'و عنکبوت آمد' در آپارات
این هفته در آپارات فیلم 'و عنکبوت آمد' ساخته مازیار بهاری به نمایش در میآید.
در سال ۱۳۷۹ یک سلسه قتل در مشهد انجام شد که دست کم یک سال جو جامعه آن وقت ایران را تحت تاثیر قرار داد. یک سال بعد، بعد از قتل ۱۶ زن، سرانجام قاتل پیدا شد. روزنامه ها به عامل قتل ها لقب 'قاتل عنکبوتی' دادند. قاتل عنکبوتی کسی نبود جز سعید حنایی، یک بنای ساختمان که تصمیم گرفته بود فرمان خدا را در مملکت اسلامی پیاده کند و زنانی را که به نظرش مفسد فی الارض بودند، را از بین ببرد.

منبع تصویر، aparatspider
در فیلم 'عنکبوت آمد' کارگردان تصویری بی پرده از شرایط جامعه ایران ارائه می دهد. مازیار بهاری کارگردان، در این فیلم سعی کرده با گفتگو با خانواده سعید حنایی و نیز خانواده قربانیان و قاضی پرونده شرایط فردی و اجتماعی قاتل و نیز مقتولان این جنایات را نشان دهد و سوالات بزرگتری در ذهن بیننده ایجاد کند. 'و عنکبوت آمد' یک مستند گزارشی از یک اتفاق وحشتناک در جامعه ای به شدت خشونت زده است. در این فیلم کارگردان ضمن گفتگو با طرفین ماجرا، قاضی پرونده و مردم کوچه و بازار و نیز آوردن اسناد و مدارک و بخشی از جلسات دادگاه، سعی کرده ضمن رعایت بی طرفی، زوایای جدیدی از موضوع را به نمایش بگذارد و موضوع را فراتر از یک سری قتلهای زنجیره ای معرفی کند. سعید حنایی قاتل این قتلها که خودش محصول این جامعه خشونت زده بود، سرانجام اعدام شد، ولی البته تفکری که حاصل اش یک قاتل عنکبوتی بود، همچنان زنده است.
مازیار بهاری خبرنگار و فیلمساز مستند، متولد ۱۳۴۶ در تهران و دانش آموخته رشته ارتباطات از دانشگاه کنکوردیای مونترال است. وی از سال ۱۹۸۸ به کانادا مهاجرت کرد و از سال ۱۹۹۸ به عنوان گزارشگر مجله نیوزویک در کنار ساخت فیلمهای مستقل، به کار گزارش از ایران پرداخت. وی در این سالها برای شبکه های مختلف تلویزیونی همچون بی بی سی فیلم ساخت. در دوران انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ در ایران، آقای بهاری در تهران به عنوان خبرنگار حضور داشت . او در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات، دستگیر و متهم به جاسوسی و نقش داشتن در این حوادث شد، اما پس از محاکمه به قید وثیقه آزاد شد. مازیار بهاری اخیرا کتابی نیز درباره دستگیری و دوران حبسش در ایران نوشته است. با این همه پیشینه اصلی آقای بهاری فیلم سازی است فیلمهای او در جشنواره های مختلفی در سراسر جهان به نمایش درآمده اند و برنده جوایز مختلفی شده اند. از او به غیر از 'و عنکبوت آمد' ، فیلمهای 'فوتبال به سبک ایرانی' و 'مصدق،نفت و کودتا' و 'نقاشی کن' در آپارات به نمایش در آمده اند. بعضی فیلمهای دیگر او عبارتند از: 'شرم و تابوت'، 'سلام از شهرک صدر'، 'فرقه ا ی که میخواست یک ارتش باشد' ، 'سقوط یک شاه' ، 'یک ادیسه ایرانی'، 'اعترافات اجباری' و مستند 'شمعی روشن کن'. فیلم گلاب ساخته جان استوارت فیلمساز امریکایی که به تازگی ساخت آن به پایان رسیده است، بر اساس خاطرات زندان مازیار بهاری ساخته شده است.

در اواخر سال ۱۳۸۰،کمی پس از حمله های تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، من در مشهد در انتظار دریافت مجوز برای سفر به افغانستان و پوشش خبری سقوط طالبان بودم. در همان دوران بود که سعید حنایی، قاتل ۱۶ زن دستگیر و با افتخار به جنایت خود اعتراف کرد. من و رویا کریمی مجد (که ساختن این فیلم را مدیون همکاری بی دریغ او هستم) پیگیر ماجرا شدیم و من در عرض یک روز با همسر، مادر، فرزند، برادران و دوستان حنایی مصاحبه کردم. صراحت آنها در دفاع از یک جنایتکار و بی ارزش دانستن زندگی ۱۶ قربانی او به دلیل این که روسپی بودند، من را شگفت زده کرد. تکان دهندهترین قسمت فیلم برای من هنوز صحبت های فرزند حنایی است که میگوید به راه پدرش ادامه خواهد داد. با خود گفتم زمانی که یک تروریست و هوادارانش به این راحتی در کشور خودم زندگی میکنند دیگر لزومی ندارد به افغانستان بروم. بنابر این داستان طالبان را ادامه ندادم و سعی کردم به چون و چرای ماجرای حنایی پی ببرم. قتل های عنکبوتی و دستگیری حنایی از چند جهت در تاریخ معاصر ایران مهم هستند. تا آن زمان حکومت جمهوری اسلامی پدیده فحشا را انکار میکرد و با وجود این که در سراسر ایران در بسیاری از خیابانها، مردم زنانی را میدیدند که، اکثراً به دلیل فقر، تن فروشی میکردند، حکومت هیچ حرفی در این مورد نمیزد. مسئلهٔ دیگر وجود مادهای در قانون مجازات اسلامی است که میگوید اگر فردی با ظن به این که فردی دیگر مهدورالدم است او را به قتل برساند، قاتل، قتل غیرعمد انجام داده است. حنایی از همین ماده میخواست استفاده کند و جنایات خود را توجیه کند. زمانی که حنایی دستگیر شد، عدهای به منزل او رفتند و شعار می دادند: حنایی، حنایی، دستبند تو طلایی! و حنایی هم در عکس هایی که با پلیس گرفته بود مثل یک شخصیت مشهور با مامورین پلیس مشغول خوش و بش بود و هیچ نشانی از پشیمانی در او نبود. تمام این مسائل نشان می داد که ابعاد جنایات حنایی فراتر از ۱۶ قربانی اوست و نشانگر معضلات بزرگتری است که مانند سرطان جامعه ایران را فرا گرفته. مشکلاتی که یا کسی به آنها توجه نمیکند، و یا اگر توجه کند خود را برای مهار آنها بی قدرت می بیند. من به عنوان یک فیلمساز هیچ قدرتی برای اصلاح مشکلات ندارم، به جز بیان آنها. سعی اصلی من در این فیلم قضاوت نکردن درباره حنایی و اعتماد به شعور تماشاچی بود. از جمله تماشاچیان این فیلم دولتمردان جمهوری اسلامی بودند که اکثرا ترجیح میدهند صورت مسئله را فراموش کنند و به همین دلیل حنایی را به سرعت اعدام کردند. این فیلم هیچ گاه در ایران اجازهٔ پخش نگرفت و سوال اکثر دولتمردانی که این فیلم را میدیدند این نبود که برای رفع مشکلات مطرح در فیلم چه کار باید کرد، بلکه این بود که من چطور اجازه پیدا کردم این فیلم را بسازم! مسائل مطرح در این فیلم هنوز به قوت خود باقی هستند و شرایط حتی از گذشته نیز حادتر شده است. این فیلم هنوز زنگ خطری است نه فقط برای دولت ایران، بلکه کل جامعه ایران. من هنوز برای این معضلات پیشنهاد خاصی ندارم امّا معتقدم که فقط از طریق بیان، نشان دادن و بحث درباره این مشکلات می توانیم به راه حل برسیم.
خلاصه فیلم هفته گذشته 'گذرگاه' ساخته عبدالحسین دانش

منبع تصویر، aparatpassage
در هفتم اردیبهشتماه سال ۱۳۵۷ گروههای چپگرا، دولتی کمونیستی در افغانستان تشکیل دادند. سپس اسلامگرا ها در حکومت تحت حمایت شوروی به کنار رانده شدند، اما کمونیستها نتوانستند به خوبی قدرت بگیرند. آنها درگیر جنگی خونین و داخلی با مجاهدین اسلامگرا شدند و ۱۴ سال بعد بازهم در اردیبهشت ماه، مجاهدین قدرت را در کابل در جنگی خونین به چنگ آوردند و البته این پایان ماجرا نبود. جنگی دیگر، نزاع های قومی و سیاسی و قدرتگیری طالبان و شکست طالبان و همه اتفاقهای دیگر این سالها در راه بود و این گونه شد که خیابانهای کابل پر از بوی باروت و خون، پر از گلوله و خمپاره و اعدام شد. فیلم 'گذرگاه' تصویری است از کابل در گذر این همه اردیبهشتهای پرحادثه. 'گذرگاه' فیلمی است درباره شهر کابل در گذر جنگهای داخلی افغانستان.
نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته
یادگار
باز خاطرات تلخ آن روزهای جنگ برایم زنده شد. با آن که ان زمان ۸ سال بیشتر نداشتم ولی خاطرات تلخی هستند. روزهای جنگ را مثل همین فیلم به یاد دارم. امید که دیگر کابل جان به آن روزهای جنگ برنگردد. تشکر از کارگردان.
چندیهوک
من شاهد عینی صحنههای وحشتناک این فلم مستند هستم. این مجاهدین راه اسلام و شریعت ناب محمدی تاریخ خون ریز اسلام را در این شهر تکرار کردند .مرگ و نفرین بی پایان به این جنایتکاران . این فلم مستند خیلی عالی و با زحمات و قبول خطرات زیاد تهیه شده است .این فلم مستند تاریخ زنده گوشهای از جنایات اسلام گرایان است.
علی
کارگردان در این فیلم بر خلاف اصول بیطرفی افراد شورای نظار را دولتی معرفی کرده است.در صحنهای از فیلم کارگردان میگوید اگر به لیسه حبییه برود او را میکشند. به نظرم عامل تمام ویرانی کشتار در کابل فقط همین شورای نظار بوده است.
محمد این فیلم یک فیلم از پیش نوشته و طراحی شده نیست. در حقیقت در هر ثانیه آن از حس همدلی درد و بیچاره گی انباشته بود. فیلم ساز خواسته تا با اسحله بجنگد . خواسته با دوربین تصویری از هر لحظه درد مردم را به جهانیان بیان کند. فیلم ساز آماده هر اتفاقی بود. همه آنها را پیش در پیش قبول کرد. آن را در میدان جنگ ضبط کرده است. باید شجاع و دلیر بود. کارگردان این موضوع را ثابت کرد، انسان میتواند بدون خشونت و ظلم اظهار نظر کند.
آرزو سه ساله بودم که مادر بار سفرمان را بست و کابل را ترک کردیم. هنوز کسی باور نمیکند که من در این سه سال صدای شلیک موشکها و تیر اندازیهای پی در پی را به یاد دارم. به یاد دارم که راکتی آرامش بازیهای کودکانه من و خالهام را در یک روز سرد زمستانی زیر کرسی بههم ریخت. پدر بزرگ با اقتدار همیشگیاش زیر پنجره بزرگ رو به حیاط نشسته بود و برایمان بلند کتاب میخواند که بر اثر برخورد راکت، شیشه پنجره پشت سرش هزار تکه شد و بر سرش بارید. همه سراسیمه اتاق را ترک کردند و منی که شوکه شده بودم خود را زیر کرسی پنهان کرده بودم و پس از سکوت کامل اتاق سرم را از زیر پتو [کمپل] بیرون آوردم و چشمم به موشکی که کنج سقف گیر کرده و منفجر نشده بود، افتاد و به آن زل زده بودم که مادر بزرگم متوجه غیبت من شده بود و فریاد زنان وارد شد و مرا بغل زده خارج شد. یادم هست همه منتظر منفجر شدن موشک بودیم تا شاهد برباد رفتن خانهمان باشیم. موشکی که هیچگاه منفجر نشد. اوج حملات مجاهدین را هم میتوانم حدس بزنم که کی بود. یکی از همان روزهایی که در سطح شهر عملا عبور و مرور ناممکن شد و مادر کارمندم مرا به یکی از دوستانش سپرده بود تا از کودکستان تحویل گرفته و به خانه ببرد. اوضاع آنقدر بد بود که دوست مادرم مجبور شد مرا سر کوچه خانه رها کرده و از من خواهش کند، دختر خوبی باشم و مسیر تقریبا دو صد متری تا خانه را بدوم و به سلامت به خانه برسم. همینطور هم شد. چهره پدر بزرگ را وقتی در خانه باز شده و مرا تنها و وحشت زده در آستانه در دیده بود یادم نمیرود که چطور بسویم دویده و آغوشش پناهم شده بود. یادم هست که مادر در همان روزهای ویرانی و غارت کابل نزدیک به یک هفته آن سوی شهر گیر کرده بود و من مدام بهانهاش را میگرفتم. کم کم با گذر زمان همه این خاطرات را فراموش کرده بودم تا پارسال فیلم گذرگاه حسین دانش را دیدم. این فیلم نشان بارز ادای دین یک سینماگر دغدغهدار است. هربار حرفها و زوایای تازهای از روایت آوارگی و بیپناهی یک سرزمین را بازمیگوید. گردش دوربین به شدت دور از اغراق و شجاعانه است. بیننده خود را در کنار تصویربردار درون معرکه دود و آتش و آوارگی و وحشت مردم حس میکند. ارزش این اثر بیش یک مستند جنگی است. تا جایی که من میدانم آقای دانش درآن زمان دانشجوی جوانی بودند که در اوج درگیریهای کابل دوربین به دست میگیرد و شجاعانه به ثبت جنایت و توحش جنگجویان و بیپناهی و درماندگی مردم کابل میپردازد. بماند که دیدن این تصاویر چه به روز بیننده میآورد. بویژه کسی که لمس کرده و از سر گذرانده آن روز ها را. من در جایگاه یک بیننده سپاسگزاری میکنم بابت خلق این اثر و ثبت آن روز های تلخ و ننگین. من جوان زخم خورده آن جنایتها از تمام عاملین آن بیزارم با هر نام و پوششی. بیزاریام از پیروان امروزی آنها بیشتر است به سبب حماقتی که دارند و این که چشم روی کردههای این سیاه رویان بستهاند. تمام رهبران جنگی سهم برابر در ویرانی و زخم های ما دارند و حمایت و پیروی از هیچ کدامشان توجیه عقلانی ندارد و پذیرفته نیست.
مریم
گرچه ایران عزیز ما هم دست کمی از همسایه خود ندارد اما با دیدن این فیلم واقعا دلم به دردآمد بهخصوص که همزمان با دیدن این فیلم مشغول خواندن کتابی به نام"بادبادک باز"بودم و برای افغانهای عزیز احساس همدردی عمیقی دارم.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک<documentLink href="" document-type=""> aparat@bbc.co.uk</documentLink>
آدرس فیس بوک برنامه آپارات:کلیک<documentLink href="" document-type=""> https://www.facebook.com/aparatonbbc</documentLink>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











