'سیمین، ساکن جزیره سرگردانی' در آپارات

منبع تصویر، aparatsimin
'سیمین، ساکن جزیره سرگردانی' فیلمی درباره سیمین دانشور نویسنده معاصر ایرانی است که چهار سال پیش در هجدهم اسفند ماه در سن ۹۱ سالگی درگذشت. وی همسر جلال آل احمد نویسنده سرشناس ایرانی و نخستین زن ایرانی بود که به زبان فارسی به صورت حرفه ای داستان نوشت. 'سیمین، ساکن جزیره سرگردانی' با بهره گیری از چندین تن از پژوهشگران، نویسندگان و هنرمندان معاصر ایرانی، با مرورری کرده بر زندگی حرفه ای و خصوصی و آثار این نویسنده و فرازهایی از تاریخ معاصر ایران و احوال زنان ایرانی را از زبان آنها بیان می کند.

منبع تصویر، aparathassan
حسن صلح جو از فیلمسازان قدیمی فیلم کوتاه در ایران است که فیلم 'فصل شب' او در دهه هفتاد از فیلم های شناخته شده این دوره به شمار می آید. او سال ها تجربه روزنامه نگاری دارد و همچنین تجربه ساخت دو مجموعه عروسکی برای تلویزیون در ایران. حسن صلح جو پس از خروج از ایران، با بی بی سی همکاری داشته، تحصیلات سینمایی اش را ادامه داده و چند فیلم کوتاه هم خارج از ایران ساخته است.
فیلم 'فصل شب' (۱۳۷۰) و همین طور فیلم 'سخن گفتن ماهی' (۲۰۰۷) برای وی جوایز داخلی و خارجی از جشنواره های مختلف در پی داشته اند. از او فیلمهای 'پرندگانی که در خواب دیده ام' ، 'سنگی در آب بینداز' و 'بابا فیلم دارد' قبلتر در آپارات به نمایش در آمدهاند.
نگاه منتقد
نشانه ها در سیمین، ساکن جزیره سرگردانی
محمد سپنتا
ساختار چند لایه این فیلم مستند درباره سیمین دانشور، داستان نویس معاصر به مانند جزیره ای است که راوی اصلی آن، همچون رمان جزیره سرگردانی، خود سیمین دانشور است و تمام شخصیتهای دیگر که در فیلم درباره او حرف میزنند، به مانند شخصیتهای داستانی درون داستانی دیگر هستند که خود از یک سو، قصه ای روایت میکنند از سیمین دانشور و از سوی دیگر، سیمین دانشور راوی اصلی قصه ای است درباره خودش. به عبارت دیگر، سیمین دانشور علت حضور همه شخصیت ها و روایت های این فیلم در کنار یکدیگر است، به همین دلیل نام فیلم، "سیمین، ساکن جزیرهی سرگردانی" ، نیز بر دو عنصر دلالت میکند: بخش اول، جزیره ای که نام کتاب دانشور و همچنین ساختار فیلم صلح جو را شکل میدهد و سرگردان است. بخش دوم، خود سیمین دانشور است که هم "سوژه" و هم "ابژه" روایت تلقی میشود، چرا که هم روایت میکند و هم مورد روایت قرار می گیرد. درواقع، سیمین راوی داستانی است که در آن شخصیت های مختلفی گردهم آمده اند و درباره او حرف می زنند، بخش هایی از کتابش را میخوانند و بخشهایی از تاریخ ایران را هر یک به زعم خود و با نگاه خود بازگو میکنند. این روایت ها گاه همدیگر را نقض میکنند، گاه یکدیگر را ادامه میدهند و گاه با روایت اصلی از زبان سیمین دانشور وارد دیالوگ میشوند.
زندگی میان دو نیستی
فیلم از ساختارهای چندگانه ای شکل میگیرد که آن را به هزارتویی تبدیل میکند از قصه هایی که همواره امکان روایت دارند. از یک سو، ساختاری دوگانه، فیلم را به دو قسمت درآمد و متن اصلی تقسیم میکند. در درآمد، شخصیتهای مختلفی که قرار است در فیلم روایت مرکزی را ادامه بدهند، حضور دارند و از یک دروغ، پنهانکاری، راز نهفته یا اسرار مگو سخن به میان میآورند. دروغی که خواننده در انتظار شنیدنش تا پایان فیلم میماند، دروغی که هم میتواند زندگی انسان باشد و هم میتواند خود این فیلم به عنوان یک اثر هنری باشد و هم میتواند کل تاریخ یا به عبارتی تاریخ ایران باشد. در دل همین ساختار دوگانه، یک ساختار سه گانه نیز حضور دارد و آن روایتی است که با عکسی سیاه آغاز میشود و سپس به عکسهای کهنسالی، میانسالی، جوانی، نوجوانی، کودکی و تولد سیمین و در نهایت یک صندلی خالی در زمینه ای سیاه با صدای خود سیمین منتهی میشود. این ساختار سه گانه به صورت معکوس اشاره به مرگ، زندگی و تولد دارد، گویی که روایت میان دو نیستی است و در میانه این دو نیستی، روایتی از هستی شکل میگیرد.
همچنین متن اصلی فیلم نیز دارای ساختاری سه گانه است، بدین معنی که فیلم با صدای دانشور شروع میشود و با صدای او به پایان میرسد و آنچه در این میان وجود دارد، همان روایت زندگی اوست از زبان دیگران یا گویی از زبان خودش. دیگران به مثابه خودش و خودش به مثابه دیگران. در این فیلم، گاه فاصله میان خود و دیگری به واسطه عناصر اتصال دهنده از میان میرود در عین اینکه همیشه فاصله ای هست، چرا که دیگری، همیشه در تقابل با خود است.
جزیره ای میان دو آغاز
در طول فیلم، عناصر تصویری، صوتی، موسیقیایی، مفهومی و روایی مختلف از لحاظ نقشی که ایفا میکنند، همانند همین صدای آغازگر و پایان بخش سیمین دانشور عمل میکند. نقشی اتصال دهنده برای یکپارچه سازی روایت های گسسته و در عین حال، لایه ای دلالتمند از لحاظ تفسیری. صدای سیمین در ابتدای فیلم شنیده میشود که پس از کف زدن مخاطبان به سوی تریبون میرود و میگوید: "صدای من را می شنوید؟" . فیلم آغاز میشود، گویی که سیمین در پشت تریبون در حال روایت کردن آن است. سرانجام با صدای او خاتمه می یابد که میگوید "سخن ام را با ستایش آزادی فتح باب میکنم..." و دوباره مخاطبان کف میزنند. این صدا، ساختار اصلی فیلم را رقم میزند.
از دیگر دلالت های این جمله دانشور، این است که فیلم پس از پایان در انتظار آغازهای دیگری است، چرا که او می گوید سخنم را فتح باب میکنم. پس از پایان فیلم، داستان های ناگفته بسیاری از سوی مخاطبان اثر در ذهن فتح باب میشود . از داستان های شخصی گرفته تا زندگی هریک از شخصیت های موجود در فیلم که بعدها در فیلم های دیگر رؤیت خواهد شد . از این منظر همه این ها به عنوان ادامه فیلم تلقی میشوند.
از جمله عناصری که این ساختار را تقویت میکند، میتوان به کاربرد دلالتمند رنگ در طول اثر اشاره کرد. نقش اتصال دهنده رنگ قرمز در صحنه هایی که شخصیت های مختلف درباره سیمین دانشور سخن میگویند، باعث اتصال صحنه های مختلف به یکدیگر و در عین حال، اتصال داستان های فرعی به داستان اصلی و در آخر اتصال و فرافکنی زندگی دانشور به دیگر شخصیت های موجود در فیلم می شود. این رنگ قرمز به دلیل تکرار در همه صحنه ها، نقشی برجسته و دلالت گر پیدا می کند، به گونه ای که از پیرهن سرخ سیمین دانشور به گلدانی قرمز، نواری قرمز، کوسنی قرمز، گلی قرمز، لباسی قرمز یا حاشیه ای قرمز در هر یک از روایت ها تسری پیدا می کند.
از دیگر عناصر اتصال دهنده داستان های کوچک به روایت اصلی اثر، آوازهایی است که در طول اثر پخش میشود و روایتی از تاریخ ایران را با صدای زنان شکل میدهد. روایتی که از زن در بستر تاریخ با "مرغ سحر" با صدای قمرالملوک وزیری آغاز میشود، سپس با صدای دیگر خوانندگان زن ادامه می یابد و در همخوانی سرودی انقلابی خاموش میشود. سرودی که از آمدن سحر حکایت میکند و زنانی با حجاب کامل همصدا می خوانند: "آورده ای شب را تا سحر، در دست تو خورشید شعله ور". اما به نظر میرسد همین سرود که نوید آزادی را میدهد، صدای زنان را برای همیشه خاموش می کند و به پستو می کشاند، چراکه پس از آن در فیلم هیچ آوازی با صدای زن شنیده نمی شود و البته از لحاظ مفهومی در خود فیلم نیز پس از این بخش از شکستن قلم ها و محدود شدن آزادی سخن می رود ، که به شکلی تکمیل کننده این فضا است .
همچنین از دیگر عناصر اتصال دهنده میتوان به موسیقی متن اشاره کرد که یک موسیقی برای تم اصلی روایت و یک موسیقی برای صحنه های مربوط به حضور اسبی به نام "سحر" ساخته شده است. این موسیقی از جمله عناصری است که یک لایه دلالتمند دیگر به روایت اصلی فیلم می افزاید و آن لایه ای است که اسبی از رویاها و داستان های سیمین در فیلم حضور پیدا میکند و تبدیل به رویای تمام شخصیت های فیلم میشود، به گونه ای که فرزانه میلانی در یکی از صحنه ها با شنیدن صدای اسب، در خانه را باز میکند و به بیرون سرک میکشد، گویی که سالها به دنبال همین صدا، همین سحر که نماد آزادی است، بوده است. محسن مخملباف بر دیوار خانه اش تابلوی اسبی دارد که به اسب مورد بحث سیمین تبدیل میشود و همچنین در صفحه مانیتور خود مشغول تماشای همان اسبی است که در فیلم نشان داده میشود. در برخی صحنه ها نیز صدای یورتمه یا چهار نعل رفتن اسب شنیده میشود، گویی که در طول روایت داستان، اسب همگام با همه شخصیت ها حرکت میکند و در انتها سرگردان می شود، همانند ساختار فیلم که جزیره ای است میان دو صدا، دو نیستی یا دو آغاز. درواقع فیلم میان دو نیستی شکل می گیرد و همچون جزیره ای که گرداگردش را آب فراگرفته باشد، در سرگردانی روایت ها ساخته می شود. روایت هایی که هریک جنبه هایی از زندگی سیمین دانشور را بازگو می کنند و گاه در تناقض با یکدیگر، تجسم سرگردانی میشوند. اسب در پایان فیلم، در چرخه ای بسته و پشت میله ها یک حصار به دور خودش می گردد و هرگز به جایی نمیرسد. این درحالی است که صدای دانشور شنیده میشود که میگوید "سخنم را با ستایش آزادی فتح باب میکنم به این امید که این حق برای هنرمندان و همگان همواره بازشناخته شود". در واقع، اسب، سحر، آزادی، سیمین و همه شخصیت ها در ساختاری سرگردان و بی فرجام به تصویر کشیده میشوند که هرگز به جایی نمیرسند و مرکز این سرگردانی، همان کشوری است که هر یک از اینها در آن زندگی میکنند یا زمانی زندگی میکرده اند. ایران از لحاظ اجتماعی و سیاسی به گفته ی یکی از شخصیتهای "داستان- فیلم " (عطاءالله مهاجرانی) همیشه دچار سرگردانی بوده است ولی سیمین دانشور در امیدی که همان ساختار سه گانه فیلم را شامل میشود، به ایجاد ، آسایش و انحلال عالم در آزادی اشاره میکند و میگوید که:" عالم از آزادی به وجود میآید، در آزادی میآساید و در آزادی منحل میگردد."
پُرتره یک نویسنده
نگاهی به فیلم «سیمین، ساکن جزیره سرگردانی» ساخته حسن صلح جو
پرویز جاهد
میزان دسترسی مستقیم و بی واسطه به موضوع، یکی از مهم ترین مولفه های سینمای مستند است و ساختن فیلم مستند در مورد شخصیتی که به او دسترسی نداری و از فضا و محیط زندگی اش نیز دوری (در این مورد نویسنده ساکن ایران)، کار ساده ای نیست. زمانی که حسن صلح جو، ایده ساختن فیلمی درباره سیمین دانشور را با من مطرح کرد، همه نگرانی من این بود که او چگونه می خواهد درباره کسی فیلم بسازد که به او دسترسی ندارد، چرا که خانم دانشور تازه از دنیا رفته بود و اگر هم زنده بود، برای فیلمسازی در موقعیت حسن ، این امکان وجود نداشت که به ایران سفر کرده و با او دیدار و گفتگو کند. به علاوه فقر موجود در زمینه آرشیو تصویری در ایران، به ویژه در مورد نویسندگان و روشنفکران که همواره مغضوب حکومت ها و رسانه های رسمی بوده اند، دست هر فیلمسازی (حتی در داخل ایران) را از نظر دسترسی به منابع دست اول در مورد آن شخصیت و زندگی خصوصی و حرفه ای او بسته و می بندد.
از سوی دیگر این پرسش نیز مطرح بود که چگونه می توانی در مورد نویسنده ای چون خانم دانشور با آن پس زمینه عظیم ادبی، سیاسی، اجتماعی و روشنفکری و همه روایت ها و برداشت های ضد و نقیضی که در مورد او و رابطه اش با همسر و یار دیرینه اش جلال آل احمد و دیگر نویسندگان و روشنفکران جامعه از یک سو و قدرت های حاکم از سوی دیگر وجود داشته و دارد، فیلم بسازی و متهم به یکسو نگری نشوی و حقیقت را فدای مصلحت های سیاسی یا حرفه ای یا فرقه ای نکنی.
به گمان من، حسن صلح جو در فیلم مستند «سیمین، ساکن جزیره سرگردانی»، با رویکردی تاریخی و سیاسی، به سراغ سیمین دانشور رفته و با قراردادن او در پس زمینه و فضای تاریخی، سیاسی و روشنفکری ایران معاصر، توانسته شخصیت او را با همه بحث هایی که پیرامون او و گرایش ها و عملکرد سیاسی او وجود دارد، به ما بشناساند.
فیلم صلح جو با انتخاب تم مرکزی رمان های سه گانه سیمین دانشور، یعنی سرگردانی، موفق می شود که این تم را در سرتاسر فیلم گسترش داده و به خوبی به سرانجام برساند.
او با ۱۶ نویسنده، شاعر و فیلمساز ایرانی مقیم خارج از کشور(جز سیمین بهبهانی، هیچ نویسنده و شاعر ساکن ایران در فیلم وجود ندارد)، با گرایش های ادبی و سیاسی گوناگون از جمله ابراهیم گلستان، اسماعیل خویی، عباس میلانی، ناصر پاکدامن، شهرنوش پارسی پور، عباس معروفی، احمد کریمی حکاک، محسن مخلمباف و ناصر زراعتی، درباره خانم دانشور به گفتگو نشسته و از کنارهم چیدن حرف ها و روایت های مختلف و بعضا متضاد آنها، موفق می شود، تصویر نسبتا روشنی از این مشهورترین زن داستان نویس و مترجم ایران به دست دهد.
زنی که در خانواده ای مرفه و مدرن بزرگ شد و تحصیلاتش را در آمریکا تکمیل کرد و با ادبیات داستانی غرب، آشنایی نزدیکی داشت و نخستین زن رمان نویس ایرانی محسوب می شود. زنی که به گفته ناصر پاکدامن در فیلم، در دامان انقلاب مشروطیت بزرگ شد و به گفته ابراهیم گلستان، هم ولایتی و همبازی دوران کودکی اش، زن درجه اول و شجاعی بود.
ابراهیم گلستان که معمولا کمتر حاضر می شود، در فیلمی قرار گرفته و درباره دیگران نظر دهد، در این فیلم، به راحتی درباره ارتباط صمیمانه و نزدیکش با خانم دانشور و خاطرات دوران کودکی و نوجوانی اش با او حرف می زند. شنیدن این حرف گلستان در آغاز فیلم، وقتی می گوید: «شما پیش بد کسی آمده اید، چون یک مقدار فراوانی چیز می دونم و یه مقدار فراوان تری نمی خوام بگم.»، تعلیق زیادی در فیلم ایجاد می کند چرا که تماشاگران آشنا با سبک گفتاری گلستان و رویکرد او می دانند که قرار است حرف های تازه ای از گلستان در مورد دوست نویسنده و همبازی دوران کودکی اش بشنوند که پیش از آن نشنیده بودند. دوستی ای که بین او سیمین، علیرغم رابطه تیره و خصمانه گلستان با شوهرش یعنی جلال آل احمد، حتی پس از مرگ جلال نیز ادامه یافت و تا لحظه مرگ سیمین دانشور قطع نشد.
بدون شک، فیلم حسن صلح جو، همه چیز را درباره زندگی و شخصیت خانم دانشور به ما نمی گوید و بسیاری از جنبه های زندگی ادبی و خصوصی او از جمله عقیم بودن همسرش جلال آل احمد و تاثیر آن بر زندگی خصوصی و حرفه ای اش (آنچنان که در اعتراف نامه تکان دهنده آل احمد در «سنگی بر گوری» بیان شده)، جز اشاره ای گذرا از زبان گلستان و منیرو روانی پور، تقریبا ناگفته باقی می ماند و این کاملا طبیعی است، چرا که امکان بیان همه چیز درباره زندگی و یک عمر فعالیت ادبی یا هنری یا روشنفکری یک نویسنده، یک هنرمند یا یک روشنفکر، از طریق یک فیلم یک ساعته مستند، غیرممکن است. بنابراین فیلم «سیمین، جزیره سرگردانی»، تنها پروفایلی از یک نویسنده است که جنبه هایی از زندگی ادبی و دیدگاه های سیاسی و اجتماعی او را به ما می شناساند.
امروز یوتیوب و سایت های مشابه، به منبع تصویری بزرگی برای فیلمسازان مستند تبدیل شده اند. در گذشته، دسترسی به تصویر ویدئویی جلال آل احمد و سخنرانی او در کانون نویسندگان (هرچند کوتاه) و یا فایل صوتی سخنرانی سیمین دانشور در انیستیو گوته تهران، به راحتی امکان پذیر نبود اما امروز به مدد توسعه تکنولوژی دیجیتال، این تصاویر بر روی یوتیوب قرار گرفته و در دسترس عموم اند و حسن صلح جو نیز از این آرشیو غنی اینترنتی، بهره برداری خوبی کرده است: از سخنرانی های سیاسی آیت الله خمینی گرفته تا نماهایی از تهران قدیم و کوچه پس کوچه های آن در دوره های تاریخی مختلف از زمان رضاشاه تا امروز، از سرودخوانی گروه کُر زنان دوره انقلاب که سبک لباس شان یادآور پوشش اعضای میلیشیای مجاهدین خلق است تا تصاویر بی حجاب زنان ایرانی در فروشگاه ها و مکان های عمومی شهر تهران و تا ترانه ها و آهنگ هایی که هر کدام ارتباطی ارگانیک با درونمایه فیلم داشته و حال و هوای روزگار خانم دانشور را توصیف می کنند.
استفاده از این نوع ماتریال آرشیوی اینترنتی به همراه عکس های آلبوم خانوادگی خانم دانشور به ویژه عکس های دونفره کمتر دیده شده او با جلال، بر غنای تصویری و صوتی این فیلم مستند افزوده است. اما این تنها جنبه های بصری قابل توجه فیلم نیست بلکه فیلمساز، با استفاده از ایده بازسازی، نه تنها تصویر دوران جوانی خانم دانشور را بازسازی کرده بلکه با به کارگیری موتیف هایی مثل اسب که برگرفته از رمان سو وشون نویسنده است، جنبه های تصویری فیلم را تقویت کرده و کیفیتی شاعرانه به آن بخشیده است. اسبی که به گفته ابراهیم گلستان در فیلم، سیمین، عاشق اش بود. تصویر محو اسب سفیدی که در نمای پایانی فیلم، پشت میله ها، می چرخد، معادل تصویری هوشمندانه ای برای سینمایی کردن مفهوم سرگردانی در آثار سیمین دانشور و جامعه ایران است که نزدیک به یک قرن است که بین سنت و مدرنیته دست و پا می زند و سرگردان است.
ایده خواندن بخش هایی از رمان ها و داستان های خانم دانشور به وسیله نویسندگان نیز، ایده جالبی بود که به خوبی اجرا شد و در درون فیلم جا گرفت. سیاه و سفید کردن این بخش ها و قراردادن نویسنده ها در پس زمینه ای سیاه، به جذابیت بصری فیلم کمک کرده است.
تصاویر ویدئویی از سیمین دانشور که ناصر زراعتی در اختیار کارگردان قرارداده، تا حدی، کمبود دسترسی به منابع دست اول (گفتگو با سوژه) را جبران می کند به ویژه این که خانم دانشور، در برابر دوربین آقای زراعتی، خیلی صمیمی و راحت ظاهر شده و ایده بازی با ساعتی که در دست دارد و مدام در حال کوک کردن آن است، ایده ظریف و بازیگوشانه ای است که فضای سیاسی سنگین فیلم را تلطیف می کند.
حضور عطاءالله مهاجرانی، به عنوان دولتمرد سابق و وزیر فرهنگ نظامی که خانم دانشور، متهم به همکاری و مماشات با آن بوده (به گفته شهرنوش پارسی پور و عباس میلانی)، نه تنها بسیاری از انتقادات تند و نظرات افراطی در مورد رفتار سیاسی خانم دانشور را تعدیل می کند بلکه نشان می دهد که او همواره از پذیرش پست های دولتی امتناع کرده و مشخصا، پیشنهاد عضویت در فرهنگستان هنر را نپذیرفته است.
به گفته گلستان، سیمین دانشور، هرگز عضو حزب توده نبود اما به واسطه شوهرش یعنی جلال که توده ای بود، در فضای سیاسی عصر خود قرار داشت. اما برای نویسنده ای مثل شهرنوش پارسی پور، پذیرفتنی نیست که سیمین دانشوری که به گفته او آدمی مذهبی نبود و حجاب هم نداشت، به همراه جلال آل احمد، در روزگار تبعید آیت الله خمینی به نجف در دهه چهل، به نجف برود و با آقای خمینی بیعت کند.
بخش مهمی از این فیلم به رابطه سیمین دانشور و جلال آل احمد اختصاص یافته است اما به گمان من، تصویری که از طریق سخنان مصاحبه شوندگان از جلال ال احمد به ما ارائه می شود، به اعتقاد من، تصویری عمدتا یک سویه است و شخصیت جسور، بی باک و کاریزماتیک او را که مورد تحسین سیمین دانشور و روشنفکران زمانه اش بود، نادیده می گیرد و راحت از کنار آن می گذرد. نویسنده ای که اسماعیل خویی، در جایی از فیلم، سیمین را در حاشیه او دانسته و معتقد است تنها پس از مرگ جلال است که سیمین؛ شکفته شد و نام آورتر شد و ازهمسرش فراتر رفت. به گفته پرتو نوری اعلاء نیز، اگر جلال آل احمد در زندگی سیمین دانشور نبود، او ده برابر بیش تر از امروز پیشرفت می کرد. ناصر زراعتی نیز حرف او را به گونه ای تایید می کند اما عطاءالله مهاجرانی، آن را رد کرده و شخصیت ادبی آنها را جدا از هم می بیند.
با این حال، مستند حسن صلح جو، درباره سیمین دانشور، پرتره ای جذاب و دیدنی از یک زن نویسنده برجسته و موفق در تاریخ معاصر ایران است و خلا موجود در زمینه این نوع فیلم ها را تا حدی پر می کند.
خلاصه فیلم هفته گذشته 'بالهای زندگی' ساخته میترا منصوری

منبع تصویر، aparatwingsoflife
ماهمنیر صفایی که جزو اولین گروه زنان چترباز ایران بوده، بعد از انقلاب شغلش را از دست میدهد و مجبور میشود بیستوپنج شغل عوض کند: از مسافرکشی و نقاشی ساختمان گرفته تا کشاورزی. ماهمنیر یک کشاورز نمونه هم است، زنی با یک زندگی خاص .
درباره فیلم هفته گذشته
سحر
یکی از بهترین و تاثیر گذارترین فیلمهایی که دیدم با موضوعی ناب و بکر. به عنوان یک خانم به وجود ایشان افتخار می کنم و امیدوارم سلامت باشند. در پایان صحبت های آن پسر بچه باعث شگفتیام شد. به راستی که ما زنها قبل از انقلاب چه بودیم و بعد از آن چه.
مهوش
من اين فيلمو ديدم و خيلي تحت تاثير قرار گرفتم به اين بانوي كوشا و پر انرژي درود ميفرستم.
سعید
فیلم خوبی بود . فقط من ماندم که به چه علت هی پرچم یا ابالفضل نمایش داده میشد ؟
فریبا
خیلی غم انگیز بود ، شنیدن سقوط آزاد یک ملت ، انگار یک دنیای خواب و خیال بود .
مهدی
احسان
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .چه شخصیت ستودنی بود. در خاورمیانه همچین شخصیتهایی کابوس رژیم کشورهای بسته اند .مگر شیرین عبادی،آنگلا مرکل،رایس،آلبرایت چه کسانی بودند؟
تصور کنید یک وزارت خونهای را بدهند دست همچنین آدمهایی.
آرش
واقعا تاثیر گذار و عالی بود. آن پسر بچه هم خیلی فهمیده و عاقل بود.
آزیتا
درود به ایشان ،درود به همه شیر زنان ایرانی .یکی از زیباترین مستندهایی که دیدم بود. ضمن اینکه بسیار متاثر شدم ولی افتخار میکنم به چنین هموطنی.
پروانه
چقدر تحسین برانگیزه شخصیت این زن! چقدر ماه! چقدر منیر! و چقدر جای تاسف که دلش شکسته است.
آرشیو برنامه های آپارات
برای دسترسی به صفحات برنامههای گذشته آپارات روی <link type="page"><caption> اینجا </caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/09/140924_aparat_archive" platform="highweb"/></link>کلیک کنید.
مشاهده برنامه از طریق وبسایت بیبیسی فارسی
این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول زیر از طریق <link type="page"><caption> کلیک بر روی اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون وبسایت بیبیسی فارسی</caption><url href="http://www.bbc.com/persian/tvandradio/2013/08/000001_bbcpersian_livetv" platform="highweb"/></link>
و یا <link type="page"><caption> اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون بیبیسی فارسی در کانال بیبیسی فارسی در یوتیوب</caption><url href="https://www.youtube.com/watch?v=YcoDq03h31c" platform="highweb"/></link> نیز قابل مشاهده است.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: <link type="page"><caption> aparat@bbc.co.uk</caption><url href="aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link>
آدرس فیس بوک برنامه آپارات: <link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











