BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 15:29 گرينويچ - چهارشنبه 30 آوريل 2008 - 11 اردیبهشت 1387
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
چپگرایان و اسلامگرایان افغان، با اندیشه های وارداتی

آرم شوروی و گروه اخوان المسلمین
هم اندیشه های چپگرایان و هم اندیشه های راستگرایان افغانستان، وارداتی بوده است
یکی از دلایل عمده شکست اصلاحات امان الله خان در اوایل سده بیستم میلادی، چنین عنوان شده که وی خصوصیت های جامعه به شدت محافظه کار و مذهبی افغانستان را - که سنت های قبیله ای، بر بخش زیادی از آن حاکم است - نادیده گرفت. مردم نه تنها برای پذیرش اصلاحات شتابزده به سبک غربی، آماده نبودند، بلکه تلاشی هم برای آماده ساختن آنها انجام نشده بود.

دهها سال پس از این شکست، حوادث نشان داد که چپگراها و اسلام گرایان افغان، که با الهام از جریان های خارجی در صدد تغییرجامعه وحاکمیت برآمدند، ظاهرا از تجربه امان الله خان در طرح و اجرای برنامه های خود استفاده نکردند.

'ایدئولوژیک و غیرملی'

حبیب منگل از اعضای برجسته سابق حزب دمکراتیک خلق، معتقد است که در تدوین برنامه های این حزب "ویژگی های جامعه افغانستان در نظرگرفته شده بود" و این برنامه ها، "کاملاً رنگ ملی داشت". اما بسیاری از پژوهشگران، این برنامه ها را امتداد طرح ها و شعارهای اردوگاه شرق در دوران جنگ سرد و فعالیت جنبش های سوسیالستی در قرن گذشته می دانند، که در ظاهر ملی می نمود، اما در ماهیت و جزئیات، هیچ نوع سازگاری با ویژگی های دینی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و قبیله ای جامعه افغانستان نداشت، زیرا محصول و زاده اندیشه و فرهنگ جوامع دیگر و با اوضاع و ویژگی های کاملاً متفاوت بود.

حمزه واعظی، پژوهشگر و کارشناس مسایل سیاسی، اصلاحات ارضی و برنامه پنجگانه برای اجرای اصلاحات در زمینه های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را، که دوره های اجباری سواد آموزی زنان از آن‌جمله بود، نمونه ای از برنامه هایی می داند که بخاطر بیگانه بودن آن با واقعیت های جامعه افغانستان، نتیجه کاملاً معکوس داد.

جامعه سنتی، افکار رادیکال
دانش آموزان دختر در یک کورس پیشاهنگی در کابل
 جامعه سنتی و قبیله ای افغانستان، با داشتن سطح پایین سواد، برای پذیرش افکار رادیکال کمونیستی و ضد مذهبی آماده نبود و کاملا ناممکن بود که در چنین جامعه ای، این افکار زمینه رشد و بالندگی یابد
به اعتقاد آقای واعظی، این برنامه ها، فاصله میان مردم و حزب دمکراتیک خلق را وسیع تر کرد و در نهایت باعث شد که مردم علیه آن دست به شورش بزنند.

جامعه سنتی و قبیله ای افغانستان، با داشتن سطح پایین سواد، برای پذیرش افکار رادیکال کمونیستی و ضد مذهبی آماده نبود و کاملا ناممکن بود که در چنین جامعه ای، این افکار زمینه رشد و بالندگی یابد.

آقای منگل اذعان می کند که حزب سابق او، پس از آنکه به قدرت رسید، اشتباه هایی مرتکب شد. او درعین حال می گوید که در سال های بعدی، این حزب به جبران این اشتباه ها پرداخت و سیاست های خود را تغییر داد.

این نظر شاید درست باشد، اما کار از کار گذشته و تیر از کمان رها شده بود. با گسترش قیام مردم و تجاوز اتحاد شوروی، افغانستان به صحنه کشمکش بر سر نفوذ بین دو ابرقدرت جهانی تبدیل شد و رهبری جنگ بر ضد روسها و کمونیست ها در این کشور، به‌دست اسلامگرایان افتاد.

فقدان برنامه، نظم گریزی، فقدان رهبری

گرچه خاستگاه فکری و ایدئولوژیک اسلامگرایان متفاوت بود، اما آنها هم درست همانند پیروان جریان چپ، از خارج الهام می گرفتند. صرف نظر از ناسازگاری برنامه های کمونیست ها با ویژگی های جامعه افغانی، دست کم آنها (چپگرایان) این امتیاز را داشتند که در چارچوب یک برنامه حزبی و تشکیلات منظم حرکت می کردند، چیزی که مجاهدین از آن محروم بودند.

اکرام اندیشمند از پژوهشگران نزدیک به مجاهدین، ضمن اعتراف به این نکته، جریان اسلام گرا را از همان آغاز - در دهه ۱۹۶۰میلادی - و تشیکل آنچه نهضت اسلامی افغانستان خوانده می شود، یک جریان واکنشی در مقابل جریان چپ و سیاست های "ضد مذهبی" می داند. او بر این عقیده است که آنچه پیروان جریان اسلامگرا را تحریک می کرد، احساسات مذهبی و باورهای دینی بود، و آنها هیچگاه در چارچوب یک برنامه حزبی به معنای متعارف آن، فعالیت نمی کردند.

راست وارداتی
سید قطب
 کسانی که با ادبیات اسلامگرایان افغان آشنایی دارند، این را بخوبی می دانند که منابع نظری و عملی آنها را بیشتر " ترجمه" نوشته‌های حسن البنا بنیانگذار سازمان اخوان المسلمین، سید قطب، برادرش محمد قطب ازمصر، ابوالاعلی مودودی از پاکستان وعلی شریعتی از ایران و دیگر اندیشمندان مسلمان غیرافغان تشکیل می داد
آقای اندیشمند می افزاید که اسلامگرایان، تشکیلات منظم و رهبری واحد نداشتند و تا زمان ورود مجاهدین به کابل (چهارده سال پس از کودتا، در هشت ثور 1371 خورشیدی) این وضع ادامه داشت. این پژوهشگر می گوید: "در طول این چهارده سال جنگ بر ضد روسها و رژیم کمونیستی، و به رغم شرایط مساعد و فرصت مناسب، مجاهدین نتوانستند یک نسل آموزش دیده و کادرعملی و متخصص برای ایجاد و اداره نظام آینده اسلامی در افغانستان پرورش دهند؛ زیرا در این زمینه نیز فاقد برنامه بودند".

نادیده گرفتن تفاوت های فرهنگی و اجتماعی

کسانی که با ادبیات اسلامگرایان افغان آشنایی دارند، این را بخوبی می دانند که منابع نظری و عملی آنها را بیشتر " ترجمه" نوشته‌های حسن البنا بنیانگذار سازمان اخوان المسلمین، سید قطب، برادرش محمد قطب ازمصر، ابوالاعلی مودودی از پاکستان وعلی شریعتی از ایران و دیگر اندیشمندان مسلمان غیرافغان تشکیل می داد. کتاب ها و جزوه های چاپ شده یا وارد شده از کشورهای عربی و ایران، از سوی گروه های جهادی پر نفوذ در پاکستان، برای اثبات این واقعیت کافی است.

سید قطب که از اثر گذارترین اندیشمندان در میان پیروان جریان های اسلامگرا در بیشتر کشورهای مسلمان -از جمله افغانستان - است، مهم ترین کتاب های خود را در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل ۱۹۶۰، در زندان نوشته است. درست در زمانی که رویارویی میان اخوانی ها و رژیم جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر، در اوج خود قرار داشت. اندیشمندان برجسته اسلامگرا، مانند یوسف قرضاوی و محمد عماره، که به نقد و ارزیابی آثار سید قطب در این مرحله پرداخته اند، افکار وی در اتباط با جامعه و نظام حاکم را، "واکنشی و افراطی" می خوانند که زندان و شرایط وقت، در شکل گیری آن نقش موثری داشته است.

به نظر نمی رسد زمانی که اسلامگرایان افغان، از این نوشته ها الهام گرفتند، این نکته و ویژگی های هر دو جامعه و تفاوت های زمانی و مکانی را مد نظر داشته اند. در حالی که برغم پیوند ایدئولوژیک با اخوان المسلمین، شاخه های این گروه در نقاط مختلف جهان، اندیشه و برنامه خود را با توجه به ویژگی ها و شرایط جامعه شان، دگرگون ساخته اند. بطور مثال، اخوانی های مصر بیش از یکسال پیش برنامه ای برای تأسیس یک حزب سیاسی در مصر طرح کردند؛ اما درونمایه این برنامه با انتقادهای شدید اخوانی های سوریه و تونس روبرو شد.

در مقابل، آنگونه که سلطانعلی کشتمند نخست وزیر افغانستان در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک - که مسئولیت بخش ایدئولوژیک حزب را برعهده داشته - در خاطرات خود می نویسد، منابع فکری و ایدئولوژیک چپگراهای افغان، جزوه های حزب توده ایران بود و بر اساس نوشته ها و نشریه های همین حزب، اندیشه پیروان حزب دموکراتیک خلق شکل می گرفت.

به عبارت دیگر، یک حزبی که هوای دولتداری و حکمرانی درسر داشت، اندیشه آن، از منابع دست دوم تغذیه می شد. البته این بدان معنا نیست که چپگراهای افغان منابع دیگر فکری نداشته اند، اما این نکته می رساند، که در زمینه بازتولید افکار آنها مانند اسلامگراها، پای شان می لنگید.

فقر اندیشه، فقدان خلاقیت فکری ، ناتوانی در بازاندیشی

چپ وارداتی
نورالدین کیانوری، از رهبران حزب توده ایران
 منابع فکری و ایدئولوژیک چپگراهای افغان، جزوه های حزب توده ایران بود و بر اساس نوشته ها و نشریه های همین حزب، اندیشه پیروان حزب دموکراتیک خلق شکل می گرفت
آنچه به حیات یک جریان سیاسی یا فکری دوام می بخشد، غنامندی پایه های ایدئولوژیک و نظری آن است که چپی ها و اسلامگرایان افغان از این امتیاز برخوردار نبودند. علاوه بر اینکه پیروان هر دو طرف، این توان را نداشتند که سازگاری یا ناسازگاری افکار الهام گرفته از خارج را با جامعه افغانستان تشخیص دهند؛ آنها قادر به هضم و فهم درست این افکار نیز نبوده اند.

عمده ترین دلیل برای اثبات این مدعا، از دید اکرام اندیشمند و همچنین حمزه واعظی، ناتوانی هر دو گروه در دادن یک تصویر و تفسیر روشن از اندیشه جریان هایی است که از نگاه فکری به آن وابسته بودند. هنوز پژوهشی در افغانستان سراغ نداریم که افکار اندیشه وران بزرگ چپگرا یا اسلامگرا در کشورهای مختلف جهان را، به روش علمی شرح و توضیح دهد یا نقد و ارزیابی کند.

این سطح از فقر اندیشه و ناتوانی در بازاندیشی و بازتولید افکار وارداتی، در واقع این نکته را تفسیر می کند که چرا تاکنون در افغانستان، یک تئوری یا نظریه متکامل که ویژگی های هویت بومی افغانی و خصوصیت های جامعه افغانی درآن بازتاب یافته باشد، در دست نداریم.

از جزم گرایی تا همسنگری سیاسی

مشخصه دیگر این عجزفکری و فقر ساختار ایدئولوژیک هردو جریان، جزم گرایی و استبداد رای بوده است. عملکرد هر دو گروه در برابر مخالفین ایدئولوژیک و سیاسی شان، به عقیده منتقدین، به‌خوبی نشان داد که چگونه روش های عقلانی و قواعد برخورد دمکراتیک، قربانی مطلق گرایی و منطق زور و خشونت شد.

حذف فیزیکی، سرکوب و زندانی کردن مخالفین، ازحربه های اصلی اسلامگرایان و چپگرایان افغان شناخته شده است.

اما حوادث سالهای اخیر، شاید بی باوری این دو گروه به مبانی اندیشه های شان را نشان داده باشد. به نظر کارشناسان، اکنون این روشن تر می شود که باور هردو طرف به اندیشه و ارزش هایی که به آن دعوت می کردند، بسیار سست بوده است. آنها، نه تنها شعارهای گذشته خود را دیگر سر نمی دهند، بلکه به گفته حمزه واعظی، در حال حاضر مرز دقیق سیاسی بین اسلامگراها و چپگراهای افغان را، که بسیاری از رهبران برجسته شان در یک جبهه سیاسی پهلوی هم قرارگرفته اند، به دشواری می توان تشخیص داد.

یک دختر دانش آموز افغان در کورس پیشاهنگیچپ و راست وارداتی
صفحه ویژه سی سالگی کودتای ثور افغانستان
تره کی در جوانی'سورگل'
بخش دوم زندگینامه نورمحمد تره کی
یک عضو گروه موسیقی نظامیتحلیل
کارنامه جنبش چپ در افغانستان
افغانها در حال گوش دادن به رادیو (عکس از آرشیو)ضربه تبلیغاتی
نقش رادیوی دولتی در پیروزی کودتای ثور
یک زن افغان، پس از کودتای هفت ثورتاثیر کودتا بر زنان افغان
فراز و فرود وضعیت زنان در رژیم کودتا
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران