيس رو از تلويزيون بزرگ وسط ميدون ببينن.
خواننده آلبوم "اسکناس" چه کسی است ؟
- اسم کوچک من "شاهکار" هست و فامیلیم "بینش پژوه" ... متولد 22 آذر 1351 هستم از تهران، دیپلم فرهنگ و ادب دارم بعد جغرافیای اقتصادی خوندم و در مقطع فوق لیسانس جغرافیای سیاسی، برای اینکه به این رشته ها خیلی علاقمند بودم. من به ادبیات هم گرایش پیدا کردم و در زمانی که رشته های دیگه رو می خوندم موسیقی رو هم شروع کردم. ساز تخصصی من Drum است و ساز دومم گیتار است. استاد دانشگاه آزاد هم هستم. چند تا کتاب از من منتشر شده تحت عناوین " دستهایت را دوست می دارم " ، " کافه نادری " ، " ابدیت یک بوسه " ، " بی شعورستان " و چیزهایی که در آتیه خواهد آمد.
شاهکار: از لحظه ای که ما این آلبوم رو ضبط کردیم تا وقتی که به شکل مجاز آمد بیرون حدود چهار سال طول کشید و خیلی سالهای سختی بود. بزرگترین مشکل این بود که تو این همه سال در واقع به طور طبیعی خلاقیت می مرد و وضعيت برای شروع کارهای دیگه دشوار بود ... ولی خوب چاره ای نبود جز صبر ... به هر حال این مقدار صبر کردیم و آمد بیرون و حدود شاید یک سال و نیم پیش کارها از استودیو به سرقت رفت که طبیعی بود برای اینکه کاری که سالها در استودیو بمونه به هر حال درز می کنه. این کار حدود یک سال و نیم پیش توی بازار زیر زمینی در واقع حضور داشت و احتمالاً از همین طریق در موردش شنیدین و به همین دلیل چون عنوانی نداشت نمی دونستید این کار رو چه کسی گفته و کی خونده. در هر حال این روزها گذشت و حالا این آلبوم در بازار موجود هست.
تو بگو ما رو زدی . . . ما م همه جا می گیم آره اون نگاهت اگه بیسته ما می گیریم بیست و یک همه این حرفا رو گفتم شاهکار : کل کاست با این دکلمه شروع میشه و بیت اولش اینه : " یک جورایی نازنین خیلی می خوامت ، حالیته ؟ " که یک در واقع ژانر و سبک لاتی مآب داره و در واقع به عشق از منظر یک چاله میدونی نگاه میکنه که اون هم به هر حال منظریست ... به هر حال این آدمهام وجود دارند و این آدمهام عاشق می شن. ما بخاطر طنز در واقع این سبک رو برای اشعار انتخاب کردیم.
چرا اسم آلبوم رو " اسکناس " گذاشتی ؟ خوب برای من جالبه که تو خودت از اون قشر به اصطلاح "چاله میدونی" نیستی ولی به زبون اونها شعر می گی !؟ شاهکار، تعجب نمی کنی که فقط 20 تا بیت از شعرهای تو حذف شده و کل آلبوم اجازه گرفته که پخش بشه ؟
شاهکار حالا داستان آلبوم " اسکناس بماند . دوست دارم از یک شعری برامون بگی که دو سالیه با ما بوده منظورم شعر " خیالی نیست " هست که " شادمهر عقیلی " خونده ... حالا این شعر " خیالی نیست " اصلاً برات خاطره ای داشته و تجربه ای واقعی هم توی زندگیت بوده ؟ ولی به هر حال این بلایی هست که خیلی از دختر ها سر پسرها و خیلی از پسرها سر دخترها آوردن! ولی اساساً من این رو به صورت تجربه جدی نگاه نمی کنم و فکر می کنم تو زندگی هر جوونی اگه این موضوعات وجود نداشته باشه اصلاً جوونی نکرده. من " خیالی نیست " رو به هوای شادمهر نوشتم که شادمهر بخونه ... اما دو تا دیگه از کارها رو در همون آلبوم " خیالی نیست " شادمهر بدون اجازه من استفاده کرد ... یکیش " باور " بود و یکی دیگه آهنگی بود به اسم "زمستان" که من ساخته بودم و در پس اعتراض من از آلبوم حذفش کرد.و در آلبوم " آدم فروش " هم دو ترانه را بدون اجازه من استفاده کرده. یکی " دل دیوونه " و دومی " تهدید " ... ولی رو ی جلد اسم تو رو ندیدم ! خوب شاهکار جان برگردیم به آلبوم " اسکناس " ... اخیراً یک مقاله از تو در روزنامه - من یک استاد دانشگاه خیلی جوون هستم. من 31 سال بیشتر ندارم و در واقع تو برزخی بین استاد دانشگاه بودن و جوون بودن و شیطوونی کردن و اینجور چیزها موندم .
مجرد هستی یا ازدواج کردی ؟ یک عده خوشحال شدند یک عده غمگین ... اون ها پسرها هستند فکر کنم ... ! شاهکار برام از مجموعه شعر " کافه نادری " بگو ؟ ترانه هایی است که " علیرضا عصار " ، " شادمهر عقیلی " و دیگران از من خوندند. به اضافه چند تا از آهنگ ها و شعرهایی که خودم خوندم. یک کتاب دیگری این روزها در واقع زیر چاپ است با عنوان " ابدیت یک بوسه " که ترجمه یک صد شعر عاشقانه است که ترجمه و بازسرایی کردم. کتاب بعدی که در مراحل گرفتن مجوز رو در وزارت ارشاد طی می کنه عنوانش است. " بی شعورستان " که در صورتی که مجوز بگیره اون هم چاپ خواهد شد. میشه یک قطعه از این کتاب شعر " بی شعورستان " رو برای ما بخونی ؟ در زمستان نیاز دختر دستفروش به تن پنجره ها می کوبد. این کتاب " کافه نادری " دو بخش داره ، یک بخشش در باب اجتماع و سیاست گفته و سروده شده ، و یک بخشش در باب عشق و تنفر ... اون قسمتی که در ارتباط با اجتماع و سیاست است عنوانش هست " کافه نادری " یعنی دفتر دومش و دفتر اول که در ارتباط با عشق و تنفر دارد عنوانش هست " روسبیان باکره " .... حالا در مورد آلبوم " اسکناس " دوست دارم باز هم صحبت کنیم. آلبومی که من حتی اسم شعر هاش رو نمیدونم چون نسخه کپی اش دست منه. همون طور که خودت گفتی یک سال و نیم پیش از استودیو دزدیده شد و من در حدود یک سال پیش تقریباً شنیدمش. بعضی از آهنگ ها رو که دکلمه هم داشت ... خودت دکلمه کردی نه ؟ و 20 بیت از ترانه ها حذف شده ، میشه یکی دو تا از این بیت ها رو بگی که ما بدونیم چه جور بیت هایی بوده ؟ ولی اون اشعاری که حذف شده از نوع عاطفی بوده یا بخاطر لحن خاصش ؟ در واقع ما انتقاد کردیم به این قسمت موضوع، به مصرف گرایی ، به غرب زدگی انتقاد کردیم و اینکه ایرانی که بهتره ایرانی باقی بمونه و آنقدر مسخ فرهنگ فرنگی نشه. برای اینکه ما خودمان هم یک چیزهایی داریم. البته خودت پاپیون زدی و موقع مصاحبه دو سه بار هم خودت کلمات انگلیسی انداختی ها ! ... یک سوالی هم که برای من مطرحه اینه که چطور اسم کوچیکت " شاهکاره " ، من اولین باره که این اسم رو می شنوم! آخر مصاحبه برام از یکی از ترانه هائی بگو که برای علیرضا عصار نوشتی ؟ دو کلمه هم درباره " خیال نکن " میگی برای ما ؟
اينهفته به مناسبت "هفته جهانی پناهندگان " می ريم با" پناهجوهای ايرانی "، چاق سلامتی می کنيم . اين پناهجو ها ديگه کی هستن؟ اين پناهجوهای ايرانی همون کسانی هستند که کارفرماها استخدامشون می کنن و حقوق ناچيزی رو بهشون می دن ( چون اجازه کارشون درست نشده). البته خيلی از بچه هائی که جواب مثبت می گيرن و اجازه اقامت و اجازه کارشون جور ميشه تو جامعه بريتاينا زندگی موفقی رو برای خودشون جور می کنن. ولی تا اين اتفاق بيافته بشه به قول آهنگ "عشق من عاشقم باش" با صدای داريوش :" . . .غربتی چه سرده تمام روز و شبهاش ، غريبه از من و ما، عشق من عاشقم باش." علی پناهجو شده و ساناز پناهنده است . ساناز دست علی رو گرفته ، علی هم با مچ بخيه خوردش، برگه به دست ، قاطی پناهنجوهای سياه و سفيد و خاکستری،منتظره. علی ۶ ساله اينجاست. ايران مهندس برق بوده. بعد از ۶ سال اقامت در لندن خانه اش رو ازش گرفته اند و حمايت های دولتی هم که بهش می شده قطع شدهدر حالی که ساناز دوست دختر علی ۱۰ ساله اينجاست و پناهندگی اش درست شده :
علی: من و برادرم با بسيجيها درگيری سختی داشتيم و به من وبرادرم حمله کردن. برادر دوقولوی من در اين درگيری کشته شد. به پای من هم دوتا تير خورد.ديگه دائمأ دنبالم بودن و می خواستن اذيتم کنن، منم ديگه نميتونستم تحمل کنم. تصميم گرفتم از ايران خارج بشم. برای چی به مرکز پناهندگان آمدی ؟ چرا خودکشی کردی؟ آيا در موقع خودکشی فکر خانواده ات بودی ؟ مشکل تو فقط جواب گرفتنه ؟
ساناز(۲۱ ساله)، دنبال حرف علی رو می گيره: فکر می کنی اينطوری شده؟ يکی از اون بچه هائی که پرونده دروغی داره پسر جوونيه به اسم "قهرمان" که اونم برای درست شدن کارش آمده بود مرکز پناهنده ها تو منطقه بريکستون لندن. قهرمان: من يک ساله که لندن هستم و حدود ۵ سال ميشه که خارج از کشورم. اين چند سال کجاها بودی؟ در ايران مشکل سياسی داشتی؟ پس کجا زندگی ميکنی؟ بنظر تو چرا جوانان ايرانی به کشورهای ديگه می آيند و پناهنده ميشند؟ قهرمان قبل از اينکه گير خبرنگار ما بيافته ، داشت با يک دختر ايرانی که پرونده دستش بود حرف می زد. چون ديدن يک پناهجوی دختر يک پديده کميابه(دقيقأ نمی دونيم چرا!)، گفتيم چند کلمه ای هم با اون حرف بزنيم شايد بفهميم که چرا يک دختر ايرانی مثل "مژگان" سختی انتظار و زندگی بخور و نمير پناهجوئی رو به زندگی در ايران ترجيح داده ؟ تو کی وچرابه لندن آمدی؟ کجا زندگی ميکنی؟ هزينه زندگی ات رو چطوری تأمين ميکنی؟ الان چيکار ميکنی؟ خوب اين مشتی بود از خروار. آمار و ارقام و حساب ، کتاب. هيچ آمار دقيقی از تعداد ايرانيهای بريتانيا و تعداد دقيق پناهنده ها و پناهجوها در دست نيست. د رمرحله اول حداقل ۶۰ تا ۷۰ درصد از پرونده های متقاضيان پناهندگی در بريتانيا رد می شه. يکساله که "سازمان حمايت از پناهجويان " در بريتانيا، تآسيس شده. اين سازمان موظفه که به يک پناهجو ( تا زمانی که پرونده اش در جريانه ) ۳۸ پوند در هفته کمک خرج بده ( که خرج بخور نمير چهار روز بيشتر نيست) و مسکنشون رو تأمين کنه( که معمولأ يک اتاق بيشتر نيست). در تمام اين مدت پناهجو حق کار نداره. بالاخره چی؟ با آقای خيابانی که يکی از مشاوران "جامعه ايرانيان لندن" هست، درباره پناهجوهای ايرانی حرف زديم . خيابانی: " خيلی از اين بچه ها که از ايران فرار می کنن دليلشون اينه که درايران آينده ای براشون وجود نداره و بيکار هستند، ولی انيجا که می رسن چون نمی تونن راستشو بگن، دلايل سياسی می تراشن. ما چندين مورد پزشک داشتيم که تحصيلش تموم شده ولی تو ايران کار پيدا نکردن. به اين دليل آمده لندن و می خوان اينجا بمونن. البته وقتی که اين بچه ها جوابشون رو می گيرن، جذب کار می شن و زندگيشون رو دوباره به جريان می اندازن. ولی بيشتر ايرانی هائی که ما ديديم ، يا تو پيتزائی کار گرفتن يا تاکسی تلقنی دارن يا کارهای کم درآمد برای خودشون جور کردن! خيابانی : نه، خيلی از کسانی که از طريق ما اقدام کردن و جواب مثبت گرفتن، تو نستن تو رشته تخصصی شون کار بگيرن و کارهای خوبی پيدا کنن. حتی کسانی هستند که حتی يکروز هم کمک مالی از دولت نگرفتن. البته برای مدت کوتاهی کارهای اون شکلی کردن ولی فقط موقت بوده. اين روزها که بعضی از بچه ها ی پناهجو رو می بينم با يک کپی از حکم "ترک خاک" راه می رند و دائمأ نگرانن که پليس جلوشونو نگيره. آيا واقعيت داره که پليس بريتانيا اون کسانی رو که حکم "ترک خاک" بهشون داده شده رو به زور می گذاره در هواپيما و می فرسته ايران ؟ خيابانی : نخير، هيچوفت اينکار رو نکردن. ممکنه که بعضی ها رو به کشور قبلی فرستاده باشن. چون می گن که چرا اونجا تقاضای پناهندگی نکرديد؟. ولی خيلی از اين بچه ها گذرنامه ندارن که برگردن ايران و بايد اول از سفارت گذرنامه بگيرن و بعد برگردن ايران. کلآ آيا ايرانی های پناهنده در بريتانيا، زندگی موفقی داشتن و تونستن که جذب جامعه بشن؟ حالا اگر سوالی براتون هست ، گزارش از فربد و بهزاد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||