آناتومی یک ناکاوت؛ «انگار که خدا هستی»

منبع تصویر، REX
- نویسنده, اندی کلارک
- شغل, کارشناس بوکس و نویسنده
«فراتر از ورزش» بخشی از مطالب ورزشی بیبیسی هستند که داستانهای شگفتانگیز ورزشکاران یا مسابقاتی را روایت میکند که کمتر شنیدهاید. فهرست مطلبهای فراتر از ورزش را دنبال کنید.

هشدار: در این مقاله به افسردگی و خودکشی اشاره شده است.*
بیلی گراهام ۶۸ ساله، بالا و پایین بوکس را دیده است.
او با اینکه از نوجوانی وارد دنیای بوکس حرفهای شد، بیشتر به دلیل هدایت ریکی هاتن مشهور به «هیتمن» در سالهای درخششاش معروف است.
او از کنار رینگ، علاوه بر ضربات بوکسورها به یکدیگر، افکار آنها را نیز میبیند: «ممکن است بوکسورها ادعا کنند که قصد آسیب به حریف را ندارند، اما بگذارید به شما بگویم که وقتی در رینگ هستند، واقعاً قصد دارند به یکدیگر آسیب بزنند.»
«میخواهند حریف را ناکاوت کنند. میخواهند آنقدر ضربه بزنند تا حریف بیافتد. تا حدی که حریف دیگر نتواند ضربه بزند و آنها بتوانند از آن جهنم خارج شوند و این عین واقعیت است.»
بسیاری شادی لحظه ورود ضربه ناکاوت را مانند شادی فوتبالیستها هنگام گل زدن میدانند. اما نه بوکس، فوتبال است و نه ناکاوت کردن به گلزنی شباهت دارد.
ناکاوت بسیار وحشیانه، تمامکننده و غیرقابل بازگشت است. هر بوکسوری از آن وحشت دارد و البته از آن مصون نیست.
من برای نگارش کتابم، ماهها به بررسی این لحظه منحصر به فرد پرداختم و با کسانی که در دو سمت آن بودند، صحبت کردم. آنچه فهمیدم، شگفتانگیز بود.

منبع تصویر، Getty Images
توانایی ضربه منجر به ناکاوت بخشی از ویژگی برخی از بوکسورها است، بخشی از دیانای آنها.
دیوید هِی و دیونتی وایلدر نمونهای از این بوکسورها هستند. آنها در ۷۱ مبارزهای که پیروز شدند، ۶۸ بار حریفان خود را ناکاوت کردهاند.
هِی لحظه ناکاوت را اینگونه توصیف میکند: «یک حس زیباست، با اینکه مبارزه را دوست داریم، اما پایان دادن به آن با ضربهای سریع، بسیار هیجانانگیز است و نمیتوان چیزی را با آن مقایسه کرد.»
وایلدر هم میگوید: «انگار که خدا هستی. احساس قدرت میکنی. یک حس غیرقابل توصیف.»
برای بوکسورهایی مانند این دو، بوکس مذهب و ناکاوت بت آنهاست. اما برای دیگران، این حس تفاوت دارد.
کارل فروچ از احساس خود پس از ناکاوت جورج گروز در برابر ۸۰ هزار نفر در ورزشگاه ویمبلی در سال ۲۰۱۴ میگوید، ضربهای که آخرین مشت او به عنوان یک بوکسور حرفهای بود: «ترکیبی از احساسات مختلف داری در آن لحظه و فکر نمیکنم تا روز بعد که بیدار میشوی، واقعاً بفهمی چه کردهای.»
مبارزه انتقامی با حریفی که شش ماه پیش به شکل بحثبرانگیزی او را شکست داده بود، انگیزه فروچ را بیشتر کرده بود. اما خوشحالی فروچ وقتی که با یک ضربه گروز را به زمین انداخت، حرفهای بود نه شخصی.
او میگوید: «ذهنت در فضایی دیوانهوار است، در رینگ و در لحظه ضربه میدانستم ناکاوت خواهم کرد و وقتی این اتفاق افتاد، خیلی احساسی نشدم.»
بیشتر بوکسورها معتقدند که اگر فقط یک احساس وجود داشته باشد، آن احساس راحتی است. راحتی اینکه همه چیز تمام شده و قرار نیست دیگر درد بکشند و تحقیر شکست را تحمل کنند.
اما گاهی اوقات، احساس راحتی اولیه، پس از دیدن سقوط حریف جایش را به ترس و نگرانی از عدم حرکت حریف میدهد.
جیمی مور این ترس را پس از ناکاوت متیو مکلین در راند دهم یک مبارزه تمام عیار در سال ۲۰۰۶ تجربه کرد.
مکلین روی برانکارد از رینگ خارج شد، اما پس از معاینات اولیه از بیمارستان مرخص شد. مور مهمانی پس از پیروزی خود را لغو کرد تا به مکلین در بیمارستان سر بزند.
مور میگوید: «این ورزش به همان اندازه که زیباست، وحشیانه است. زیرا به حریف خود ضربات دردآور میزنید و این تنها راه پیروزی است.»
«اما وقتی کار به ناکاوت میرسد، بسیار ترسناک است. همه میخواهند برنده شوند، اما هیچکس نمیخواهد تا این اندازه جان حریف را به خطر اندازد. بنابراین سعی میکنند حد وسط را پیدا کنند.»
بیلی گراهام مربی مکلین در آن شب بود. او میداندکه چنین حد وسطی وجود ندارد، نمیتواند وجود داشته باشد، آن هم در ورزشی مانند بوکس.

منبع تصویر، Getty Images
در اوایل ماه مارس، آنتونی جاشوا، فرانسیس نگانو را ناکاوت کرد.
پاهای نگانو خم شد، اندامهای او شل شد و به آرامی و در تقارن کامل با صورت روی رینگ فرود آمد. او که کاملاً بیهوش شده بود، بعداً گفت که هیچ چیزی احساس نکرده و به یاد نمیآورد.
بعضیها با دیدن این صحنه شوکه شدند، اما این اتفاق برای همه بوکسورهایی که ناکاوت میشوند، میافتد و از شدت ضربه به مغز، هیچ از آن لحظه به یادشان نمیماند.
هاتن هم توسط «مانی پاکیائو» در سوپرفایت لاس وگاس در ماه مه ۲۰۰۹ به همان شدت ناکاوت شد. او میگوید: «از حال رفتم و بعد از چند دقیقه به هوش آمدم.»
«وقتی بیدار میشوی، متوجه میشوی که در رینگ هستی و در یک مبارزه بودهای. وقتی به رختکن برمیگردی و با مربی خود صحبت میکنی، کم کم یادت میآید که چه اتفاقی افتاده و چه ضربهای خوردهای.»
همشهری هاتن، «آنتونی کرولا» هم تجربه مشابهی در برابر جادوگر اوکراینی «واسیلی لوماچنکو» در لسآنجلس در سال ۲۰۱۹ داشت. یک دقیقه به پایان راند چهارم، کرولا کف رینگ افتاد و ناکاوت شد.
او میگوید: «من تا رسیدن به رختکن واقعاً متوجه شدت ضربه نشدم. در رختکن بود که تلفنم دیوانهوار زنگ میخورد. مردم نگران بودند و میخواستند بدانند که خوب هستم.»
«حالم کاملاً خوب بود و این هم خیلی خوب بود که مردم نگرانم بودند. به اطرفیان گفتم واقعاً نمیفهمیدم چرا نگرانم هستند، چون فکر نمیکنم ناکاوت خیلی بدی بوده باشد.»
و اتاق کمی ساکت شد.
«نگاه متعجب اطرفیان را میدیدم. تلفن همراهم را برداشتم و آن صحنه را تماشا کردم. تازه متوجه وخامت اوضاع و شدت ضربه شدم.»
«کم کم یادم آمد که چگونه به من ضربه زد. با صورت روی رینگ افتاده بودم. نمیتوانستم حرکت کنم، مثل این که به من شلیک شده باشد. به داور گفتم که خوب هستم و واقعاً هم بودم. فقط نمیتوانستم برای مدتی حرکت کنم.»
دکتر نیل اسکات، مشاور پزشکی هیئت بوکس بریتانیا و جراح سر و گردن توضیح میدهد: «ممکن است که او ناکاوت شده باشد و سپس تحت تأثیر افتادن روی صورت، به هوش آمده باشد.»
«اما بروز علائم ضربه مغزی در او محرز است، زیرا گیج شده، تلاش کرده تعادل خود را حفظ کرده و حرکت کند، اما نتوانسته، زیرا سیستم عصبی او در آن مرحله هنوز تحت تأثیر شوک بوده و سیگنال مناسبی از مغز به اندامهای او نمیرسیده تا اندامهایش حرکت کنند.»

منبع تصویر، Getty Images
بنابراین طبق نظر اسکات، آنچه کرولا تجربه کرده بود، بیشتر یک خواب شفاف بعد از واقعه بوده تا یک حافظه واقعی.
«بری مکگوگان» این پدیده را در زندگینامه خود بیشتر توضیح داده و به ضربهای که از بوکسور پرتوریکویی، «خوان لاپورت» در راند نهم مبارزه سال ۱۹۸۵ خورده، اشاره کرده است.
مکگوگان مینویسد: «وقتی به من ضربه زد، برای یک لحظه کوتاه به دوران کودکی رفتم و فکر کردم در مغازه اسباببازی نزدیک خانهمان هستم.»
«سعی کردم لاپورت را بگیرم تا حواسم سر جایش بیاید. شبیه زمانی که شیشه جلو ماشین بخار میکند، فن را روشن میکنید تا پاک شود و مدتی طول میکشد تا دوباره بتوانید به درستی بیرون را ببینید.»
هیچکس این تجربه ناگوار را بهتر از محمد علی (کلی) توصیف نکرده است. در کتاب «جعبه سایه»، نوشته «جورج پلیمپتون» آمده: «محمد علی در مبارزهای ضربه میخورد. خود را در برابر در نیمهباز اتاقی میبیند که داخل آن چراغهای نئون نارنجی و سبز چشمک میزنند و در آن خفاشها ترومپت و تمساحها ترومبون میزنند.»
«مارهایی میدید که جیغ میزنند. ماسکهای عجیب و لباسهای بازیگران از دیوار اتاق آویزان بودند و میدانست اگر وارد اتاق شود و به آنها دست بزند، با دست خود نابودیاش را رقم زده است.»
این اتاق همه بوکسورها را در هنگام دریافت ضربات سنگین فرا میخواند، آنها را میفریبد، اما باید در برابر آن مقاومت کنند و از وسوسه ورود به آن اتاق خودداری کنند.

منبع تصویر، Getty Images
اما مقاومت در برابر برخی از ناکاوتها بسیار سخت و پیامدهای آن ناگوار است. برای مثال، زمانی که هاتن ضربه وحشتناکی از پاکیائو دریافت کرد و به زمین افتاد، چند دقیقه طول کشید تا دوباره روی پای خود بایستد.
علاوه بر این، هاتون پس از آن ناکاوت گرفتار افسردگی وحشتناکی شد و چندین بار تلاش کرد خودکشی کند.
او میگوید: «مردم میگفتند او چرا باید افسرده باشد؟ بله از پاکیائو شکست خورد، اما ببینید چه خانه خوبی دارد، چه ماشین خوبی دارد، این را دارد، آن را دارد، چرا باید افسرده باشد؟! اما آنها درکی از وضعیتم نداشتند.»
«وقتی یک بوکسور و یک برنده هستی، باید به خودت باور داشته باشی و این نگرش را داشته باشی که هیچکس نمیتواند تو را شکست دهد و تو بهترین هستی. در این شرایط مهم نیست که چقدر در حساب بانکی پول داری و چقدر خانهات بزرگ است.»
نوع شکست برابر پاکیائو به شدت به از نظر روانی به او آسیب زد. این تأثیری است که ناکاوت میتواند روی بوکسورها داشته باشد و بخشی از روح آنها را بدزدد.
فیزیولوژی آنچه در آن لحظه اتفاق میافتد را آسانتر توضیح داده است. اسکات میگوید: «روی افراد مختلف، این تأثیر متفاوت است. اما اساساً چنین ضرباتی باعث جابجایی یا حرکت مغز در جمجمه میشوند.»
«این جابجایی سیگنالهای عصبی درون سر را کاملاً مختل کرده و سیستم عصبی را به طور موقت تقریباً خاموش میکند و باعث از دست دادن موقت هوشیاری میشود.»
«هر کسی میتواند ناکاوت شود و فقط شدت آن متفاوت است.»

منبع تصویر، Getty Images
من از دوران کودکی بوکس را دنبال کردهام و بیش از یک دهه مفسر و گزارشگر آن بودهام. بسیاری از ناکاوتها را از کنار رینگ دیدهام و هرگز به آدرنالین خالص آن بیحس نشدهام و فکر هم نمیکنم بشوم.
در اواخر قرن چهارم، سنت آگوستین فیلسوف نوشت که چگونه با آلیپیوس که از نظر اخلاقی با خشونت رومیها مخالف بود، به کولوسئوم رفته است.
آلیپیوس که متقاعد شده بود برود، در ابتدا اصرار داشت چشمان خود را ببندد. اما سرانجام تسلیم شد و نگاهی به اطراف انداخت. سنت آگوستین واکنش او را اینگونه توصیف میکند: «او با روحیهای وحشیانه تماشا میکرد و چشم از مبارزات خونین بر نمیداشت و از آنها لذت میبرد.»
«او دیگر همان مردی نبود که وارد شد، بلکه یکی از جمعیت شده بود. نگاه میکرد، فریاد میزد و هیجانزده شده بود. او این جنون را با خود برد و تحریک شد تا دوباره هم بیاید.»
خشونت بوکس به اندازه مبارزههایی که در آمفیتئاتر رومیها برگزار میشد، شدید نیست، اما هیجان جمعیت همچنان وجود دارد.
جانی نلسون، قهرمان سابق جهان، میگوید: «اکثریت مردمی که پول پرداخت میکنند، میخواهند خون ببینند، میخواهند کسی را ببینند که ناکاوت شده است.»
هِی معتقد است که جامعه نه تنها چنین مبارزاتی را میخواهد، بلکه به آن نیاز دارد: «این یک غریزه طبیعی انسانی است که به مبارزه و جنگ نگاه کند.»
«بسیاری از مردان این غریزه را در خود دارند. اما در آنها عمیقاً دفن شده و جامعه بسیاری از آنها را نرم کرده است. به همین دلیل فقط از طریق تماشای مبارزات دیگران لذت میبرند.»

اگر به خودکشی فکر میکنید:
در ایران با اورژانس اجتماعی با شماره تلفن ۱۲۳ تماس بگیرید. در بریتانیا با خیریه سماریتن ۱۱۶۱۲۳، در آمریکا و کانادا ۹۱۱. در افغانستان با نهادهای مسئول و یا دفاتر مددکاری اجتماعی تماس بگیرید.

منبع تصویر، Getty Images













