در شش ساعت حمله به عبادتگاه سیکها در کابل چه گذشت؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, علی حسینی
- شغل, بیبیسی
چهارشنبه گذشته تانیا، دخترکی با چشمانی زیبا، قرار بود ده روز بعد، چهار سالگیاش را جشن بگیرد. اما او هیچگاه به این آرزویش نرسید و نتوانست شمع کیک تولدش را فوت کند؛ تانیا کشته شد.
صبح آنروز (۶ حمل/ فروردین) در منطقه شوربازار کابل، در حملهای مرگبار به درمسال/ عبادتگاه سیکها ۲۶ نفر کشته و هشت نفر زخمی شدند. در کناره جنازه تانیا، جسد مادرش افتاده بود.

منبع تصویر، S. Singh Soni
وقتی اولین صدای تیراندازی شنیده شد، سونی سینگ سونی، در داخل حویلی (حیاط) عبادتگاه بود و میخواست بعد از شستن دستها و صورتش به طرف اتاقی برود که بقیه برای عبادت جمع شده بودند.
در اولین شلیک، چوکیدار/ نگهبان مسلمان "درمسال" (عبادتگاه) کشته شد. محرّمعلی پنج سال مشغول نگهبانی از عبادتگاه سیکها بود و در نهایت در کنار دروازه آن جان داد.
مهاجم با عبور از کنار جنازه محرمعلی وارد حویلی شد و در تیراندازی دوم، کودک ۱۳ سالهای را هدف قرار داد و او را هم کشت.
سونی سینگ سونی با شنیدن صدای اولین تیراندازی از دستشویی بیرون شد تا ببیند چه خبر است. در این هنگام مهاجم " با لباس نظامی به شکل پلیس سرحدی/ مرزی" وارد حیاط شده بود. سونی سینگ به این تصور بود که گویا در بیرون "تروریستها" حمله کردند و فردی هم که داخل شده، نیروی امنیتی است و "میخواهد به پشت بام برود." اما دید که مهاجم به کودک ۱۳ سالهای تیراندازی کرد. او تقریبا ۲۰ متر با حملهکننده فاصله داشت و پشت سرش بود. بلافاصله فرار کرد و به همراه سه نفر دیگر داخل اتاقی پنهان شدند و دروازه آنرا از داخل قفل کردند.

منبع تصویر، S. Singh Soni
ساختمان عبادتگاه با یک حیاط، سه طبقه دارد. پسر عمه سونی سینگ، از طبقه دوم بر سر مهاجم مسلح و ملبس به لباس نیروی امنیتی فریاد میزند: "این چه وقت آمدن است؟ تروریستها همه را کشتند." او هم اشتباه کرده بود. حملهکننده نیروی امنیتی نبود و به طرف او شلیک کرد. پسر عمه سونی سینگ فرار کرد و با چند کودک داخل اتاقی پناه گرفت و دروازه آنرا بست.
همه افرادی که در داخل محوطه عبادتگاه بودند در اتاقها پنهان شده بودند. بیش از ۲۰ نفر در داخل اتاق ویژه عبادت بودند.
حملهکننده به طبقه دوم رفت و همانجایی که این افراد جمع شده بودند. شلیک کرد و کشت.
او "حدود پانزده دقیقه در حویلی درمسال بالا و پایین میرفت و در رفتوآمد بود."
یکبار هم به سمت اتاقی که سونی سینگ سونی و سه نفر دیگر پنهان شده بودند، آمد و با لگد به دروازه زد که باز نشد.

لحظات دشوار و ترسناکی برای سونی سینگ بود. "احساس زندهبودن را که اصلا نداشتیم. فقط میفهمیدم که اگر این مهاجم داخل اتاق شود، چون دو زن هم با من بودند، نمیخواستم با آنها بیناموسی شود. به این نظر بودم که اگر داخل شود اولین شلیک را به طرف من کند تا شاهد بیناموسی با این زنها نباشم."
سونی از دیگران خواسته بود که آرام باشند و سروصدایی نکنند تا توجه بیشتر فرد حملهکننده را جلب نکنند.
حدود ده نفر در چند اتاق ساختمان عبادتگاه پنهان شده بودند. گهگاهی صدای انفجار بمب دستی/ نارنجک و شلیک کلاشینکوف شنیده میشد. در داخل حویلی/حیاط دو موتر/ماشین هم پارک شده بود که مجهز به آلارم/آژیر بودند و صدای آلارم آنها هم شنیده میشد. دیگر هیچ صدایی نبود. "صدای همسایهها که اصلا نمیآمد. ما فکر میکردیم در منطقهای زندگی میکنیم که گویا هیچ انسانی در آنجا زندگی نمیکند. دور و بر ما برادران مسلمان هستند، اما اصلا سر و صدا نکردند و هیچ کسی به داد ما نرسید."
سونی سینگ سونی به این فکر بود که گویا همه کشته شدند به جز همین پنج نفری که در اتاق پنهان شده بودند. قبل از آغاز حمله بیش از ده کودک در طبقه سوم بودند. آنها در آنجا انگلیسی یاد میگرفتند. دو سال پیش در حادثهای مرگبار دیگری علیه سیکها ۱۷ نفر از آنها کشته شده بودند و دولت کانادا اعلام کرده بود که پناهندگی سیکهای افغانستان را میپذیرد. این کودکان در حال یادگیری انگلیسی بودند تا "در کانادا مشکلاتشان حل شود. از اینها دست شسته بودیم."

منبع تصویر، MOI
فرد مهاجم پدر سونی سینگ، خانم برادرش، شوهر خالهاش، تانیا، برادرزاده سه سالهاش، بچه عمهاش را کشت. مادرش را زخمی ساخت. تمام ۲۵ نفری که در این حمله کشته شدند با هم فامیل بودند؛ از جمله شش زن، سه-چهار پیرمرد و بقیه جوانهایی بودند که بیشتر از ۲۶ سال سن نداشتند و "خانمهایشان بیوه شدند و فرزندانشان بیسرنوشت."
در زمان حمله به عبادتگاه سیکها من و شماری از خبرنگاران در نزدیکترین محل امن جمع شده بودیم. نیروهای امنیتی راه را بسته بودند و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به عبادتگاه را نمیدادند؛ از جمله به چهار- پنج سیک که نگران ایستاده بودند و گاهی مینشستند. تشویش و نگرانی در چهرهشان موج میزد. متوجه شدم که در بین آنها، یکی بیشتر از دیگران با موبایل در حال زنگزدن و تماس گرفتن است.

منبع تصویر، Getty Images
سه روز بعد با او تماس گرفتم و داستان آن زنگها را پرسیدم.
چیبل سینگ در آن روز مرگبار برای سیکها، با چهار نفری که در داخل اتاقها پنهان شده بودند، تماس گرفت. "آنها روی خود کمپل/ پتو انداخته بودند تا صدایشان را مهاجمین نشوند".
برخلاف سونی سینگ سونی، آقای چیبل سینگ از حمله چهار مهاجم حرف میزند؛ "دو نفر با لباس شخصی و دو نفر دیگر با لباس نیروهای امنیتی افغان حمله کرده بودند."
وزارت داخله/ کشور هم در ابتدا چهار نفر گفت، بعد دو نفر و در نهایت اعلام کرد که " با کشتهشدن یک تروریست حمله به عبادتگاه سیکها پایان یافت."
البته سونی سینگ هم درباره "یک مهاجم" چندان مطمئن نیست. "من فرد مهاجم را که دیدم تنها بود، زمانی که داخل شده بود تنها بود. دیروز اما مدت کوتاهی به درمسال رفتم، دیدم که یک جمپر/ کاپشن یک نفر دیگر هم آنجا افتاده بود. نوشابههای انرژیزا (ریدبول) چیپس، سیگرت/ سیگار و آب هم با خود آورده بودند. ما جسد یک نفر را دیدیم که نیروهای امنیتی با خود بردند، از تعداد دقیق مهاجمان خبر نداریم."

منبع تصویر، MOI
چیبل سینگ در زمان حمله مهاجم/ مهاجمین با چهار نفر از نزدیکانش در داخل عبادتگاه تلفنی صحبت کرد. ارندرسینگ، درندر سینگ، جگجیت سینگ و کولندر سینگ.
کولندر سینگ در تماسی تلفنی در حالیکه آرام صحبت میکرد به چیبل سینگ گفته بود: "همه پنهان شدهایم، مهاجمین آمدهاند و با لگد دروازه را میزنند، بلند نمیتوانم حرف بزنم."
کولندر سینگ دیگر هیچگاه حرف نزد. او کشته شد.
بعد از دو حمله به سیکها در طی دو سال گذشته، ترس و نگرانی سونی سینگ سونی بیشتر شده است. "حالا به حدی وحشتزده هستیم که ضربهای به دروازه بخورد، فکر میکنیم یک نفر آمده. مهاجم در لباس پلیس بود هر پلیسی که از کنار ما رد میشود، خوف میکنیم."
در مراسم آتشسپاری جنازههای حمله روز چهارشنبه هم انفجاری رخ داد که پلیس اعلام کرد به کسی آسیبی نرسیده است. سالها جنگ و تبعیض، سیکها و هندوهای افغانستان را از این کشور فراری داده است. پیش از دهه هفتاد خورشیدی حدود ۲۵۰هزار خانواده سیک و هندو در چند شهر افغانستان زندگی میکردند، اما حالا کمتر از صد خانواده هستند.

منبع تصویر، S. Singh Soni
از نظر چیبل سینگ "اوضاع خیلی بد شده است. مردم ما که در کابل، جلالآباد و غزنی هستند، دلشان شکسته است و افغانستان را ترک میکنند، به کشوری میروند که پناهشان بدهند."
سونی سینگ سونی هم نظر مشابهی دارد. میگوید: " قبلا به افغانستان بسیار زیاد شکر میکردیم. پدرم تا زمانیکه زنده بود میگفت که هیچ وقت افغانستان را ترک نمیکنم. مادرم هم. اما حالا به افغان بودن خود بسیار میشرمم، بسیار میشرمم."

منبع تصویر، S. Singh Soni
داعش، گروه موسوم به دولت اسلامی مسئولیت کشتن پدر و دیگر نزدیکان سونی سینگ سونی را برعهده گرفت.
برای تهیه این گزارش به فیسبوک سونی سینگ سر زدم، روی یکی از عکسهایش نوشته بود: " کشتن مسلمانها را در برمه متوقف کنید."












